خاویر باردم ، برنده اسکار ، از یک فصل جوایز قوی با نامزدی بهترین بازیگر مرد برای «ریکاردوس بودن» لذت می برد و همچنین اولین فیلم اسپانیایی زبان خود را در نزدیک به دو دهه اخیر، برنده جایزه گویا، رئیس خوب ، اکران می کند. در زیر، ما در مورد تعادل - هم در خانه و هم در محل کار، و همچنین آنچه در آینده خواهد داشت صحبت می کنیم. روزی که من و باردم در ابتدا قرار بود صحبت کنیم، روسیه به اوکراین حمله کرد و این بازیگر برای اعتراض به سفارت روسیه در مادرید خط تلفنی ایجاد کرد. وقتی با هم وصل شدیم، بحث کردیم که چرا برای او اینقدر مهم است.

مهلت: شما در حال گذراندن فصل جوایز، بین رکورد تعداد نامزدی گویا برای The Good Boss - و شش برنده - به همراه یک نامزدی اسکار دیگر برای Being The Ricardos

خاویر باردم : این یک هفته بد بود. منظورم این است که یک هفته با نامزدهای اسکار و گویاها بود و شما می گویید، "باشه، به این عادت نکن چون خیلی عادی نیست."

فکر نمی کنم بتوانید به هیچ یک از اینها عادت کنید و نباید. حمایت همکاران و صنعت شما یکی از مواردی است که نمی توانید آن را بدیهی فرض کنید. وقتی جوان تر هستید، حداقل من نوعی اضطراب از بودن در آنجا، تعلق داشتن به این صنعت را داشتم که کاملاً قابل درک است. حالا، من فقط می‌خواهم کارم را درست انجام دهم، تا جایی که می‌توانم، و به امرار معاش ادامه دهم. اگر معلوم شود که مردم آن را دوست دارند، حتی بهتر است.

مهلت: وقتی شما این نامزدها و برنده‌ها را دارید، تصور می‌کنم هنوز در مهمانی‌هایی با آتش‌نشانانی که الکل را به آپارتمان شما می‌فرستند، مانند قبل از شب فرا می‌رسد، شرکت نمی‌کنید .

باردم : (می خندد) نه، متأسفانه نه. من 30 ساله بودم که اولین نامزدی به دست آمد و آن آتش نشانان بسیار خوب بودند. برای ما یخ برای نوشیدنی و مقداری مشروب آوردند. همه را از پله ها بالا می آوردند چون آسانسور کار نمی کرد و طبقه هفتم بود. آن یک مهمانی سرگرم کننده بود.

اما این را به شما بگویم: روز گویاها (امسال)، مراسم ساعت 1:15 بامداد تمام شد و آخرین مصاحبه رادیویی من ساعت 2:40 بامداد بود. و سپس (کارگردان) فرناندو (لئون د آرانوآ) به من گفت: "باشه، بیا به مهمانی برویم." و من گفتم: "در مورد کدام مهمانی صحبت می کنی؟" مستقیم به رختخواب رفتم. با افزایش سن همه چیز تغییر می کند. اما اجازه بدهید به شما بگویم، من خیلی خوشحال بودم که در رختخواب بودم.

مهلت: از نظر دریافت این شناخت در خانه، چقدر مهم است؟

باردم : مدتی است که در هیچ فیلم اسپانیایی بازی نکرده ام. اگر بخواهم به عقب برگردم، می‌توانم بگویم The Sea Inside در سال 2005 بود، بنابراین همانطور که همه می‌دانیم زمان می‌گذرد، اما 17 سال زمان زیادی است. من واقعاً آن را با سپاس فراوان پذیرفتم... چیزی که بیشتر از همه دوست دارم این است که این فیلمی است که ما به آن اعتقاد داشتیم و سخت روی آن کار کردیم. فکر می‌کنم این یکی از اولین فیلم‌هایی بود که در طول همه‌گیری در اسپانیا فیلمبرداری شد. همه ما خیلی ناامن بودیم، خیلی ترسیده بودیم، اما از نظر عاطفی هم به خاطر اتفاقاتی که در دنیا و در کشور ما می گذشت، خسته شده بودیم… سپس، دیدن این که فیلمی را به وجود آورد که بسیار مورد استقبال قرار می گیرد و بسیار خوب کار می کند و بسیار قدردانی می شود. ، این یک رویا بود.

