اسلاووفیلی

از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

اسلاووفیلیا ( به روسی : Славянофильство ) یک جنبش فکری بود که از قرن نوزدهم سرچشمه می گرفت و می خواست امپراتوری روسیه بر اساس ارزش ها و نهادهای برگرفته از تاریخ اولیه آن توسعه یابد. اسلاووفیل ها با نفوذ اروپای غربی در روسیه مخالف بودند . [1] همچنین جنبش های مشابهی در لهستان ، صربستان و کرواسی ، بلغارستان و چکسلواکی وجود داشت. بسته به بافت تاریخی، نقطه مقابل آن را می توان اسلاو هراسی نامید ، ترس از فرهنگ اسلاو .، یا همچنین چه برخی از روشنفکران روسی [ که؟ ] به نام zapadnichestvo (غربگرایی).

تاریخچه

اسلاووفیلیا، به عنوان یک جنبش فکری، در روسیه قرن نوزدهم توسعه یافت . به یک معنا، نه یک جنبش، بلکه بسیاری از جنبش‌های اسلاووفیل یا شاخه‌های متعددی از همان جنبش وجود داشت. برخی چپ‌گرا بودند و خاطرنشان کردند که ایده‌های مترقی مانند دموکراسی ذاتی تجربه روسیه است، همانطور که توسط آن‌ها دموکراسی خشن نووگورود قرون وسطی ثابت شد . برخی راست گرا بودند و به سنت چند صد ساله تزار خودکامه به عنوان جوهر طبیعت روسیه اشاره کردند. [ نیازمند منبع ]

اسلاووفیل ها مصمم بودند از آنچه که معتقد بودند سنت ها و فرهنگ منحصر به فرد روسیه است محافظت کنند. با این کار، آنها فردگرایی را رد کردند . نقش کلیسای ارتدکس روسیه از نظر آنها مهمتر از نقش دولت بود. سوسیالیسم به عنوان یک تفکر بیگانه مورد مخالفت اسلاووفیل ها قرار گرفت و عرفان روسی بر « خردگرایی غربی » ترجیح داده شد . جنبش روستایی که مخالف صنعتی شدن و توسعه شهری بود، زندگی روستایی را ستود و حفاظت از « میر » را اقدامی مهم برای جلوگیری از رشد طبقه کارگر تلقی کرد. [2]

این جنبش در سال 1830 در مسکو آغاز شد. با تکیه بر آثار پدران کلیسای یونانی ، فیلسوف الکسی خومیاکوف (1804–1860) و همکاران ارتودوکس مؤمن او یک دکترین سنت گرایانه را توضیح دادند که مدعی بود روسیه راه متمایز خود را دارد، که باید از تقلید از نهادهای "غربی" اجتناب کند. اسلاووفیل های روسی از مدرن شدن پتر کبیر و کاترین کبیر انتقاد کردند و برخی از آنها حتی لباس های سنتی پیش از پترین را پذیرفتند. [ نیازمند منبع ]

آندری اوکارا استدلال می‌کند که طبقه‌بندی قرن نوزدهم اندیشه اجتماعی به سه گروه، غرب‌گرایان، اسلاووفیل‌ها و محافظه‌کاران نیز به خوبی با واقعیت‌های وضعیت سیاسی و اجتماعی در روسیه مدرن مطابقت دارد. به گفته وی، نمونه هایی از اسلاووفیل های امروزی عبارتند از حزب کمونیست فدراسیون روسیه ، دیمیتری روگوزین و سرگئی گلازیف . [3]

دکترین

آموزه های آلکسی خومیاکوف ، ایوان کریفسکی (1806-1806)، کنستانتین آکساکوف (1817-1860) و سایر اسلاووفیل ها تأثیر عمیقی بر فرهنگ روسیه گذاشت، از جمله مکتب معماری احیای روسیه ، پنج آهنگساز روسی، رمان نویس نیکلای گوگول . فئودور تیوتچف شاعر و ولادیمیر دال فرهنگ نویس . مبارزه آنها برای خلوص زبان روسی وجه اشتراکی با دیدگاه های زاهدانه لئو تولستوی داشت. دکترین سوبورنوست، اصطلاح وحدت ارگانیک، ادغام، توسط کریفسکی و خومیاکوف ابداع شد. این برای تأکید بر نیاز به همکاری بین مردم، به قیمت فردگرایی، بر این اساس بود که گروه های مخالف بر آنچه که بین آنها مشترک است تمرکز می کنند. به گفته خومیاکوف، کلیسای ارتدکس اصول آزادی و وحدت را به طور ارگانیک در خود ترکیب می کند، اما کلیسای کاتولیک وحدت بدون آزادی را فرض می کند و در پروتستان ، برعکس، آزادی بدون وحدت وجود دارد. [4] در جامعه روسیه زمان خود، اسلاووفیل ها ایده آل سوبورنوست را در اوشچینای دهقانی می دیدند . دومی تقدم جمع را به رسمیت شناخت، اما یکپارچگی و رفاه فرد را در آن جمع تضمین کرد.[5]

