پدرسالاری

از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

پدرسالاری یک سیستم اجتماعی است که در آن مردان قدرت اولیه را در دست دارند و در نقش رهبری سیاسی، اقتدار اخلاقی ، امتیاز اجتماعی و کنترل دارایی غالب هستند . [1] [2] [3] برخی جوامع مردسالار نیز نسب پدری ، به این معنی است که اموال و عنوان توسط تبار مرد ارث برده است.

پدرسالاری با مجموعه ای از ایده ها همراه است، یک ایدئولوژی مردسالارانه که برای تبیین و توجیه این سلطه عمل می کند و آن را به تفاوت های طبیعی ذاتی بین زن و مرد نسبت می دهد. جامعه شناسان در مورد اینکه آیا مردسالاری یک محصول اجتماعی است یا نتیجه تفاوت های ذاتی بین جنسیت ها نظرات مختلفی دارند. زیست‌شناسان اجتماعی استدلال کرده‌اند که ریشه‌های نابرابری در دوران اولیه بشریت ایجاد شده و اساساً به دلیل تفاوت‌های ژنتیکی و تولید مثلی بین زن و مرد است. این نظریه که دقیقاً با روانشناسی تکاملی همسو است ، بیان می کند که نابرابری جنسیتی بخشی ذاتی از ساختارهای اجتماعی انسان است.

سازندگان اجتماعی با این استدلال مخالفت می کنند و استدلال می کنند که نقش های جنسیتی و نابرابری جنسیتی ابزار قدرت هستند و به هنجارهای اجتماعی برای حفظ کنترل بر زنان تبدیل شده اند. سازه‌گرایان ادعا می‌کنند که استدلال‌های اجتماعی زیست‌شناختی در خدمت توجیه ستم بر زنان است. [4]

از لحاظ تاریخی، مردسالاری در سازمان اجتماعی، حقوقی، سیاسی، مذهبی و اقتصادی طیفی از فرهنگ‌های مختلف تجلی یافته است. [5] اکثر جوامع معاصر، در عمل، مردسالار هستند. [6] [7]

ریشه شناسی و کاربرد [ ویرایش ]

پدرسالاری در لغت به معنای «حکومت پدر» است [8] [9] و از یونانی patriάρχης ( patriarkhēs ) [10] [11] «پدر یا رئیس یک نژاد»، [12] می آید که ترکیبی از Patria است. ( patria )، «نسب، نسب، خانواده، وطن» [13] (از πατήρ patēr ، «پدر») [14] و ἀρχή ( arkhē )، «سلطه، اقتدار، حاکمیت». [15]

از لحاظ تاریخی، واژه پدرسالاری برای اشاره به حکومت استبدادی توسط مرد رئیس خانواده به کار رفته است. با این حال، از اواخر قرن بیستم از آن برای اشاره به سیستم‌های اجتماعی استفاده می‌شود که در آن قدرت عمدتاً در اختیار مردان بالغ است. [16] [17] [18] این اصطلاح به ویژه توسط نویسندگان مرتبط با فمینیسم موج دوم مانند کیت میلت استفاده شد . این نویسندگان به دنبال استفاده از درک مناسبات اجتماعی مردسالارانه برای رهایی زنان از سلطه مردان بودند. [19] [20] این مفهوم از پدرسالاری برای توضیح تسلط مرد به عنوان یک پدیده اجتماعی و نه بیولوژیکی ایجاد شد. [17]

تاریخچه و دامنه [ ویرایش ]

سیلویا والبی ، جامعه شناس ، مردسالاری را این گونه تعریف می کند: «نظامی از ساختارها و اعمال اجتماعی که در آن مردان بر زنان تسلط، سرکوب و استثمار می کنند». [21] [22] طبقه بندی اجتماعی در امتداد خطوط جنسیتی، که در آن قدرت عمدتاً در اختیار مردان است، در اکثر جوامع مشاهده شده است. [6] [17] [18]

پیش تاریخ [ ویرایش ]

شواهد روان‌شناختی انسان‌شناسی ، باستان‌شناسی و تکاملی نشان می‌دهد که بیشتر جوامع ماقبل تاریخ نسبتاً برابری‌خواه بودند ، [6] و ساختارهای اجتماعی پدرسالار تا سال‌ها پس از پایان دوران پلیستوسن ، به دنبال تحولات اجتماعی و فناوری مانند کشاورزی و اهلی‌سازی، توسعه پیدا نکردند . [23] [24] [25] به گفته رابرت ام استروزیر ، تحقیقات تاریخی هنوز "رویداد آغازگر" خاصی را پیدا نکرده است. [26] گردا لرنرادعا می کند که هیچ رویداد واحدی وجود نداشته است، و مستند می کند که پدرسالاری به عنوان یک سیستم اجتماعی در نقاط مختلف جهان در زمان های مختلف به وجود آمده است. [27] برخی از محققان به حدود شش هزار سال پیش (4000 سال قبل از میلاد ) اشاره می کنند، زمانی که مفهوم پدری ریشه دوانید ، به عنوان آغاز گسترش پدرسالاری. [28] [29]

تئوری مارکسیستی ، همانطور که عمدتا توسط فردریش انگلس در منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت بیان شده است ، منشأ پدرسالاری را به پیدایش مالکیت خصوصی می‌داند که به طور سنتی توسط مردان کنترل می‌شد. در این دیدگاه، مردان تولیدات خانگی را هدایت می‌کردند و به دنبال کنترل زنان بودند تا از واگذاری اموال خانواده به فرزندان (مذکر) خود اطمینان حاصل کنند، در حالی که زنان به کار خانگی و تولید فرزندان محدود می‌شدند. [16] [19] [30] لرنر با این ایده مخالفت می کند و استدلال می کند که پدرسالاری قبل از توسعه جامعه مبتنی بر طبقات و مفهوم مالکیت خصوصی ظهور کرده است. [2] [ صفحه مورد نیاز ]

سلطه مردان بر زنان در خاور نزدیک باستان تا 3100 سال قبل از میلاد وجود دارد، همچنان که محدودیت‌هایی بر ظرفیت باروری زنان و محرومیت از «فرایند بازنمایی یا ساخت تاریخ» وجود دارد. [26] به گفته برخی از محققان، با ظهور عبرانیان ، «حذف زن از عهد خدا و بشریت» نیز وجود دارد. [26] [27]

ماریجا گیمبوتاس باستان شناس استدلال می کند که امواج مهاجمان کورگان ساز از استپ های اوکراین به فرهنگ های کشاورزی اولیه اروپای قدیم در دریای اژه، بالکان و جنوب ایتالیا سلسله مراتب مردانه را ایجاد کردند که منجر به ظهور پدرسالاری در جامعه غربی شد . [31] استیون تیلور استدلال می‌کند که ظهور سلطه پدرسالارانه با ظهور سیاست‌های سلسله مراتبی طبقه‌بندی‌شده اجتماعی، خشونت نهادینه‌شده و خود منفرد جدا شده مرتبط با دوره‌ای از استرس اقلیمی همراه بود. [32]

تاریخ باستان [ ویرایش ]

یک ژنرال برجسته یونانی ، منو ، در گفتگوی افلاطونی به همین نام، احساسات غالب در یونان کلاسیک را در مورد فضایل مربوط به مردان و زنان خلاصه می کند . او می گوید: [33]

اولاً اگر فضیلت یک مرد را بگیرید، به راحتی می توان گفت که فضیلت مرد این است که در اداره امور شهر خود و اداره آنها به نحوی که به دوستان و دشمنانش ضرر برساند، صلاحیت داشته باشد. ، و مراقب باشد که خودش آسیب نبیند. يا فضيلت زن را بگير: وصف آن به وظيفه نيكو كردن خانه و مراقبت از مال در خانه و اطاعت از شوهر مشكلي ندارد.