ددلاین: در خانه شما، وقتی سه فیلم اسپانیایی برای رفتن به اسکار در فهرست نهایی قرار می‌گیرند و یکی از آنها مال شماست و دیگری همسرتان را بازی می‌کند، بچه‌ها فقط به این موضوع می‌خندید؟

باردم : اوه، آره. منظورم این است که ما در هر نوع موقعیتی که تصورش را بکنید بوده ایم. صحبت کردن در مورد آن، بحث در مورد آن، خندیدن در مورد آن و همچنین احساس تأسف برای دیگری در مورد آن زمانی که یکی از آنها انتخاب شد و دیگری انتخاب نشد. اما خدا را شکر که پنه لوپه و من از این که چقدر در زندگی برکت داریم واقف هستیم یعنی می توانیم از شغل خود امرار معاش کنیم و نه تنها این، بلکه می توانیم با کارگردانان شگفت انگیز و خارق العاده ای در پروژه های شگفت انگیزی کار کنیم که چندان معمول نیست. . از زمانی که هر دوی ما شروع کردیم اینطور بوده است، بنابراین این ثبات، برای یک بازیگر معجزه است و ما در این مرحله از زندگی خود به آن آگاه هستیم.

مهلت: اولین باری که شما دو نفر را ملاقات کردم در ونیز برای عشق به پابلو بود که یک پروژه پرشور برای شما بود. آیا پروژه های شخصی بیشتری در پیش دارید؟

باردم : ای کاش کارآمدتر بودم و بیشتر شبیه یکی از این افرادی بودم که اغلب می بینم که مانند نیروی طبیعت در کنار هم قرار دادن چیزها و کنار هم قرار دادن افراد و حرکت دادن یک پروژه هستند. من آن مرد نیستم. این در مورد تنبلی نیست. حدس می‌زنم که این مربوط به عدم تمرکز بر این است که بدانم در آینده چه کاری می‌خواهم انجام دهم. مثل اینکه من عاشق اجرا هستم، این چیزی است که بیشتر از همه دوست دارم.

تولید همه اینها... پنه لوپه بیشتر شبیه آن است، او رانده تر است، پروژه ها را جمع آوری می کند، آن ها را با مردم کنار هم قرار می دهد. من آن را دوست دارم. من آن را تحسین می کنم، اما آن جور آدمی نیستم و وقتی این کار را می کنم، خسته کننده است (می خندد). قرار دادن چیزهایی که دوست ندارم انرژی زیادی دارد. من نمی دانم چرا کسی در دنیا تولید کننده می شود. چرا؟ این چه نوع شغلی است؟ همیشه در حال دعوا کردن، همیشه دعوا کردن، همیشه مرزها را برای صبر برخی دیگر پیش می‌برید.

من پروژه ای با آمازون داشتم به نام Cortes . من 11 سال آن پروژه را پیشنهاد می کردم، نه هر روز، زندگی ام را انجام دادم، اما 11 سال رفت و آمد، آمدن و رفتن بسیار متمرکز بودم. این اتفاق افتاد و بعد از دو هفته مجبور شدیم به دلیل بیماری همه گیر متوقف شویم و اعتبار لغو شد. این به آن ربط دارد، مانند «اوه، لعنتی، واقعا؟ این همه کار؟» متوجه شدم آمازون لغو شد. من در مورد آن صحبت نمی کنم. من در مورد این صحبت می‌کنم که همه این‌ها چقدر ظریف هستند، چقدر کار انجام شده برای چندین سال آماده‌سازی برای بسیاری از افراد می‌تواند به این دلیل، به خاطر آن و من حدس می‌زنم پوست ضخیم برای آن را ندارم. .

همچنین، چیزی که در کنار هم قرار دادن پروژه‌ها بیشتر از همه دوست دارم - که مخصوصاً وقتی فیلم مستند انجام می‌دهم - این است که به اندازه کافی از داستان‌های تخیلی استفاده می‌کنم، زیرا این کار من است، بنابراین توجهم را روی کنار هم قرار دادن چیزهایی متمرکز می‌کنم که بیشتر مستند درباره آن هستند. چیزهایی که در زندگی به آنها علاقه دارم یا شیفته آنها هستم. و البته تعداد زیادی وجود دارد که نمی توانید حتی به یک سوم آن نزدیک شوید. مسئله این است که من می‌خواهم درگیر باشم، نمی‌خواهم در پس‌زمینه تهیه‌کننده باشم، می‌خواهم در میدان باشم و برای آن به زمان نیاز دارید.

