هشدار اسپویلر: داستان زیر حاوی جزئیاتی از فینال سریال پرنده سیاه جمعه است.

هنگامی که تریلر روانشناختی شش قسمتی Black Bird اپل تی وی در روز جمعه به نتیجه رسید، یکی از جنایتکاران مرکز آن رستگار شد و دیگری محکوم شد.

اپیزودی با عنوان «تو قول دادی» نشان می‌دهد که فروشنده مواد مخدر تبدیل به مخبر اف‌بی‌آی، جیمی کین (تارون اگرتون) در تلاش برای دریافت پاسخ از لری هال ( پل والتر هاوزر ) به طور فزاینده‌ای پرخاشگر می‌شود - اعتراف‌کننده سریالی فاش کرد که یک قاتل زنجیره‌ای است. محل دفن اجساد او را فاش نمی کند.

در تلاش برای رسیدن به خانه پدر بیمارش بیگ جیم ( ری لیوتا ) که در این قسمت در حال سکته مغزی دیده می شود، جیمی به نظر می رسد از طریق کمی روانشناسی معکوس از نفس لری علیه خود استفاده کند. لری، او می‌گوید، یک دروغگو است، داستان‌های بلند پر از تجاوز و قتل‌هایی که در واقع مرتکب نشده است. به این ترتیب، او خشم قاتل را تحریک می کند، که او را به ترسیم نقشه ای می کشد که مکان اجساد قربانیانش را برای دیدن جیمی نشان می دهد.

در این مرحله، جیمی آخرین تلاش خود را برای توسل به انسانیت لری انجام می‌دهد – از او می‌خواهد که اطلاعات خود را در مورد محل نگهداری قربانیان در معرض دید عموم قرار دهد تا عزیزانشان بتوانند به نوعی به آرامش برسند. اما البته، لری در شرف تجدیدنظرخواهی از حکم زندان فعلی خود است و آزادی خود را برای کسی به خطر نمی‌اندازد. او جیمی را مسخره می‌کند و به او می‌گوید که تقریباً برای همه قربانیانش گورهایی حفر کرده است که هیچ‌کس آن‌ها را پیدا نمی‌کند، که جیمی را عصبانی می‌کند و باعث می‌شود که او فاش کند که دوستی‌اش با لری کلاهبرداری بوده است. کار می کرد تا مطمئن شود که دیگر هرگز دنیای بیرون را نخواهد دید. لری قبل از اینکه این دو توسط نگهبانان زندان از هم جدا شوند، جیمی پر از خشم را متهم می کند.

هال در نهایت درخواست تجدید نظر خود را از دست می دهد و به حبس مادام العمر باز می گردد و کین مجازاتش را برای قاچاق مواد مخدر کاهش می دهد. پس از یک اقدام ناموفق برای خودکشی، لری توسط برادرش گری (جیک مک لافلین) ملاقات می کند، که در نهایت واقعیت برادرش را می پذیرد و به او می گوید که به طور کامل به جنایات خود اعتراف کند و محل زندگی خود را رها کند. قربانیان. در پایان سریال متوجه می‌شویم که در حالی که لاری در نهایت به دستور برادرش به 15 قتل اعتراف کرد تا «کار درست را انجام دهد»، او بعداً تمام اعترافاتش را پس گرفت، در حالی که هنوز یکی از محل‌های دفن او کشف نشده است.

جیمی که پس از تجربیاتش با لری، مردی تغییر یافته است، دوباره به پدرش ملحق می‌شود و می‌تواند پنج سال دیگر را قبل از مرگش از حمله قلبی در سال 2004 با او سپری کند. برای کمک به مجریان قانون در شناسایی قاتلان زنجیره ای تا به امروز.

پرنده سیاه  از کتاب خاطرات جنایی واقعی  In with the Devil: A Fallen Hero، a Serial Killer و A Dangerous Gain for Redemption  توسط جیمز کین و هیلل لوین اقتباس شده است. این سریال محدود با بازی سپیده معافی و گرگ کینیر نیز توسط استودیو اپل برای Apple TV+ تولید شده است. Dennis Lehane آن را توسعه داد و در کنار Egerton، Keene، Kary Antholis، Michaël R. Roskam، Richard Ppleler از طریق Eden Productions، Bradley Thomas، Dan Friedkin و Ryan Friedkin از Imperative Entertainment، و Alexandra Milchan و Scott Lambert از طریق EMJAG Productions، آن را توسعه داد.

