خود فریبی

از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

خودفریبی فرآیندی است برای انکار یا منطقی کردن ارتباط، اهمیت یا اهمیت شواهد مخالف و استدلال منطقی . خودفریبی شامل متقاعد کردن خود به یک حقیقت (یا فقدان حقیقت) است به طوری که فرد هیچ گونه خودشناسی از فریب را آشکار نکند .

تاریخچه مختصر

در حالی که تحلیل فرویدی از ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه بر این حوزه مسلط بود، دانشمندان روان‌شناس بیشتری کنجکاو شدند که چگونه این دو دنیای به ظاهر مجزا می‌توانند در دهه 70 با هم کار کنند. [1] با این حال، به دلیل فقدان مدل های مکانیکی در دسترس برای این خط تحقیقات، بحث متوقف شد. بعدها، تمرکز به تحقیقات مرتبط با بینش در روانشناسی اجتماعی معطوف شد. [2]

نظریه پردازی

تحلیل

پارادایم سنتی خودفریبی از فریب بین فردی الگوبرداری شده است ، جایی که A عمداً B را وادار می کند تا برخی از گزاره های p را باور کند، در حالی که در تمام مدت می داند یا باور واقعی ¬ p (نه p ). [3] چنین فریبکاری عمدی است و مستلزم آن است که فریبکار بداند یا باور کند ¬ p و فریب خورده باید p را باور کند. در این شیوه سنتی، خودفریبانان باید (1) باورهای متناقضی داشته باشند و (2) عمداً خود را وادار کنند که باوری را که می دانند یا معتقدند واقعاً نادرست است، داشته باشند. [3]

با این حال، فرآیند عقلانی‌سازی می‌تواند قصد خودفریبی را پنهان کند. برایان مک‌لافلین نشان می‌دهد که چنین عقلانی‌سازی‌هایی در شرایط خاص به این پدیده اجازه می‌دهد. هنگامی که شخصی که به p کافر است، عمداً سعی می‌کند با انجام چنین فعالیت‌هایی، خود را به p باور کند یا به آن ادامه دهد و در نتیجه ناخواسته خود را با تفکر مغرضانه به باور p یا ادامه دادن به p گمراه کند ، به روشی مناسب خود را فریب می‌دهد. برای خودفریبی برای این کار قصد فریبکاری لازم نیست. [4]

روانشناسی

خودفریبی ماهیت فرد را به ویژه در زمینه روانشناختی و ماهیت «خود» زیر سوال می برد. بی منطقی مبنایی است که پارادوکس های استدلال شده خودفریبی بر آن نشأت می گیرد و توسط چه کسی استدلال می شود ؟ ] که همه «استعدادها و ظرفیت های ویژه» برای خودفریبی را ندارند. [5]با این حال، عقلانی شدن تحت تأثیر عوامل بی شماری از جمله اجتماعی شدن، سوگیری های شخصی، ترس و سرکوب شناختی قرار می گیرد. چنین منطقی‌سازی را می‌توان به دو شکل مثبت و منفی دستکاری کرد. متقاعد کردن فرد به درک خوش بینانه یک موقعیت منفی و بالعکس. در مقابل، عقلانی‌سازی به تنهایی نمی‌تواند پویایی خودفریبی را به طور مؤثر روشن کند، زیرا عقل تنها یک شکل انطباقی است که فرآیندهای ذهنی می‌توانند داشته باشند. [6]

پارادوکس ها

آثار آلفرد آر. مله فیلسوف ، بینشی در مورد برخی از پارادوکس های برجسته در مورد خودفریبی ارائه کرده است. دو تن از این پارادوکس ها شامل حالت ذهنی خودفریبنده و پویایی خودفریبی است که به ترتیب پارادوکس «ایستا» و پارادوکس «دینامیک/استراتژیک» را ابداع کردند.

