با هر معیاری، پائولو سورنتینو در حرفه کارگردانی خود شانس زیادی داشته است. اولین فیلم او در جشنواره فیلم ونیز در سال 2001 به نمایش درآمد و شش فیلم بعدی در جشنواره کن به رقابت پرداختند . اما سورنتینو خوش شانسی خود را بدیهی نمی داند. در فیلم The Hand of God از نتفلیکس ، او در مورد پیچش سرنوشتی که زندگی او را در نوجوانی در دهه 1980 نجات داد، زمانی که یک تصادف عجیب و غریب جان هر دو والدینش را گرفت، منعکس می کند. این فیلم با بازی فیلیپو اسکاتی در نقش فابیتو، روایتی تخیلی از این هنرمند به‌عنوان یک مرد جوان درون‌نگر است، با یک سونی واکمن بر روی لگن و وسواس زیادی نسبت به دیگو مارادونا، فوتبالیست ناپولی…

مهلت: اولین بار چه زمانی تصمیم گرفتید که می خواهید این داستان را تعریف کنید؟

پائولو سورنتینو : 10 سال پیش شروع کردم به فکر کردن درباره این فیلم، اما برخی [مشکلات] فروتنی داشتم، و بنابراین فیلمنامه را نوشتم. ابتدا چند خاطره را جمع و جور کردم و بعد سه چهار سال پیش تصمیم گرفتم فیلمنامه ای بنویسم تا پسرم و دخترم آن را بخوانند. اما چند سال پیش، در دوران همه‌گیری، تصمیم گرفتم فیلمی بسازم. فکر می‌کردم زمان مناسبی برای ساخت این نوع فیلم است - فکر می‌کردم فاصله مناسبی با اتفاقات دوران نوجوانی‌ام دارم تا بدون دردسر با این فیلم روبرو شوم.

مهلت: روند نوشتن چگونه بود؟

سورنتینو : نوشته بسیار درگیر کننده بود. همیشه بسیار درگیر است. نوشتن لحظه ای است که من با خودم خلوت می کنم و می توانم تمام احساساتم را رها کنم و این دردناک بود. یعنی شادی هم بود چون قسمت اول فیلم شادتر است. اما نوشتن به دلیل درد سخت بود.

مهلت: آیا کاملاً بر اساس خاطرات خودتان بود؟

سورنتینو : بله. چند چیز اختراع شده است. گاهی اوقات برای ایجاد نوعی معماری دراماتورژیک، زمان بندی را تغییر می دادم. اما بیشتر چیزها واقعی هستند و احساسات واقعی هستند.

مهلت: با یک سکانس بسیار جالب شروع می شود، که ممکن است واقعی باشد یا نباشد، زمانی که عمه شما با چیزی به نام راهب کوچولو ملاقات می کند…

سورنتینو : این چیزی است که عمه ام سال ها پیش به من گفت که برای او اتفاق افتاده است. [می خندد] البته، همه ما در خانواده معتقد نیستیم که این موضوع واقعی است، اما او این داستان را به ما گفت که انگار یک اتفاق واقعی برای او افتاده است.

مهلت: راهب کوچک چیست؟

سورنتینو : راهب کوچولو - چگونه می توانم بگویم؟ - چیزی است که ریشه در سنت ناپل دارد. او به نوعی یک روح است، چیزی که مردم گاهی اوقات می گویند که می بینند، اما این یک باور عمومی است که به سال ها و سال ها قبل برمی گردد.

مهلت: این تصویری از ناپل دهه 80 چقدر دقیق است؟ آیا اصلا آن را رمانتیک کرده اید؟

سورنتینو : من سعی کردم تا جایی که می‌توانم در مورد ناپل در حافظه‌ام واقع‌بین باشم، و شهری که در فیلم می‌بینید بسیار نزدیک به آن شهر است. بله، فکر می‌کنم خیلی واقع بینانه است، زیرا من و افرادی که با من کار می‌کنند، فکر می‌کنم خاطرات خوبی داریم. ما تحقیقات زیادی برای تأیید خاطرات خود انجام دادیم، و بنابراین شهر به واقعیت دهه 80 نزدیک است.