-  مینو، افلاطون در دوازده جلد

آثار ارسطو زنان را از نظر اخلاقی، فکری و جسمانی پست‌تر از مردان نشان می‌داد. زنان را دارایی مردان می دانست. ادعا کرد که نقش زنان در جامعه تولید مثل و خدمت به مردان در خانواده است. و تسلط مرد بر زنان را طبیعی و با فضیلت می دید. [34] [35] [36]

گردا لرنر ، نویسنده کتاب خلقت پدرسالاری، بیان می‌کند که ارسطو معتقد بود که زنان خون سردتری نسبت به مردان دارند، که باعث می‌شود زنان به مردان تبدیل نشوند، جنسیتی که ارسطو معتقد بود کامل و برتر است. مریان کلین هوروویتزارسطو معتقد است که «روح در شکل و مدل خلقت نقش دارد». این بدان معناست که هر نقصی که در دنیا ایجاد می‌شود، باید ناشی از زن باشد، زیرا نمی‌توان از کمال (که آن را مرد می‌دانست) نقصی به دست آورد. ارسطو در نظریات خود ساختار حاکم سلسله مراتبی داشت. لرنر مدعی است که از طریق این سیستم اعتقادی مردسالارانه، که نسل به نسل منتقل شده است، مردم مشروط شده اند که مردان را برتر از زنان بدانند. این نمادها معیارهایی هستند که بچه ها وقتی بزرگ می شوند در مورد آنها یاد می گیرند و چرخه پدرسالاری بسیار بیشتر از یونانیان ادامه دارد. [37]

مصر هیچ سابقه فلسفی از خود به جای نگذاشت، اما هرودوت شوکه خود را از تضاد بین نقش زنان مصری و زنان آتن به یادگار گذاشت . او مشاهده کرد که زنان مصری در بازار شرکت می کردند و در تجارت به کار می گرفتند . در مصر باستان، زنان طبقه متوسط واجد شرایط حضور در دادگاه محلی ، شرکت در معاملات املاک و ارث یا وصیت اموال بودند . زنان همچنین وام هایی را دریافت کردند و شاهد اسناد قانونی بودند. زنان آتنی از چنین حقوقی محروم بودند. [38]

با این حال، نفوذ یونان با فتوحات اسکندر مقدونی که توسط ارسطو آموزش دیده بود گسترش یافت . [39]

در این دوره زمانی در چین، نقش های جنسیتی و پدرسالاری توسط کنفوسیوسیسم شکل گرفت . آیین کنفوسیوس که به عنوان دین رسمی در سلسله هان پذیرفته شد ، دستورات محکمی در مورد رفتار زنان، اعلام جایگاه زن در جامعه و نیز تشریح رفتار با فضیلت دارد. [40] سه اطاعت و چهار فضیلت ، متن کنفوسیوس، ارزش زن را بر وفاداری و اطاعت او می داند. توضیح می دهد که زن مطیع باید قبل از ازدواج از پدر، پس از ازدواج از شوهر، و در صورت بیوه شدن از اولین پسر خود اطاعت کند و زن با فضیلت باید نجابت جنسی، گفتار مناسب، ظاهر متواضع و سخت کوشی را رعایت کند. [41] بان ژائو ، شاگرد کنفوسیوس، در کتاب خود می نویسداحکامی برای زنان ، این است که دغدغه اصلی یک زن این است که خود را در برابر شخصیت های مردسالار مانند شوهر یا پدر مطیع بدانند و نیازی به هوش یا استعداد نداشته باشند. [42] برخی از مورخان بان ژائو را یکی از قهرمانان اولیه آموزش زنان در چین می دانند، با این حال نوشته های گسترده او در مورد ارزش متوسط ​​بودن و رفتار نوکرانه یک زن باعث می شود دیگران احساس کنند که این روایت نتیجه تمایل نابجای زن است. در پرتو فمینیستی معاصر. [43] به طور مشابه به سه Obediences و چهار فضیلت ، احکام برای زنان به عنوان یک راهنمای اخلاقی برای رفتار زنانه مناسب بود، و به طور گسترده ای به عنوان مثل برای قرن ها پذیرفته شد. [44]

تاریخ پس از کلاسیک [ ویرایش ]

در سلسله مینگ چین ، از زنان بیوه انتظار می رفت که هرگز دوباره ازدواج نکنند، و از زنان مجرد انتظار می رفت که تا پایان عمر خود پاکدامن باشند. [45] بیوگرافی زنان نمونه ، کتابی که شامل زندگینامه زنانی است که بر اساس آرمان های کنفوسیوسی زنانگی با فضیلت زندگی می کردند، یک ژانر کامل از نوشته های مشابه را در طول سلسله مینگ رایج کرد. زنانی که بر اساس این آرمان نئوکنفوسیوس زندگی می‌کردند در اسناد رسمی مورد تجلیل قرار می‌گرفتند و برخی بناهایی به افتخار آنها ساخته بودند. [46]

در ژاپن باستان ، قدرت در جامعه به طور مساوی توزیع می شد، به ویژه در حوزه مذهبی، جایی که شینتوئیسم الهه آماتراسو را می پرستید ، و نوشته های باستانی مملو از ارجاعات به کاهنان و جادوگران بزرگ بود. با این حال، در زمان معاصر کنستانتین در غرب، «امپراتور ژاپن شیوه‌های عبادت ژاپنی را تغییر داد، به خدایان مرد برتری داد و قدرت معنوی زنان را در آنچه فمینیست‌های مذهبی «انقلاب پدرسالار» نامیده‌اند، سرکوب کرد. [47]

تاریخ مدرن [ ویرایش ]

اگرچه بسیاری از نظریه پردازان قرن شانزدهم و هفدهم با نظرات ارسطو در مورد جایگاه زن در جامعه موافق بودند، اما هیچ یک از آنها تا زمانی پس از سال 1680 سعی در اثبات تعهد سیاسی بر اساس خانواده پدرسالار نداشتند. نظریه سیاسی پدرسالار ارتباط نزدیکی با سر رابرت فیلمر دارد. . مدتی قبل از سال 1653، فیلمر اثری با عنوان Patriarcha را تکمیل کرد . با این حال، تا پس از مرگ او منتشر نشد. در آن، او از حق الهی پادشاهان به عنوان داشتن عنوانی که از آدم ، اولین انسان نوع بشر، طبق سنت یهودی-مسیحی به ارث رسیده است ، دفاع کرد . [48]

- با این حال، در نیمه دوم قرن 18، به احساسات مذهبی پدرسالاری چالش ملاقات از مقامات معنوی بودند دیدرو را دانشنامه دلیل ما نشان می دهد را انکار می کند ارث اقتدار والدین بیان کرد، "... که مادران از حقوق و اقتدار به کسانی که از برابر پدران؛ زیرا تکالیفی که بر فرزندان تحمیل می شود، به طور مساوی از مادر و پدر سرچشمه می گیرد، زیرا هر دو به یک اندازه مسئول به دنیا آوردن آن ها هستند، بنابراین قوانین مثبت خداوند که مربوط به اطاعت فرزندان است، بدون هیچ گونه تعهدی به پدر و مادر می پیوندد. تمایز؛ هر دو دارای نوعی برتری و صلاحیت بر فرزندان خود هستند...» [49]

در قرن نوزدهم، زنان مختلف شروع به زیر سوال بردن تفسیر پدرسالارانه پذیرفته شده عمومی از کتاب مقدس مسیحی کردند. یکی از مهمترین آنها سارا گریمک بود که نسبت به توانایی مردان در ترجمه و تفسیر عبارات مربوط به نقش های جنسیت بدون تعصب ابراز تردید کرد. او ترجمه‌ها و تفسیرهای جایگزینی از عبارات مربوط به زنان را پیشنهاد کرد، و نقد تاریخی و فرهنگی را بر تعدادی از آیات اعمال کرد، با این استدلال که توصیه‌های آنها در موقعیت‌های تاریخی خاص اعمال می‌شود و نباید به عنوان دستورات جهانی تلقی شوند. [50]

الیزابت کدی استانتون از انتقاد گریمک از منابع کتاب مقدس برای ایجاد مبنایی برای تفکر فمینیستی استفاده کرد. او کتاب مقدس زن را منتشر کرد که قرائتی فمینیستی از عهد عتیق و جدید را پیشنهاد می کرد. این گرایش با تئوری فمینیستی، که سنت پدرسالارانه یهودی-مسیحی را محکوم می کرد، گسترش یافت. [51] در سال 2020، الین استورکی، نظریه‌پرداز اجتماعی و الهی‌دان ، داستان‌های سی زن کتاب مقدس را در کتاب خود زنان در دنیای پدرسالارانه بازگو کرد.و چالش‌هایی را که امروز با آن‌ها روبه‌رو هستند برای زنان به کار بردند. او با استفاده از متون مقدس عبری و عهد جدید، انواع مختلف پدرسالاری را تجزیه و تحلیل کرد، و پارادوکس راحاب، فاحشه ای در عهد عتیق را که در عهد جدید رساله یعقوب و رساله به عبرانیان به عنوان الگو تبدیل شد. . [52] مایکل گروسبرگ در مقاله خود، پدرسالاری قضایی: قانون خانواده در آغاز قرن ، عبارت پدرسالاری قضایی را ابداع کرد و اظهار داشت که «قاضی حائل بین خانواده و دولت شد» و «پدرسالاران قضایی بر آن مسلط شدند». قانون خانواده زیرا در درون این رقابت های نهادی و درون طبقاتی، قضات موفق شدند از قدرت خود بر قانون حاکم بر کانون محافظت کنند. [53] : 290-291. 