Mele نمونه ای از پارادوکس "ایستا" را به صورت زیر فرموله می کند:

اگر زمانی شخص A شخص B را فریب دهد تا باور کند چیزی، p ، درست است، A می داند یا واقعاً معتقد است که p نادرست است در حالی که باعث می شود B باور کند که p درست است. بنابراین وقتی A فریب A (یعنی خودش) را می‌دهد تا p درست باشد، می‌داند یا واقعاً باور می‌کند که p نادرست است در حالی که خود را وادار می‌کند که p درست باشد. بنابراین، A باید به طور همزمان باور کند که p نادرست است و معتقد باشد که p درست است. ولی چطور این ممکن است؟ [7]

مل سپس پارادوکس «دینامیک/استراتژی» را شرح می دهد:

به طور کلی، اگر B از قصد و برنامه A آگاه باشد، A نمی تواند با موفقیت یک استراتژی فریبنده علیه B به کار گیرد. این نیز زمانی قابل قبول به نظر می رسد که A و B یک فرد باشند. به نظر می رسد که آگاهی یک خودفریب بالقوه از قصد و استراتژی خود، آنها را بی اثر می کند. از سوی دیگر، این پیشنهاد که خودفریفته‌ها معمولاً استراتژی‌های خودفریبی خود را بدون اینکه بدانند قصد دارند با موفقیت اجرا می‌کنند، ممکن است پوچ به نظر برسد. زیرا به نظر می رسد که اجرای مؤثر برنامه های خود توسط یک عامل به طور کلی به شناخت او از آنها و اهداف آنها بستگی دارد. بنابراین، چگونه، به طور کلی، یک مامور می تواند با به کارگیری یک استراتژی خودفریبی، خود را فریب دهد؟ [7]

این مدل‌ها چگونه می‌توانند به طور همزمان باورهای متناقضی داشته باشند (پارادوکس «ایستا») و خود را فریب دهند بدون اینکه نیات خود را بی‌اثر جلوه دهند (پارادوکس «دینامیک/استراتژیک»). تلاش برای حل و فصل این دو مکتب فکری ایجاد کرده است: یکی که مدعی است موارد پارادایمیک خودفریبی عمدی هستند و دیگری که این مفهوم را انکار می کند - به ترتیب نیت گرایان و غیر نیت گرایان . [3]

نیت گرایان تمایل دارند موافق باشند که خودفریبی عمدی است، اما بر سر اینکه آیا این کار مستلزم داشتن باورهای متناقض است یا خیر اختلاف دارند. [3] این مکتب فکری عناصری از تقسیم بندی زمانی (که در طول زمان به نفع خود فریب دهنده گسترش می یابد، افزایش شانس فراموشی کلاهبرداری را افزایش می دهد) و تقسیم بندی روانی (شامل جنبه های مختلف "خود") را در بر می گیرد.

در مقابل، غیر نیت گرایان تمایل دارند بر این باورند که موارد خودفریبی لزوماً تصادفی نیستند، بلکه با انگیزه میل، اضطراب یا برخی احساسات دیگر در رابطه با p یا مربوط به p هستند. [3] این تصور خودفریبی را از سوء تفاهم متمایز می کند. علاوه بر این، "آرزو اندیشی" از خودفریبی متمایز می شود، زیرا خودفریب گران شواهدی را علیه باور خودفریبانه خود می شناسند یا بدون تشخیص، شواهد متقابل بیشتری نسبت به آرزومندان دارند. [3]

پرسش‌ها و بحث‌های متعددی در رابطه با پارادوکس‌های خودفریبی همچنان مطرح است و یک پارادایم توافقی هنوز ظاهر نشده است.

نظریه تریورز

این نظریه مطرح شده است که انسان‌ها مستعد خودفریبی هستند، زیرا اغلب مردم به باورها وابستگی‌های عاطفی دارند که در برخی موارد ممکن است غیرمنطقی باشد. برخی از زیست شناسان تکاملی ، مانند رابرت تریورز ، پیشنهاد کرده اند [8] [ صفحه مورد نیاز ] که فریب نقش مهمی در رفتار انسان، و به طور کلی در رفتار حیوانات دارد. فرد خود را فریب می دهد تا به چیزی که درست نیست اعتماد کند تا دیگران را به آن حقیقت بهتر متقاعد کند. وقتی شخصی خود را به این موضوع غیرواقعی متقاعد می کند، بهتر است نشانه های فریب را بپوشاند. [9] تریورز به همراه دو همکار ( دانیل کریگمنو مالکوم اسلاوین)، نظریه خود را در مورد "خودفریبی در خدمت فریب" به کار برد تا توضیح دهد که چگونه از نظر او دونالد ترامپ توانست " دروغ بزرگ " را با چنین موفقیت بزرگی به کار گیرد. [10]