مهلت: جنبه ای متفاوت از ناپل را نشان می دهد که اغلب می بینیم. ما فیلم‌های جنایی زیادی را می‌بینیم که در آنجا اتفاق می‌افتند، مخصوصاً از ایتالیا…

سورنتینو : اوه بله. یک شهر بزرگ دارای [جنبه های] بسیاری است، بنابراین، طبیعتاً جرم و جنایت در آنجا وجود دارد. من در خانواده ای متوسط ​​بزرگ شدم، بنابراین واقعیت من متفاوت بود. دور از جنایت بود.

ددلاین: آیا خانواده شما در روند ساخت این فیلم مشارکت زیادی داشتند؟

سورنتینو : نه، نه زیاد. نه خیلی زیاد. بعد از تموم شدن فیلم رو به برادرم و خواهرم نشون دادم. اما فقط این

مهلت: و آنها چگونه واکنش نشان دادند؟

سورنتینو : در پایان، خوب. آنها بسیار متاثر شده بودند، و بله، در یک نوع کلی، آنها واکنش خوبی داشتند. من واکنش واقعی آنها را نمی دانم ، فقط این چیزی است که آنها به من گفتند: از این فیلم خوشحال بودند.

مهلت: این یک فیلم بسیار متفاوت با کار قبلی شما است، اما از این نظر شبیه است که شما یک قهرمان بسیار بی میل دارید. آیا هیچ ارتباطی می بینید؟

سورنتینو : نه، قطعاً یک شخصیت اصلی متفاوت است. برای من تجربه جدیدی است، چون عادت داشتم با بزرگسالان و گاهی با افراد مسن فیلم بسازم. و این اولین بار است که شخصیت اصلی یک فرد جوان بود. اما شاید چیزهای دیگری هم باشند که مشترک باشند. من عادت کرده‌ام از شخصیت اصلی به‌عنوان نوعی ناظر زندگی استفاده کنم - کسی که کمی در حاشیه است. و برای ساعت اول فیلم این شخصیت یک ناظر است. او به نحوه زندگی خانواده‌اش، نحوه کار خانواده‌اش نگاه می‌کند و سپس در قسمت دوم فیلم به یک شخصیت اصلی واقعی تبدیل می‌شود، وقتی متوجه می‌شود که تنهاست و باید با درد روبرو شود و زنده بماند و ایده‌ای داشته باشد. یک آینده

مهلت: وقتی فابیتو را انتخاب می کردید به دنبال چه چیزی بودید - آیا او باید شبیه شما باشد و مانند شما رفتار کند؟ به دنبال چه ویژگی هایی بودید؟

سورنتینو : وقتی 17، 18 ساله بودم، فکر نمی‌کنم ویژگی‌های زیادی داشته باشم، بنابراین به دنبال آن نبودم. شاید من به دنبال کسی بدون ویژگی بودم، فقط یک پسر جوان خجالتی با مشکلاتی که در نوجوانی بسیار رایج است. بنابراین، من فقط به دنبال یک مرد خجالتی، یک بازیگر خجالتی بودم. و البته به دنبال یک بازیگر خوب برای انجام همه این کارها بودم، زیرا بازی در نقش ناظر می تواند سخت باشد.

مهلت: به نظر می رسد او همیشه یک واکمن حمل می کند. آیا این در زندگی صادق است؟

سورنتینو : بله. من یک واکمن داشتم. نه همیشه، مثل او. اما، بیشتر، بله.

مهلت: به چه چیزی گوش دادید؟

سورنتینو : من همیشه به Talking Heads، The Cure و بسیاری دیگر از گروه‌های آن دوره گوش می‌دادم که احتمالاً فراموش کرده‌ام.

مهلت: جالب است که از آن نوع موسیقی در موسیقی متن استفاده نمی کنید—و در برخی از فیلم های دیگرتان از آن استفاده کرده اید.

سورنتینو : بله. ترجیح دادم یک فیلم دورهمی را جور دیگری بسازم، بدون اینکه خیلی روی حال و هوا و محیط آن دهه خط بکشم. دهه‌ای است که اثری بسیار قوی دارد، و من می‌خواستم یک قدم از آن عقب نشینی کنم تا به شخصیت‌ها بیشتر از دهه ۸۰ اهمیت بدهم. بنابراین ترجیح دادم از موسیقی آن دوره استفاده نکنم.