در سلسله چینگ چین ، قوانین حاکم بر اخلاق، تمایلات جنسی، و روابط جنسیتی همچنان بر اساس آموزه های کنفوسیوس استوار بود. مردان و زنان هر دو مشمول قوانین سختگیرانه در مورد رفتار جنسی بودند، اما مردان در مقایسه با زنان به ندرت مجازات می شدند. علاوه بر این، تنبیه زنان اغلب دارای ننگ شدید اجتماعی بود، «زنان را غیرقابل ازدواج می‌کرد»، انگی که از مردان پیروی نمی‌کرد. [54] به طور مشابه، در جمهوری خلق چین ، قوانین حاکم بر اخلاقیات که به عنوان مساوات طلبانه نوشته شده بودند، به طور گزینشی به نفع مردان اجرا می‌شدند و به طور مجاز ، نوزادکشی دختر را مجاز می‌دانستند ، در حالی که کودک‌کشی به هر شکلی، طبق قانون، ممنوع بود. [55]

FIGHT PATRIARCHY – گرافیتو در تورین

نظریه فمینیستی [ ویرایش ]

نظریه پردازان فمینیست به طور گسترده در مورد مردسالاری به عنوان عامل اصلی سرکوب زنان یا به عنوان بخشی از یک سیستم تعاملی نوشته اند. شولامیت فایرستون ، یک فمینیست رادیکال آزادیخواه، مردسالاری را به عنوان یک سیستم سرکوب زنان تعریف می کند . فایر استون معتقد است که مردسالاری ناشی از نابرابری های بیولوژیکی بین زنان و مردان است، به عنوان مثال زنان بچه دار می شوند، در حالی که مردان چنین نمی کنند. فایرستون می نویسد که ایدئولوژی های مردسالارانه از ستم بر زنان حمایت می کنند و لذت زایمان را به عنوان مثال می آورد که او آن را اسطوره مردسالارانه می نامد. برای Firestone، زنان باید کنترل تولید مثل را به دست آورند تا از ظلم و ستم رهایی یابند. [27] مورخ فمینیست گردا لرنربر این باور است که کنترل مرد بر تمایلات جنسی و کارکردهای تولید مثلی زنان علت و نتیجه اساسی مردسالاری است. [2] آلیسون جگر همچنین مردسالاری را عامل اصلی سرکوب زنان می داند. نظام مردسالاری این کار را با بیگانگی زنان از بدنشان انجام می دهد.

نظریه‌پردازان سیستم‌های تعاملی، آیریس ماریون یانگ و هایدی هارتمن معتقدند که مردسالاری و سرمایه‌داری برای سرکوب زنان با هم تعامل دارند. یانگ، هارتمن و سایر فمینیست های سوسیالیست و مارکسیست از اصطلاحات سرمایه داری پدرسالار یا پدرسالاری سرمایه داری برای توصیف رابطه تعاملی سرمایه داری و مردسالاری در تولید و بازتولید ستم بر زنان استفاده می کنند. [56] به گفته هارتمن، واژه پدرسالاری تمرکز ظلم و ستم را از تقسیم کار به یک مسئولیت اخلاقی و سیاسی هدایت می کند که مستقیماً به مردان به عنوان یک جنسیت مسئول است.. بنابراین، مفهوم پدرسالاری از لحاظ نظام مند و جهانی بودن، اقتباسی از مفهوم مارکسیستی مبارزه طبقاتی و طبقاتی است . [57]

لیندزی ژرمن در این زمینه یک امر دور از ذهن است. ژرمن نیاز به بازتعریف منشأ و منابع پدرسالاری را مطرح کرد و نظریه‌های جریان اصلی را اینگونه توصیف کرد که "درک کمی از چگونگی تغییر تاریخی ستم بر زنان و ماهیت خانواده ارائه می‌کند. همچنین تصور زیادی از تفاوت گسترده این ستم وجود ندارد. از کلاس به کلاس دیگر." [58] در عوض، مردسالاری نتیجه ستم مردان بر زنان یا تبعیض جنسیتی فی نفسه نیست و مردان حتی به عنوان ذینفعان اصلی چنین نظامی معرفی نمی شوند، بلکه خود سرمایه است. به این ترتیب، رهایی زن باید «با ارزیابی موقعیت مادی زنان در جامعه سرمایه داری» آغاز شود. [58]تفاوت آلمانی با یانگ یا هارتمن با رد این مفهوم ("حقیقت ابدی") که پدرسالاری ریشه سرکوب زنان است. [58]

آدر لرد ، نویسنده و نظریه پرداز فمینیست آفریقایی-آمریکایی، معتقد بود که نژادپرستی و مردسالاری سیستم های درهم تنیده سرکوب هستند. [56] سارا رودیک ، فیلسوفی که در مورد «مادران خوب» در زمینه اخلاق مادری نوشته است، معضلی را که مادران معاصری که باید فرزندان خود را در یک نظام پدرسالار تربیت کنند، توصیف می‌کند. او می پرسد که آیا یک «مادر خوب» پسرش را طوری تربیت می کند که در سلسله مراتب پدرسالاری رقابتی، فردگرا و راحت باشد، زیرا می داند که او احتمالاً از نظر اقتصادی موفق اما فردی پست است، یا اینکه آیا در برابر ایدئولوژی های مردسالارانه مقاومت می کند و پسرش را اجتماعی می کند. تعاونی و اشتراکی اما از نظر اقتصادی ناموفق. [27]

گردا لرنر در سال 1986 خود با عنوان «ایجاد پدرسالاری» ، مجموعه ای از استدلال ها را در مورد منشأ و بازتولید مردسالاری به عنوان یک سیستم ستم بر زنان بیان می کند و به این نتیجه می رسد که پدرسالاری از نظر اجتماعی ساخته شده و طبیعی و نامرئی دیده می شود. [2]

برخی از نظریه پردازان فمینیست معتقدند که مردسالاری یک نظام اجتماعی ناعادلانه است که هم برای مردان و هم برای زنان مضر است. [59] اغلب شامل هر مکانیسم اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی است که تداعی کننده تسلط مرد بر زنان باشد. از آنجا که مردسالاری یک ساخت اجتماعی است، با آشکارسازی و تحلیل انتقادی مظاهر آن می توان بر آن غلبه کرد. [60]

جگار، یانگ و هارتمن از جمله نظریه پردازان فمینیستی هستند که معتقدند نظام پدرسالاری باید به طور کامل واژگون شود، به ویژه خانواده دگر پدرسالار ، که آن را جزء ضروری ستم زنان می دانند. خانواده نه تنها به عنوان نماینده تمدن بزرگ با فشار دادن وابستگان خود به تغییر و اطاعت عمل می کند، بلکه به عنوان یک مؤلفه در حاکمیت دولت پدرسالار عمل می کند که بر ساکنان خود با رئیس خانواده حکومت می کند. [61]

بسیاری از فمینیست ها (به ویژه محققان و فعالان) خواستار تغییر موقعیت فرهنگ به عنوان روشی برای ساختارشکنی مردسالاری شده اند. تغییر موقعیت فرهنگ به تغییر فرهنگ مربوط می شود . این شامل بازسازی مفهوم فرهنگی یک جامعه است. [62] قبل از استفاده گسترده از واژه پدرسالاری ، فمینیست های اولیه از شوونیسم مردانه و جنسیت گرایی برای اشاره تقریباً به همان پدیده استفاده می کردند. [63] نویسنده بل هوکس استدلال می‌کند که اصطلاح جدید خود سیستم ایدئولوژیک را مشخص می‌کند (که مردان ادعای تسلط و برتری نسبت به زنان دارند) که می‌تواند توسط مردان یا زنان قابل باور و عمل باشد، در حالی که اصطلاحات اولیه نشان می‌دهد که فقط مردان به عنوان سرکوبگر عمل می‌کنند. زنان.[63]

