برای دو دهه، تیلور شریدان به عنوان ششمین بازیگر در برگه تماس، امرار معاش می کرد، و ظاهر مرد گاوچرانش به نام مارلبورو، اگر راضی نبود، او را مشغول نگه داشت. اما او از بوقلمون سرد دست کشید، مصمم بود که سرنوشت خود را به دست بگیرد و خود را به یک نویسنده و کارگردان تبدیل کند. فیلمنامه‌های او برای سیکاریو و جهنم یا آب بالا تبدیل به فیلم‌هایی شدند که به ترتیب توسط دنیس ویلنوو و دیوید مکنزی کارگردانی شدند. و سومین فیلم در آن سه گانه جدا شده، رودخانه باد ، با خود شریدان در راس کار قرار گرفت و جایزه بهترین کارگردانی Un Certain Regard را در جشنواره کن سال گذشته برای او به ارمغان آورد.

او 12 ماه گذشته را صرف کار روی سریال حماسی و مخرب یلوستون شبکه پارامونت کرده است که اولین بار در 20 ژوئن اکران می شود. کوین کاستنر سرپرستی یک گروه ستارگان را در یک نما وسترن معاصر با کلیپ یک فیلم سینمایی برعهده دارد. این سریال در مورد برخورد یک صاحب کازینو بومی آمریکایی بلندپرواز (گیل بیرمنگام) است که با این باور که مکزیکی است بزرگ شده است، یک توسعه دهنده املاک و مستغلات (دنی هیوستون) که این بهشت ​​کوهستانی را در کاندوها تراشیده است و دامدار پدرسالار کاستنر در تلاش برای حفظ زمین است. ; غیرمعمول از این نظر که این سفیدپوستان بودند که به طور تاریخی بومیان آمریکا را جابجا کردند. شریدان، به درستی، در حالی که اسب‌های گله‌داری را در یک رودئو در کتی، تگزاس می‌رفت، با ددلاین صحبت کرد.

فیلمنامه های شما از یک مکان شخصی می آیند. چه چیزی به بذر درگیری در این داستان کمک کرد؟

Rainwater، رئیس قبیله، 100% بهترین منافع مردم خود را در ذهن دارد. آنچه شما دارید سه نسخه از همسان سازی است. من دامدار سفیدپوست را در موقعیتی قرار دادم که بومیان آمریکا بیش از 100 سال پیش در آن قرار داشتند، زیرا این دقیقاً با آنچه در حال حاضر در آن چیزی که شما می‌توانید اصیل‌سازی غرب نامیدید، در حال وقوع است. این آمریکایی ترین ما، غربی هاست، و توسعه دهندگان زمین این فانتزی را می فروشند. و افرادی که توانایی پرداخت هزینه های فانتزی را دارند، افراد بسیار بسیار ثروتمندی از لس آنجلس گرفته تا نیویورک، دالاس و فلوریدا هستند. آنها تکه ای از آن را می خرند و از آن برای یک تعطیلات آخر هفته استفاده می کنند. در این فرآیند، آن ارزش های زمین و مالیات بر ارث، شیوه زندگی را از بین می برد.

دیدن دامدار سفیدپوست و خانواده‌اش در طرف دیگر، طعنه آمیز به نظر می‌رسد.

صرف نظر از اینکه شما آن را چرخه ای از رفتار انسان ها با یکدیگر بنامید، آن منطقه در دهه 1870، اوایل دهه 1880 مستقر شده بود، و برخی از این دامداران هشت نسل هستند. پدربزرگشان به خاطر نمی آورد که آن را از شخص دیگری گرفته باشد، این بدان معنا نیست که اینطور نبوده است. فقط به این معنی است که آن افراد مستقیماً مسئول آن نیستند و اکنون به شکل دیگری از آنها گرفته می شود. روش اکنون به جای سیاست و دولت و ارتش با پول است.

خیلی زیاد است که در قالب فیلم بلند معمولی شما جای می گیرد؟

این نسخه طولانی روش جالبی برای پوشاندن زمینه ای است که در فیلم های دیگرم کشف کرده ام، به گونه ای که فکر می کنم بسیار غنی و سرگرم کننده است. همچنین کاری است که در مدت زمان طولانی در تلویزیون تجاری ندیده بودم. قالب خطی تلویزیون تقریباً مرده است و مردم به تماشای آن می نشینند و رقابت برای این کانال های تلویزیونی تجاری بسیار سخت است. و با این حال، آنها منابع زیادی دارند و به نوعی راه دایناسورها را در پیش گرفتند، در صورتی که در شیوه تلویزیونی خود تکامل نیافته و تغییر نکنند. و این پاسخ من به بازی تاج و تخت بود.