ددلاین: آیا منصفانه است که بگوییم همه در ناپل در آن زمان به مارادونا وسواس داشتند.

سورنتینو : بله. در ناپل، مارادونا یک ستاره بزرگ بود. او نه تنها بازیکن بزرگ و مهمی بود، بلکه مردی با کاریزمای باورنکردنی بود. و ناپل شهری بود که در آغاز دهه 80، لحظات بسیار تاریکی را سپری می کرد، بنابراین ورود مارادونا نوعی امید به همراه داشت. این خبر برای همه مردم و مهمتر از همه برای نسل من بسیار هیجان انگیز بود. زیرا ما جوان بودیم و برای ما شادی آور بود. مثل یک مهمانی بزرگ

مهلت: آیا تا به حال به ساخت فیلم بدون نشان دادن اتفاقی که برای والدینتان افتاده فکر کرده اید؟ آیا نسخه ای از فیلمنامه وجود داشت که این اتفاق نیفتاد؟

سورنتینو : نه. من فکر می کنم که اگر می خواهید این نوع فیلم بسازید، باید صادق باشید. و من باید جسارتی پیدا می‌کردم تا لحظات سخت‌تر زندگی‌ام را نشان دهم.

مهلت: دو صحنه وجود دارد که سایر فیلمسازان را درگیر می کند. در اولی، برادرت برای فدریکو فلینی تست می‌دهد. چقدر از آن صحنه واقعاً اتفاق افتاده است، و نظر شما در مورد فلینی چه بود؟

سورنتینو : تست بازیگری واقعی بود، اما در آن زمان من تجربه زیادی از فیلم نداشتم. من طرفدار فیلم نبودم. برادرم این فکر را داشت که قرار است بازیگر شود، اما برایش چندان مهم نبود، فقط چیزی که در آن لحظه از زندگی اش داشت می گذشت. فلینی برای یافتن چهره‌های مناسب به ناپل می‌آمد، زیرا معتقد بود ناپل شهری پر از چهره‌های زیبا است که برای فیلم‌هایش مفید است و تست بازیگری دقیقاً مانند آنچه در فیلم اتفاق می‌افتد اتفاق افتاد. اما سینما را بعدها کشف کردم. در ابتدا فقط برادرم بود که از طرفداران فیلم بود. من آنقدر درگیر دنیای سینما نبودم.

مهلت: آیا تمایلی به فیلمساز شدن نداشتید؟

سورنتینو : نه. بیایید بگوییم... [مکث] نه، من اکراه نداشتم. من می خواستم فیلمساز شوم . مسئله این است - همانطور که در فیلم می گویم - به نظر من یک آرمان شهر به نظر می رسید، زیرا من از یک محیط اجتماعی آمده بودم که هیچ ربطی به سینما نداشت.

مهلت: صحنه دوم آنتونیو کاپوانو را درگیر می کند که شخصیت بسیار مهمی در فیلم است. آیا آن صحنه منعکس کننده تجربه واقعی شما با او است؟

سورنتینو : بله. آنتونیو کاپوانو یک کارگردان واقعی است که وقتی کمی بزرگتر بودم با او آشنا شدم. من او را قبلا در فیلم قرار دادم، اما در 24 سالگی با او آشنا شدم.

مهلت: او به اندازه فلینی شناخته شده نیست. چگونه او را توصیف می کنید؟

سورنتینو : او کارگردان بسیار بسیار خوبی است. دو فیلم اول او [ ویتو و دیگران ، 1991، و سکوت مقدس ، 1996] به نظر من فیلم های بسیار مهمی بودند. دیگه چی بگم؟ او دوست خوبی است. او چیزها و افکاری را که در فیلم مطرح کردم به من یاد داد.

مهلت: به نظر می رسد او مرد بسیار پرشوری است. آیا این چیزی است که شما را الهام بخشید؟

سورنتینو : بله. او بود و اکنون 81 ساله است و هنوز هم به زندگی و سینما علاقه دارد. او به من چیزهای زیادی یاد داد.

مهلت: از نظر محتوا یا سبک؟

سورنتینو : بیشتر از نظر [گرفتن] احساسات بود. خیلی سبک نیست، زیرا سبک های ما بسیار متفاوت است. او به من یاد داد که به ته کارها بروم و در یک نیاز سطحی توقف نکنم، که همان [راه] پیش پاافتاده‌ای است که فقط می‌خواهم فیلم بسازم.

