پیتر بارت و مایک فلمینگ جونیور به مدت دو دهه در Daily Variety با هم کار کردند. در این ستون گاه به گاه، دو دوست قدیمی دور هم جمع می‌شوند و تیشه‌های خود را بیشتر در کار سینما خرد می‌کنند.

مایک فلمینگ جونیور : ما سریال‌های محدود روایی زیادی را می‌بینیم که بر اساس سرمایه‌گذاری‌هایی هستند که در آن چیزها اشتباه پیش می‌رفت - Theranos، WeWork، Uber - و دو سریال که به طرز شگفت‌انگیزی درست پیش رفتند. در Winning Time انتقادات بیشتری وجود دارد - یک سری پرطرفدار LA Lakers توسط مالک جدید جری باس با جذابیت جنسی هالیوود و یک بازی سرعتی به رهبری مجیک جانسون که NBA را از یک ورزش منطقه‌ای خواب‌آلود به یک قهرمان جهانی تبدیل کرد - و سپس به آن اضافه شد. The Offer است ، درباره ساخت فیلم آمریکایی مورد علاقه من، پدرخوانده .

من عاشق تماشای Winning Time بودم و معتقدم که اگر مجیک، کریم عبدالجبار یا جری وست بر نسخه‌ای مجاز نظارت می‌کردند، هرگز نمی‌توانست کار کند. آن‌ها هرگز روایت لذت‌گرایانه در اوایل دهه 80 را تایید نمی‌کردند و لحظه‌ای در زمان برانگیزاننده رابطه جنسی بود، چیزی که با شکوه در کتاب جف پرلمن که مجموعه بر اساس آن ساخته شده بود به تصویر کشیده شد و Winning Time را یادآور فیلمی مانند بوگی می‌کند . شب ها. مالک با بازی جان سی رایلی، به ندرت بدون نوشیدنی در یک دست، و یک زن جوان زیر دست دیگر دیده می شود. به نظر می رسد بازیکنان او در خارج از زمین بیشتر گل می زنند تا در آن - حتی یک لحظه وجود دارد که مادر مجیک که به کلیسا می رود از او می پرسد که آیا پسرش به اندازه کافی غذا می خورد یا نه، و ضربه عیاشی آنها به آن قطع شد، خوب، احتمالاً این چیزی نبوده است. منظور مامان بود

برای اهدافمان، می‌خواهم روی The Offer تمرکز کنم که بر تهیه‌کننده ال رودی تمرکز دارد و او را به عنوان چسبی که یک عکسبرداری دشوار را در کنار هم نگه داشته است، نشان می‌دهد. تماشای آن برایم جالب بود، اما اگر روایت از داستان‌هایی که 30 سال صرف کنجکاوی شما کردم، دور نمی‌شد، بیشتر از آن لذت می‌بردم. و شنیدن نسخه دیگری از باب ایوانز فقید و اخیراً از فرانسیس کاپولا . اخیراً در مصاحبه‌ای که درباره خاطرات اسکار او انجام دادیم، کاپولا به من گفت که اصلاً نمی‌تواند تهیه‌کننده آل رودی را در صحنه فیلم‌برداری دیده باشد. در The Offer، او قهرمانی است که شایسته اسکار بهترین فیلم به عنوان تنها تهیه کننده آن است.

کریم عبدالجبار و جری وست در انزجار خود از Winning Time ابراز علاقه کرده اند ، دومی خواستار بازپس گیری برای تصویر او به عنوان یک بازیکن سابق شکنجه شده و مدیر تیم شده است. این یک فرصت نادر برای من است که گاه به گاه شریک ستون عقب و جلوی خود را در طبقه همکف برای ساخت و انتشار The Godfather داشته باشم که او یک شخصیت در The Offer است. فکر می‌کردم خوانندگان صنعت ما - که بسیاری از آنها Showtime Lakers و The Godfather را در صدر فهرست علایق خود قرار می‌دهند - ممکن است از یک پیاده‌روی جمعه در اساطیر پدرخوانده لذت ببرند و مزخرفات را در طول راه به زبان بیاورند. شما اخیراً با The Offer تماس گرفتید"علمی تخیلی." این فیلم توسط مایکل تالکین، نویسنده طنز هالیوود The Player نوشته شده است. پیشنهاد قرار نیست غیرداستانی باشد. اول، آیا شما به اندازه عبدالجبار، غرب و حامیان آنها عصبانی هستید؟ اگر چنین است، چرا بعد از 50 سال اینقدر عصبانی هستید؟