جوآن آکر ، جامعه شناس ، با تحلیل مفهوم مردسالاری و نقشی که آن در توسعه اندیشه فمینیستی ایفا کرده است، می گوید که مردسالاری را به عنوان یک «پدیده جهانی، فرا تاریخی و فرافرهنگی» می بینیم که در آن «زنان در همه جا تحت ستم مردان قرار داشتند. کم و بیش همان راه‌ها به سمت ذات‌گرایی بیولوژیکی گرایش داشتند.» [64]

آنا پولرت استفاده از واژه پدرسالاری را به عنوان توصیف و توضیح مدور و آمیخته توصیف کرده است. او خاطرنشان می کند که گفتمان پدرسالاری «بن بست نظری ... تحمیل یک برچسب ساختاری بر آنچه که قرار است توضیح دهد» ایجاد می کند و بنابراین امکان توضیح نابرابری های جنسیتی را ضعیف می کند . [65]

نظریه بیولوژیکی [ ویرایش ]

شهادت سایر نخستی‌ها (به عنوان مثال، شامپانزه‌ها [66] [67] ) در مورد اجبار جنسی نر و مقاومت ماده نشان می‌دهد که تضاد منافع جنسی زیربنای پدرسالاری مقدم بر ظهور نوع بشر است. [68] با این حال، میزان قدرت نر بر ماده‌ها در گونه‌های مختلف نخستی‌سانان بسیار متفاوت است. [68] اجبار مردانه بر زنان به ندرت در بونوبوها مشاهده می شود ، برای مثال، [68] و بونوبوها به طور گسترده در ساختار اجتماعی خود مادرسالار در نظر گرفته می شوند . [69] [70]

همچنین تفاوت قابل توجهی در نقش جنسیت در جوامع بشری وجود دارد و هیچ اتفاق نظر دانشگاهی در مورد اینکه زیست شناسی تا چه حد ساختار اجتماعی انسان را تعیین می کند وجود ندارد. دانشنامه بریتانیکا آمده است که "... فرهنگ بسیاری از سبب قدرت ترجیحا در یک رابطه جنسی و یا دیگر ...." [71] برخی انسان شناسان، مانند فلوریانا Ciccodicola، استدلال کرده اند که مردسالاری است جهانی فرهنگی ، [72] و دیوید بوخبیندر، محقق مردانگی، پیشنهاد می‌کند که توصیف رولان بارت از واژه نامزد سابق ، یعنی پدرسالاری به عنوان «هنجار» یا عقل سلیم، مرتبط است. [73] [توضیح لازم است ] با این حال، فرهنگ هایی وجود دارد که برخی از مردم شناسان آنها را به عنوان مادرسالار توصیف کرده اند.برای مثال،در میانموسوو(جامعه کوچکی دراستان یونناندر چین)، زنان قدرت، اقتدار و کنترل بیشتری بر تصمیم‌گیری اعمال می‌کنند.[74]سایر جوامععمدتاً در میانگروه‌های قبیله‌ای بومی،مادرخطییامادرمحلی هستند.[75]برخیازگروه‌هایشکارچی-گردآورنده، مانند!کونگآفریقای جنوبی،[6]عمدتاًبرابری‌خواه توصیف شده‌اند.[25]

برخی از طرفداران [ چه کسی؟ ] از جبرگرا بیولوژیکی درک پدرسالاری استدلال می کنند که به دلیل زیست شناسی انسان زن، زنان مانند مناسب تر به انجام نقش می حضانت فرزند در خانه، به جای مشخصات بالا تصمیم گیری نقش ها، مانند رهبران در جنگ ناشناس. از طریق این مبنا، «وجود تقسیم کار جنسی در جوامع بدوی نقطه آغازی است برای گزارش‌های صرفاً اجتماعی از خاستگاه پدرسالاری و بیولوژیک». [76] : 157  [ تایید مورد نیاز ] از این رو، ظهور پدرسالاری از طریق این "تقسیم جنسی" ظاهری به رسمیت شناخته می شود. [76] [ تأیید لازم است ]

پدرسالاری به عنوان یک جهانی بشری [ ویرایش ]

یک نظریه اولیه در روان‌شناسی تکاملی توضیحی را برای منشأ پدرسالاری ارائه می‌دهد که با این دیدگاه شروع می‌شود که ماده‌ها تقریباً همیشه انرژی بیشتری را نسبت به مردان برای تولید فرزندان صرف می‌کنند، و بنابراین در بیشتر گونه‌ها، ماده‌ها عامل محدودکننده‌ای هستند که مردان بر سر آن رقابت می‌کنند. گاهی اوقات از این به عنوان اصل بیتمن یاد می شود . این نشان می دهد که زنان مهمترین اولویت را به مردانی می دهند که منابع بیشتری را کنترل می کنند که می تواند به او و فرزندانش کمک کند، که به نوبه خود باعث فشار تکاملی بر مردان برای رقابت با یکدیگر برای به دست آوردن منابع و قدرت می شود. [77]

برخی از زیست شناسان اجتماعی ، مانند استیون گلدبرگ ، استدلال می کنند که رفتار اجتماعی اساساً توسط ژنتیک تعیین می شود ، و بنابراین، پدرسالاری بیشتر در نتیجه زیست شناسی ذاتی به وجود می آید تا شرطی شدن اجتماعی . گلدبرگ معتقد است که مردسالاری یک ویژگی جهانی فرهنگ بشری است . گلدبرگ در سال 1973 نوشت: « مطالعات قوم‌نگاری هر جامعه‌ای که تا به حال مشاهده شده است به صراحت بیان می‌کند که این احساسات وجود داشته است، به معنای واقعی کلمه هیچ تغییری وجود ندارد.» [78] گلدبرگ در میان مردم شناسان منتقدانی دارد. النور لیکوک در مورد ادعای گلدبرگ در مورد "احساسات زن و مرد"در سال 1974 پاسخ داد که داده‌های مربوط به نگرش‌های زنان «پراکنده و متناقض» است و داده‌های مربوط به نگرش‌های مرد در مورد روابط زن و مرد «مبهم» است. همچنین، اثرات استعمار بر فرهنگ های ارائه شده در مطالعات در نظر گرفته نشد. [79]

باربارا اسماتز انسان‌شناس و روان‌شناس معتقد است که مردسالاری در انسان‌ها از طریق تضاد بین منافع تولیدمثلی مردان و منافع تولیدمثلی زنان تکامل یافته است. او شش راه پیدایش را فهرست می‌کند: [ توضیح بیشتر لازم است ]

  1. کاهش متحدان زن
  2. تشریح اتحادهای مرد و مرد
  3. افزایش کنترل مرد بر منابع
  4. افزایش تشکیل سلسله مراتب در بین مردان
  5. استراتژی های زنانه که کنترل مردانه را بر زنان تقویت می کند
  6. تکامل زبان و قدرت خود را به ایجاد ایدئولوژی. [68]

هورمون های جنسی و ساختار اجتماعی [ ویرایش ]

ساختار اجتماعی پدرسالارانه و مادرسالارانه در پستانداران ممکن است توسط هورمون های جنسی واسطه شود . [80] به عنوان مثال، بونوبوها، که ساختار اجتماعی مادرسالارانه ای از خود نشان می دهند، در مقایسه با شامپانزه های پدرسالار، سطح تستوسترون کمتری در مردان دارند. [80] هورمون‌ها «کلید جهان جنسی» اعلام شده‌اند، زیرا در همه حیوانات وجود دارند و نیروی محرکه در دو مرحله حیاتی رشد هستند: تعیین جنسیت در جنین، و بلوغ در فرد نوجوان . [76] تستوسترون و استروژنبه دلیل نقشی که در مردانه کردن یا زنانه کردن بدن دارند به ترتیب "هورمون مردانه" و "هورمون زنانه" نامگذاری شده اند. آنها همچنین ممکن است به طور علّی با تفاوت های روانی و رفتاری در بین افراد، بین جنسیت ها و در میان گونه ها مرتبط باشند. به عنوان مثال، تستوسترون با رفتار غالب و پرخاشگرانه و با رفتار جنسی معمولی مردانه مرتبط است. [81] [82] [83] مطالعات همچنین نشان داده اند که تستوسترون بالاتر قبل از تولد یا نسبت رقم پایین تر با پرخاشگری بالاتر در مردان انسان مرتبط است. [84] [85] [86] [87] [88]