مهلت: صحبت از مسائل واقعی زندگی، زمانی که قرار بود در اصل صحبت کنیم، روزی بود که روسیه به اوکراین حمله کرد و شما در نهایت به سفارت روسیه در مادرید اعتراض کردید. چرا اینقدر در مورد آن احساس شدید؟

باردم : من واقعاً نیاز داشتم که به آنجا بروم و حمایت خود را از مردم اوکراین ابراز کنم، زیرا در پایان، قربانیان در هر جنگ همیشه یکسان هستند - غیرنظامیان، مردمی که اکنون در کوچه های زیرزمینی بدون برق و بدون آب یا به دنبال پوشش هستند. در برخی شهرهای دیگر در اطراف اوکراین و همه اینها در یک تلنگر یک روزه اتفاق افتاد.

همانطور که کسی گفته است، اولین قربانی در هر جنگی حقیقت است و مهم است که درک کنیم که در هر درگیری همیشه یک منطقه خاکستری وجود دارد که در آن واقعاً باید انگیزه هایی را که باعث وقوع این وضعیت وحشتناک شده است، درک کنیم... آنچه می خواستم بیان کنم تحقیر مطلق رژیم پوتین او یک ملی‌گرای افراطی است، او دوست ترامپ است، از او حمایت مالی شده و احزاب راست افراطی در اروپا را تامین مالی می‌کند. او دوست خوب بولسونارو و سالوینی و وکس است، بنابراین از کمونیست بودن فاصله زیادی دارد... او یک امپریالیست مطلق است... اما، همچنین باید آگاه باشیم که، برای مثال، ناتو در تلاش است تا به شرق برسد و گسترش یابد. عدم وفاداری به آنچه پس از جنگ سرد امضا شد. خوب، ما همچنین به این دیوانه دلیل می‌دهیم تا اقداماتش را توجیه کند... باید به کشور و دولت خود یادآوری کنیم که باید به همه چیز احترام بگذاریم تا به آدم وحشتناکی مانند این سوخت ندهیم تا کارهای وحشتناکی را انجام دهد. در حال انجام. دیدن تلفات و پناهندگان کاملاً دلخراش است... و آن روز در سفارت می گفتم، امیدوارم ما به عنوان اروپایی در اوج باشیم که انتظار می رود واقعاً به سراغ این مردم برویم و آنچه را که نیاز دارند به آنها بدهیم.

مهلت: آیا این وضعیت برای شما که تحت رهبری فرانکو زندگی کرده اید طنین خاصی دارد؟

باردم : آره، فقط ظهور راست افراطی در کل اروپا بسیار نگران کننده است و در اسپانیا این موضوع برای آنچه که هست و درد و رنجی که ایجاد کرده طنین خاصی دارد. می توانم این را به نام خودم بگویم، زیرا افرادی از خانواده من به خاطر فرانکو زندانی شدند... خدا را شکر انسان هایی با حسن نیت، مردمی با امید، مردمی با عقل سلیم، افرادی که واقعاً به دیگران اهمیت می دهند و همدلی را در مقابل آنها قرار می دهند. غم خودشان غالب خواهد شد این را می دانم زیرا جنگ همیشه توسط انسان ها ایجاد می شود، اما آن مردم از انسان بودن و انسانیت دور هستند و آنچه در آن سوی مرز (از اوکراین) می گذرد نیز همان چیزی است که یک هفته پیش در اسپانیا رخ داد، زمانی که در دهکده ای کوچک برخی از دوستانی که می شناسم در حال باز کردن قبر افرادی بودند که توسط دیکتاتوری فرانکو کشته شدند.