در حوزه سیاست عملی، اسلاووفیلیسم خود را به عنوان یک جنبش پان اسلاوی برای اتحاد همه مردم اسلاو تحت رهبری تزار روسیه و برای استقلال اسلاوهای بالکان از سلطه عثمانی نشان داد. جنگ روسیه و ترکیه، 1877-1878 ، معمولاً نقطه اوج این اسلاو دوستی ستیزه جو در نظر گرفته می شود، همانطور که توسط فرمانده کاریزماتیک میخائیل اسکوبلف توضیح داده شد . نگرش نسبت به سایر ملل با منشأ اسلاو بسته به گروه درگیر متفاوت بود. اسلاووفیل های کلاسیک بر این باور بودند که "اسلاودوستی" که توسط جنبش اسلاووفیل هویت مشترک برای همه مردم اسلاو اصل دارد، بر اساس مذهب ارتدکس شرقی است. [6]

امپراتوری روسیه، علاوه بر روس‌ها، بر میلیون‌ها اوکراینی، لهستانی و بلاروسی حکومت می‌کرد که هویت ملی، سنت‌ها و مذاهب خود را داشتند. در مورد اوکراینی‌ها و بلاروس‌ها، اسلاووفیل‌ها این دیدگاه را توسعه دادند که آنها بخشی از همان ملت «روس بزرگ» هستند، بلاروس‌ها «روس‌های سفید» و اوکراینی‌ها «روس‌های کوچک» هستند. متفکران اسلاووفیلی مانند میخائیل کاتکوف معتقد بودند که هر دو ملت باید تحت رهبری روسیه اداره شوند و بخشی اساسی از دولت روسیه هستند. [7] در همان زمان، آنها هویت فرهنگی جداگانه مردم اوکراین و بلاروس را انکار کردند، [7]اعتقاد به خواسته های ملی و زبانی و ادبی آنها در نتیجه "دسیسه لهستانی ها" برای جدا کردن آنها از روس ها بود. [8] سایر اسلاووفیل ها، مانند ایوان آکساکوف، حق اوکراینی ها را برای استفاده از زبان اوکراینی به رسمیت شناختند اما آن را کاملاً غیر ضروری و مضر می دانستند. [9] اما آکساکوف کاربرد عملی زبان «مالروسی» را دید: این زبان در مبارزه با «عنصر تمدنی لهستانی در استان‌های غربی» سودمند خواهد بود. [7]

علاوه بر اوکراینی‌ها و بلاروسی‌ها، امپراتوری روسیه شامل لهستانی‌ها نیز می‌شد که کشورشان پس از تقسیم شدن توسط سه کشور همسایه، از جمله روسیه، ناپدید شده بود، که پس از تصمیمات کنگره وین به سرزمین‌های لهستان‌نشین بیشتری گسترش یافت. ثابت شد که لهستانی ها برای ایدئولوژی اسلاووفیلیسم مشکل ساز هستند. [10] خود نام اسلاووفیل ها نشان می داد که ویژگی های اسلاوها بر اساس قومیت آنها است، اما در عین حال، اسلاووفیل ها معتقد بودند که ارتدکس برابر با اسلاویسم است. وجود لهستانی‌ها در امپراتوری روسیه که در عین حال که منشأ اسلاوی داشتند، عمیقاً کاتولیک رومی نیز بودند، این باور را رد کرد.، مذهب کاتولیک یکی از ارزش های اصلی هویت ملی لهستان را تشکیل می دهد. [11] همچنین، در حالی که اسلاووفیل ها رهبری روسیه را بر سایر ملل با منشاء اسلاو می ستودند، هویت لهستانی ها بر اساس فرهنگ و ارزش های اروپای غربی است و مقاومت در برابر روسیه از نظر آنها مقاومت در برابر چیزی که نشان دهنده روشی بیگانه بود تلقی می شد. زندگی [12] در نتیجه، اسلاووفیل ها به ویژه با ملت لهستان دشمنی داشتند و اغلب در نوشته های خود به آن حمله می کردند. [13]

