برای رایا و آخرین اژدها ، تأثیرات بسیاری از فرهنگ‌های آسیای جنوب شرقی آشکار است. برای کارگردانان دان هال و کارلوس لوپز استرادا، و نویسنده کوئی نگوین ، آشکار ساختن فرهنگی که اغلب در مقیاس بزرگ دیده نمی شود، مهم بود. از استفاده از هنرهای رزمی تایلندی گرفته تا سلاح های فیلیپینی مانند آرنیس، گنجاندن جنبه های خاصی از فرهنگ آسیای جنوب شرقی به پیوند ادغامی که کوماندرا بود کمک کرد.

مهلت: چگونه به مفهوم و داستان رایا رسیدید ؟

QUI NGUYEN : فیلم برای چندین سال در حال ساخت بود، بنابراین تا زمانی که به دست ما رسید، قطعاً مضامین قوی وجود داشت و ما می‌دانستیم که فیلمی در مورد آسیای جنوب شرقی خواهد بود و باید این کار را انجام دهیم. با اژدها و اژدهایی که در نهایت در مورد اتحاد بود، و با یک شخصیت زن جنگجو. بسیاری از کارها و تحقیقات در حال ایجاد کوماندرا، یک جهان آسیای جنوب شرقی بود، به‌ویژه وقتی نوبت به ساخت فیلم می‌رسید، قطعاً از بسیاری از فیلم‌های هنرهای رزمی شرق آسیا و مواردی از این دست الهام گرفته شده بود.

ددلاین: برای دنیای کوماندرا، شما به تأثیرات آسیای جنوب شرقی زیادی اشاره کردید. آیا تأثیرات خاصی وجود داشت یا این یک ادغام کلی فرهنگ بود؟

NGUYEN: از این نظر که ما با مشاوران فرهنگی کشورهای مختلف گفتگو می کردیم، خاص بود، اما کلی بود به این معنا که سعی می کردیم موضوعات جهانی را از کشورهای مختلف که همه مشترک بودیم، بگیریم. من می گویم ما، چون من هم آسیای جنوب شرقی هستم. ما اغلب در مورد این صحبت می کنیم که چگونه آن را عمومی کرده ایم، بنابراین ما به این موضوع دچار نمی شویم که کشور «آدم خوب»، مثلاً ویتنام، و داشتن کشور دیگری کشور «مرد بد» باشد. اما وقتی نوبت به ویژگی‌های لباس، اسلحه، دوران و مواردی از این دست می‌رسید، ما خیلی خاص بودیم. به این معنا که ما سلاحی ویتنامی/فیلیپینی می ساختیم، مشخص نیست. نه، مثل آن اسلحه های چوبی آرنیس برای فیلیپینی ها می شد، آن شمشیر مالزیایی بود، و هنر رزمی تایلندی بود، و روشی که آن شخص را پایین آوردند ویتنامی بود. ما از چیزهای بسیار خاصی استفاده می کردیم، بنابراین وقتی آن را دیدید، مانند تخم مرغ عید پاک به فرهنگ تبدیل شد. یکی مثل من یا کسی که اهل منطقه است، می‌تواند سرش را تکان دهد و بگوید: «هی، ما شما را می‌بینیم و شما را تصدیق می‌کنیم. این برای شماست."

مهلت: همه گیری چگونه بر فیلم تأثیر گذاشت؟

کارلوس لپز استرادا: چون می‌دانستیم که فیلم باید در زمان خاصی بیاید، اساساً شاید دو روز تعطیل بودیم و بعد از آن در خانه کار می‌کردیم. تیم فناوری ما یک کار باورنکردنی انجام داد و به همه ما اجازه داد به کار خود ادامه دهیم. فکر می‌کنم سخت‌ترین چیز این است که من کاملاً تازه وارد تجربه انیمیشن دیزنی در Qui بودم، فکر می‌کنم بیش از یک سال در آنجا بودم، اما هنوز برای او نیز نسبتاً جدید بود. اما فرهنگ واقعاً در مورد همکاری است. و کاری که ما به‌عنوان کارگردان انجام می‌دهیم این است که در اتاق‌های داستانی بزرگ خود می‌نشینیم و با هنرمندان داستان ملاقات می‌کنیم و با طراحان ملاقات می‌کنیم و بین خودمان ملاقات می‌کنیم تا در مورد همه چیز صحبت کنیم، روی تخته سفید، به مراجع بصری نگاه کنیم، و اطراف خود را با تصاویر احاطه کنیم. . بدیهی است که ما نمی توانستیم آن را داشته باشیم، که به نظر من ترسناک ترین چیز در مورد کار از خانه بود. اما از آنجایی که مردم واقعاً معتقدند که این داستان مهمی برای گفتن بود، ما توانستیم این حس وحدت را حفظ کنیم، و توانستیم این حس را حفظ کنیم که در همان مسیر قدم می‌زنیم. حتی با وجود اینکه ما در هر زمان 500 نفر از 500 خانه مختلف کار می‌کردیم، واقعاً احساس می‌کردیم که یک دیدگاه واحد هستیم.