پیتر بارت : من از هیچ چیز عصبانی نیستم، اما به شدت نگران میراث پدرخوانده هستم. کسانی که فیلم را تحسین می کنند، از جمله دانشجویان سینما و محققان سینما، سزاوار بینش دقیق از مشکلات پیرامون ساخت آن هستند. پارامونت در حمایت از پروژه‌ای مانند The Offer که نقش مدیرانش را مخدوش می‌کند و نشان می‌دهد که تیم سازنده‌اش اساساً در طول بخش‌های کلیدی برنامه فیلم‌برداری تحت کنترل اوباش بوده، خدمات زشتی انجام داده است.

کلیپ "پیشنهاد": جاستین چمبرز را به عنوان رهبری بازیگران "پدرخوانده" در نقش مارلون براندو ببینید

ابتدا، یک یادداشت در مورد تیم فیلم‌سازی: پیشنهاد نوعی رابطه «رفیق» بین مدیران را به تصویر می‌کشد. در واقع، ال رودی و فرانسیس کاپولا در اکثر برنامه های فیلمبرداری با هم صحبت نمی کردند و باب ایوانز هم با بی اعتمادی و هم با تحقیر به رادی نگاه می کرد. در The Offer ، این سه نفر در پایان فیلمبرداری یکدیگر را در آغوش می گیرند و عهد می بندند که در ادامه فیلم به نیروها بپیوندند. در واقع، در قراردادهای The Godfather Part II مشخص شد که رودی هیچ ارتباطی با پروژه نخواهد داشت و کاپولا ملزم به برقراری ارتباط با ایوانز در مورد هیچ موضوعی نخواهد بود. عاقبت این بار نمایش کاپولا خواهد بود، بدون هیچ بحثی در مورد انتخاب بازیگران یا تدوین.

فلمینگ : تصویر شما چطور؟

بارت : من در بخش زیادی از The Offer غایب هستم ، که برای من خوب است. این سریال روی الرودی تمرکز دارد که ظاهراً همه تصمیمات را گرفته و همه بحران ها را حل کرده است. من از جلسات طولانی و بحث برانگیز در مورد بازیگری اجتناب کردم - معتقد بودم که غریزه فرانسیس در مورد جیمی کان و آل پاچینو درست است. رادی هم آنجا نبود و نه در بیشتر جلسات بودجه. در اپیزود دهم The Offer، ایوانز به تصویر کشیده می‌شود که در یکی از مهمانی‌های بعد از اسکار برای من نان تست می‌دهد و من را به عنوان «قهرمان گمنام» پروژه پدرخوانده توصیف می‌کند. من قبلاً رمان پوزو را به دست آورده بودم و کاپولا را متقاعد کردم که فیلم را کارگردانی کند. اکنون، در میان همه سر و صدای تولید، مشتاقانه آرزو داشتم که "ناخوانده" باشم.

در حالی که بیشتر مدیران به کارهای دیگر ادامه دادند، من به مدت هفت سال به عنوان معاون تولید ادامه دادم و به ایوانز گزارش می‌دادم و با هم گروهی از فیلم‌ها را ساختیم که بسیار خوب از آب در می‌آیند - ماه کاغذی، محله چینی، نمای اختلاف منظر، بچه رزماری و غیره. همچنین فیلم بعدی رادی، طولانی ترین حیاط را سبز کردم و به او کمک کردم تا آن را توسعه دهد. زمانی که رادی با کارگردانش، رابرت آلدریچ، درگیر فیلمنامه بود، من از موضع رادی حمایت کردم و بالاخره یک فیلم خوب ظاهر شد. رادی برای قدردانی حتی به من پیشنهاد خرید یک ماشین جدید داد. من از او تشکر کردم اما گفتم که این نامناسب است. ما با این وجود دوستی خود را در طول دهه ها ادامه دادیم.

