ادریس البا برای اولین بار در کارگردانی اقتباسی از یاردی ، رمان ویکتور هدلی در سال 1992 درباره برخورد فرهنگ جامائیکایی در لندن، بسیاری از قطعات زندگی و حرفه خود را در آن قرار داد. این حرفه شامل مجموعه‌های تلویزیونی مهم او، لوتر و سیم ، فیلم‌هایی مانند جانوران هیچ ملتی، گانگستر آمریکایی، ماندلا: پیاده‌روی طولانی به سوی آزادی، ثور: راگناروک و بازی مولی ، و همچنین دومین حرفه‌اش در نقش بیگ دریس لندنی است. دی جی موفق حتی خیابان های هاکنی که در آن بزرگ شده در لندن وجود دارد، جایی که بیشتر فیلم در آن جریان دارد. در یاردی ، یک جوان جامائیکایی ( امل امین ) برادر صلح طلبش را می بیند که به ضرب گلوله کشته می شود و در میان پذیرش آرمان های برادرش یا غوطه ور شدن در فرهنگ باند و مواد مخدر برای انتقام بزرگ می شود. در اینجا، البا بحث می‌کند که چگونه تجربیات خود را در اولین کارگردانی خود گنجانده است و آن را امشب در تئاتر ری به نمایش می‌گذارد، جایی که این فیلم به عنوان یک عنوان اکتسابی در رده سینمای جهان نمایش داده می‌شود.

مهلت : شما جامائیکایی نیستید، اما در این فیلم برای اولین بار یک کارگردان، حس قوی نویسندگی وجود دارد. چه چیزی شما را به سمت موضوع سوق داد؟

ادریس البا : این دنیایی است که من با آن آشنا بودم. در انگلستان، مردم از خرده فرهنگ بین جامائیکایی ها و بریتانیایی ها آگاه هستند. مشاهداتی که من هنگام انجام تحقیقات خود داشتم این بود که مردم در کل نمی‌دانستند که برای مدتی در انگلیس اینگونه بود. اما این یک صفحه از کتاب های تاریخی به طور خاص درباره جامائیکایی ها در لندن نیست، بلکه یک داستان کوچکتر درباره یک شخصیت و دنیای او است. اگر بخواهیم درباره جامائیکایی ها و پدیده یاردی بسازیم، زمانی که در اوایل دهه 80 خشونت، مواد مخدر و درگیری بین پلیس و جامائیکایی های جوان افزایش یافت، فیلم بسیار متفاوتی بود. چیزی که به آن جنگ های یاردی می گفتند. من آن را به عنوان یک داستان عاشقانه در آن دنیا دیدم.

مهلت : این کتاب به یک پدیده عمومی تبدیل شد و در فروشگاه‌ها و کلوپ‌های لباس‌های امروزی فروخته می‌شد و دنبال‌کننده‌هایی برای آن ایجاد می‌شد. چه زمانی آن را کشف کردید؟

البا : در یکی از لیست های مطالعه مدرسه من بود که در نوجوانی گرفتیم. من به مدرسه پسرانه ای در شهر کنینگ، Trinity Boys رفتم، و این کتاب در بین معلمان محبوب شد تا به دانش آموزان جوان، به ویژه دانش آموزان پسر، بخوانند، زیرا یک قهرمان داستان داشت که قابل ارتباط بود. من آن را در حدود 14 خواندم و یک صفحه واژگون واقعی بود.