هنگامی که قیام لهستانی در سال 1863 آغاز شد، اسلاووفیل ها از احساسات ضد لهستانی برای ایجاد احساس وحدت ملی در مردم روسیه استفاده کردند، [14] و ایده اتحاد فرهنگی همه اسلاوها کنار گذاشته شد. [15] با آن لهستان قویاً به اسلاووفیل ها به عنوان نماد کاتولیک و اروپای غربی تثبیت شد، که آنها از آن متنفر بودند، [16] و از آنجایی که لهستانی ها هرگز در داخل امپراتوری روسیه جذب نشدند و دائماً در برابر اشغال روسیه از کشور خود مقاومت می کردند، در نهایت، اسلاووفیل ها به این باور رسیدند که الحاق لهستان یک اشتباه است زیرا نمی توان ملت لهستان را روسی کرد. [17] پس از مبارزه با لهستانی‌ها، اسلاووفیل‌ها اعتقاد خود را ابراز کردند که علی‌رغم هدف فتح قسطنطنیه، درگیری آینده بین « نژاد توتون » (آلمانی‌ها) و «اسلاوها» خواهد بود و جنبش به آلمان‌هراسی تبدیل می‌شود . [18]

اکثر اسلاووفیل ها لیبرال بودند و به شدت از رهایی رعیت حمایت می کردند که سرانجام در اصلاحات رهایی بخش 1861 محقق شد . سانسور مطبوعات ، رعیت و مجازات اعدام به عنوان تأثیرات شوم اروپای غربی تلقی می شد. [19] آرمان سیاسی آنها یک سلطنت پارلمانی بود که توسط زمسکی سوبورهای قرون وسطایی نمایندگی می شد .

پس از رعیت

پس از لغو رعیت در روسیه و پایان قیام در لهستان، متفکران اسلاووفیل جدیدی در دهه های 1870 و 1880 ظاهر شدند که توسط دانشمندانی مانند نیکولای دانیلوسکی ، که دیدگاهی از تاریخ را به صورت دایره ای توضیح داد، و کنستانتین لئونتیف ، ظاهر شدند. [ نیازمند منبع ]

دانیلوسکی استبداد و توسعه امپریالیستی را به عنوان بخشی از منافع ملی روسیه ترویج می کرد. لئونتیف به یک دولت پلیسی [ نیازمند منبع ] برای جلوگیری از نفوذ نفوذ اروپا به روسیه اعتقاد داشت. [20]

Pochvennichestvo

نویسندگان بعدی فئودور داستایوفسکی ، کنستانتین لئونتیف و نیکولای دانیلوسکی نسخه محافظه کارانه عجیبی از اسلاووفیلیسم، Pochvennichestvo (از کلمه روسی به معنی خاک ) توسعه دادند. این آموزه، همانطور که توسط کنستانتین پوبدونوستف ( اوبر-وکیل کلیسای ارتدکس روسیه ) بیان شد، به عنوان ایدئولوژی رسمی تزاری در طول سلطنت اسکندر سوم و نیکلاس دوم پذیرفته شد . حتی پس از انقلاب روسیه در سال 1917 ، توسط مهاجران بیشتر توسعه یافتفیلسوفان مذهبی مانند ایوان ایلین (1883-1954). [ نیازمند منبع ]

بسیاری از اسلاووفیل ها بر متفکران برجسته جنگ سرد مانند جورج اف . این به نوبه خود بر ایده‌های سیاست خارجی آنها تأثیر گذاشت، مانند اعتقاد کنان مبنی بر اینکه احیای پدرسالاری ارتدوکس روسیه در سال 1943 منجر به اصلاح یا سرنگونی حکومت جوزف استالین می‌شود . [ نیازمند منبع ]