چگونه؟

نه از نظر اندازه، بلکه با گفتن، «هی، بچه ها، شما هم می توانید این کار را انجام دهید. نسخه متفاوت.” شما در واقع می توانید از وقفه های تجاری به نفع خود استفاده کنید، با آنها تنش ایجاد کنید. این می تواند یک تجربه مشاهده عمومی تر باشد. مردم می توانند دور هم جمع شوند و مانند گذشته تماشا کنند. یادم می آید در دوران کودکی با Miami Vice ، روز جمعه همه برای تماشای آن به جایی می رفتند. آن تجربه جمعی در خانه از بین رفته است. در تئاتر نیز در حال مرگ است. می‌خواستم ببینم آیا می‌توانیم این نوع رنسانس را انجام دهیم؟

اما نه به عنوان یک ویژگی.

از نظر ساختاری، من به آن مانند یک فیلم نزدیک شدم. مثل یکی نوشتم و مثل یک فیلم ازش گرفتم. من می‌خواستم شبیه یک فیلم به نظر برسد، و سعی کردم شبکه را به آن اعتماد کنم، که واضح است که برای آنها پیشنهاد وحشتناکی است، و من این را درک می‌کنم. اما، به عنوان یک وسیله نقلیه داستان، موثر است. این فیلم سینمایی است و این واقعیت که اکنون همه تلویزیون‌های 60 یا 70 اینچی با سیستم‌های صدای فراگیر در خانه دارند، می‌توانید یک تجربه سینمایی ایجاد کنید.

اما این یکی دیگر از صدای رو به رشد فیلم است که به تلویزیون رفته است. محو شدن خطوط بین فیلم و تلویزیون فضای مخربی را ایجاد کرده است. چه چیزی بیشتر شما را در مورد قالب ویژگی سنتی نگران می کند؟

من همین روزها این گفتگو را با رئیس استودیو انجام دادم که در آن ایده ای داشتم که واقعاً نمی توانم در مورد آن صحبت کنم، اما ما همه این IP را داریم و همه می خواهند همه چیز IP باشد. و لازم نیست. در حال حاضر یک رنسانس در دنیای فیلم مستقل وجود دارد که کارهای باورنکردنی در حال انجام است. شما همچنین می بینید که به اندازه کافی پول مستقل وجود دارد که دیگر لازم نیست با بودجه خرد کار کنید. راه هایی برای ساخت یک فیلم 50 تا 60 میلیون دلاری به طور مستقل وجود دارد و این یک تهدید واقعی برای سیستم استودیو است. تمام تلاش آنها مارول است. تنها بازی ای که آن ها بازی می کنند، فیلم بودجه 200 میلیون دلاری است. در برخی مواقع، مردم از دیدن بتمن خسته می شوند ، مهم نیست که او را در چه شرایط جدیدی قرار می دهند.

این به شما چه می گوید؟

محتوای اصلی آینده است، همانطور که همیشه رگ حیات رسانه ما بوده است. چه یک شبکه تلویزیونی یا یک استودیو فیلم، این در مورد اعتماد به این است که هنرمند شما اجرا خواهد کرد. اگر ما کارمان را انجام دهیم و یک  داستان عالی را سینمایی بگوییم، مردم می آیند. آنها واقعا این کار را خواهند کرد. در واقع لازم نیست بازاریابی را در بودجه خود داشته باشید. این هزینه بسیار زیادی دارد و من از پارامونت بسیار قدردان هستم که به من آزادی انجام آن را می دهد.

سخت است انتظار داشت که استودیوها احساس متفاوتی داشته باشند. حتی فیلم‌های ابرقهرمانی بد نیز درآمدهای هنگفتی به همراه دارند.

استودیوها در تلاش برای ایجاد محتوای اصلی که خیلی خوب اجرا نشده اند، پول زیادی از دست می دهند. شما باید تشخیص دهید که این یک تجارت است و آنچه می آورید باید ضد گلوله باشد. این کار را بکنید و آنها به شما اعتماد خواهند کرد. من در مورد مفاهیم صحبت نمی کنم. من این را بر اساس یک جهان و سفری در آن جهان می‌دانم که بازتابی از ماست. نمی دانم کاری که انجام می دهم اصیل است. من فقط همان کاری را می‌کنم که افرادی را که مطالعه می‌کردم انجام می‌دادم: کلینت ایستوود، مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، بازگشت به جان فورد. برخی از ایده های اصلی جسورانه آنها این مسیر را هموار کرد.