اگرتون و هاوزر با بازی های قوی خود در سری اپل، خود را به عنوان رقبای احتمالی نامزدهای امی در سال 2023 معرفی کردند. بنابراین، پیش از پخش جریانی پایانی فیلم Black Bird ، Deadline با ستاره دومی که رویدادهای آن را توضیح می دهد، برخورد کرد. همزمان در مورد تجربه کار با لیوتای فقید در یک سکانس فانتزی پایانی، فیلم آینده‌اش،  سرود ملی  و بازی در فصل دوم بعد از پارتی  ، و حرکت اخیرش به سمت هیپ‌هاپ، که باعث شده او با نام سیگنت رینگر اجرا کند. . 

ددلاین: اولین برداشت شما از فیلمنامه نهایی فیلم Black Bird چه بود ؟ آیا همه آنها را یکجا به شما معرفی کردند یا چه زمانی آن را دریافت کردید؟

پل والتر هاوزر : لحظه دقیق خواندن قسمت 6 را به خاطر نمی‌آورم، اما می‌دانم که وقتی آن را خواندم، بسیار مورد علاقه‌ام قرار گرفت، زیرا از طرفداران شدید فیلم چند مرد خوب هستم. می‌دانی، کریس فارلی و مارتین شورت و همه این بچه‌ها باعث شدند من بخواهم مردم را سرگرم کنم، اما چند مرد خوب باعث شدند من بخواهم بازیگر شوم. با خواندن آن صحنه ای که در آن جیمی و لری آن مسابقه را در کارگاه داشتند، احساس می کردم تام کروز در حال بیرون رفتن از جک نیکلسون است، و نیکلسون فقط عقلش را از دست داده است، بنابراین من به نوعی آن را در ذهنم بازتاب می کردم و فکر می کردم: "حداقل اکنون من پویایی تونال را می شناسم.»

همانطور که به داستان مربوط می شود، به نوعی هوا را بیرون می دهد. مخاطب پنج قسمت است که نفسش را حبس کرده و می‌خواهد دست به اقدام بزند و این بی‌عدالتی و انزجار محتوای نمایش را احساس کند و بعد این لحظه‌ی کاتارتیک و مشترک را داریم.

مهلت: در مورد بازی کردن خشونت لری در آن مسابقه با جیمی بیشتر بگویید.

هاوزر : این یکی از آخرین چیزهایی بود که به دلایل واضح در انتهای فیلمبرداری شلیک کردیم. ما حدوداً پنج ماه و نیم بودیم و من خسته شده بودم و تارون هم همینطور. هر دوی ما فقط می خواستیم کار این نمایش تمام شود، اما فشار صحنه ها را احساس می کردیم. ما واقعا خسته شده بودیم و ماهیت خصمانه را احساس می کردیم و من فقط خودم را رها کردم.

نوع مورد علاقه من بازیگری همیشه افرادی بوده اند که غرور ندارند و از زشت شدن نمی ترسند. و فکر می‌کنم در کمدی و درام، فقدان غرور و تعهد برای من همه چیز است، از آنچه تماشا می‌کنم تا آنچه اجرا می‌کنم. بنابراین، در آن صحنه، من فقط باید اجازه می دادم دیوانه دیوانه شود و نگران قضاوت شدن نباشم. چون دوست ندارم مردم مرا اینطور ببینند. من می‌خواهم مردم مرا ببینند، همانطور که شما مرا دیشب دیدید [در اولین نمایش Bullet Train سونی ]. من لباس باحالی پوشیده ام و با همسرم روی فرش قرمز می رویم. این طوری همه ما می خواهیم دیده شویم. [ می خندد] اما اینکه مجبور شوم ناگهان شروع کنم به ضرب و شتم بدنم با مشت و گفتن چیزهای زننده و بزاق دهان و فریاد زدن چنین کلمات نفرینی، انجام این کار سخت است. من از آن لذت نبردم و پس از تماشای این صحنه، اولین باری که آن را دیدم، به نوعی احساساتی شدم و بلافاصله با درمانگرم تماس گرفتم و با اسپانسرم تماس گرفتم. و من مجبور شدم به نوعی از طریق آن کار کنم. چون می دانستم من نقش او را بازی می کنم، اما خودم را نمی دیدم. این هرگز قبلاً اتفاق نیفتاده بود، و به نوعی من را می ترساند، و به دلایلی واقعاً احساس گناه می کردم.