مهلت : این کتاب داستان ظهور جنایتکارانه یک جامائیکایی در لندن است. شما می توانستید از این برای ساخت یک گانگستر آمریکایی جامائیکایی یا Scarface استفاده کنید. داستان شما بیشتر در مورد مرد جوانی است که مرز بین خوب و بد را طی می کند. چقدر از کتاب دور شدی؟

البا : کتاب بسیار متراکم است و تبدیل رمان به فیلمنامه تلاش برای زنده نگه داشتن چارچوب و در عین حال دادن مجوز هنری به جلوه های بصری و قوس های شخصیتی و دیالوگ بود. اگر واقعا صادق باشم، دوست دارم به عنوان یک آزمایش، کتاب را دوباره بخوانم، وقتی همه این کارها انجام شد و گرد و غبار پاک شد. تا ببینم فیلمم را در کتاب می شناسم یا نه. چون تغییراتی به خود گرفت. قوس‌هایی در کتاب وجود داشت که نمی‌خواستم آن را وارد فیلم کنم. من واقعاً نمی خواستم یک فیلم خشونت آمیز گروتسک بسازم. می خواستم خشونت هدفی داشته باشد. من تمام خشونت کتاب را نمی‌خواستم، زیرا در دل آن داستانی عمیق‌تر و قابل ارتباط‌تر وجود دارد که برای فیلمی که به یک خرده فرهنگ می‌نگرد غیرمعمول است. من در مورد نگرفتن نسخه‌ای از کتاب که می‌توانست به فیلمی بسیار متفاوت منجر شود، مصمم بودم.

مهلت : شما اولین کارگردانی خود را پس از یک کار حرفه ای طولانی در نقش های بزرگ، از The Wire گرفته تا جدیدترین Thor: Ragnarok و Molly's Game انجام می دهید. وقتی تصمیم می گرفتید این اثر را روی پرده بسازید، چه فیلم های سنگ محکی در ذهن شما بود؟

ELBA : مخصوص این فیلم و ژانر، بابیلون بود ، فیلم فوق‌العاده‌ای که در سال 1980 ساخته شد و قطعاً یک سنجاق بزرگ بر دیوار توسعه Yardie بود. فیلم‌های کوچک‌تری مانند Rockers و The Harder They Come به من جامائیکا و جلوه‌های بصری دادند که می‌خواستم از آنها تقلید کنم. از نظر داستانی؟ Goodfellas برای من تأثیر واقعی داشت، به ویژه روشی که اسکورسیزی باعث شد ما بفهمیم هنری هیل کیست.

مهلت : صدای ری لیوتا مکانیزمی بود برای انتقال سریع دقیقاً نحوه عملکرد آن کار جنایی.

البا : من مطمئناً از آن به عنوان راهی برای درک شخصیت اصلی من، D، استفاده کردم. این ایده بعداً در فرآیند به وجود آمد. فیلمنامه او را به عنوان راوی نداشت. ویرایش اول یا دوم من، به این فکر کردم که آقای اسکورسیزی در آنجا چه می‌کرد. من به یاد آوردم که چگونه وقتی در Goodfellas به آن دنیا قدم می گذارید ، بلافاصله و کاملاً غرق می شوید زیرا دست شما به عنوان یکی از مخاطبان توسط صدا گرفته می شود. این سنگ محک بزرگی بود و امیدوارم آقای اسکورسیزی از این موضوع ناراحت نشود، اما برای من بسیار تاثیرگذار بود.

مهلت : کار کرد زیرا ری لیوتا یک تازه وارد با صدایی جذاب بود. شما یک بازیگر نقش اول را پیدا کردید که تقریباً همان چیز را به ارمغان آورد.

البا : ممنون، موافقم. امل امین یک بازیگر واقعاً فوق‌العاده است، صدای فوق‌العاده‌ای است، و زمانی که تصمیم گرفتیم D داستان خودش را روایت کند، فیلم واقعاً تصویری از زندگی پیدا کرد. این امکان ایجاد میانبرهای بسیار زیبایی را از طریق تصاویر فراهم می کرد و به شخصیت D اجازه می داد دوست داشتنی تر و با شخصیت تر باشد. و در پایان، شما کمی همدردی بیشتری در حل مشکلات آن شخصیت دارید.

مهلت : ساندنس همه چیز در مورد اکتشافات است، و امین و نقش اصلی زن شما، شانتول جکسون، به گونه ای از صفحه پرش می کنند که باعث می شود احساس کنید تعداد بیشتری از آنها را خواهید دید.