پس از کشته شدن شخصیت Sons of Anarchy شما برای اولین بار از زمانی که از بازیگری به نویسنده و سپس کارگردان تبدیل شدید، به تلویزیون بازگشتید. آن نمایش حس قوی نویسندگی از کورت ساتر داشت. آیا ناامیدی از شنیده نشدن یا نداشتن نظر وجود داشت؟ این موضوع چگونه بر محور حرفه ای رادیکال شما تأثیر گذاشت؟

تا زمانی که نمایش را ترک نکردم نمی دانستم که قرار است بنویسم. من هیچ ایده ای نداشتم. 20 سال برنامه تلویزیونی اجرا کردم. نمی‌دانم از طریق اسمز است که چیزها را انتخاب می‌کنید و دکترای داستان‌سرایی می‌گیرید - چه کاری باید انجام دهید و چه کاری انجام ندهید، چگونه با بازیگران صحبت کنید و چگونه نباید انجام دهید - بدون اینکه بدانید من این آموزش را می‌گیرم. تا آنجا که کار بر روی پسران ، بسیار لذت بخش بود. هیچ درگیری نداشتم و ندیدم. نمایش بسیار خوبی بود. دیالوگ عالی بود آن جالب بود برای انجام دادن. بنابراین چنین جنگی وجود نداشت. بدون جنگ بر سر شخصیت. شخصیت من کاملا واضح بود

باید اتفاقی می‌افتاد که شما را ترغیب می‌کرد دست از کار بکشید و بروید و Sicario بنویسید ؟

100% آره ما در حال مذاکره مجدد درباره پسران بعد از فصل دوم بودیم و من یک ایده داشتم و استودیو ایده دیگری داشت. همه در برنامه دو برابر آنچه من می سازم می ساختند، سریال های دیگر سریال های معمولی. ما در مورد ستاره ها صحبت نمی کنیم. و من روی جلد دی وی دی هستم برادر. فقط دو نفر روی آن هستند من می گویم: «چرا این همه چیزی است که به من پیشنهاد می کنی؟ ناعادلانه به نظر می رسد.» به من گفته می شود، "این تمام چیزی است که شما ارزشش را دارید و ارزشی که خواهید داشت." من آن را وارد کردم. و گفتم: "باشه. حدس می‌زنم داستان‌های خودم را بگویم.»

شما حدود 40 ساله بودید که اولین اعتبار نویسنده خود را گرفتید. این اتفاق نمی افتد.

Sicario اولین فیلمی بود که نوشتم. من روی چند فیلم واقعاً بد و برنامه های تلویزیونی واقعاً بد کار کرده بودم و اینها به حساب نمی آیند که برایشان خوانده بودم و نگرفتم. یا آنهایی که خواندم و برایشان تست نگرفتم. نشستم و گفتم: «نمی‌دانم چگونه این کار را انجام دهم. اما من مطمئناً می دانم چه کاری را نباید انجام دهم.» مثل همه چیزهایی که در موقعیت‌ها مجبور به گفتن و انجام دادن آن‌ها شده‌اید، برای لحظات تنبلی با نویسندگانی که به قوانین پایبند هستند و نمی‌دانند آنها را زیر پا نگذارند. در عوض، فیلمی بنویسید که می‌خواهید ببینید، چیزی در مورد جهان بگوید.

نکته دیگر این بود که من به عنوان یک هنرمند تا به حال کاری انجام نداده بودم. هیچ کس وارد این کار نمی شود، "خدایا امیدوارم بتوانم ششمین برگه تماس باشم و یک مرسدس بنز زیبا بگیرم." من جزو آن معدود بازیگران ارزشمندی نبودم که بتوانم چیزهایی را انتخاب کنم، بنابراین 20 سال اول کارم را صرف سازش کردم. تصمیم گرفتم 20 سال آینده را بدون سازش خرج کنم. به خطر انداختن دیدگاه‌ها، اجرا، ویرایش و افرادی که می‌خواستم نقش آفرینی کنم. این به معنای گوش نکردن یا همکاری نیست. این فقط به این معنی است که هرگز دیدگاه خود را به خطر نیندازم.

من در مورد فیلمنامه‌های خودم تا جایی که حذف یا کوتاه‌کرده‌ام بی‌رحم بوده‌ام. من در رودخانه باد در قسمت ویرایش بی رحم بودم و هیچ وفاداری به فیلمنامه ای که نوشتم نداشتم. وفاداری من در آن زمان به داستانی بود که باید منتشر می شد. و در طول آن آزمایش با آتش، به جایی رسیده‌ام که فکر می‌کنم مهارت‌های لازم برای صدا را دارم، و با یلوستون ، کلمه‌ای هدر رفته در صفحه وجود ندارد. این هدف من بود و امیدوارم به آن برسم.