مهلت: واقعاً این یک موفقیت بزرگ است که خود را در یک نقش تا این حد از دست بدهید - و چه نقش غنی است. باید تصور کنم نوشتن اینقدر قوی زیاد پیش نمی آید.

هاوزر : فکر می کنم حق با شماست. من مسیر شغلی عجیبی داشتم که در آن به راحتی می‌توانستم شماره 5 در برگه تماس یک کمدی کمدی با سه دوربین باشم و زندگی واقعاً خوبی داشته باشم، فقط مردم را بخندانم و شوخی کنم. اما بنا به دلایلی، خدا به من اجازه داده که با اسپایک لی و کریگ گیلسپی و کلینت ایستوود کار کنم و حالا دنیس لاهان. زمانی که با شخصی در آن سطح کار می کنید، قطعا موقعیت خاصی است. من فکر می کنم بدون آن نوشته، پرنده سیاه هیچ شکلی از موفقیت را نمی بیند. آن را فقط در این هم زدن گم می شود.

مهلت: لری کسی است که تعداد زیادی را در خود جای داده است - در هسته خود، فریبکاری که به همان اندازه وقف فریب دادن خود شده است. چگونه در طول سریال با تناقضات درونی او دست و پنجه نرم کردید؟

هاوزر: من در زندگی واقعی یک مرد بسیار روحانی هستم و همیشه احساس می کردم که بالاترین افتخار شیطان فریب است. من فکر می‌کنم بدی که برای شر کار می‌کند - چه به معنای کلاسیک آن مانند یک قاتل زنجیره‌ای یا غیرکلاسیک، مانند سیاستمداری که پول را به خیر انسان‌ها انتخاب می‌کند - با فریب همیشه نوعی خیانت ناشناخته است. کسی که دیگران را فریب می دهد خود را نیز فریب می دهد. آنها در این مورد احساس راحتی می کنند، اما در واقع به اندازه هر کس دیگری تحت شکنجه قرار می گیرند، و من فکر می کنم لری همین است. من فکر می کنم او دارد مردم را فریب می دهد، اما خودش به بزرگ ترین راه ها فریب خورده است. و سپس، در بدیهی ترین راه، جایی که در زندگی واقعی است، جیمی کین هرگز، هرگز با لری هال دوست نخواهد شد. و لری این را می داند. اما مانند هر یک از ما، لحظه ای که احساس می کند دیده می شود، این زمانی است که او گارد خود را پایین می آورد و شروع به فریب جیمی می کند. آن وقت است که بازی او را برمی انگیزد و ما همیشه آن را در فرهنگ می بینیم. وقتی مردی به همسرش خیانت می کند، به ندرت به این دلیل است که از همسرش متنفر است، و به ندرت به این دلیل است که همسفر خود را پیدا کرده است. معمولاً در یک لحظه یا تکه‌هایی از لحظات، آن شخصی که انتخاب می‌کند، احساس می‌کند توسط او دیده می‌شود. و این احساسی که دیده می شود به طرز ترسناکی قدرتمند است. بنابراین، این همان چیزی است که من آن را با حرکات فریبنده لری، و سپس خیزش خود او برابر می‌دانم.

