امانوئل «چیوو» لوبزکی، فیلمبردار برنده دو جایزه اسکار ، برای ثبت یک تصویر تمام تلاش خود را می کند، بنابراین واضح است که چرا او با فیلمساز مکزیکی، الخاندرو جی. ایناریتو، کارگردان جسور برنده اسکار بهترین فیلم سال گذشته، به خوبی کنار می آید. مرد پرنده . لوبزکی در فیلم جدیدشان، با بازی لئوناردو دی کاپریو ، The Revenant ، که در کریسمس امسال در اکران محدودی تعظیم می‌کند، چالش‌های زمستان‌های سرد کانادا و سکانس‌های اکشن زیبا که هفته‌ها طول می‌کشید را تمرین کرد. کافی است بگوییم که هیچ روز آسانی در صحنه فیلمبرداری این پروژه وجود نداشت. در اینجا، لوبزکی چالش‌برانگیزترین پروژه‌های خود را تا به امروز، میل خود به فیلمبرداری یک فیلم ماجراجویی و هدف خود برای پیشرفت به عنوان یک صنعتگر را بررسی می‌کند.

در اکران فیلم Birdman در اوایل سال جاری، شما اظهار نظر کرده بودید که از پیوستن به Inarritu در The Revenant محتاط هستید . چه چیزی در مورد پروژه شما را جلب کرد؟

الخاندرو گونزالس ایناریتو کارگردان «بازگشته» به همراه امانوئل لوبزکی فیلمبردارمن همیشه دوست داشتم یک فیلم ماجراجویی بسازم و انجام چنین کاری با الخاندرو رویایی بود که به حقیقت پیوست. اما من همچنین نگران این بودم که آیا قرار است قدرت کافی برای عبور از آن داشته باشیم. خنده دار است، زیرا من با الخاندرو در مورد آن صحبت کردم و گفتیم: «ما باید همین الان این کار را انجام دهیم. ما میانسال هستیم و این آخرین باری است که می‌توانیم چنین کاری انجام دهیم.» بنابراین ما به سمت آن پریدیم و از آن جان سالم به در بردیم. ما همیشه فکر می کردیم که سفر ساخت فیلم بسیار مهم است. انجام آن در طبیعت مهم بود و مهم بود که آن را بدون نور انجام دهید. دیدن واقعاً بازیگران و گروه در این محیط ها مهم بود.

شما در گذشته پروژه‌های جاه‌طلبانه و سخت‌گیرانه‌ای را انجام داده‌اید، که مهم‌ترین آن‌ها، « جاذبه » اثر آلفونسو کوارون بود که اولین اسکار خود را برای آن بردید. The Revenant  در بدنه آثار شما در چه  جایگاهی  قرار دارد؟

من هرگز در سرما خیلی خوب نبودم، به همین دلیل آن را بسیار سخت کرد. شما باید در نحوه استفاده از انرژی خود هوشمند باشید زیرا می خواهید تا آنجا که ممکن است در ساخت فیلم به بهترین شکل ممکن از آن استفاده کنید و فکر نکنید: «باید به هتل برگردم. من باید به گرما برسم.» این سخت بود و هرگز به آن عادت نمی کنی. اما همانطور که در آنجا فیلمبرداری می کنید، با این بازیگران خارق العاده و این کارگردان باورنکردنی، بسیار پرانرژی و هیجان زده می شوید و این قطعاً من را زنده نگه داشته است. یک بار در یک رودخانه یخ زده افتادم و ری گارسیا، دسته کلید، مرا از آن بیرون کشید. وقتی عکاسی می‌کنید و دوربین را در دست می‌گیرید، می‌خواهید بهترین عکس ممکن را بگیرید و مطمئناً (سقوط) چند بار اتفاق افتاده است. نمی‌دانم برای من سخت‌ترین فیلم بود یا نه، چون وقتی «دنیای جدید» را فیلمبرداری کردمبا تری مالیک هم که خشن بود. برعکس بود: بسیار گرم و مرطوب و پشه‌ها. اما The Revenant  باید حتماً آنجا باشد.