ددلاین: چگونه فیلمساز شدید؟

سورنتینو : در ابتدا شروع به نوشتن کردم. برای چند سال. من فیلمنامه نویس بودم، کمی برای تلویزیون شروع به کار کردم و سپس در سال 1998 فیلمی به نام غبار ناپل برای کاپوانو نوشتم . ناپل در آن زمان، در دهه 1990، شهری پر از کارگردان بود. نوعی حرکت فیلمسازان وجود داشت و من برخی از آنها را می شناختم. یکی از اینها، نیکولا جولیانو، تهیه کننده آینده من بود و با هم تصمیم گرفتیم اولین فیلم را با من به عنوان کارگردان بسازیم. بنابراین، مدتی فیلمنامه نویس بودم و سپس اولین فیلمم را نوشتم، One Man Up [2001].

مهلت: اما شما به مدرسه فیلم نرفتید؟

سورنتینو : نه، نکردم.

مهلت: این بسیار غیرعادی است.

سورنتینو : بله. اما در ایتالیا نیز سنتی وجود دارد که می توانید با کار بر روی دکورهای فیلم های دیگران، نحوه ساخت فیلم را یاد بگیرید. من تجربه کمی با فیلم های کوتاه یا فیلم های دیگران داشتم. و قبل از انجام اولین فیلمم، دوستم اولین فیلم کوتاه من را [ عشق هیچ مرزی ندارد ، 1998] ساخت تا به من کمک کند تا بفهمم فیلمسازی چگونه کار می کند.

ددلاین: وقتی شروع به کار کردید در مورد سینمای ایتالیا چه فکری داشتید؟ 

سورنتینو : وقتی در دهه 90 شروع کردم، خوش شانس بودم زیرا کارگردانان ناپل بسیار جالب بودند و من از آنها بسیار الهام گرفتم. نه فقط کاپوانو، دیگران هم بودند. می‌توانستم ببینم که چیزی در سینمای ایتالیا در حال تغییر است، زیرا ناگهان کارگردان‌های غیرمعمولی وجود داشتند که کمتر سنتی بودند و توانستند فیلم‌های خوبی بسازند و تماشاگران خوبی به دست آورند. بنابراین، در ابتدا برای من بسیار الهام بخش بود.

ددلاین: به نظر می رسید که خیلی سریع موفق شدید—شما با اولین فیلم در جشنواره فیلم ونیز حضور داشتید.

سورنتینو : بله. نه در رقابت، در رویداد جانبی موازی. من هم خیلی خوش شانس بودم چون فیلم دومم [ پیامدهای عشق ، 2004] در رقابت در کن بود.

مهلت: شما همیشه یک سبک بسیار قابل تشخیص داشته اید که در طول سال ها آن را اصلاح کرده اید. با بسیاری از کارگردانان، ما تمایلی به دیدن آن نداریم تا زمانی که آنها به گام خود برسند…

سورنتینو : بله. وقتی جوان بودم، خیلی، خیلی... خوب، نه تنها زمانی که جوان بودم، حتی الان. اما البته در ابتدا تحت تاثیر فیلم های مارتین اسکورسیزی و سبک کارگردانی او قرار گرفتم. و بنابراین، احتمالاً از او الهام گرفتم و تصمیم گرفتم که سبک من و فیلم هایی که در آن لحظه دوست داشتم انجام دهم، به نوعی پیچیدگی در تعامل بین دوربین و بازیگران نیاز دارد. [مکث] بله، این چیزی است که – احتمالاً – با تماشای فیلم های مارتین اسکورسیزی یاد گرفتم.

مهلت: و شما رابرت دنیرو خود را در تونی سرویلو دارید.

سورنتینو : آره. وقتی من جوان بودم خیلی زود با هم آشنا شدیم - او یک بازیگر مشهور تئاتر بود و با هم شروع به کار کردیم. من خوش شانس بودم، زیرا نه تنها یک بازیگر خوب، بلکه یک دوست پیدا کردم و رابطه خوبی با او دارم.