مهلت: مانند آنچه شخصیت پنه لوپه در Madres Paralelas به دنبال آن است ؟

باردم : بله، دقیقا. و آنها بیش از 40 جسد را در زمانی که انتظار داشتند کمتر پیدا کنند، پیدا کردند. من آنجا نبودم، اما می دانم که این یک انفجار شگفت انگیز از آرامش بود. وقتی آن قبر باز می‌شود، حقیقت باز می‌شود، خاطره رخ می‌دهد، کرامت در سراسر آن خانواده‌ها و عدالت و غرامت فرا می‌رسد - و این همان چیزی است که ما باید به آن هدف داشته باشیم و آنچه می‌توانیم انجام دهیم تا دیپلماسی را در اولویت قرار دهیم و برای دیپلماسی بجنگیم. . اگر دعوا می شود برای دیپلماسی است نه بمباران خانه ها و بیمارستان ها و مدارس مردم.

مهلت: در بازگشت به کار، چگونه بین انجام فیلم‌های اسپانیایی یا فیلم‌های اسپانیایی با فیلمسازان بین‌المللی در کنار کار بر روی پروژه‌های بزرگ هالیوود تعادل برقرار می‌کنید؟

باردم : می‌توانم بگویم که دقیقاً همین‌طور است، اما تفاوت در بودجه است. من همیشه تجربه خودم را در مجموعه فیلم Collateral به یاد می‌آورم . من فقط یک شب را آنجا گذراندم، فقط یک صحنه داشتم و برای من اولین بار بود که در یک مجموعه بزرگ حضور داشتم. یادم می‌آید که خیلی خجالتی بودم، واقعاً ناامن بودم... و لحظه‌ای بود که به مردی با هدفون و میکروفون گفتم: «می‌توانم آب بیاورم؟» او بطری آب را از طریق میکروفون درخواست کرد و شخص دیگری بطری آب را درخواست کرد و 20 دقیقه بعد، بطری آب وجود نداشت. بنابراین، ایستادم و به آشپزخانه رفتم و خودم آن را گرفتم. فکر کردم، به همین دلیل است که به آن می گویند یک تولید بزرگ... اما در همان زمان، زمانی که مایکل مان گفت «اقدام»، همان مبارزه، همان ناامنی، همان ترس بود.

همانطور که گفته شد، چیزی که یکسان نیست، کار کردن به یک زبان خارجی است. اکنون از زمانی که 20 سال پیش زبان انگلیسی را شروع کردم، بسیار آسان‌تر است، اما همیشه چالش برانگیز است زیرا باید آواشناسی را اجرا کنم، باید زبان را اجرا کنم، به جای اینکه به اندازه کافی آزاد باشم، باید فکر کنم که چگونه چیزها را بگویم. فقط بگویم که همان کاری است که من به زبان خودم انجام می دهم.

مهلت: آیا تا به حال احساس می کنید که به زبانی متفاوت هستید؟ من متوجه شدم که با وجود اینکه به زبان فرانسه مسلط هستم، این اتفاق برای من می افتد…

باردم: این نکته خوبی است و بله. من این را به شما می گویم: وقتی انگلیسی صحبت می کنم کمتر خجالتی هستم زیرا به کلمات و اصطلاحات وابسته نیستم. جایی که در اجرای یک زبان خارجی مشکل دارد، به عنوان یک مجری نیز به یک هدیه تبدیل می شود، به این معنی که من از نظر عاطفی چندان به این زبان وابسته نیستم، زیرا در زندگی ام تجربیات زیادی در آن زبان نداشته ام، به ویژه در بزرگ شدن یا بزرگ شدن. به عنوان یک کودک که واقعاً جایی است که تجربیات در DNA شما گیر می کند. بنابراین، وقتی انگلیسی صحبت می‌کنم، در امتحان کردن چیزها یا رفتن به روش‌های مختلف برای بیان چیزی شجاع تر هستم، زیرا برایم اهمیتی ندارد. در اسپانیا، من این کار را انجام می‌دهم، زیرا این نوع رفتار بیش از حد مراقب نحوه بیان مطالب یا بیان خود است. اما در عین حال، وقتی به زبان انگلیسی کار می‌کنم، به آن عمق احساسی کلماتی نیاز دارم که اصلاً ندارم. بنابراین،

ددلاین: و برای ریکاردوس بودن باید با لهجه کوبایی صحبت می کردید ... قبل از ساختن فیلم چقدر با I Love Lucy آشنا بودید؟

باردم : اصلا آشنا نیستم. I Love Lucy در اسپانیا نمایش داده شد، اما به اندازه ای که در ایالات متحده بود محبوبیت نداشت. من علاقه مند و مجذوب آنچه بود بودم و وقتی فهمیدم پروژه در حال انجام است، شروع به تحقیق خودم کردم و شروع به آماده سازی و انجام تکالیفم کردم و شخصیت را بازی کردم. بعد از این بود که این شخصیت را بازی کردم و سر صحنه فیلمبرداری طنین این دو نفر را دیدم - و هنوز هم دارند - در جامعه آمریکا، یا در این مورد خدمه، جایی که متوجه شدم چقدر نمادین هستند. این کمی سرنوشت بود زیرا در غیر این صورت وزن زیادی روی شانه های من وجود داشت.