روند کار با ایناریتو و خدمه در طول یک روز متوسط ​​سر صحنه را چگونه توصیف می کنید؟

هرگز یک روز ساده سر صحنه فیلمبرداری وجود نداشت. فوق العاده سخت بود. و ما متدولوژی های متعددی داریم. می توانم بگویم که دو رویه که بیشترین استفاده را در فیلم داشتند عبارت بودند از: شماره 1: روند تمرین بسیار شدید. برای مثال، با اولین صحنه حمله، هفته ها تمرین طول کشید تا آن را بفهمیم. ما متخصص داشتیم. دوره هایی داشتیم. خدمه داشتیم و به‌جای استوری‌بورد، آن را با چند عنصر واقعی کشف کردیم - نه بر خلاف Birdman. الخاندرو می‌خواست آن صحنه‌های بسیار پیچیده را از این طریق حل کند. بنابراین ما تمرین کردیم. و شماره 2 صحنه های دیگری بود که ما فقط با لئو (دی کاپریو) یا فقط دو بازیگر کار می کنیم. و برای بسیاری از آن صحنه‌ها دقیقاً می‌دانستیم کجا می‌خواهیم فیلمبرداری کنیم، اما نه دقیقاً چگونه می‌خواهیم آنها را بگیریم. بارها آلخاندرو دوست دارد چیزهایی را بداهه بگوید. ما بداهه‌های کمی داشتیم و آنها را فیلمبرداری می‌کردیم، و بسیاری از چیزهای بسیار زیبای فیلم از آن لحظات کوچکی که آلخاندرو بداهه می‌گوید بیرون می‌آید. دوربین بداهه است. بازیگران در حال بداهه سازی هستند. آن لحظات کوچک بسیار طبیعی، بسیار واقعی، بسیار واقع گرایانه به نظر می رسد و در فیلم نیز چیزهای زیادی وجود دارد. حتی گاهی اوقات حتی راه رفتن با دوربین دستی در نزدیکی لئو، به دلیل سطوح یخ زده سنگ تقریبا غیرممکن بود وگرنه از رودخانه های نیمه یخ زده عبور می کردیم. پس خیلی سخت شد،

محیط چه چالش هایی برای شما ایجاد کرد؟

امانوئل لوبزکی در صحنه فیلمبرداری فیلم The ReVENANT

در عرض جغرافیایی بسیار بالا مشغول عکاسی بودیم و روز بسیار کوتاه شد. خورشید به سمت افق بسیار پایین حرکت می کند و گاهی اوقات ما در دره ها یا مکان هایی بودیم که خورشید حتی قبل از غروب خورشید در آن پنهان می شود. ممکن است روزها در مقایسه با یک روز عادی در بربنک بسیار بسیار کوتاه باشد. یک روز عادی کار در بربانک 14 ساعت است، گاهی اوقات بیشتر. در Revenant گاهی اوقات هشت ساعت می شد، اما ما فقط پنج ساعت عکس می گرفتیم. بنابراین آنها روزهای کوتاهی بودند اما به دلیل آب و هوا بسیار سخت بودند. و هوا خیلی تاریک بود. این یکی از دلایل عکاسی با این دوربین دیجیتال بود که به شما امکان می دهد در آن شرایط نوری عکس بگیرید. نکته دیگر این است که ما زمین‌هایی را می‌بینیم که آنقدر بزرگ هستند که تلاش برای روشن کردن آن‌ها یا نورپردازی چهره بازیگر، اما روشن نکردن پس‌زمینه، مضحک بود. وحشتناک به نظر می رسید. بنابراین فکر می کنم ایده فیلمبرداری با نور طبیعی برای روش فیلمبرداری فیلم و همچنین برای ظاهر فیلم عالی بود.