تا آنجا که کنترل آن عملکرد و دانستن نحوه بازی در هر [لحظه]، فقط مربوط به تعهد به انتخاب است. چون اگر من در نیمه راه شوم، در حال فیلمبرداری هستیم، و ناگهان احساس می کنم می خواهم کاری متفاوت از آنچه قبلاً به عنوان مسیر روانی خود انجام داده ام انجام دهم، در این صورت شما یک اجرای ناهموار خواهید داشت و همه چیز همه چیز را فرا می گیرد. . بنابراین، هر بازیگر یا بازیگر جوان‌تری که ممکن است این قطعه را بخواند، از آن‌ها خواهش می‌کنم، زود انتخاب کنید و جسور باشید، می‌دانید؟ جسورانه عمل کنید زیرا حتی زمانی که یک اجرا غیرقابل پیش بینی است، همه ما ترجیح می دهیم خاص باشد تا مبهم.

ددلاین: صحنه آخر شما با جیک مک لافلین، بازیگر نقش گری، چه اتفاقی افتاد؟

هاوزر : من آن بازیگر را خیلی دوست دارم. کار کردن با او سرگرم کننده بود، و او فقط یک قلب واقعاً خوب و نوعی سنج بدون BS در سر دارد. اما صحنه قدرتمند است، زیرا حداقل برای من، در نقش لری، این اولین باری بود که به صورت شناختی گفتم: «اوه، او می‌داند که [او] یک هیولا است.» زیرا قبلاً می گوید لری سعی کرده خود را بکشد. یک کارت عنوان کوچک وجود دارد که می گوید پس از درخواست تجدید نظر انجام نشد. در ذهن من، او سعی نکرد خود را بکشد زیرا می دانست که گناهکار است و احساس بدی داشت. او سعی کرد خود را بکشد زیرا دیگر نمی خواست آن زندگی را در زندان زندگی کند. بنابراین، وقتی برادرش گری می گوید: «تو همه این کارها را کردی، تو مقصری. تو به کمک نیاز داری،» این اولین باری است که لری باید با واقعیت روبرو شود و به نوعی توهم را از بین ببرد. و این از دست و دهان کسی است که او بیشتر دوستش دارد.

مهلت: از کسی که با توهمات خود در مورد برادرش قطع رابطه می کند…

هاوزر : آره. این صحنه واقعاً از نظر احساسی پربار بود، و فکر می‌کنم من و جیک هر دو خوش شانس بودیم که یک شریک رقص داشتیم که می‌دانست چگونه آن را با ظرافت و متفکرانه انجام دهد.

ددلاین: بدیهی است که لری مدت زیادی است که در زندان به سر می برد. اما دانستن این که این قاتل سریالی که در تلویزیون بازی کردید، هنوز آنجاست و می‌توانست در مورد سریال بشنوید، چگونه است؟

هاوزر : من را به یاد کریستین بیل در The Fighter می اندازد ، زمانی که او در حال تماشای مستند خودش درباره کراک کشیدن در زندان با سایر بچه ها است... می دانید، من شک دارم که فیلم Black Bird در ندامتگاه نمایش داده شود. امیدوارم اینطور نباشه.

بسیاری از مردم به من گفته اند، "آیا لری را ملاقات کردی؟ آیا هیچ وقت خواستی او را ملاقات کنی؟ آیا سعی کردی به سراغت بروی؟» و پاسخ به سادگی منفی است. من نمی‌خواهم خود را به روی هیچ ساکن تاریکی فراتر از نمایشنامه‌های واقعی که توسط دنیس نوشته شده است، باز بگذارم. اما با گفتن این موضوع، اگر به هر دلیلی مقامات – اف‌بی‌آی، هر کسی – فکر می‌کردند که من با او می‌نشینم و یک یا چند بار در زندان با او ملاقات می‌کنم، اگر فکر می‌کردند که این می‌تواند به نوعی بسته شدن زندان منجر شود. خانواده‌ها، جایی که می‌توانستیم اطلاعات را از او بیرون بیاوریم... اگر فکر می‌کنند کمکی می‌کند، حاضرم این کار را انجام دهم. اما این تنها موردی است که می‌خواهم آن مرد را ملاقات کنم.