فلمینگ: آه، الان دارم فکر می کنم باید برای رادی سنگ بگذارند. طولانی ترین حیاطیکی دیگر از فیلم‌های مورد علاقه من است - به قدری که پیراهن پل کروی Mean Machine، شماره 22، با امضای برت رینولدز را در خانه‌ام به نمایش گذاشته‌ام. و هی، رینولدز، در مصاحبه ای به من گفت که می خواست نقش یکی از پسران کورلئونه را بازی کند، اما مانع شد زیرا مارلون براندو او را دوست نداشت، ظاهراً به این دلیل که رینولدز خیلی به براندو یادآوری می کرد. در اینجا چیزی است که او گفت: "من هرگز با [براندو] هیچ معامله ای نداشتم، حتی هرگز با او صحبت نکردم. اما وقتی پدرخوانده آمد، فکر کردم به دلیل شباهت ظاهری، شانس این را دارم که یکی از پسران او باشم. او مطمئن شد که من نیستم و من هرگز دلیل آن را نفهمیدم.» رینولدز در خاطرات خود نوشته بود که او را برای مایکل کورلئونه در نظر گرفته بودند. و هنگامی که به او گفتم به نظر می رسد آنقدر شکل گرفته است که بتواند مانند آل پاچینو از یک قهرمان جنگی آرمان گرا به یک قاتل که به پدرش فداکار است تبدیل شود، رینولدز گفت: «من دقیقاً همان احساسی را داشتم که شما داشتید. قسمت جیمی کان از نظر فیزیکی برای من بهتر بود و دوست داشتم این کار را انجام دهم. من جیمی را دوست داشتم و فکر می‌کنم او بازیگر خوبی است، اما دوست داشتم این نقش را بازی کنم.» پیتر، من از این داستان های کلاسیک هالیوود سیر نمی شوم، اما تو را منحرف کرده ام. لطفا ادامه دهید، اما بگویید که برت رینولدز چقدر به بازی در نقش سانی کورلئونه نزدیک بود… پیتر، من از این داستان های کلاسیک هالیوود سیر نمی شوم، اما تو را منحرف کردم. لطفا ادامه دهید، اما بگویید که برت رینولدز چقدر به بازی در نقش سانی کورلئونه نزدیک بود… پیتر، من از این داستان های کلاسیک هالیوود سیر نمی شوم، اما تو را منحرف کردم. لطفا ادامه دهید، اما بگویید که برت رینولدز چقدر به بازی در نقش سانی کورلئونه نزدیک بود…

بارت : اگر نام او به طور جدی مورد توجه قرار می گرفت، هرگز آن را نشنیده بودم. اما ظاهراً هر بازیگری در این تجارت برای ایفای نقش براندو نیز در نظر گرفته شده بود، و پس از تماشای "ممیزی" او، هرگز فکر نکردم که کسی فرصتی دارد. برخلاف The Offer، رودی به آن نوار دعوت نشد. من هم نبودم

فلمینگ : در آخرین مصاحبه ما، کاپولا به من گفت که اصلاً به یاد نمی آورد که رادی را در صحنه فیلمبرداری دیده است، و حدس زد که رادی خودش را مشغول هموار کردن کارها با مافیا کرده است. پیشنهاد رابطه رادی با جو کلمبو را به عنوان یک عامل کلیدی در غلبه بر مخالفت "خطرناک" با تولید مستقر در نیویورک به تصویر می کشد. ظاهراً رادی دیدگاه کلمبو را از «بیش از حد مرده‌ام» به «ما باید این فیلم را بگیریم» تغییر داد. کلمبو رئیس خانواده جنایتکار خودش بود در حالی که تا حدودی ریاکارانه لیگ حقوق مدنی ایتالیایی-آمریکایی را راه اندازی کرد، شرکتی که وجود مافیا (شغل روزانه او) را انکار می کرد و ادعا می کرد که ایتالیایی های سخت کوش به طور ناعادلانه ای کلیشه ای مجرم شناخته می شوند.