مهلت: چه چیزی در مورد او وجود دارد که به نظر شما جالب است؟

سورنتینو : او همه کاره است و بسیار شجاع است. او بازیگری است که می‌تواند چالش‌ها را بپذیرد.

ددلاین: شما در تمام جشنواره‌های بین‌المللی مهم حضور داشته‌اید و فیلم‌هایتان همیشه در آنجا با استقبال خوبی مواجه می‌شوند. وقتی با موضوعاتی مانند مافیا، سیلویو برلوسکونی یا پاپ سروکار دارید، آیا در خانه از آنها به خوبی استقبال شده است؟

سورنتینو : به طور کلی، می توانم بگویم که آنها در ایتالیا بسیار مورد استقبال قرار گرفته اند. ایل دیوو بسیار مورد پسند تماشاگران قرار گرفت، لورو کمتر. اما سریال پاپ خیلی خوب عمل کرد. آن‌ها فیلم‌هایی نبودند که جنجال زیادی به پا کنند. شاید برای چند روز اول، اما به سرعت تمام شد.

مهلت: صحبت از سریال پاپ، چگونه به وجود آمد؟

سورنتینو : من همیشه در مورد دنیای واتیکان بسیار کنجکاو بودم، که یک ایالت است و یک ایالت بسته و غیرقابل دسترس است. این عدم دسترسی به طور کلی کنجکاو آفرین است و برای من بسیار قوی است. زمانی که برای اولین بار با لورنزو میلی، تهیه کننده، آشنا شدم، او از من دعوت کرد تا یک سریال تلویزیونی درباره پدر پیو، که یک چهره بسیار مشهور و مورد احترام در ایتالیا است، بسازم. قبلاً دو سریال تلویزیونی از او پخش شده بود، بنابراین فکر نمی‌کردم که سومین سریال مفید باشد. به او برگشتم و گفتم شاید زمان مناسبی فرا رسیده است تا این کنجکاوی را که در مورد واتیکان داشتم، بدون اتخاذ نوعی رویکرد "رسوایی"، که اغلب با آن جهان همراه بود، ارضا کنم.

مهلت: برای بازگشت به «دست خدا »، آیا می‌گویید که این پایان فصل خاصی از فیلم‌شناسی شماست؟ فکر می کنید از این به بعد فیلم متفاوتی بسازید؟

سورنتینو : من واقعاً نمی دانم. فکر می کنم این فیلم با فیلم های دیگر متفاوت بود و این نیاز به سبک متفاوتی داشت. رویکردی متفاوت در استفاده از دوربین و استفاده از بازیگران. فیلمی بود با لحن و حال و هوای دیگری نسبت به فیلم های دیگر. آیا این چیزی است که کلید تغییر سبک فیلم بعدی را به من می دهد؟ من واقعا نمی دانم. به محض ساخت فیلم جدید متوجه خواهم شد.

مهلت: چه نوع داستان هایی شما را جذب می کند؟

سورنتینو : من دوست دارم دنیاهای ناشناخته و عمدتاً چیزهایی را که اصلاً با آنها آشنا نیستم کشف کنم - چیزهایی که به طور کلی شناخت آنها دشوار است. بنابراین، من با انجام تحقیقات شروع می کنم. البته برای The Hand of God که درباره زندگی من بود اینطور نبود، بنابراین درباره دنیایی بود که من به خوبی می شناختم. اما برای همه فیلم‌های دیگرم، دوست دارم به دنیای اسرارآمیز بپردازم. و کم کم دوست دارم این راز را روشن کنم.

مهلت: دوست دارید مردم چه چیزی را از دست خدا بگیرند ؟

سورنتینو : اکنون که این فیلم در ایتالیا اکران شده است، از شنیدن اینکه بسیاری از جوانان به دیدن آن رفته اند، بسیار خوشحال شدم. و این مرا بسیار بسیار خوشحال می کند، زیرا این رویای من بود، آرزوی من. چون دوست دارم مردم این فیلم را با این ایده ساده ترک کنند که آینده همیشه امکان پذیر است، حتی وقتی همه چیز در زندگی باعث می شود همه چیز را در تاریکی و بدون هیچ نوری ببینی. ایده بسیار ساده فیلم این است که فراتر از تاریکی، همیشه آینده ای وجود دارد که همه می توانند با آن روبرو شوند.