در انسان‌ها، ساختار اجتماعی مردسالارانه ممکن است به دلیل انتخاب بین‌جنسی (یعنی انتخاب همسر)، یا انتخاب درون‌جنسی (یعنی رقابت مرد و مرد) تکامل یافته باشد. [89] [90] ویژگی‌های فیزیکی مرتبط با تستوسترون، مانند موهای صورت و صداهای پایین‌تر، گاهی اوقات برای به دست آوردن درک بهتری از فشارهای جنسی در محیط تکاملی انسان استفاده می‌شوند. این ویژگی ها ممکن است در نتیجه انتخاب جفت زن یا به دلیل رقابت مرد و مرد ظاهر شده باشند. مردانی با ریش و صدای کم در مقایسه با همتایان با صدای بلندتر، مسلط‌تر، تهاجمی‌تر و با موقعیت بالا تلقی می‌شوند، به این معنی که مردانی با موهای صورت و صدای ضعیف‌تر ممکن است به موقعیت بالایی دست یابند و موفقیت باروری خود را افزایش دهند. . [89] [91][90] [92]

جنایت مردانه [ ویرایش ]

جنایات مردانه نیز از طریق دریچه بیولوژیکی مورد بررسی قرار گرفته است. اکثر جنایات توسط مردان انجام می شود. [93] [94] لی الیس، جامعه شناس/ جرم شناس، توضیحی تکاملی برای جنایت مردانه ارائه کرد که به عنوان نظریه عصبی آندروژنیک تکاملی (ENA) شناخته می شود . وحشیانه ترین جنایتکاران جهان در مقایسه با کسانی که در حال گذراندن مجازات برای جنایات بی ضررتر بودند، بیشترین تستوسترون را داشتند. [95] [96] [97] [ توضیحات لازم ] بنابراین، الیس معتقد است که مغز مرد انسان به گونه‌ای تکامل یافته است که در آستانه خطر رقابتی باشد و گانگستری نمونه‌ای از شکل افراطی رفتار مردانه است. [98] [82] [83][ توضیحات مورد نیاز ] روانشناس و پروفسور مارک ون وگت ، از دانشگاه VU در آمستردام ، هلند، استدلال کرده است که مردان انسان رفتار پرخاشگرانه و گروه محورتر برای دستیابی به منابع، قلمروها، همسر و موقعیت بالاتر تکامل یافته اند. [99] [100] نظریه او، فرضیه جنگجوی نر ، معتقد است که نرها در طول تاریخ انسان‌ها برای تشکیل ائتلاف‌ها یا گروه‌هایی به منظور شرکت در تجاوزات بین گروهی و افزایش شانس خود برای به دست آوردن منابع، جفت و قلمرو تکامل یافته‌اند. [99] [101] Vugt استدلال می کند که این پویایی اجتماعی مرد تکامل یافته، انسان را توضیح می دهد.تاریخ جنگ تا رقابت باندهای امروزی [99] [101]

نظریه اجتماعی [ ویرایش ]

جامعه شناسان تمایل دارند که تبیین های عمدتاً بیولوژیکی پدرسالاری [74] را رد کنند و معتقدند که فرآیندهای اجتماعی شدن در درجه اول مسئول ایجاد نقش های جنسیتی است . [102] طبق نظریه استاندارد جامعه شناسی، پدرسالاری نتیجه ساختارهای جامعه شناختی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. [103] این ساخت و سازها در جوامعی با فرهنگ های سنتی و توسعه اقتصادی کمتر بارزتر است. [104] با این حال، حتی در جوامع مدرن و توسعه‌یافته، پیام‌های جنسیتی که توسط خانواده، رسانه‌های جمعی و سایر نهادها منتقل می‌شود، عمدتاً به نفع مردانی است که موقعیت غالب دارند. [102]

اگرچه مردسالاری در فضای علمی وجود دارد، [ توضیحات لازم ] "دوره هایی که در طی آن زنان در شرکت در شکار از طریق قرار گرفتن در مراحل پایانی بارداری یا مراحل اولیه فرزندآوری در وضعیت نامناسب فیزیولوژیکی قرار می گرفتند، کوتاه بوده است". [76] : 157  در زمان عشایر، پدرسالاری همچنان با قدرت رشد می کرد. لوونتین و دیگران استدلال می کنند که چنین جبر بیولوژیکی به ناحق زنان را محدود می کند. در مطالعه‌اش، او بیان می‌کند که زنان به شیوه‌ای خاص رفتار می‌کنند نه به این دلیل که از نظر بیولوژیکی به آن تمایل دارند، بلکه بیشتر به این دلیل است که آنها بر اساس «چقدر خوب با تصویر کلیشه‌ای محلی از زنانگی مطابقت دارند» قضاوت می‌شوند. [76] : 137 

فمینیست ها [ چه کسی؟ ] بر این باورند که افراد دارای سوگیری های جنسیتی هستند که توسط کسانی که از آنها سود می برند در نسل ها تداوم و اجرا می شود. [76] به عنوان مثال، از لحاظ تاریخی ادعا شده است که زنان نمی توانند در طول دوره قاعدگی خود تصمیمات عقلانی بگیرند. این ادعا این واقعیت را پنهان می کند که مردان نیز دوره های زمانی دارند که می توانند پرخاشگر و غیرمنطقی باشند. علاوه بر این، اثرات نامربوط پیری و مشکلات پزشکی مشابه اغلب در یائسگی مقصر شناخته می شوند و شهرت آن را تقویت می کنند. [105] این ویژگی‌های بیولوژیکی و سایر ویژگی‌های خاص زنان، مانند توانایی آن‌ها برای باردار شدن، اغلب به‌عنوان ویژگی ضعف در برابر آنها استفاده می‌شود. [76] [105]

سیلویا والبی ، جامعه‌شناس ، شش ساختار متداخل را که پدرسالاری را تعریف می‌کنند و در فرهنگ‌های مختلف و زمان‌های مختلف شکل‌های متفاوتی به خود می‌گیرند، ساخته است:

  1. دولت: بعید است که زنان قدرت و نمایندگی رسمی داشته باشند
  2. خانواده: زنان بیشتر به انجام کارهای خانه و تربیت فرزندان می پردازند
  3. خشونت: زنان بیشتر مستعد خشونت هستند
  4. کار با دستمزد: زنان احتمالاً حقوق کمتری دریافت می کنند
  5. تمایلات جنسی: تمایلات جنسی زنان بیشتر مورد توجه منفی قرار می گیرد
  6. فرهنگ: بازنمایی زن در رسانه ها و فرهنگ عامه «در نگاه مردسالارانه» است. [1]

با این حال، این ایده که مردسالاری طبیعی است مورد هجمه بسیاری از جامعه شناسان قرار گرفته است و توضیح می دهند که پدرسالاری به دلیل شرایط تاریخی و نه بیولوژیکی تکامل یافته است. در جوامعی که از نظر فناوری ساده هستند، قدرت بدنی بیشتر مردان و تجربه مشترک زنان از بارداری در کنار هم باعث حفظ مردسالاری می شود. [76] به تدریج، پیشرفت های تکنولوژیکی، به ویژه ماشین آلات صنعتی، اولویت قدرت بدنی را در زندگی روزمره کاهش داد. به طور مشابه، پیشگیری از بارداری به زنان کنترل چرخه باروری خود را داده است. [106] [ مرتبط؟ ]

نظریه های روانکاوی [ ویرایش ]

در حالی که واژه پدرسالاری اغلب به سلطه مردانه به طور کلی اشاره دارد، تفسیر دیگری آن را به معنای واقعی کلمه "حکومت پدر" می داند. [107] پس برخی از مردم [ که؟ ] بر این باورند که مردسالاری صرفاً به قدرت مرد بر زنان اشاره نمی کند، بلکه بیان قدرت وابسته به سن و همچنین جنسیت است، مانند مردان مسن تر بر زنان، کودکان و مردان جوان. برخی از این مردان جوان ممکن است ارث ببرند و بنابراین سهمی در ادامه این کنوانسیون ها دارند. دیگران ممکن است شورش کنند. [108] [109] [ توضیح بیشتر لازم است ]