بارت : طبق پیشنهادمداخله قهرمانانه رادی تهدیدهای مکرر مافیا را بر زندگی ایوانز و کاپولا متوقف کرد. در واقع، تهدیدات مافیا ظاهرا اختراع رادی بود. علاوه بر این، رادی در توصیه به مطبوعات مبنی بر اینکه حاضر است فیلمنامه را برای برآورده کردن خواسته‌های اوباش تغییر دهد، اشتباه فاحشی مرتکب شد - برای مثال، کلمه مافیا را کنار گذاشت. در واقع، این کلمه فقط یک بار در پیش نویس اولیه فیلمنامه استفاده شد. زمانی که چارلز بلوهدورن، رئیس شرکت مادر پارامونت، Gulf & Western، متوجه شد که رادی قول داده است که لیگ حقوق مدنی کلمبو در عواید اولین نمایش سهیم باشد، تهیه کننده خود را اخراج کرد. بلوهدورن به سرعت متوجه شد که اخراج باعث تبلیغات مضر و ترساندن سهامدارانش می شود، با اکراه به ایوانز دستور داد تا تهیه کننده را دوباره استخدام کند.

فلمینگ : همان طور که در The Offer دیدیم، آیا گانگسترها به عنوان هشدار به شیشه عقب ماشین رودی شلیک کردند ؟

بارت : فقط اگر از رادی بپرسید.

فلمینگ : نیمه مستندهای دراماتیک ظاهرا آزادی های گسترده ای با شخصیت های اصلی دارند. آیا باور داشتید که ایوانز به درستی به تصویر کشیده شده است؟

بارت : شخصیت ها به صورت طنز ترسیم می شوند، نه واقعی. باب ایوانز در The Offer یک سیگاری زنجیره ای و مارتینی است که روی خم کن ها ناپدید می شود و توجه کمی به همسرش علی مک گرو و پسرش جاشوا دارد. جاش حتی هرگز تایید نمی شود. در واقع، ایوانز هرگز سیگار نمی کشید و پدری مهربان برای جاش بود.

فلمینگ : می‌دانم که باب ایوانز مشکلات خاص خودش را داشت، و وقتی همسر علی مک‌گرو را به همراه استیو مک‌کوئین برای ساخت The Getaway فرستاد و او را از دست داد، پشیمان شد که حواسش پرت شد. اما من همیشه او را بسیار مهربان و مهربان می دیدم. یک داستان سریع: زمانی که Simon & Schuster متعلق به پارامونت، کتاب خاطرات ایوانز را با نام The Kid Stays the Picture رد کردند،یک منبع فیلم در نیویورک صفحات گالی را به من داد و گفت، باید این کتاب آشپزی را بخوانی! من یک ستون کامل در مورد آن نوشتم. خیلی طولانی بود، نیاز به ویرایش داشت، اما من نوشتم که اگر S&S این کتاب را به حاشیه برد، فقط به این دلیل بود که نمی‌خواستند ایوانز داستان پارامونت را تعریف کند. خیلی بعد، این تماس را از ایوانز دریافت کردم، او به من گفت که مایکل آیزنر، رئیس دیزنی، ستون را خوانده است، از ایوانز خواسته است که یک کپی برای او و همسرش بگیرد، و زمانی که آنها پس از آخر هفته برگشتند، آیزنر چاپ چاپی خود را به نام هایپریون کارگردانی کرد. قرارداد بستن.

ایوانز اصرار داشت که من یک نقل قول در پشت جلد کتاب دارم. او پیشنهاد کرد: «بزرگترین کتابی که تا کنون نوشته شده است. به او گفتم که هر کتابی را که تا به حال نوشته شده را نخوانده ام، تا درست نباشد. ما به "بهترین خاطرات هالیوودی که تا به حال خوانده ام" نشستیم که دور از واقعیت نبود. از او پرسیدم که چرا اینقدر اصرار کردی و او گفت: «به خاطر کاری که شما انجام دادید من دوباره شغلی دارم.» کتاب در حال تشویق بود، کتاب صوتی با روایت او مورد علاقه صنعت بود، یک سند در دست ساخت بود. بنابراین نقل قول من، بالاتر از جک نیکلسون، فی داناوی و دیوید براون است. خیابان سیسمونیآهنگ "یکی از این چیزها شبیه دیگری نیست، یکی از این چیزها به آن تعلق ندارد" هر بار که به آن نگاه می کنم از سرم می گذرد. من واقعاً باور ندارم که این کتاب عالی را منتشر کرده ام. مطمئناً شخص دیگری پتانسیل آن را می دید و مرد باهوشی مانند آیزنر به نحوی آن را پیدا می کرد. من آن را مطرح می‌کنم زیرا نمی‌توانم به شخص دیگری در هالیوود فکر کنم که آن را به خاطر می‌آورد و آن را در پشت کتاب به یاد می‌آورد. حالا، پیتر، شخصیت دیگری، چارلز بلوهدورن، برای من نقش آن شخصیت شومی را نشان می‌دهد که سعی می‌کند در فیلم Willy Wonka & The Chocolate Factory به دارندگان بلیط طلایی رشوه بدهد . آیا او واقعاً در طول ساخت پدرخوانده اینقدر دست و پا می زد ؟