مهلت: چه مقدار از حرفه شما بر اساس طراحی بوده است، یا چه مقدار از سرنوشت بوده است؟

باردم : مامانم که هنرپیشه بود – – و از بچگی کارش رو دیدم – – به طور غیرمستقیم ازش یاد گرفتم: یک قدم، اگر خوش شانس باشید، این دویدن طولانی است، این دوی سرعت نیست. . در واقع، بیایید بگوییم با Jamon، Jamon و من 21 ساله بودیم و موفقیت بزرگی در اسپانیا بود و این یک سرعت بود - خیلی سریع به یک مکان می‌رسی. خوب، حدس می‌زنم مادرم به من یاد داده که مراقب آن باشم و واقعاً آن را خریداری نکنم، درک کنم که جشن گرفتن آن عالی است، در آغوش گرفتن و فراموش کردنش عالی است، زیرا این هدف نیست و نمی‌رود. مطمئن باشید که راه متداول برای همه چیز در این شغل.

بنابراین، هرگز برنامه‌ای نگرفتم، هرگز کیف‌هایم را جمع و جور نکردم که مثلاً برای ایجاد شغل به ایالات متحده بیایم. به طور طبیعی اتفاق افتاد اگر می‌خواستم از نظر حرفه‌ای به جایی که امروز هستم باشم، شکست می‌خوردم، زیرا با دعوت شدن توسط افراد با استعداد، خوب و دلسوز، بسیار خوش شانس و برکت بوده‌ام. شما نمی توانید آن را برنامه ریزی کنید. این همان چیزی است که می‌خواهم بدانی چقدر خوشبختی. من برای آن هر روز سپاسگزار خواهم بود.

مهلت: و اکنون شما وارد Dune 2 می شوید ، و با دنیس ویلنوو که چنین استعدادی دارد - چطور بوده است؟

باردم : اجازه دهید به شما بگویم، دنیس یکی از آن افرادی بود که همیشه به این فکر می‌کردم که کار کردن با چنین کارگردان بزرگی چقدر زیباست... او مردی زیبا، دلسوز و سرگرم‌کننده است. او فوق العاده با استعداد است و خوبی او در تیراندازی به Dune این است که او مانند یک بچه کوچک بود. انگار رویای جوانی اش محقق شد. او از همه کسانی که در آن شرکت داشتند برای تحقق آن بسیار سپاسگزار بود و می توانستید ببینید که بخشی از شادی او بودید. وقتی سر صحنه می روید این چیز زیبایی است.

کاش می توانستم اطلاعات بیشتری در مورد Dune 2 به شما بگویم ، اما من خودم آن را ندارم. تنها چیزی که می توانم بگویم این است که نمی توانم صبر کنم تا دوباره خودم را تحت هدایت او قرار دهم.

مهلت: آیا کارگردانی وجود دارد که در لیست آرزوهایتان قرار داشته باشید تا در آینده با او کار کنید؟

باردم : هرگز فکر نمی‌کردم که بتوانم با وودی آلن، ریدلی اسکات، ترنس مالیک، برادران کوئن کار کنم... یک کارگردان وجود دارد که اگر فرصتی برای این کار داشته باشم، یک رویا به حقیقت می‌پیوندد. کار استیون اسپیلبرگ با آن خواهد بود - از زمانی که بچه خیلی کوچکی بودم و ET را 24 بار در یک سینما دیدم. این فیلم مورد علاقه من در تمام دوران است. من این شانس را داشتم که او را ملاقات کنم و او یک انسان دوست داشتنی، دلسوز و فوق العاده سخاوتمند است. البته من دوست دارم با او کار کنم، اما خیلی های دیگر هستند که هنوز نمی شناسم و دوست دارم با آنها هم کار کنم.