همچنین مشاهده کنید

منابع

  1. «اسلاووفیل | تاریخ روسیه» . دایره المعارف بریتانیکا .
  2. ^ از Nyet تا Da: درک روس ها، صفحه 65 توسط Yale Richmond، Intercultural Press; چاپ سوم (ژانويه 2003)
  3. اوکارا، آندری (2007). "دموکراسی مستقل: یک ایده جدید روسیه یا یک پروژه روابط عمومی؟" . روسیه در امور جهانی
  4. Khomyakov, AS 1994. 'Cerkov' Odna' [کلیسا یکی است]. در: Khomyakov AS Sochinenia [آثار]. مسکو: متوسط. جلد 2. - ص. 5.
  5. ^ Efremenko D., Evseeva Y. مطالعات همبستگی اجتماعی در روسیه: سنت و روندهای مدرن. // جامعه شناس آمریکایی، ج 43، 2012، شماره. 4. – NY: Springer Science + Business Media. - پ. 354.
  6. «اسلاووفیل‌های کلاسیک روسی اغلب زبان و مذهب را با هم ترکیب می‌کردند و اسلاویسم را با ارتدکس یکی می‌دانستند . چاپ اول (11 اوت 1997)
  7. ^ a b c تصویر اوکراین و اوکراینی ها در اندیشه سیاسی روسیه (1860-1945) نوشته ولدیمیر A. Potulnytskyi، ACTA SLAVICA IAPONICA، جلد 16 (1998) مجله مرکز تحقیقات اسلاو، دانشگاه هوکایدو
  8. ^ به سوی ایالات متحده روسیه: طرح ها و پروژه های بازسازی فدرال روسیه در قرن نوزدهم ص. 137 توسط Dimitri Von Mohrenschildt، Fairleigh Dickinson Univ Press 1981
  9. ^ Sovremennaia Letopis', No. XVII, 1861, pp. 124-125. «من به امکان ایجاد زبان ادبی مشترک مالروسی، به جز آثار هنری صرفاً عامه پسند، اعتقادی ندارم، و هیچ امکانی برای آن نمی‌بینم، و نمی‌خواهم و نمی‌توانم هیچ تلاش مصنوعی برای از بین بردن تمامیت آن را بخواهم. با توجه به توسعه رایج روسیه، تلاش برای دور کردن هنرمندان مالوروسی از نوشتن به زبان روسی. خدا را شکر که گوگول قبل از ظهور این مطالبات زندگی و کار کرده بود: ما "مرتوی دوشی" نداریم، شما یا کولیش خواهید داشت. او را با منیت قبیله‌ای به بند کشیده‌اند و افق دید او را با نگاه یک قبیله تنگ کرده‌اند، اما، البته، هیچ‌یک از ما هرگز نخواسته‌ایم و نخواسته‌ایم سر راه شما بایستد. هر چقدر می‌خواهید بنویسید
  10. «برای نسل‌ها لهستانی‌ها نوعی شرمساری برای ناسیونالیسم روسی بودند. در واقع هسته ناسیونالیسم روسی از اواسط قرن نوزدهم ایده اسلاو دوستی بود. این ایدئولوژی (مانند بسیاری دیگر) ناسازگار بود. از یک طرف نمایندگان آنها. بر ارتدکس تأکید کردبه عنوان ویژگی اساسی اسلاوها که برای ویژگی های خوش خیم اسلاوها به شمار می رود. از سوی دیگر، خود اصطلاح اسلاووفیلیسم بیانگر این بود که ویژگی های خوش خیم اسلاوها از قومیت آنها ناشی می شود که هیچ ربطی به ارتدکس ندارد. این توضیح همچنین متضمن اتحاد سیاسی اسلاوها یا حداقل جاذبه متقابل آنها به یکدیگر بود و در اینجا لهستانی ها شرمساری بی پایان بودند." ؛ فصلنامه اروپای شرقی، ش 33، 1999م
  11. «بعد از تقسیم‌بندی‌ها بود که کلیسای لهستان به نماد لهستانی بودن در چشم همه لهستانی‌ها تبدیل شد. روسی‌سازی عظیم پس از قیام در سال 1832 عملاً همه نهادهای لهستانی را از بین برد و باعث شد روسیه بر زندگی عمومی در زندگی روسیه در مناطق روسیه تسلطعملاً جهانی بود. آنچه باقی ماند کلیسای کاتولیک بود. این کلیسا به نماد لهستانی و مقاومت لهستانی تبدیل شد، با هر حرکتی که سنت پترزبورگ برای تضعیف آن انجام می داد به عنوان تلاشی بیشتر برای ریشه کن کردن ملت لهستان از روی زمین تفسیر می شد. .. در آن شرایط کاتولیک بودن نه تنها یک "وظیفه" مذهبی بلکه ملی گرایانه بود." دین و ناسیونالیسم در سیاست شوروی و اروپای شرقی صفحه 51 نوشته پدرو رامت،