این مفهوم مبتنی بر منطق زیر است : فریب جنبه اساسی ارتباط در طبیعت است، هم بین گونه ها و هم در درون. به گونه ای تکامل یافته است که یکی می تواند بر دیگری برتری داشته باشد. از زنگ هشدار گرفته تا تقلید، حیوانات برای بقای خود از فریب استفاده می کنند. کسانی که بهتر می توانند فریب را درک کنند، بیشتر زنده می مانند. در نتیجه، رفتار خودفریبی تکامل یافت تا فریب کسانی را که به خوبی آن را درک می‌کنند بپوشاند یا به قول ترایورز «حقیقت را از خود پنهان کنید تا عمیق‌تر از دیگران پنهان کنید». در انسان، آگاهیاین واقعیت که فرد فریبکارانه رفتار می کند اغلب منجر به نشانه های گویای فریب می شود، مانند گشاد شدن سوراخ های بینی، پوست لطیف، کیفیت و تن صدا، حرکت چشم، یا پلک زدن بیش از حد. بنابراین، اگر خودفریبی به فردی امکان دهد که تحریفات خود را باور کند، چنین نشانه‌هایی از فریب را نشان نمی‌دهد و در نتیجه به نظر می‌رسد که راست می‌گوید.

خودفریبی را می توان برای انجام کارهای بزرگتر یا کوچکتر از آنچه که در واقع هست به کار برد. به عنوان مثال، فرد می تواند برای جذب یک جفت با اعتماد به نفس بیش از حد رفتار کند یا برای جلوگیری از تهدیدی مانند شکارچی با اعتماد به نفس ضعیف عمل کند. اگر فردی بتواند احساسات و مقاصد واقعی خود را به خوبی پنهان کند، احتمال فریب موفقیت آمیز دیگران وجود دارد.

همچنین ممکن است استدلال شود که توانایی فریب دادن، یا خودفریبی، خصیصه انتخابی نیست، بلکه محصول جانبی یک ویژگی اولیه تر به نام تفکر انتزاعی است . تفکر انتزاعی به بسیاری از مزایای تکاملی مانند رفتارهای انعطاف پذیرتر و سازگارتر اجازه می دهد که منجر به نوآوری شود. از آنجایی که دروغ یک انتزاع است، فرآیند ذهنی ایجاد آن تنها در حیواناتی با پیچیدگی مغزی کافی برای اجازه تفکر انتزاعی رخ می دهد. [11]علاوه بر این، خودفریبی هزینه های شناختی را کاهش می دهد. به این معنا که اگر کسی خود را متقاعد کرده باشد که آن چیز واقعاً صادق است، برای او دشوارتر است که رفتار کند یا فکر کند که آن چیز نادرست بوده است. ذهن دائماً به چیز واقعی و سپس به چیز نادرست فکر نمی کند، بلکه صرفاً متقاعد می شود که چیز نادرست درست است.

مفاهیم تکاملی

از آنجا که فریب وجود دارد، یک انتخاب قوی برای تشخیص زمان وقوع فریب وجود دارد. در نتیجه، رفتار خودفریبی به گونه ای تکامل می یابد که نشانه های فریب را بهتر از دیگران پنهان کند. وجود فریب وجود یک توانایی ذاتی برای ارتکاب خودفریبی برای پنهان کردن نشانه های فریب را توضیح می دهد. انسان ها خود را فریب می دهند تا بهتر دیگران را فریب دهند و در نتیجه نسبت به آنها برتری داشته باشند. در سه دهه از زمانی که تریورز نظریه تطبیقی ​​خود فریبی را ارائه کرد، بحث‌های مداومی بر سر مبنای ژنتیکی چنین رفتاری وجود داشته است.

توضیح فریب و خودفریبی به عنوان ویژگی های فطری شاید درست باشد، اما توضیحات بسیار دیگری برای این الگوی رفتاری وجود دارد. این امکان وجود دارد که توانایی خودفریبی ذاتی نباشد، بلکه یک ویژگی آموخته شده است که از طریق تجربه به دست می آید. برای مثال، ممکن است فردی با افشای دانش خود از اطلاعاتی که سعی در مخفی کردنش دارد، در حال فریبکاری دستگیر شود. سوراخ های بینی آنها باز شد که نشان می دهد به طرف مقابل دروغ می گویند و بنابراین به آنچه می خواستند نرسیدند. دفعه بعد، برای دستیابی به موفقیت بهتر، فرد به طور فعال تر خود را فریب می دهد که دانش دارد تا نشانه های فریب را بهتر پنهان کند. بنابراین، افراد می توانند ظرفیت یادگیری خودفریبی را داشته باشند. با این حال، صرفاً به این دلیل که چیزی آموخته شده است، به این معنا نیست که آن چیز ذاتی نیست.[12] این موضوع در بسیاری از کتابهای درسی مقدماتی روانشناسی تکاملی بیان شده است. [12] به عنوان مثال، آمادگی در یادگیری برای توضیح اینکه چرا برخی از رفتارها راحت تر از سایرین آموخته می شوند، رخ می دهد. روانشناسان تکاملی استدلال می کنند که مکانیسم های یادگیری وجود دارد که امکان وقوع یادگیری را فراهم می کند. [12]