رودخانه باد

در مورد خانواده شما چطور، نمی دانید که آیا می توانید امرار معاش کنید؟ ناامیدترین لحظه ای که در آن انتقال انجام دادید چه بود؟

دو چیز هست اول، تصور کردم هفت سال بعد از اینکه متوجه شدم همسرم باردار است، به جلو بپرم و در یک آپارتمان کوچک دو خوابه در هالیوود غربی زندگی کنم. و به پسرم بگویم که او می‌تواند هر چیزی باشد که می‌خواهد باشد، اما من نمی‌توانم بازی فوتبال او را بسازم زیرا در حال تست دادن برای یک آگهی تبلیغاتی Windex هستم. این زندگی با مثال نیست. و این همان جایی بود که زندگی از طریق سازش باعث شد. یک آپارتمان دو خوابه در غرب هالیوود. بنابراین برای من، سازش نکردن بهترین راه برای ارائه و امیدوارم زندگی با یک مثال بود.

در سیکاریو ، شخصیت قهرمان بنیسیو دل تورو با سلطان مواد مخدر روبرو می شود که خانواده اش را به قتل رساند. خانواده جنایتکار را جلوی چشمش اعدام می کند. در مورد سازش نکردن صحبت کنید. آن مکالمات چگونه بود؟

خوب، آن لحظه همکاری بود. به یاد داشته باشید، الخاندرو قهرمان داستان نبود. او آنتاگونیست به تمام معنا بود. در فیلمنامه اصلی، بنیسیو پدر را به شیوه ای نسبتاً وحشیانه در مقابل همسر و بچه ها اعدام می کند. و سخنرانی می کند که اساساً می گوید: «این بچه ها را بردارید، بروید یک جایی. آنها را به عنوان یک پزشک یا وکیل تربیت کنید تا مجبور نباشم روزی آنها را بکشم." چرا او را مجبور به کشتن آنها نکنیم؟ او آنقدر عاقل است که بداند آنها دکتر و وکیل نمی شوند. این همان چیزی است که آنها پرورش یافته اند. و اظهارات وحشیانه خود را در مورد وضعیت خود در جنگ مواد مخدر و حرص و طمع در زمانی که احتمالاً می‌توانست، بیان کند... پس این روند تکامل یافت.

دنیس ویلنوو کارگردان بود و من به عنوان فیلمنامه نویس آنجا بودم تا در خدمت دیدگاه او باشم. شما به نوعی دیدگاه خود را به عنوان فیلمنامه نویس تسلیم می کنید، بنابراین دو انتخاب دارید. موضع بگیرید و استدلال کنید که باید دقیقاً همانطور که شما آن را نوشتید فیلمبرداری شود - و سپس آنها فقط شخص دیگری را استخدام می کنند که صدای شما را ندارد. یا می توانید هر کمکی که می توانید برای کمک به او در تحقق دیدگاه خود ارائه دهید. من ممکن است کشتی را بسازم اما کارگردان کاپیتان است. اکنون به عنوان سازنده فیلم، کشتی را می سازم و هدایت آن را بر عهده دارم.

Wind River بهترین کارگردانی را در بخش نگاه مشخص در جشنواره کن در سال گذشته برای شما به ارمغان آورد. این یکی از پرمخاطب ترین فیلم های سال 2017 بود، اما در فصل جوایز چندان ثبت نام نکرد، پیام آن در مورد تجاوزهای غیرقانونی بومیان آمریکایی در رزرواسیون به این صورت که توزیع کننده تئاتر آن هاروی واینستین بود، منحرف شد. شما نام واینستین را از روی DVD حذف کردید، اما یک فیلم ارزشمند نادیده گرفته شد. چه اتفاقی افتاد و پیشنهاد شما چه بود؟

اگر می خواهید فیلمی شناخته شود، کمپین یک ضرورت عجیب است. قبیله تونیکا-بیلوکسی قرار بود این هزینه را تامین کند و آن چیزها 5 تا 8 میلیون دلار هزینه داشت. من موفق شدم شرکت واینستین را وادار کنم که با اهدای تمام درآمدهای آینده خود از فیلم به مرکز ملی منابع زنان بومی موافقت کند. اما قبیله Tunica-Biloxi باید قبل از آن بازپرداخت می‌شد، زیرا آنها می‌خواستند تمام این پول را به یک کمپین جوایز بریزند. و بنابراین به نظرم می رسد که حالا قرار بود از سازمانی پول بگیریم که من فقط یک شرکت را مجبور کردم به آن پول بدهد، تا تلاش کند و جایزه بگیرد. به نظر می رسید که برای آنچه من تلاش می کردم به آن برسم، نتیجه معکوس داشت. بنابراین من گفتم: "من به مبارزات انتخاباتی نمی روم. این هدر دادن پول است.»