ما خوش شانس بودیم که ARRI با دوربین جدید الکسا 65 میلی متری خود وارد بازار شد. آنها به ما اجازه دادند که از آن در طول فیلم استفاده کنیم و نکته جالب در مورد دوربین این است که وضوح بسیار بیشتری نسبت به هر دوربین دیجیتال دیگری دارد. این واقعاً احساسی را که وقتی آنجا بودم در صفحه نمایش به تصویر می کشید، و این فوق العاده بود. دوربین‌های دیجیتال به ما اجازه می‌دهند در این محیط بسیار تاریک عکس‌برداری کنیم، اما همچنین به‌گونه‌ای عکس‌برداری کنیم که طبیعی‌تر به نظر می‌رسد – بدون دانه‌بندی یا چیزی بین مخاطب و شخصیت. بنابراین کمی شبیه پنجره ای به این دنیا است، و این چیزی است که من در مورد دوربین دیجیتال دوست دارم. دوربین هیچ مشکلی نداشت زیرا دوربین های دیجیتال گرم کار می کنند، بنابراین آنها در واقع سرما را دوست دارند. اما مانیتور چند بار یخ زد و کابل ها یخ زدند، و باتری‌ها در مقایسه با آنچه در جاهای دیگر دوام می‌آورند زمان بسیار کوتاهی دوام می‌آورند. اما واقعاً مشکل بزرگی با دنده نبود. ما بهترین خدمه جهان را داشتیم و آنها همیشه دنده را روشن نگه داشتند.

فیلم با لنزهای بسیار واید فیلمبرداری شده است. آیا می گویید این لنزها وقتی به نماهای کلوزآپ می روید، بعد روانی جالبی به فیلم اضافه می کنند، از نظر شیوه ای که چهره انسان را مخدوش می کنند؟ 

پیشگامبله، قطعا. فکر می‌کنم لنزهای واید به شما این امکان را می‌دهند که فیلم را بسیار فراگیر کنید و این یکی از ایده‌های اصلی ما بود: جذب مخاطب به روشی بسیار فراگیر. فیلم می‌خواست احشایی باشد، بنابراین به ما اجازه می‌دهد تا به بازیگران خیلی نزدیک شویم، اما همچنان محیط اطراف آن‌ها را ببینیم. آنها همیشه با محیط در ارتباط هستند. لنز آنقدر واید است که مثلاً وقتی دارم از نزدیک عکس می‌گیرم باید به لئو خیلی نزدیک باشم. و نكته زيبا اين است كه مي توانيد نفسي كه از دهان او خارج مي شود را ببينيد. نفس گاهی حتی در لنز می ماند و تصویر را مخدوش می کند، اما من به شیوه ای بسیار شاعرانه فکر می کنم. این تقریباً مانند احساس زندگی او است و شما می توانید حرکت چشم را به روشی زیبا ثبت کنید زیرا بسیار نزدیک هستید. این یک نزدیکی با شخصیت ها ایجاد می کند که در غیر این صورت شما ندارید. وقتی با لنزهای بلند عکاسی می کنید، حتی اگر از نمای نزدیک عکاسی می کنید، هوا، فاصله بین دوربین و سوژه را حس می کنید. و اینجا احساس می‌کنید که هیچ فاصله‌ای وجود ندارد، دوربین دقیقاً همان جاست، بنابراین یک بعد روانی می‌افزاید.

وقتی برای پروژه ای آماده می شوید، از عکاسی یا فیلم های دیگر الهام می گیرید؟

در این فیلم ما از هیچ مرجعی استفاده نکردیم زیرا همانطور که در مورد فیلم صحبت می کردیم متوجه شدیم که قبلاً چنین چیزی ندیده ایم. بنابراین شاید لحظات کوچکی در فیلم‌ها وجود داشته باشد، اما نه یک فیلم کامل که شبیه این باشد یا به نظر برسد. تصمیم گرفتیم فقط در مورد چالش هایی که پیش روی خود داشتیم صحبت کنیم و با تجهیزات و دانشی که در اختیار داریم چگونه آنها را حل کنیم. ما در مورد موسیقی زیاد صحبت می کنیم. من آن را در مورد الخاندرو دوست دارم. ما خیلی به موسیقی اشاره کردیم. یک آهنگساز هست که من عاشقش هستم، جان لوتر آدامز. و گاهی اوقات جان لوتر آدامز را در تلفنم قرار می‌دادم و آن را سر صحنه برای بازیگران بازی می‌کردیم، فقط برای اینکه خودمان را منتقل کنیم تا احساسی داشته باشیم، تا قبل از فیلمبرداری، لحنی به دست بیاوریم. من اینطور فکر می کنم. اما ما از هیچ فیلم یا عکاسی ثابتی استفاده نکردیم.