این مدل روانکاوی مبتنی بر تجدید نظر در توصیف فروید از خانواده عادی روان رنجور با استفاده از قیاس داستان ادیپ است . [110] [111] کسانی که خارج از سه گانه ادیپی مادر/پدر/فرزند قرار می گیرند کمتر در معرض اقتدار مرد هستند. [112]

عملیات قدرت در چنین مواردی معمولاً ناخودآگاه اجرا می شود. همه تابع هستند، حتی پدران نیز مقید به سخت گیری های آن هستند. [113] در سنت ها و قراردادهای ناگفته ای که در رفتارها، آداب و رسوم و عادات روزمره انجام می شود، نشان داده شده است. [107] رابطه مثلثی پدر، مادر و پسر ارشد ارثی غالباً روایت‌های پویا و عاطفی فرهنگ عامه را شکل می‌دهد و به صورت نمایشی در آیین‌های خواستگاری و ازدواج اجرا می‌شود. [114] آنها مدل های مفهومی برای سازماندهی روابط قدرت در حوزه هایی ارائه می دهند که هیچ ربطی به خانواده ندارند، مثلاً سیاست و تجارت. [115] [116] [117]

از این منظر، فمینیست رادیکال شولامیت فایرستون در سال 1970 خود به نام «دیالکتیک جنسیت» نوشت :

مارکس وقتی مشاهده کرد که خانواده تمام تضادهایی را که بعداً در سطح وسیعی در جامعه و دولت ایجاد می‌شوند، در درون خود در خود جای داده است، به چیزی عمیق‌تر از آنچه که می‌دانست وارد شده بود. زیرا تا زمانی که انقلاب سازمان اجتماعی اساسی را ریشه کن نکند، خانواده بیولوژیکی - منبعی که از طریق آن روانشناسی قدرت همیشه می تواند قاچاق شود - کرم نوار استثمار هرگز از بین نخواهد رفت. [118]

همچنین ببینید [ ویرایش ]

الگوهای پدرسالار [ ویرایش ]

موضوعات مرتبط [ ویرایش ]

مدل های اجتماعی قابل مقایسه [ ویرایش ]

کنتراست [ ویرایش ]

منابع [ ویرایش ]