بارت : بلوهدورن اتریشی الاصل رابطه عشق و نفرت با فیلم ها داشت. او عاشق موزیکال بود و قبل از اینکه من و ایوانز به پارامونت بپیوندیم، فاجعه‌هایی مانند Paint Your Wagon (کلینت ایستوود و لی ماروین برای یکدیگر آواز می‌خواندند) را روشن کرد. اما بلوهدورن از از دست دادن پول نیز متنفر بود. او علاقه ای به پدرخوانده نداشت تا اینکه کتاب به پرفروش ترین کتاب تبدیل شد. بعد بوی پول را استشمام کرد. زمانی که من با Bluhdorn وقت می گذراندم، بیشتر در مورد معاملات صحبت می کردیم - Bluhdorn مشتاقانه می خواست مارک های بزرگ آمریکایی را به دست آورد. او همچنین دوستی فیدل کاسترو را دوست داشت و می خواست او را به یک سرمایه دار تبدیل کند. پیشنهادبه طور دقیق روابط پرخاشگر بلوهدورن با هیئت مدیره خود در Gulf & Western را به تصویر می کشد. هیئت مدیره نسبت به ماجراهای سینمایی بلوهدورن بی تاب بود و از او می خواست که روی صنایع کم نوسان تمرکز کند. وقتی داستان عشق به خطوط اطراف بلوک باز شد، من و بلوهدورن با هم در یک لیموزین صحنه را بررسی کردیم و او آنقدر هیجان زده بود که از ماشین بیرون آمد، با عجله به سمت مدیر تئاتر مبهوت رفت و فریاد زد: «اینجا بایستید. تماشای جمعیت - قیمت‌ها را افزایش دهید! چارلز بلوهدورن، طبق گفته The Offer، مکرر از مجموعه فیلم The Godfather بازدید می کردو حتی سعی کرد دخترانی را که در این فیلم کار می کردند انتخاب کند. در واقع، او شاید یک بار ملاقات کرد و در حالی که خلق و خوی داشت، در رفتار عمومی خود بسیار محتاط بود. بتی مک‌کارت، منشی رادی، در فیلم به‌عنوان یک مشکل‌گشای مهم به تصویر کشیده می‌شود که بلوهدورن را به جلسات احضار می‌کند و به تصمیم‌گیری درباره انتخاب بازیگران و حتی مکان‌ها کمک می‌کند. در واقع، مک کارت، یک زن بسیار مهربان، که اکنون درگذشته است، در لس آنجلس اقامت داشت، نه سر صحنه فیلمبرداری. حضور او در «پیشنهاد» ظاهراً به دلیل اصرار پارامونت + برای یافتن یک شخصیت زن بود که بتواند در یک فیلم بسیار «پسر» ایفای نقش کند.

هنگامی که پدرخوانده کامل شد و اسکار خود را برد، رادی، کاپولا و ایوانز دوستی خود را در آغوش گرفتند و قول دادند که دنباله آن را ادامه دهند. اوه... در واقع هیچکدام از آنها صحبتی نداشتند، و نه در طول بیشتر فیلمبرداری پدرخوانده اولیه .