شما دو بار پیاپی برنده اسکار شده اید و به احتمال زیاد برای سومین بار نامزد خواهید شد. چه چیز دیگری می خواهید در حرفه خود به دست آورید؟

هشتاد و هفتمین دوره جوایز اسکار - نمایشمن یک صنعتگر هستم. نمی‌دانم فیلم « جیرو » در مورد سرآشپز سوشی را دیده‌اید یا نه… کمی از این احساس وجود دارد که «بالاخره شروع به درک چیزهای خاصی کردم». من شروع به درک نحوه استفاده از ابزارهای خاص کردم. و چیزهای زیادی وجود دارد که باید یاد بگیرم و باید آنها را تمرین کنم و باید آنها را آزمایش کنم. من فکر می کنم از این نظر اسکار واقعاً معنای خاصی ندارد. بیشتر این است که من سعی می کنم هنرم را بهبود بخشم.

شما نه تنها به خاطر کارتان بلکه به خاطر حساب اینستاگرام خود نیز معروف شده اید، جایی که عکس های گرفته شده در حین تولید را فهرست بندی می کنید. آیا هنوز هم از گرفتن عکس صرفاً برای لذت بردن به همان اندازه لذت می برید؟

من دو دختر دارم و آنها بزرگ شدند و می خواستند وارد اینستاگرام شوند و من چیزی در مورد شبکه های اجتماعی نمی دانستم. من آن را شروع کردم تا بدانم آنها چه کاری را شروع کرده اند و چگونه با دوستان خود ارتباط برقرار می کنند. حساب باز کردم خیلی سریع، در عرض چند ساعت، متوجه شدم که واقعاً آن را دوست دارم. نه به عنوان رسانه های اجتماعی، بلکه به عنوان ابزاری برای تماشای عکاسی، به ویژه از عکاسان آماتور از سراسر جهان. در نهایت، داشتم عکس‌هایی از یک عکاس زیبا در ایران، از مکان‌هایی که هرگز ندیده‌ام، و انواع هنرهای سراسر جهان را تماشا می‌کردم.

امانوئل لوبزکی اینستاگرام Birdmanمن همیشه دوست دارم عکس بگیرم اما واقعاً خروجی نداشتم زیرا کارم حرفه ای نیست، بنابراین نمی توانم آن را در یک گالری قرار دهم. بنابراین این کمی شبیه به گالری من شد و می‌توانستم هر عکسی را که می‌خواستم بگذارم - فرقی نمی‌کند خوب یا بد باشد. گفتم: «حداقل هفته‌ای یک‌بار باید عکس بگذارم، زیرا این باعث می‌شود که عکس بگیرم» و این چیزی است که سعی کرده‌ام انجام دهم. خیلی سخت است، مخصوصاً زمانی که در حال ساختن یک فیلم هستید، اما چیزی است که من خیلی دوستش دارم. و این برای من آرام بخش است حتی اگر شکل دیگری از داستان سرایی تصویری باشد. مثل فیلم نیست چون خودم می توانم این کار را انجام دهم.

بعد از این می خواهی چه کار کنی؟

 من میرم یه چرت سه هفته ای. من هم مثل خرس به خواب زمستانی خواهم رفت.

برای دیدن کار لوبزکی در صحنه ای از فیلم  The Revenant ، روی پخش زیر کلیک کنید:

 

و برای بررسی فید اینستاگرام او، از این لینک استفاده کنید .