مهلت: اگر می توانستید مسیر جیمی کین را بروید، به عبارت دیگر…

هاوزر : آره. بگذار لری جیمی باشد. [می خندد] اجازه دهید با استرس وارد شوم و ببینم آیا می توانم او را برای اعتراف برخی از این چیزها مجذوب کنم. اما من باید صادق باشم. بخشی از من تعجب می کند که آیا او حتی می داند چه کرده است. ده ها سال می گذرد، او تمام مدت دروغ می گوید و به وضوح دارای نوعی بی نظمی و تخطی از ذهن است. بنابراین، مثل این است که در این مرحله، آیا تلاش برای گرفتن چیزی از او فایده ای دارد؟ آیا او حتی می دانست که چه بگوید؟

مهلت: این همچنین نشان می دهد که من تصور می کنم برای شخصیتی مانند لری سخت ترین است. در حالی که شاید بتوانید انگیزه‌های او را تا حدی درک کنید، به نظر نمی‌رسد که هرگز نمی‌توانید به طور کامل به ذهن یک روان‌شناس بپردازید.

هاوزر : این هم خنده دار است... وقتی مردم با من مصاحبه می کنند، به نوعی احمقانه می گویند، "آیا برای بازی در نقش لری، قاتلان زنجیره ای را مطالعه کردی؟" و مثل این است که «البته که این کار را نکردم. چون لری چارلی منسون نیست. لری جفری دامر نیست.» مثلاً، مطالعه آنها برای بازی در نقش پسر من چه فایده ای دارد؟ به نظر یک جورهایی متضاد است.

اما با گفتن این موضوع، فکر می‌کنم راه ورود به یک شخصیت، چه خوب و چه بد، فقط یافتن وجه اشتراک است. یادم می‌آید سال‌ها پیش درباره هیتلر و اسامه بن لادن برای یک نوع کاغذ یا هر چیز دیگری تحقیق کردم، و به خوبی به یاد دارم که فهمیدم این افراد از خانواده‌هایی هستند که می‌خواستند هنرمند، معمار و غیره باشند. آن‌ها به‌شدت شغل‌های متفاوتی را می‌خواستند تا آن‌گونه که روان‌پریشی و دیکتاتوری شدند. بنابراین، من فقط فکر می کنم شما باید از این منظر به آن نگاه کنید، این افراد چه می خواهند؟ موضوع این نیست که "آنها یکسری مردم را کشتند." لری چه می خواهد؟ فکر می‌کنم لری شدیداً می‌خواست احساس کند که دیده می‌شود و درک می‌شود، دوست داشته می‌شود، و در نوعی رفاقت و محبت شرکت می‌کند، و این با ترکیبی از شرارت در تربیت او خدشه‌دار شده است، این همان چیزی است که لری هال را که ما در نمایش می‌شناسیم ساخته است.

مهلت: باید صفحه نمایش را با ری لیوتای بزرگ و فقید به طور خلاصه در یک سکانس فانتزی که فینال را باز می کند به اشتراک بگذارید. تجربه کار با او چگونه بود؟

پرنده سیاه ری لیوتا

هاوزر : می دانید، خنده دار است. من این کار را انجام داده ام که در آن تمام درام ها و کمدی های مورد علاقه ام را می نویسم. من در حال تهیه یک لیست جامع از صد مورد علاقه من در هر ژانر هستم و ری لیوتا در پنج تا از درام های مورد علاقه من در لیست صدها مورد علاقه من است. او در میدان رویاها ، زمین پلیس ، دوستان خوب ، مکان فراتر از کاج ها حضور دارد و فکر می کنم دارم یکی را فراموش می کنم.

اما من یکی از طرفداران پر و پا قرص ری هستم و می‌دانستم که در برنامه با او کاری ندارم، اما آنقدر سپاسگزار بودم که او را بخنداندم و چند سوال بپرسم. من از او سوالی در مورد صحنه رانندگی در Goodfellas پرسیدم که در آن او با قنداق اسلحه به بینی مرد می زند. به او گفتم: «خیلی زود خونریزی می‌کند. آیا آن بازیگر فقط دستش خون قلابی داشت و وقتی او را زدی، برمی‌گردد و دماغش را می‌گیرد؟» مثلاً از او یک سؤال لجستیکی در مورد جلوه های آرایش پرسیدم. [ می خنددمن از او نپرسیدم: "کار کردن با باب [دنیرو] یا مارتی [اسکورسیزی] چگونه بود؟" در عوض، من می گویم: "چطور باعث شدند او اینقدر خونریزی کند؟" سوال احمقانه ای بود، اما من و ری همدیگر را دوست داشتیم. به هر دلیلی، من همیشه با هنرپیشه های بازنشسته خیلی خوب کنار می آیم. از کار با افرادی مانند اد هریس و ام سی گینی و ری لیوتا لذت بردم. من عاشق این بچه ها هستم.