فلمینگ : چرا آنها صحبت نمی کردند؟ آیا اتفاق خاصی بین کاپولا و ایوانز و کاپولا و رادی رخ داده است؟ کاپولا به من گفت که وقتی اسکار را برای پاتون برد، در نیویورک منتظر اخراج از پدرخوانده بود و رفیقش مارتین اسکورسیزی گفت، "خب، الان نمی توانند تو را اخراج کنند"... کاپولا چقدر در خطر بود. شغل او در آن نقطه؟ به نظر نمی رسد بهترین محیط برای یک کارگردان باشد که دائماً در خطر از دست دادن شغل خود باشد، پشتش به دیوار، اگرچه بهترین ها را در کارگردان به ارمغان آورد. آیا رادی، ایوانز یا شما این احساس را در او ایجاد کردید؟

بارت : کاپولا یک فیلمساز بسیار جوان و ناامن بود و این اولین فیلم استودیویی متعارف او بود. او از حضور "مرد شماره" استودیو - جک بالارد، یک مدیر تولید باتجربه اما سرسخت - که اغلب او را در سرعت گرفتن‌ها و تاخیرهای تصادفی‌اش به چالش می‌کشید ناراحت بود. بالارد همچنین به اشتباه به کارگردان هشدار داد که مدیران استودیو به «روزنامه‌ها» نگاه می‌کنند و به شدت از کار ناراضی هستند. این گزارش به سادگی نادرست بود. تنها مدیرانی که روزنامه‌ها را می‌دیدند، من و ایوانز بودیم و هر دو احساس کردیم، به جز چند اشکال اولیه، کار کاپولا عالی بود.

فلمینگ : آنتاگونیست دیگر فرانک سیناترا است که تا آنجا پیش می رود که کلمبو را صدا می کند تا پدرخوانده را له کند. این چیزی است که کاپولا اخیراً در مورد سیناترا به من گفت. در The Offer ، حضور تهدیدآمیز او نه تنها ویک دیمون را از بازی در نقش پسرخوانده دان کورلئونه، جانی فونتان ترغیب کرد، بلکه خواننده این پروژه را از روی صحنه وگاس در حالی که رادی، کاپولا و پوزو از روی صندلی‌های ردیف جلو نگاه می‌کردند، محکوم کرد، ساعاتی پس از موافقت دیمون برای بازی در نقش. نقش. کاپولا گفت: «آنچه در مورد سیناترا به یاد دارم این است که قبل از ساختن عکس با او برخورد کردم. "من او را نمی شناختم. اما او مرا شناخت و یادم می آید که خوب بود. گفت: چرا من و تو پدرخوانده را نمی‌خریمو من نقش پیرمرد را بازی خواهم کرد. یادم می آید که این را به من گفت. شنیدم که با ماریو برخورد کرد و کمی منفی تر بود. اما این چیزی است که سیناترا به من گفت. گفت بیا بخریم و من نقش پدرخوانده را بازی می کنم... چیزی که می گفت این بود که نقش پیرمرد را بازی می کند. کاپولا، که زمانی پیشنهاد ایوانز برای تهیه‌کننده کارلو پونتی، و سپس لارنس اولیویه (که در آن زمان خیلی بیمار بود) را در نظر گرفته بود، آشکارا دلش به براندو دوخته شده بود.

بارت: در The Offer ، سیناترا می‌خواست تولید را تعطیل کند و حتی عضله‌ای را استخدام کرد تا این اتفاق بیفتد. اما من اتفاقی در حین پیش تولید با سیناترا روبرو شدم و او به وضوح کتاب پوزو را گرامی داشت. من هیچ نشانه ای ندیدم که او برای تولید یا بازیگران آن خطری ایجاد کند.