خودت را از مسابقه بیرون کشیدی؟

احساس یک استراحت خوب و خوب و کار درستی بود. من نمی‌خواستم برای کاری که هیچ‌کدام از ما درگیر فیلم اشتباه نکردیم، به تور عذرخواهی بروم. نمی خواستم میراث فیلم اینطور باشد. پیام فیلم باید میراث آن باشد. قانونی در ایالت واشنگتن تصویب شد. در نتیجه این فیلم قانونی در کنگره وجود دارد. من به کنگره شهادت داده‌ام و اکنون لایحه‌هایی وجود دارد که دولت فدرال را موظف می‌کند تا تعداد زنان ناپدید شده به قتل رسیده را در رزرواسیون هند ثبت کند. علاوه بر این که فکر می‌کنم فیلم خوبی است، به بازیگران بومی آمریکایی فرصتی برای بازی در نقش‌هایی که اکنون به میراثشان وابسته نیست، کمک کرد. بنابراین، برای من، اینها همه دستاوردهای فوق العاده ای هستند که فیلم بسیار کوچک توانست به آن دست یابد.

و بسیاری از بازیگران بومی آمریکایی از رودخانه باد بخشی از یلوستون هستند …

این فوق العاده است، اما من چیزی به آنها ندادم. کارشون عالیه اما ما در تجارت خود تعداد زیادی فیلم پیام می‌سازیم، و نحوه قرار دادن یک فیلم یا سریال در کنار هم بخشی از پیام است؟ در پایان، به نوعی همه آن پیام است.

مطبوعاتی که یلوستون و فیلم‌های شما را توصیف می‌کنند، به دلیل موقعیت جغرافیایی، اغلب از عبارت «تقاضای دولت سرخ» استفاده می‌کنند. این عبارتی است که در ارزیابی اینکه چرا راه اندازی مجدد Roseanne به موفقیت بزرگی تبدیل شد استفاده می شود. ما به عنوان یک جامعه آنقدر دو قطبی شده‌ایم که مجبوریم در همه چیز طرف‌هایی را انتخاب کنیم. به نظر می‌رسد ستاره‌ها موظف هستند که طرفدار یا ضد ترامپ باشند و کمپین‌های تبلیغاتی آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و بخشی از مخاطبان بالقوه را از خود دور می‌کند. شما چی فکر میکنید؟

اگر بخواهیم کاملاً صادق باشیم، این نویز است. من در حال حاضر در کتی، تگزاس هستم و اسب‌ها را جابه‌جا می‌کنم، و همین الان پس از دریافت یک شیک بدون گلوتن ارگانیک از یک شیک‌فروش، این مرکز خرید را ترک کردم. همین طور است. آدم ها خیلی فرق نمی کنند. اختراع جنجال برای رسانه ها بسیار راحت است و به نفع آنها است که دو قطبی و عصبانی و بترسانند تا ما در داخل این کار را انجام دهیم. ما آن را تماشا می کنیم و یک دشمن قابل شناسایی داریم. فکر کردن به اینکه همه از داخل یک مانع بندر شرقی یا در ساحل غربی یکسان فکر می کنند مضحک است. اینکه رسانه ها آن را به این شکل مطرح کرده اند، پوچ و توهین آمیز است. و ایستگاه های خبری مخالف نیز آن را پذیرفته اند. 

برای کشور ما ضرر دارد. از وقوع هرگونه تغییر معنی دار جلوگیری می کند. شما نمی توانید قانونی را در واشنگتن به تصویب برسانید، زیرا حتی اگر به چیزی اعتقاد داشته باشید، اگر مخالف طرف راه شما باشد، نمی توانید به آن رای دهید. بنابراین افراط گرایان کشور را اداره می کنند و این شیوه طراحی این دولت نیست.

من فکر می کنم که سازمان های خبری ما، به ویژه سازمان های خبری کابلی، خدمات بسیار بدی به این کشور کرده اند. آنها همه عروسک هایی را که ما فریاد می زنیم ساخته اند. 

من فکر می‌کنم کاری که می‌توانیم انجام دهیم - و من فقط می‌توانم برای صنعت خود صحبت کنم - واقعاً به دنبال راه‌هایی برای کشف این مسائل و تلاش برای یافتن راه‌هایی برای گرد هم آوردن مردم است. زیرا این امر پایدار نیست.