کار کردن با او باعث خوشحالی بود. من فکر می‌کنم ری برخی از بهترین کارهای حرفه‌ای خود را در سریال انجام داد، به لطف نوشته‌های دنیس و او و شیمی تارون. من واقعاً به اجرای او افتخار می کنم و امیدوارم مردم آنقدر عزاداری نکنند که آن را تماشا کنند و بگویند: «وای. ری عالی بود او تا آخرین قطره خوب بود.» شما می دانید منظورم چیست؟ آخرین جرعه ری لیوتا به خوبی جرعه اول بود، و این چیزی است که واقعا باید به آن افتخار کرد، مرد. بسیاری از ما قادر به گفتن آن نخواهیم بود.

مهلت: از منظر موضوعی چه چیزی را از داستان پرنده سیاه برداشتید؟

هاوزر : از نظر موضوعی، فکر می‌کنم بدون توجه به سیاست کسانی که این را می‌خوانند، در مورد مردانگی سمی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. مردها خیلی شکسته اند می دانید، همه مردم هستند. فکر می کنم در هر کسی یک حفره به اندازه خدا وجود دارد. اما مردها به طرز جالبی شکسته شده اند و به آنها گفته می شود که باید به عنوان GI Joe یا He-Man یا چیزی دیگر زندگی کنند و نمی توانند واقعاً آسیب پذیر باشند و نرمی و شیرینی را بدون قضاوت کلیشه ای نشان دهند. قالب بنابراین، حدس می‌زنم چیزی که می‌خواهم بگویم این است که امیدوارم مردان بتوانند [نمایش را] تماشا کنند و با این درک کنار بروند، ما باید به دست‌هایمان نگاه کنیم و بفهمیم که چه کرده‌ایم، چه کرده‌ایم. فعال یا همدست

این مصاحبه‌ها می‌توانند مشکل ساز باشند، زیرا نمی‌خواهید به نظرتان بلندپرواز باشد یا سعی کنید بیشتر از آنچه واقعاً انجام می‌دهید به نظر برسند. اما من فقط می خواهم بگویم، هر چه سنم بالاتر می رود، بیشتر متوجه نگرانی عمیق با کلیشه مردانگی می شوم. و من فکر می کنم جیمی و لری هر دو نسخه ای از این کلیشه را زندگی می کنند. یکی در تلاش است تا ثابت کند که او فرمان می دهد، و دیگری این گونه است: «من فرمان می دهم . من فرمان می دهم. »

واقعاً، وقتی به آلبوم جدید کندریک لامار گوش می‌دهم... [این] تقریباً مانند قطعه‌ای برای این برنامه است، زیرا شنیدن صحبت‌های این مرد در مورد اینکه چگونه باید با این واقعیت روبرو شود که او یک بازمانده از سوء استفاده است و با این واقعیت روبرو شود که روابطش را خراب کرده است. و با این واقعیت روبرو شوید که او سعی می کند نفرین های نسلی را بشکند و سبک زندگی متفاوتی نسبت به اجدادش داشته باشد. این همه چیز غنی است، و من فکر می‌کنم درباره مردانگی سمی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، و من واقعاً آن را با نمایشمان همراه می‌کنم، جایی که فکر می‌کنم چیزی برای گفتن داریم، و آینه‌ای برای حفظ فرهنگ.