ELBA: در انتخاب بازیگران خیلی خوش شانس بودم. من واقعا جستجوی بزرگی انجام ندادم. امل اولین بازیگری بود که با او صحبت کردم و نقش را به او پیشنهاد دادم و او بلافاصله آن را بازی کرد. در واقع شانتول بیشتر یک فرآیند بود. بازیگران شگفت انگیزی در انگلستان بودند که من برای آن نقش دیدم، اما چیزی که برای من گم شده بود، اصالت جامائیکایی بودن بود. من احساس می‌کردم که اگرچه آمل نیمی از جامائیکایی است، اما او در لندن بزرگ شده است اما به اندازه کافی هوشیار بود. من برای ایجاد این رابطه بین D و Yvonne به اصالت نیاز داشتم. ما به کینگستون، جامائیکا رفتیم و به بازیگران آنجا نگاه کردیم. به محض اینکه شانتول از آن در عبور کرد، کار تمام شده بود. تماشای او بسیار زیبا بود، بازیگر خوبی بود و بسیار قانع کننده بود. من با بازیگرانم مشکل داشتم. به آنها گفتم هر کاری می کنید به دوربین دروغ نگویید. او این را خیلی جدی می‌گرفت و هیچ حرفی نمی‌زد یا کاری نمی‌کرد مگر اینکه حقیقت آن لحظه را احساس کند. کار کرد. راستش را بگو، من به آنها گفتم، حتی اگر به طرز چشمگیری درست نباشد. فکر می کنم برخی از این اجراها را به جایی رساند که واقعاً به شخصیت های آنها اهمیت می دادید.

مهلت : به نظر می رسد توصیه ای است که به شما به عنوان یک بازیگر جوان داده شده است. چه کسی بیشتر از همه به شما کمک کرد؟

البا : ریدلی اسکات . من با ریدلی در فیلم گانگستر آمریکایی کار کردم ، و اولین باری که او را دیدم، او بسیار مراقب، بسیار باهوش و خوش بیان بود. او از من خواست که نقش خاصی را بازی کنم، یک گانگستر بروکلین/هارلم. نه من و نه او اهل آن نقطه از جهان نبودیم، اما اعتماد بین ما بسیار زیاد شد. او سوالاتی از من به عنوان کارگردان پرسید که آن اجرا را تا جایی که می‌توانستم خوب کرد. من دو بار با ریدلی کار کردم و هر دو بار چیزهای زیادی یاد گرفتم. و از سام میلر، کارگردان انگلیسی که با من به داخل سنگر پرید و ما ظاهر و احساس لوتر را کنار هم می‌کشیدیم تا آن شخصیت را کشف کنیم. خدمه یاردی بیشتر خدمه لوتر بودندفصل اول است زیرا ما رابطه خوبی برقرار کرده بودیم. این شامل داشتن جان کانروی به عنوان DP من بود. آنها من را از طریق آن فرآیند و آنچه در نهایت این فیلم بود راهنمایی کردند.

مهلت : به نظر بدیهی بود که دومین حرفه شما به عنوان یک دی جی به آن صحنه هایی از مبارزات رپ جامائیکایی که شبیه یک 8 مایلی رنگارنگ رگی بود، حس اصالت بخشیده است. چه مقدار از تجربه خود شما از آن صحنه ها خبر داد؟