فلمینگ : معبد جونو اثر تد لاسو در نقش مک کارت مقاومت ناپذیر است و متیو گود به شیوه ای جالب رفتارهای ایوانز را تکرار می کند. مایلز تلر نقش رادی را در نقش یک فرد خارجی هوس‌باز بازی می‌کند که می‌فهمد چگونه می‌تواند از سرخوردگی‌های صنعت عبور کند و کار خود را با کمک به خلق قهرمانان هوگان آغاز کند. اگرچه شخصیت رادی آنقدرها هم شیک نیست، اما من را کمی به یاد چیلی پالمر، تهیه کننده کوسه قرضی جان تراولتا در فیلم Get Shorty می اندازد . متاسفانه ماریو پوزو نویسنده کاپولا و پدرخواندهبه عنوان Tweedle Dee و Tweedle Dum ظاهر شوید، دوستانی که به دنبال چیزهای ناسالم برای خوردن هستند در حالی که منتظر رادی هستند تا روز را نجات دهد و به آنها بگوید چه کاری انجام دهند. من زمان زیادی را با کاپولا گذرانده ام. او یک نابغه و یک داستان نویس بزرگ است. او عاشق پوزو بود، که رمان‌های پرفروشی می‌نوشت و داستان اوباش بازار انبوه را به عنوان آخرین نفس برای حمایت از خانواده‌اش نوشت. در کتاب فوق‌العاده مارک سیل، اسلحه را رها کن، کانولی را بگیر، خواندم که پوزو مشکل قمار داشت و باید به همراه همسر و بچه‌هایش به کتاب‌فروشان غذا می‌داد. من گمان می کنم هر دو معمار خلاق پدرخوانده کاریکاتورهای ضعیفی هستند. شما آنها را خیلی بهتر می شناسید.

بارت : تیتراژ آغازین نشان می دهد که The Offer «بر اساس تجربه آلبرت اس. رودی در تولید پدرخوانده است.» به یاد نمی‌آورم که چنین اعتباری را در پروژه قبلی دیده باشم. فیلم‌ها معمولاً بر اساس کتاب‌ها یا نمایشنامه‌ها ساخته می‌شوند، نه بر اساس «تجربه» یک نفر. در واقع، "تجربه" شخصی من در مورد فیلم با تجربه کاپولا و گری فردریکسون، مدیر تولید ماهر که در واقع فیلم را تهیه کرده است، و همچنین فرد روس، که مشاور اصلی در انتخاب بازیگران بود، مطابقت دارد. به طور معمول، این روس بود که در طول بحث های طولانی درباره آل پاچینو و سایر بازیگران، از مدیران ارشد پرستاری می کرد.

فلمینگ : همان طور که The Offer نشان می دهد، آیا اوباش در سراسر مجموعه حضور داشتند ؟

بارت : در طول سال‌ها از من پرسیده شده است که آیا تا به حال چهره‌های «اوباش» را روی یا اطراف مجموعه دیده‌ام. پاسخ "بله" است - اما به عنوان ناظر، نه رئیس. آنها مجذوب این رمان بودند. جیمز کان با برخی از بازدیدکنندگان اوباش مصاحبه کرد و ظاهراً رفتارهای آنها را تقلید کرد. گفته می شود آل لتیری، بازیگر نقش سولوزو، با یکی از اعضای خانواده جنووس ارتباط داشت. نیک پیلگی، خبرنگاری که داستان‌هایی درباره ساخت پدرخوانده برای نیویورک تایمز نوشت، به یاد می‌آورد که چهره‌های اوباش را در حال مشاهده صحنه بیرونی کلیدی که در آن فیلم پدرخوانده در آن فیلمبرداری می‌شود، مشاهده کرده است. آنها به‌عنوان ناظر و هواداران حضور داشتند، نه به‌عنوان «اجراکننده».

فلمینگ : من به Winning Time و به طور خاص عبدالجبار برمی گردم. او ستون نویس خوبی است و به یاد می آورم که علیه کوئنتین تارانتینو به خاطر تصویر بروس لی در فیلم روزی روزگاری در هالیوود علیه کوئنتین تارانتینو صحبت کرد . لی دوست صمیمی عبدالجبار بود، هنرهای رزمی را به او یاد داد و کریم در آخرین فیلمش، بازی مرگ ، به شکلی به یاد ماندنی مقابل لی قرار گرفت.. وقتی فیلم تارانتینو را تماشا کردم که در آن کلیف بوث بدلکار برد پیت، لی را به در ماشین می اندازد، با صدای بلند خندیدم. اما فکر می‌کردم هدف روایی آن نشان دادن دلیل بیکار شدن بوث است، سرباز/قاتلی که وقتی لی می‌بالید که محمد علی قهرمان سنگین‌وزن را در یک مبارزه بدون محدودیت شکست می‌دهد، نمی‌توانست خود را مهار کند. بعداً در رمان تارانتینو خواندم که او پس از شنیدن اینکه بدلکاران آمریکایی چقدر لی را دوست ندارند، صحنه را نوشت. او به آنها احترام نمی گذاشت و در طول صحنه ها به آنها ضربه می زد، زیرا می دانست که آنها جرات پاسخگویی ندارند. یکی از آنها مشهور بود که به خاطر این با لی جنگیده است، بنابراین در آن صحنه چیزهای بیشتری وجود داشت. عدم تمایل تارانتینو به حذف صحنه برای فیلم هزینه زیادی را به همراه داشت زیرا در چین اکران نشد.