  1. ^ a b والبی، سیلویا (1990). نظریه پردازی پدرسالاری . آکسفورد، بریتانیا کمبریج، ماساچوست: وایلی بلکول. پ. 20 . شابک 978-0-631-14768-8.
    نقل شده در : گیدنز، آنتونی (2006). "جنسیت و جنسیت" . جامعه شناسی . کمبریج: سیاست. پ. 473 . شابک 978-0-7456-3379-4.
  2. ^ a b c d Lerner, Gerda (1986). ایجاد پدرسالاری . نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد. شابک 978-0-19-503996-2. OCLC  13323175 .
  3. هانیکات، گوئن (1 مه 2009). "انواع مردسالاری و خشونت علیه زنان: احیای "پدرسالاری" به عنوان ابزاری نظری" . خشونت علیه زنان . 15 (5): 553-573. doi : 10.1177/1077801208331246 . ISSN 1077-8012 . PMID 19182049 . S2CID 206667077 .   
  4. «ریشه های پدرسالاری» . جولای 2021.
  5. مالتی داگلاس، فدوا (2007). دایره المعارف جنسیت و جنسیت . دیترویت: مک میلان. شابک 978-0-02-865960-2.
  6. ^ a b c d Lockard, Craig (2015). جوامع، شبکه ها و انتقال ها: یک تاریخ جهانی (ویرایش سوم). استمفورد، کانن: یادگیری Cengage. پ. 88. شابک 978-1-285-78312-3. امروزه، مانند گذشته، مردان عموماً قدرت سیاسی، اقتصادی و مذهبی را در اکثر جوامع به لطف مردسالاری در اختیار دارند، نظامی که به موجب آن مردان عمدتاً زنان و کودکان را کنترل می‌کنند، ایده‌هایی درباره رفتارهای جنسیتی مناسب شکل می‌دهند و عموماً بر جامعه تسلط دارند.
  7. پتمن، کارول (2016). "قرارداد جنسی" . در ناپل، نانسی A. (ویرایش). دایره المعارف ویلی بلکول مطالعات جنسیت و جنسیت، جلد 5 . John Wiley & Sons, Ltd. pp. 1-3. doi : 10.1002/9781118663219.wbegss468 . شابک 978-1-4051-9694-9. دوران شکوفایی ساختارهای مردسالار که در «قرارداد جنسی» تحلیل شد، از دهه 1840 تا اواخر دهه 1970 گسترش یافت [...] با این وجود، دولت مردان زنان یکی از عمیق‌ترین ساختارهای قدرت است.
  8. فرگوسن، کتی ای. (1999). "پدرسالاری" . در تیرنی، هلن (ویرایشگر). دایره المعارف مطالعات زنان، جلد 2 . انتشارات گرین وود. پ. 1048. شابک 978-0-313-31072-0.
  9. گرین، فیونا جوی (2010). "ایدئولوژی پدرسالارانه مادری" . در اوریلی، آندریا (ویرایشگر). دایره المعارف مادری، جلد 1 . حکیم. پ. 969. شابک 978-1-4129-6846-1.
  10. «پدرسالاری» . آکسفورد واژهنامهها . بازبینی شده در 4 ژانویه 2019 .
  11. ^ هارپر، داگلاس. "پدرسالاری" . دیکشنری ریشه شناسی آنلاین .
  12. ^ پاتریάρχης . لیدل، هنری جورج ؛ اسکات، رابرت ؛ فرهنگ لغت یونانی-انگلیسی در پروژه پرسئوس .
  13. ^ پاتریا . لیدل، هنری جورج ؛ اسکات، رابرت ؛ فرهنگ لغت یونانی-انگلیسی در پروژه پرسئوس .
  14. ^ پدر . لیدل، هنری جورج ؛ اسکات، رابرت ؛ فرهنگ لغت یونانی-انگلیسی در پروژه پرسئوس .
  15. ^ ἀρχή . لیدل، هنری جورج ؛ اسکات، رابرت ؛ فرهنگ لغت یونانی-انگلیسی در پروژه پرسئوس .
  16. ^ a b Cannell, Fenella; گرین، سارا (1996). "پدرسالاری" . در کوپر، آدم؛ کوپر، جسیکا (ویرایش‌ها). دایره المعارف علوم اجتماعی . تیلور و فرانسیس صص 592-593. شابک 978-0-41-510829-4.
  17. ^ a b c Meagher، Michelle (2011). "پدرسالاری". در ریتزر، جورج؛ رایان، جی. مایکل (ویرایشگران). دایره المعارف مختصر جامعه شناسی . جان وایلی و پسران صص  441-442 . شابک 978-1-4051-8353-6.
  18. ^ a b هنسی، رزماری (2012). "پدرسالاری". در هرینگتون، A. مارشال، BL; مولر، اچ. دایره المعارف نظریه اجتماعی . راتلج. صص  420-422 . شابک 978-1-13-678694-5.
  19. ^ a b Gardiner, Jean (1999). "پدرسالاری" . در O'Hara، Phillip A. (ed.). دایره المعارف اقتصاد سیاسی، جلد 2: L–Z . راتلج. صص 843-846. شابک 978-0-41-518718-3.
  20. ^ فیتزپاتریک، تونی؛ et al., eds. (2013). "پدرسالاری". دایره المعارف بین المللی سیاست اجتماعی . راتلج. ص  987– . شابک 978-1-13-661004-2.
  21. ^ گیدنز، آنتونی؛ گریفیث، سایمون (2006). جامعه شناسی (ویرایش پنجم). سیاست. صص  473 –4. شابک 978-0-7456-3379-4.
  22. گوردون، آوریل A. (1996). تبدیل سرمایه داری و مردسالاری: جنسیت و توسعه در آفریقا . لین راینر. پ. 18 . شابک 978-1-55587-629-6.
  23. هیوز، سارا شیور و هیوز برادی (2001). "زنان در تمدن های باستانی" . در آداس، مایکل (ویرایش). جوامع کشاورزی و دامداری در تاریخ باستان و کلاسیک . انتشارات دانشگاه تمپل صص 118-119. شابک 978-1-56639-832-9.
  24. ایگلی، آلیس اچ و وود، وندی (ژوئیه 1999). "منشاء تفاوت های جنسی در رفتار انسانی: تمایلات تکامل یافته در مقابل نقش های اجتماعی" . روانشناس آمریکایی . 54 (6): 408-423. doi : 10.1037/0003-066x.54.6.408 .
  25. ^ a b Erdal, David; وایتن، اندرو (1996). "برابری گرایی و هوش ماکیاولیستی در تکامل انسان" . در ملارس، پل; گیبسون، کاتلین ریتا (ویرایشگران). مدل سازی ذهن اولیه بشر . مجموعه مونوگراف های کمبریج مک دونالد. کمبریج اوکویل، کنتیکت: موسسه تحقیقات باستان شناسی مک دونالد، دانشگاه کمبریج. شابک 978-0-9519420-1-7.
  26. ^ a b c Strozier, Robert M. (2002) Foucault, Subjectivity, and Identity: Historical Constructions of Subject and Self ص. 46
  27. ^ a b c d Lerner, Gerda (1986). ایجاد پدرسالاری . زنان و تاریخ. انتشارات دانشگاه آکسفورد. صص  8 – 11. شابک 978-0-19-503996-2.
  28. کریمر، سباستین (1991). "منشاء پدری: فرآیند خانواده باستانی". فرآیند خانواده . 30 (4): 377-392. doi : 10.1111/j.1545-5300.1991.00377.x . PMID 1790784 . 
  29. ^ ارنبرگ، 1989 ؛ هریس، ام. (1993) تکامل سلسله مراتب جنسیتی انسانی . لیبوویتز، 1983; لرنر، 1986; ساندی، 1981
  30. برایسون، والری (2000). "فمینیسم: مارکسیست" . در Kramarae، Cheris; اسپندر، دیل (ویرایش‌ها). دایره المعارف بین المللی زنان راتلج: مسائل و دانش جهانی زنان، جلد 2 . نیویورک. پ. 791. شابک 978-0-415-92088-9.
  31. گیمبوتاس، ماریجا (1992). "پایان اروپای قدیم: نفوذ دامداران استپی از روسیه جنوبی و دگرگونی اروپا" . تمدن الهه: دنیای اروپای قدیم . سانفرانسیسکو، کالیفرنیا: هارپر کالینز. صص 351-510. شابک 978-0-06-250337-4.
  32. تیلور، استیون (2005). چه بلایی سر انسان آمده است؟ . سقوط: جنون نفس در تاریخ بشر . وینچستر: ای کتاب. صفحات 17-19. شابک 978-1-905047-20-8.
  33. WRM Lamb (1967). "71E: Meno" . افلاطون در دوازده جلد . 3 . کمبریج، ماساچوست: انتشارات دانشگاه هاروارد . بازبینی شده در 9 فوریه 2015 .
  34. فیشبین، هارولد دی (2002). تعصب و تبعیض همتایان: منشأ تعصب (ویرایش دوم). انتشارات روانشناسی. پ. 27. شابک 978-0-8058-3772-8.
  35. دوبلور، مارکوس دیرک (2005). قدرت پلیس: پدرسالاری و پایه های دولت آمریکا . انتشارات دانشگاه کلمبیا صص 5-7. شابک 978-0-231-13207-7.
  36. Bar On، Bat-Ami (1994). خاستگاه های ایجاد: خوانش های فمینیستی انتقادی در افلاطون و ارسطو . مطبوعات SUNY. شابک 978-0-7914-1643-3.
  37. لرنر، گردا (1986). "فصل 10: نمادها" . ایجاد پدرسالاری . نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد.
  38. ^ پتاهوتپ، ترجمه. جان آ. ویلسون. متون باستانی خاور نزدیک مربوط به عهد عتیق . جیمز بی پریچارد، ویرایش. انتشارات دانشگاه پرینستون، 1950. ص. 412
  39. بریستو، جان تمپل (1991). آنچه پولس واقعاً در مورد زنان گفت: دیدگاه های رهایی بخش یک رسول در مورد برابری در ازدواج، رهبری و عشق . نیویورک: هارپر وان. شابک 978-0-06-061063-0.
  40. Adler, Joseph A. (زمستان 2006). "دختر/همسر/مادر یا حکیم/جاودانه/بودیساتوا؟ زنان در آموزش ادیان چینی" . ASIANetwork Exchange . چهاردهم (2).
  41. لارگن، کریستین جانستون (2017). "درآمدی کوتاه بر آیین کنفوسیوس". یافتن خدا در میان همسایگان ما: الهیات سیستماتیک بین ادیان . یافتن خدا در میان همسایگانمان . مینیاپولیس: قلعه آگسبورگ. صص 61-88. doi : 10.2307/j.ctt1ggjhm3.7 . شابک 978-1-5064-2330-2. JSTOR  j.ctt1ggjhm3.7 .
  42. گائو، شیونگیا (2003). "زنان موجود برای مردان: کنفوسیوسیسم و ​​بی عدالتی اجتماعی علیه زنان در چین". نژاد، جنسیت و کلاس . 10 (3): 114-125. JSTOR 41675091 . 
  43. گلدین، پل آر. (2005). "بان ژائو در زمان او و در زمان ما". پس از کنفوسیوس: مطالعات در فلسفه چینی اولیه . پس از کنفوسیوس . هونولولو: انتشارات دانشگاه هاوایی. صص 112-118. شابک 978-0-8248-2842-4. JSTOR  j.ctt1wn0qtj.11 .