ELBA: این بخشی از دلایلی بود که من این فیلم را به عنوان کارگردان انتخاب کردم، زیرا مولفه موسیقی بخش بزرگی از آن بود. همزمان یاد می‌گرفتم که می‌خواهم بازیگر شوم، همان زمانی که دی‌جی می‌شدم. به یاد اعصاب، بافت، حال و هوا افتادم. چه حسی به شما دست می دهد وقتی خیلی زود در آن دنیا هستید. D 13 ساله است که با برادر بزرگترش دیجی خوانی را شروع می کند، و این احساس بسیار شبیه زمانی بود که من و عمویم برای اولین بار دیجی را شروع کردیم. و من و بهترین دوستم بوگی، زمانی که برای اولین بار دی جی را شروع کردیم، در آن سن بودیم. هیجان اولین سوزن انداختن، تجهیزات و سیم‌ها و ایده وای، می‌توانیم برای دسته‌ای از مردم موسیقی پخش کنیم. همه اینها برای من حافظه منبع بود. می خواستم تماشاگر هیجان، عنصر زنده را در این فیلم احساس کند. طراح تولید من، این ایرلندی به نام دیمین کریگ به خاطر من متخصص سیستم های صوتی شد. من در مورد صحت آن بسیار خاص بودم، به نحوه وصل کردن سیستم صوتی، صدای آن، احساس و ظاهر اتاق. اینها برای من خاطرات ارزشمند دوران کودکی بود. من جذابیت خرید تجهیزات برای بازی در سالن رقص یا بازی در عروسی و آن احساسی را که به شما دست می دهد را به یاد می آورم. امیدوارم همه اینها را در فیلم حس کنید. من به تازگی از یک نمایش با کیفیت 4K آمدم، بهترین کیفیتی که می توانست باشد و برای من بسیار باورنکردنی به نظر می رسید. من جذابیت خرید تجهیزات برای بازی در سالن رقص یا بازی در عروسی و آن احساسی را که به شما دست می دهد را به یاد می آورم. امیدوارم همه اینها را در فیلم حس کنید. من به تازگی از یک نمایش با کیفیت 4K آمدم، بهترین کیفیتی که می توانست باشد و برای من بسیار باورنکردنی به نظر می رسید. من جذابیت خرید تجهیزات برای بازی در سالن رقص یا بازی در عروسی و آن احساسی را که به شما دست می دهد را به یاد می آورم. امیدوارم همه اینها را در فیلم حس کنید. من به تازگی از یک نمایش با کیفیت 4K آمدم، بهترین کیفیتی که می توانست باشد و برای من بسیار باورنکردنی به نظر می رسید.

مهلت : بزرگترین چیزی که در مورد خودتان یاد گرفتید، کارگردانی یک فیلم برای اولین بار چیست؟

البا : اینکه من حوصله بازیگران را ندارم. من می دانم که گفتن آن ظالمانه است. من واقعاً دوست دارم کارهایی را انجام دهم که اکنون کار می کنم، و دوباره به لوتر به عنوان بازیگر بازگشته ام، اما یاردی واقعاً نحوه برخورد من را به عنوان یک بازیگر تغییر داد. من قبل از اینکه به صحنه فیلمبرداری خود در Yardie برسم ، با آرون سورکین کار کرده بودم ، و آرون، جسیکا چستین و من زمان بسیار محدودی برای جمع آوری آن داشتیم زیرا صحنه های ما به نوعی در 10 روز برای Molly's Game فشرده شده بودند . به یاد دارم در آن زمان به این فکر می کردم که اگر من جای هارون بودم، بازیگرم می خواستم چه کار کند؟ و پاسخ این بود، آماده بیا، آماده بیا، آماده بیا.

این اتفاق همیشه برای من در مجموعه من رخ نداد. اگر لحظه‌ای بود که من ناامید شدم، به این دلیل بود که یک بازیگر از دنیای خودش مطمئن نبود، و این برای کارگردانی که 199 سوال برای پاسخ دادن دارد منصفانه نیست. تنها سوالی که او نمی خواهد به آن پاسخ دهد این است که به نظر شما چه جورابی بپوشم؟ این را بازیگر باید بداند نه کارگردان. یادآوری خوبی بود که برای یک کارگردان خیلی خوب است که با بازیگری وارد انجمن شود که آماده 16 انتخاب است زیرا به همه آنها فکر کرده است. سپس، آن کارگردان سر صحنه می رود و او و بازیگران بازی می کنند و آن را در تدوین پیدا می کنند. چیزی که من در مورد خودم به عنوان کارگردان یاد گرفتم این است که من واقعاً می خواهم یک بازیگر در کار خود استاد باشد، این مهمترین چیز است.