پزشکی

خودفریبی نقش برجسته ای در چندین بیماری پزشکی مانند اختلال شخصیت مرزی ، اختلال شخصیت خودشیفته و اختلال شخصیت هیستریونیک دارد . [13]

مثالها

از مصادیق ساده خودفریبی می توان به اتفاقات متداول اشاره کرد، مانند: الکلی که خود را گول می زند و معتقد است مشروب الکلی تحت کنترل است، شوهری که خود را فریب می دهد و فکر می کند که همسرش رابطه ای با هم ندارد، همکار حسود که خود را گول می زند. با این باور که موفقیت حرفه ای بیشتر همکارش به خاطر جاه طلبی بی رحمانه است، خود فریفته است.

نمونه ای از خودفریبی توسط رابرت تریورز و هیوی پی نیوتن ارائه شده است که [14] در قالب تحلیلی از نقش خودفریبی خدمه پرواز در سقوط پرواز 90 ایر فلوریدا منتشر شده است.

انتقادات

این ادعا که عدم آگاهی در مورد فریب باعث کاهش علائم زبان بدن دروغ می شود به دلیل ناسازگاری با ماهیت ناخودآگاه زبان بدن مورد انتقاد قرار می گیرد، زیرا زبان بدن فرآیندهای ناخودآگاه را از بین می برد، و همچنین به دلیل ناتوانی در توضیح دلیل آن مورد انتقاد قرار می گیرد. انتخاب تکاملی برای دروغ گفتن به زبان بدنی که دروغ را از بین می‌برد، به جای انتخاب ساده برای فقدان چنین سیگنال‌هایی، امکان وجود دارد. [15] [16]

این تصور که فریب ناخودآگاه هزینه کمتری نسبت به فریب آگاهانه دارد، مورد انتقاد قرار می گیرد، با استناد به این که یک دروغ ناآگاهانه و به دنبال آن فرآیند ایجاد یک آشفتگی آگاهانه ، فرآیندهای مغزی بیشتر و نه کمتر از ساختن صرفاً ساختن یک موضوع است. دروغ آگاهانه [17]

مفهوم خودفریبی به این دلیل مورد انتقاد قرار می‌گیرد که می‌تواند هر گونه انتقاد از مفهوم خودفریبی را به خودی خود فریبی طبقه‌بندی کند، ابطال پذیری آن را از بین ببرد و در نتیجه آن را غیرعلمی کند، و همچنین به دلیل اینکه به طور کلی مانع علم است. قادر بودن هر چیزی را به عنوان خودفریبی طبقه بندی کند، به گونه ای که خود را به گونه ای تایید کند که اصلاح کننده خود نباشد. [18] [19]

این فرض که افرادی که از آسیب رساندن به دیگران لذت می برند، خودفریبی می کنند و معتقدند قربانیان آنها صدمه ندیده اند، به دلیل تناقض با فرضیه خود مورد انتقاد قرار می گیرد، زیرا اگر فرد از دانستن آسیب دیدن قربانی لذت می برد، چنین خودفریبی کاهش می یافت و نه افزایش لذت [20]