فینال "Winning Time": Magic Johnson's Lakers Reach Status Dynasty در EP مکس بورنشتاین با تماس های کریم و جری وست فاول مقابله می کند و نکات فصل دوم را ارائه می دهد.

Winning Time صحنه عبدالجبار را در هواپیما دوباره خلق می کند! جایی که به عنوان خلبان خطوط هوایی، پس از انتقاد جوان از عدم تمایل او به بازگشت به دفاع، کودکی را که از کابین بازدید می کند، می گیرد. شوخی کمک خلبان پیتر گریوز با این بچه بسیار بدتر است. پس از آن، بچه از ستاره امضا می‌خواهد و عبدالجبار به او می‌گوید که خودش برود. عبدالجبار انکار کرد که او چنین چیزی را به بچه‌ها و هواپیما گفته است! فیلمسازان نامه‌ای از سردبیری در لس‌آنجلس تایمز نوشتند و تأیید کردند که هرگز در صحنه فیلمبرداری اتفاق نیفتاده است. من Winning Time را دوست داشتمآنقدر کتاب جف پرلمن را خریدم که بر اساس آن نوشته شده بود، و همانجا می‌گوید کریم این را به یک بچه گفته است. عبدالجبار نمی‌توانست بدون اینکه کسی آنجا ایستاده باشد و از او امضا بخواهد ادرار کند، چیزی که مرد بزرگ از آن ناراحت بود. واضح است که معماران The Winning Time آن حکایت را به کابین خلبان هواپیما منتقل کردند. از منظر روایی کار کرد.

پیتر، مادر 86 ساله‌ام، روز بعد از اینکه The Offer در پارامونت+ فرود آمد، با من تماس گرفت و به من گفت که آن را بسیار دوست دارد، او در 10 اپیزود گذر کرد. وقتی پیشنهاد کردم که همه حقایق درست نیستند، او به من گفت که اهمیتی نمی‌دهد. بنابراین من فکر می کنم که نمایش هایی مانند Winning Time و The Offerباید قبل از هر چیز به عنوان یک سرگرمی سرگرم کننده در نظر گرفته شود، و اگر آنها نیاز به مجوز خلاق برای ارائه آن داشته باشند، این کار را خواهند کرد. سریالی که مافیا را در ساخت معروف ترین فیلم درباره شخصیت های جنایت سازمان یافته القا می کند، روایتی مقاومت ناپذیر است که هرگز خسته کننده نخواهد بود. القای لیکرز با انحطاط هالیوود (فصل اول قبل از اینکه مجیک جانسون اعلام کرد به HIV مبتلا شده است متوقف شد)، همچنین یک ابزار داستان گویی پیشرو است. کریم Winning Time را متهم کرد که خسته کننده است، اما من فکر می کنم شاید فقط او چنین احساسی داشته باشد. من فکر می کنم سازندگان این سریال ها سعی نمی کنند شما را راضی کنند، کاپولا، عبدالجبار یا جری وست. اگر می‌خواهید نسخه‌ای ستایش‌آمیز از داستان مجیک جانسون داشته باشید، می‌توانید They Call Me Magic، سند جدید را در Apple TV+ تماشا کنید. نظر تو دراین باره چیست؟

بارت : در سطح شخصی، من ژانر در حال ظهور «مستندهای دراماتیک» را تحسین می کنم، اما معتقدم که باید با احساس مسئولیت خلاقانه اداره شوند. وکلا تعاریف اصطلاحات قانونی مانند «افترا» و «بدخواهی» - حتی اصطلاح اساسی «حقوق زندگی» را به هم ریخته اند. من فکر می کنم با این وجود، ما باید معنای «مسئولیت» را نه تنها در قبال انسان های زنده، بلکه برای فیلم های افسانه ای مانند پدرخوانده نیز حفظ کنیم.