مهلت: همین‌طور که صحبت می‌کنیم، شما در راه رسیدن به مجموعه‌ی سریال The Afterparty Season 2 هستید. درباره تجربه‌تان به عنوان یک بازیگر جدید چه چیزی می‌توانید به ما بگویید؟

هاوزر : خیلی سرگرم کننده است، مرد. بعد از اجرای نمایشی مانند پرنده سیاه ، باید صادقانه بگویم که برای خودم کمدی بسازم. من از طرفداران بزرگ کریس میلر و فیل لرد هستم. فکر می‌کردم کاری که آنها با آن فیلم‌های لگو و خیابان جامپ 21 انجام دادند، آنها همیشه کمدی را بالا می‌برند و آن را بسیار بیشتر از آنچه می‌توانست می‌سازند. بنابراین، من به آن به عنوان فرصتی برای کار با آن دسته از افراد باهوشی نگاه کردم که کمدی کار می کنند، و بازیگران به طرز عجیبی خنده دار هستند. هر روز با آنا کونکل از PEN15 و جان چو و تیفانی هادیش و جک وایتهال بداهه نوازی می کنم. فقط این گروه خوب دیوانه هستند که مهربان و بامزه هستند.

بنابراین، این نمایش برای من بسیار شفابخش بوده است، که می‌توانم مردم را بخندانم و هر روز یک کمپ تابستانی بزرگسالان داشته باشم.

مهلت: در مورد فیلم سرود ملی که در راه است به ما چه بگویید ؟

هاوزر : من واقعاً آن فیلم را دوست دارم. خیلی نمی توانم بگویم. چیزی که می گویم این است که فیلمنامه تونی توست را که کارگردانی هم کرده بود، دوست داشتم. به نقشی که به من پیشنهاد می کردند نگاه کردم که در مقابل سیدنی سوینی است که شگفت انگیز است و به نوعی با خودم فکر کردم که چرا به من این پیشنهاد را می دهند؟ احساس می‌کنم می‌توانند پیش کسی خیلی بزرگ‌تر از من بروند، مثل مایلز تلر یا چیزی. می دانید، نوشته بسیار غنی و شخصیت بسیار خوب است. چرا آنها مرا می خواهند؟

و سپس من ظاهر شدم و زمان ساخت آن را گذراندم و با سیدنی و سایمون رکس و این همه آدم باحال شدم. من هنوز قطعه‌ای از فیلم را ندیده‌ام، اما می‌شنوم که تصویر آن در استودیو Bron قفل شده است، و آنها احتمالاً به دنبال جشنواره یا چیزی هستند، حدس من این است. اما مرد، من نمی توانم صبر کنم تا شما آن را ببینید، زیرا این یک فیلم خاص است. من احساس می‌کنم تونی توست می‌تواند نویسنده واقعاً سرگرم‌کننده بعدی باشد، جایی که شما می‌توانید همه این چیزها را تماشا کنید، و هر بار که چیزهای او را تماشا می‌کنید، شبیه یک رویداد تونی توست است.

مهلت: من می دانم که شما به موسیقی پرداخته اید و با نام Signet Ringer رپ می کنید. کار در آنجا چه چیز جدیدی به شما داده است، و الهام بخش این حرکت چیست؟

هاوزر : من فقط عاشق هیپ هاپ هستم. می دانید، من قبلاً به کندریک اشاره کردم. کندریک را دوست دارم. من عاشق. Run The Jewels، Chance the Rapper. من فقط آن ژانر را دوست دارم، و فکر می‌کردم چیزی برای مشارکت دارم... نمی‌دانم چگونه موسیقی‌ام را توصیف کنم. [ می خندد ] من حدس می زنم که مثل هیپ هاپ با انجیل است. مثل این است که یک رپر مسیحی کلمه F را یک دسته بگوید. اما اساساً، این فقط من هستم که برخی از احساسات و تجربیاتم را یادداشت می کنم.

اولین EP من Murder for Higher نام دارد. این فقط من هستم که با صدای بلند روزنامه می نویسم و ​​در مورد مسائل اعتقادی و فرهنگی صحبت می کنم، و این همان من هستم که خودم را تحقیر می کنم و به شدت عصبانی هستم. می‌دانی، این مشبکی از شخصیتی است که من هستم، و به نوعی، جنبه نمایشی زیادی دارد. بنابراین، اگر بازی من را دوست دارید و از طرفداران کارهای من هستید، در موسیقی من نیز چیزهای زیادی [برای] لذت خواهید یافت.