مهلت : شما اخیراً مستندی ساختید که تمرینات خود را در یک کیک بوکسور نشان می‌دهد، تا زمانی که وارد رینگ شوید و یک مبارز شناخته شده را شکست دهید. چه چیزی می توانیم از حرکت های اخیر شغلی شما بگیریم، یعنی خارج شدن از منطقه راحتی و وارد شدن به رینگ به عنوان یک مبارز و کارگردان؟

ELBA: تنها راهی که واقعاً می توانم آن را خلاصه کنم این است: روزی که به دنیا آمدم باورنکردنی ترین کامپیوتر را به من دادند، با مجوز برای هر برنامه ای برای هر چیزی که می خواهم. این سوال پیش می آید که چقدر می توانم از آن بهره ببرم. بدون اینکه بیش از حد ادعایی به نظر برسم، این همان کاری است که من انجام می دهم. بر اساس تجربیاتم به عنوان یک مرد 45 ساله، این مغز و مقدار زیادی از دسترسی به چیزها را دارم. من یک قصه گو هستم. احساس می کنم باید چیزهایی را بدانم. برای اینکه بتوانم فیلمی در مورد بوکس یا دی جی بسازم، باید آن را از طریق این کامپیوتری که دارم اجرا کنم. هیچ منیت واقعی به حسی که من می خواهم دیده شوم متصل نیست. من به طور عمومی شناسایی شده‌ام و این بخش مهمی از کار است، اما من این کار را برای آن انجام نمی‌دهم. من این کارها را انجام می دهم زیرا می دانم که 85 درصد از ظرفیت رایانه من استفاده نمی شود. و من بی نهایت مجذوب کارهایی هستم که می توانم با آن انجام دهم. امیدوارم که ظاهراً ادعایی به نظر نرسد، اما واقعاً همین است.

مهلت : مشت زدن به صورت چه چیزی به شما یاد می دهد؟

البا : خوب در آن زمان دردناک است، این احساس خوبی نیست، اما یک سال بعد، چیزی به من یاد نداد جدا از دفعه بعدی که آن را انجام می دهم، مطمئن شوید که مراقب خود هستم. چیزی که این سفر شگفت انگیز در یاردی به من آموخت این است که من عاشق ساختن فیلم به عنوان کارگردان هستم. من می‌خواهم کارهای بیشتری انجام دهم و به‌عنوان بازیگر آماده هستم تا چیزهای دیگری را امتحان کنم، شخصیت‌هایی را بازی کنم که قبلاً نداشته‌ام. من اخیراً کار کمدی را شروع کرده ام و به اندازه تمرین برای مبارزه سخت است. دعوا برای بعضی ها طبیعی است، کمدی برای بعضی ها طبیعی است. من در هیچکدام طبیعی نیستم، اما یاد گرفتم.

مهلت : تماشای لوتر هر بار که قسمت‌های جدید می‌سازید، مانند پوشیدن آن ژاکت چرمی است که همیشه راحت می‌آید و حس خوبی به شما دست می‌دهد، در حالی که این کارآگاه نجیب خسته را تماشا می‌کنید که در حل جنایات وحشیانه بسیار خوب است، حتی اگر زندگی شخصی‌اش آنقدر آشفته است. بازگشت به آن شخصیت بعد از این همه سال چه چیزی به شما می دهد؟

البا : همه چیز در مورد نوشته نیل کراس است. طرفداران لوتر را دوست دارند و آنچه را که من و نیل به دست آورده ایم را دوست دارند. این چیزی است که آنها را نگه می دارد و من که برمی گردم می دانید. این سواری هیجانی است. همچنین یک شخصیت اجرایی عالی است، زیرا او بسیار خوش بیان است و می‌تواند حرف‌های جالبی بزند و انجام دهد، اما به‌طوری که من، به‌عنوان یک فرد، با او ارتباط برقرار می‌کنم، نیز تاریک است. من به طور کلی نمی توانم به این شکل زندگی کنم، اما از طریق جان لوتر، می توانم.