  12. «لهستان از همان ابتدا الهام‌بخش اصلی خود از اروپای غربی بود و برای مثال با فرانسوی‌ها و ایتالیایی‌ها پیوند نزدیک‌تری نسبت به همسایگان اسلاوی نزدیک‌تر ارتدکس شرقی و میراث بیزانسی ایجاد کرد. لهستان را به شرقی ترین پاسگاه سنت لاتین و کاتولیک تبدیل کرده است، به توضیح احساس سرسخت تعلق لهستانی ها به "غرب" و تضاد عمیق ریشه دار آنها با روسیه به عنوان نماینده سبک زندگی اساساً بیگانه کمک می کند. کتابخانه کنگره ایالات متحده، کشور مطالعه لهستان
  13. فصلنامه اروپای شرقی، جلد. 33، 1999
  14. احساسات مردمی ضد لهستانی و ضد اروپایی توسط نویسندگان اسلاووفیلی مانند کاتکوف برای ایجاد همبستگی ملی دستگیر شد . امپریالیسم روسیه: توسعه و بحران صفحه 54 توسط آریل کوهن، انتشارات پراگر (30 اوت 1996)
  15. ^ ... به جای تأکید بر اتحاد فرهنگی همه اسلاوها (همانطور که اسلاووفیل ها انجام دادند تا زمانی که این ایده در میان قیام های لهستانی در دهه 1860 از هم پاشید) رویاهای قلب اوراسیا: ظهور مجدد ژئوپلیتیک چارلز کلاور مارس/آوریل 1999 بایگانی شده 2005- 04-16 در ماشین راه برگشت
  16. «ملت لهستان از این زمان به بعد برای اسلاووفیل ها مظهر دیل منفور اروپای غربی و کاتولیک منفور بود.» برداشت‌های روسیه اثر گئورگ موریس کوهن براندز، تی‌ای کراول و همکاران 1889
  17. "البته، لهستانی ها هرگز واقعاً ادغام نشدند، و خاری دائمی در چشم سن پترزبورگ بودند. قیام ها و انقلاب های منظم باعث شد تا کنترل روسیه بر استان های ویستولا در بهترین حالت ضعیف باشد. اسلاووفیل های واقعی مانند نیکولای دانیلوسکی به الحاق لهستانبه عنوان یک اشتباه، سرکوب کردن روسیه با یک عنصر قدرتمند و متخاصم که هرگز واقعاً روسی سازی نمی شود. پایان اوراسیا: روسیه در مرز بین ژئوپلیتیک و جهانی شدن نوشته دیمیتری ترنین، بنیاد کارنگی برای صلح بین المللی
  18. پس از پایان تهدید لهستان، اسلاووفیل ها مجموعه اهداف دیگری را تدوین کردند. بدون چشم پوشی از هدف 300 ساله تصرف قسطنطنیه و تنگه ها، آنها استدلال کردند که درگیری آینده بین اسلاوها و توتون ها (آلمانی ها) خواهد بود. " امپریالیسم روسیه: توسعه و بحران صفحه 54 ، "به این ترتیب اسلاووفیلی خود را به آلمان هراسی تبدیل کرد." صفحه 55 توسط آریل کوهن، انتشارات پراگر 1996
  19. تاریخ فلسفه روسی اثر نیکولای لوسکی ISBN 978-0-8236-8074-0 ص. 87 
  20. «پس از الغای رعیت در سال 1861، و شورش لهستانی 1863، اسلاووفیلیسم شروع به انحطاط کرد و به نوعی کوته‌نگر و تهاجمی از ناسیونالیسم روسی تبدیل شد . ن.دانیلوسکی و ک. لئونتیف. اولی منافع ملی روسیه را با خودکامگی و امپریالیسم توسعه‌طلب یکی می‌دانست. ک. لئونتیف، ایدئولوژیست برجسته در دهه 1880، نوعی ایدئولوژی دولتی پلیسی را راه‌اندازی کرد تا روسیه را از نفوذ اروپای غربی نجات دهد. تهدید شدید ناسیونالیستی رندی در روسیه: نفوذ فزاینده ایده های راست گرای غربی صفحه 211 توسط توماس پارلند راتلج 2005

پیوندهای خارجی