همچنین ببینید

منابع

  1. ^ گور، روبن سی. Sackeim, Harold A. (1979). «خودفریبی: مفهومی در جستجوی یک پدیده». مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 37 (2): 147-169. doi : 10.1037/0022-3514.37.2.147 . ISSN  0022-3514 .
  2. بالستیس، امیلی (ژانویه 2008). "جایی که انگیزه در آن قرار دارد و خودفریبی پنهان می شود: چگونه شناخت با انگیزه خودفریبی را انجام می دهد". قطب نما روانشناسی اجتماعی و شخصیتی . 2 (1): 361-381. doi : 10.1111/j.1751-9004.2007.00042.x . ISSN 1751-9004 . 
  3. ^ a b c d e f Deweese-Boyd, Ian. "خودفریبی" . در زالتا، ادوارد N. (ویرایش). دایره المعارف فلسفه استنفورد .
  4. «کاوش در مورد امکان خودفریبی در باور» نوشته برایان پی مک لافلین. PhilPapers : MCLETP
  5. «خود فریبنده: دروغگویان، لایه‌ها و لانه‌ها» اثر آملی اوکسنبرگ رورتی. PhilPapers : RORTDS-2
  6. جانستون، مارک (1995). «خودفریبی و ماهیت ذهن». فلسفه روان‌شناسی: بحث‌هایی درباره تبیین روان‌شناختی . کمبریج: بلک ول. صص 63-91. PhilPapers : JOHSAT
  7. ^ a b دو پارادوکس خودفریبی اثر آلفرد آر. مله. PhilPapers : MELTPO-5
  8. تریورز، رابرت (2002). انتخاب طبیعی و نظریه اجتماعی: مقالات منتخب رابرت تریورز . انتشارات دانشگاه آکسفورد ایالات متحده شابک 978-0-19-513062-1.
  9. تریورز، رابرت (1976). "پیشگفتار" . در داوکینز، ریچارد (ویرایشگر). ژن خودخواه . انتشارات دانشگاه آکسفورد. شابک 9780191093067. OCLC  2681149 .
  10. کریگمن، دی.، تریورز، آر، و اسلاوین، ام. «روانشناسان برجسته توضیح می دهند که چگونه خود توهمات ترامپ او را به طرز خیره کننده ای در فریبکاری غارتگرانه مؤثر می کند» ، داستان خام ، 6 آوریل 2020.
  11. ^ آبه، نوبوهیتو؛ اوکودا، جیرو؛ سوزوکی، ماکی؛ ساساکی، هیروشی؛ ماتسودا، تتسویا؛ موری، اتسورو؛ تسوکادا، مینورو؛ فوجی، توشیکاتسو (1 دسامبر 2008). "همبستگی های عصبی حافظه واقعی، حافظه کاذب و فریب" . قشر مغز . 18 (12): 2811-2819. doi : 10.1093/cercor/bhn037 . ISSN 1047-3211 . PMC 2583150 . PMID 18372290 .   
  12. ^ a b c Barkow، Tooby و Cosmides. (1995). ذهن سازگار: روانشناسی تکاملی و نسل فرهنگ.
  13. فورد، چارلز (1999). دروغ!، دروغ!!، دروغ!!! : روانشناسی فریب . واشنگتن، دی سی: مطبوعات روانپزشکی آمریکا. پ. 103-125. شابک 978-0-88048-997-3.
  14. ^ Trivers, RL; نیوتن، اچ پی (نوامبر 1982). "سقوط پرواز 90: محکوم به خودفریبی؟" (PDF) . ساینس دایجست . جلد 90، شماره 11. صص 66-67، 111.
  15. ^ پل اکمن - 2006 - داروین و بیان صورت: یک قرن تحقیق در مرور
  16. دیلن ایوانز، پیر کروز - 2004 - احساسات، تکامل و عقلانیت
  17. David E. Over - 2004 - Evolution and the Psychology of Thinking: The Debate
  18. تام فلین - 2007 - دایره المعارف جدید ناباوری
  19. ^ 2005 - پرسشگر شکاک
  20. ^ دیوید بولر - 2005 - تطبیق ذهن ها: روانشناسی تکاملی و جستجوی مداوم برای طبیعت انسان

ادامه مطلب

کتابها

  • هالن، الینور (2011). نوع متفاوتی از نادانی: خودفریبی به عنوان فرار از خودشناسی. دیس. اوپسالا: دانشگاه اوپسالا. شابک 978-91-506-2206-5 . 
  • رهبری و خودفریبی، توسط موسسه آربینگر. شابک 978-1-57675-977-6 
  • Anatomy of Peace: Resolving the Heart of Conflict ، توسط موسسه Arbinger. شابک 978-1-57675-334-7 
  • مک لافلین، برایان پی و آملی اوکسنبرگ رورتی (ویرایش‌ها) (1988). دیدگاه هایی در مورد خودفریبی کالیفرنیا UP: برکلی و غیره. PhilPapers : MCLPOS
  • تریورز، آر (2011). حماقت احمقان: منطق فریب و خودفریبی در زندگی انسان . کتاب های پایه شابک 978-0-465-02755-2 

مجلات

منابع مرجع

پیوندهای خارجی