مهلت : زمانی که در برج تاریک بازی کردید، قابل توجه بود زیرا استیون کینگ این شخصیت را به عنوان یک تفنگچی سفیدپوست نوشت. در Yardie، استیون گراهام در نقش ارباب جنایتکار جامائیکایی شما در لندن بازی می کند. به یاد آوردم که او را در نقش آل کاپون در بازی Boardwalk Empire دیدم. او بسیار سفیدپوست به نظر می رسد، و شاید این او را تبدیل به بدترین جنایتکار رستافاری سفید پس از گری اولدمن در فیلم عاشقانه واقعی کند. اما او سفید است. آنجا چه خبر بود؟

ELBA: آره هر بار که با استیوی گراهام صحبت می‌کردم، بدون اینکه بدانم، این بخشی از میراث او بود. پدرش دو نژادی است و اصلیتی جامائیکایی دارد و استیوی ناامید بود که تربیت خود را به نمایش بگذارد. پدرش استیوی را به گونه‌ای بزرگ کرد که بخشی از زندگی خانوادگی او بر اساس میراث جامائیکایی او بود. او به آداب و رسوم و فرهنگ جامائیکایی بسیار عادت داشت. اما استیوی گراهام کاملاً قفقازی خالص به نظر می رسد. شما نمی دانید که او دارای میراث مختلط است. ما عادت داشتیم به عنوان دوستانی که او همیشه از این لهجه جامائیکایی استفاده کند، دور هم بنشینیم. و من می خواهم بگویم، استیوی جهنم، چطور این کار را می کنی؟ او تازه شروع به گفتن این چیزها می کرد اما هرگز به من نمی گفت. آن شخصیت، ریکو، برای دو نژاد بودن نوشته نشده بود، اما من به یاد استیوی افتادم و وقتی گفتم، چرا نمی‌خواهی بروی، استیوی بمب‌گذاری درباره میراث او را به زمین انداخت. این موسیقی در گوش من بود و ما به این سفر رفتیم و ریکو را مجسمه سازی کردیم. تماشای اینکه استیوی کاری را که برای امرار معاش انجام می دهد، اما همچنین از جنبه فرهنگی دو نژادی می بیند، زیبا بود. او نمی خواست آن را آب کند. برخی از مردم می گویند که او سخت ترین شخصیت فیلم برای درک است و این اشکالی ندارد زیرا استیوی آن را اینگونه می خواست.

ددلاین : او کمی یادآور برد پیت در فیلم اسنچ بود. فکر نمی کنم حتی یک کلمه ای که در آن فیلم گفته بود را متوجه شده باشم.

البا : یادم می آید. استیو مثل این بود، من آدم‌هایی مثل شخصیت من را می‌شناسم، که سفید به نظر می‌رسند و می‌توانستند لهجه جامائیکایی درستی داشته باشند و شما حتی نمی‌دانستید که آنها چه می‌گویند. من این را در مورد او دوست داشتم، واقعاً، زیرا او واقعاً آن اصالت را می خواست.

مهلت : فکری پیچیده درباره برج تاریک و جانوران هیچ ملتی. بازی شما در فیلم Beasts به قدری غافلگیرکننده بود که من معتقدم اگر رای دهندگان آکادمی اولین فیلم پرستیژ واقعی نتفلیکس را بیشتر می پذیرفتند، شما برنده اسکار می شدید. در همان زمان که Bright را دیدم، برج تاریک را تماشا کردم و فکر کردم، اگر برج تاریک در نتفلیکس بود، به‌عنوان یک فیلم بزرگ جشن گرفته می‌شد و دنباله‌های آن از قبل در دست ساخت هستند. شما در پلتفرم های مختلفی کار کرده اید، از جمله لوتر، جایی که می توانید یک فصل چهار قسمتی را در بین کارهای سینمایی خود انجام دهید. نظر شما در مورد همه اینها و تغییر روشی که ما در حال مصرف محتوا هستیم چیست؟

البا : خب اولین فکر من این است که اجتناب‌ناپذیر است، این تکامل فناوری که سریع‌تر از ما انسان‌ها در حال رشد است و قطعاً نحوه تماشای فیلم‌ها و نگاه ما به تولیدات فیلم را تغییر می‌دهد. چه کسی آن را ساخته است، چرا آن را ساخته است، کجا آن را ساخته است برای ما به همان اندازه مهم است که فیلم درباره چه چیزی است و آیا این فیلم خوب است. ولی تو حرفت درسته اجراها، فیلم‌ها، فیلم‌نامه‌هایی هستند که به دلیل نحوه ارائه یا انجمنی که در آن ارائه می‌شوند، نگاهی به آنها نمی‌شود. وقتی تکامل وجود داشته باشد، شکاف هایی وجود خواهد داشت، لحظاتی که همه برای مرحله بعدی آماده نیستند و فکر می کنم Beast of No Nation بین یک سنگ و یک مکان سخت گیر کرده است. اگر آن فیلم زمانی ساخته شده بود که آزادی گریه کنیدبود و به این ترتیب منتشر شد، ممکن است به همان اندازه خوب در نظر گرفته شود. اگر در شرایط مختلف ساخته شده باشد، چه کسی می داند، اما فکر می کنم رای دهندگان جوایز Beast of No Nation را، ساده و ساده ندیده اند.

این اشتیاق من برای ساختن فیلم را کم نمی کند. من برای جوایز فیلم نمی‌سازم، اما گاهی اوقات این سوال برایم ایجاد می‌شود که آیا نحوه هضم فیلم‌ها به این معنی است که برخی از فیلم‌هایی که عالی هستند در تمام ظرفیت خود شناخته نمی‌شوند، و برخی که به آن عالی نیستند بیش از حد مورد تحسین قرار می‌گیرند، زیرا آنها به روش های تحریف شده ای رتبه بندی می شوند که به نوعی بازار را منعکس می کند. اما خوشحالم که در همه اینها، تولید بیشتر و خلاقیت و معرفی استعدادهای جدید در پلتفرم ها بیشتر است. از نظر من اشکالی ندارد.

مهلت : در برج تاریک به کجا رسیدید؟ آنها در مورد ادامه در تلویزیون صحبت کرده اند. آیا شما بخشی از آن خواهید بود؟

البا : من برج تاریک را به راه انداختم ، اوه مرد، این منبع عالی، یک شخصیت عالی و یک فیلم با قابلیت فرانچایز است. بنابراین وقتی این اتفاق نیفتاد، به دلایل زیادی، بله، ناامید شدم. من مطمئن نیستم که آنها با نسخه تلویزیونی کجا هستند، اما با توجه به اینکه چگونه تلویزیون از بسیاری جهات از فیلم پیشی می گیرد، هنوز یک فرصت است. ممکن است راهی برای تحقق پتانسیل آن در آنجا باشد.

مهلت : Yardie برای اولین بار در ساندنس به عنوان یک عنوان خرید نمایش داده می شود. آخرین باری که برای قضاوت خریداران و داوران به جشنواره رفتید کی بود؟ چه حسی دارد؟

البا : من هرگز در چنین موقعیتی نبودم. آخرین باری که من در ساندنس بودم به عنوان یک بازیگر بود و وقتی به عنوان بازیگر به جشنواره می روید، آنجا هستید که ظاهر شوید و دست تکان دهید. در اینجا چیزهای بیشتری برای من در خطر است. من می دانم که کاری که به عنوان کارگردان انجام می دهم مورد قضاوت قرار خواهد گرفت و شاید کمک کند که چه اتفاقی برای من به عنوان کارگردان رخ می دهد. فکر می کنم برای اولین بار کارگردانی رویکرد سالمی دارم. من به عنوان بازیگری که کارگردانی می شود وارد می شوم. پس من همچنان دست تکان می دهم. و اگر آنها فیلم را دوست دارند، می توانم بگویم اوه بله، بله من آن را کارگردانی کردم و از آن حمایت کنم. و اگر آنها از فیلم متنفرند، من فقط می گویم خوب جهنم، من فقط یک بازیگر هستم.