  44. بری، فرانچسکا (1997). فناوری و جنسیت: پارچه های قدرت در اواخر امپراتوری چین . برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا. شابک 978-0-520-91900-6. OCLC  42922667 .
  45. لین، یوتانگ (2011) [1935]. کشور من و مردم من . شابک 978-1-84902-664-2. OCLC  744466115 .
  46. والتنر، آن (1981). "بیوه ها و ازدواج مجدد در چین مینگ و اوایل کینگ". Historical Reflections / Réflexions Historiques . 8 (3): 129-146. JSTOR 41298764 . 
  47. الوود، رابرت (1986). "انقلاب پدرسالارانه در ژاپن باستان: قسمت هایی از "Nihonşoki" Sūjin Chronicle" . مجله مطالعات فمینیستی در دین . 2 (2): 23-37. ISSN 8755-4178 . JSTOR 25002039 .  
  48. گوردون، شوچه (2004). "پدرسالاری و پدرسالاری". اروپا، 1450 تا 1789: دایره المعارف دنیای مدرن اولیه . پسران چارلز اسکریبنر شابک 978-0-684-31200-2.
  49. Louis, Chevalier de Jaucourt (بیوگرافی) (فوریه 2003). "دایره المعارف، مقام پدری" . دایره المعارف دیدرو و دالامبر – پروژه ترجمه مشترک . بازبینی شده در 1 آوریل 2015 .
  50. Durso، Pamela R. (2003). قدرت زن: زندگی و نوشته های سارا مور گریمکی (ویرایش اول). مکون، گا.: انتشارات دانشگاه مرسر. صص 130-138. شابک 978-0-86554-876-3.
  51. کاسترو، ژینت (1990). فمینیسم آمریکایی: تاریخ معاصر . مطبوعات NYU. پ. 31 .
  52. استورکی، الین (2020). زنان در جهان مردسالار؛ بیست و پنج داستان قدرتمند از کتاب مقدس (ویرایش اول). لندن، انگلستان: انتشارات SPCK. پ. 144.
  53. گاسبرگ، مایکل (1985). "پدرسالاری قضایی: قانون خانواده در آغاز قرن" . در گروسبرگ، مایکل (ویرایشگر). حاکمیت بر کانون: قانون و خانواده در آمریکای قرن نوزدهم . چپل هیل لندن: انتشارات دانشگاه کارولینای شمالی. صص 289-307. شابک 978-0-8078-6336-7.
    همچنین نگاه کنید به : گاسبرگ، مایکل (1985). "عبور از مرزها: قانون روابط داخلی قرن نوزدهم و ادغام تاریخ خانوادگی و حقوقی" . مجله تحقیقات بنیاد وکلای آمریکا . 10 (4): 799-847. doi : 10.1111/j.1747-4469.1985.tb00520.x .
  54. راسکولا، تیمو (1994). "قانون، اخلاق جنسی، و برابری جنسیتی در چینگ و چین کمونیستی" . مجله حقوق ییل . 103 (8): 2531-2565. doi : 10.2307/797055 . JSTOR 797055 . 
  55. جیمرسون، جولی (زمستان 1991). "نوزادکشی زن در چین: بررسی هنجارهای فرهنگی و قانونی" . مجله حقوق حوضه اقیانوس آرام . 8 : 33 - از طریق eScholarship.org.
  56. ^ a b رزماری، تانگ؛ بوتس، تینا فرناندز (18 ژوئیه 2017). اندیشه فمینیستی: مقدمه ای جامع تر (ویرایش پنجم). نیویورک. شابک 978-0-8133-5070-7. OCLC  979993556 .
  57. هارتمن، هایدی. "ازدواج ناخوشایند مارکسیسم و ​​فمینیسم". سرمایه و کلاس . 8 : 1.
  58. ^ a b c "Lindsey German: Theories of Patriarchy (بهار 1981)" . www.marxists.org . بازیابی شده در 18 مارس 2020 .
  59. دیوید ای جی ریچاردز (5 فوریه 2014). مقاومت در برابر بی عدالتی و اخلاق فمینیستی مراقبت در عصر اوباما: "ناگهان... تمام حقیقت آشکار شد" . تحقیق راتلج در سیاست و حکومت آمریکا. پ. 143. شابک 978-1-135-09970-1. بازبینی شده در 11 فوریه 2015 . فمینیسم، آن طور که من می فهمم، در مقاومت در برابر دوتایی جنسیتی که توسط مردسالاری اعمال می شود، به وجود می آید، بی عدالتی که به همان اندازه برای مردان مضر است که برای زنان نیز مضر است، همانطور که در تاریخ طولانی جنگ های ناعادلانه می بینیم که توسط مردسالاری عقلانی شده است. که مردان جنگیده اند و کشته و مجروح شده اند و آسیب دیده اند.
  60. ^ تیکنر، آن جی. (2001). "پدرسالاری" . روتلج دایره المعارف اقتصاد سیاسی بین المللی: مدخل PZ . تیلور و فرانسیس صص 1197–1198. شابک 978-0-415-24352-0.
  61. Montiel، Aimée Vega (8 اکتبر 2014). "خشونت علیه زنان و رسانه ها: پیشرفت ها و چالش های یک دستور کار پژوهشی و سیاسی" . یونسکو
  62. چیگبو، اوچندو یوجین (2015). "تغییر موقعیت فرهنگ برای توسعه: زنان و توسعه در جامعه روستایی نیجریه". اجتماعی، کار و خانواده . 18 (3): 334-350. doi : 10.1080/13668803.2014.981506 . S2CID 144448501 . 
  63. ^ a b hooks, bell (2004). "درک پدرسالاری" . اراده برای تغییر: مردان، مردانگی و عشق . مطبوعات میدان واشنگتن. صص 17-25. شابک 978-0-7434-8033-8. پدرسالاری یک نظام سیاسی-اجتماعی است که اصرار دارد که مردان ذاتاً مسلط هستند، برتر از همه چیز و هر کس که ضعیف تلقی می شود، به ویژه زنان، و دارای حق تسلط و حکومت بر ضعیفان و حفظ آن سلطه از طریق اشکال مختلف تروریسم روانی و خشونت
  64. آکر، جوآن (1989). "مشکل پدرسالاری". جامعه شناسی . 23 (2): 235. doi : 10.1177/0038038589023002005 . S2CID 143683720 . 
  65. پولرت، آنا (1996). «بازبینی جنسیت و طبقه، یا فقر «پدرسالاری » ». جامعه شناسی . 30 (4): 235. doi : 10.1177/0038038596030004002 . S2CID 145758809 . 
  66. فلدبلوم، جوزف تی. وروبلوسکی، امیلی ای. رودیسل، ربکا اس. هان، بئاتریس اچ. پایوا، تایلندی؛ Cetinkaya-Rundel، معدن; پوزی، آن ای. گیلبی، ایان سی (دسامبر 2014). «شامپانزه‌های نر اجباری فرزندان بیشتری دارند» . زیست شناسی کنونی . 24 (23): 2855–2860. doi : 10.1016/j.cub.2014.10.039 . PMC 4905588 . PMID 25454788 .  
  67. ^ تامپسون، من (2014). "تعارض جنسی: پسرهای خوب آخرش تمام می شوند" . زیست شناسی کنونی . 24 (23): R1125–R1127. doi : 10.1016/j.cub.2014.10.056 . PMID 25465331 . 
  68. ^ a b c d Smuts, B (1995). "منشا تکاملی پدرسالاری". طبیعت انسان . 6 (1): 1-32. doi : 10.1007/BF02734133 . PMID 24202828 . S2CID 17741169 .  
  69. ^ سامر، ولکر؛ بائر، جان؛ فاولر، اندرو؛ اورتمن، سیلویا (2010). "شمپانزه های پدرسالار، بونوبوهای مادرسالار: علل بالقوه بوم شناختی یک دوگانگی پان". نخستی های گاشاکا . اسپرینگر. صص  469 –501. شابک 978-1-4419-7402-0.
  70. بوسون، جنیفر کاترین؛ واندلو، جوزف آلن؛ باکنر، کامیل ای. (27 فوریه 2018). روانشناسی جنسیت و جنسیت . پ. 185. شابک 978-1-5063-3132-4.
  71. «مادرسالاری» . دایره المعارف بریتانیکا . 2018 . بازبینی شده در 23 ژوئن 2018 .
  72. سیکودیکولا، فلوریانا (2012). تمرین انسان شناسی در فرآیندهای توسعه: دیدگاه های جدید برای یک انسان شناسی رادیکال . رم: Edizioni Nuova Cultura. پ. 160. شابک 978-88-6134-791-5.
  73. بوچبیندر، دیوید (2013). "پدرسالاری دردسرساز" . مطالعه مردان و مردانگی . ابینگدون، آکسون، بریتانیا؛ نیویورک، نیویورک: روتلج. صص 106-107. شابک 978-0-415-57829-5.
  74. ^ a b Macionis, John J. (2012). جامعه شناسی (چاپ سیزدهم). سالن پرنتیس شابک 0-205-18109-0 
  75. شلگل، آلیس (1972). سلطه مرد و خودمختاری زن: اقتدار داخلی در جوامع مادرزادی . نیوهیون، کانکتیکات: HRAF Press. شابک 978-0-87536-328-8.
  76. ^ a b c d e f g h لوونتین، ریچارد سی . رز، استیون؛ کمین، لئون جی (1984). "پدرسالاری مصمم" . در ژن های ما نیست: زیست شناسی، ایدئولوژی و طبیعت انسان . نیویورک: کتاب های پانتئون. صص 132-163. شابک 978-0-14-022605-8. OCLC  10348941 .
  77. ^ باس، دیوید مایکل؛ اشمیت، دیوید پی (مه 2011). "روانشناسی تکاملی و فمینیسم". نقش های جنسی . 64 (9-10): 768-787. doi : 10.1007/s11199-011-9987-3 . S2CID 7878675 . 
  78. گلدبرگ، استیون (1974). اجتناب ناپذیری پدرسالاری . نیویورک: W. Morrow. شابک 978-0-688-05175-4.
  79. لیکوک، النور (ژوئن 1974). "کار بررسی شده: اجتناب ناپذیری پدرسالاری اثر استیون گلدبرگ" . انسان شناس آمریکایی . 76 (2): 363-365. doi : 10.1525/aa.1974.76.2.02a00280 . JSTOR 674209 . 
  80. ^ a b Sannen، Adinda; هیسترمن، مایکل؛ الساکر، لیندا ون؛ موله، اولریکه; اینس، مارسل (2003). "میزان متابولیت تستوسترون ادراری در بونوبوها: مقایسه با شامپانزه ها در رابطه با سیستم اجتماعی". رفتار . 140 (5): 683-696. doi : 10.1163/156853903322149504 . JSTOR 4536052 . 
  81. دلویل وای، منصور کی‌ام، فریس سی اف (ژوئیه ۱۹۹۶). تستوسترون با تعدیل گیرنده های وازوپرسین در هیپوتالاموس، پرخاشگری را تسهیل می کند. فیزیولوژی و رفتار . 60 (1): 25-9. doi : 10.1016/0031-9384(95)02246-5 . PMID 8804638 . S2CID 23870320 .  
  82. ^ a b Ellis L, Hoskin AW (2015). "نظریه تکاملی عصبی آندروژنیک رفتار مجرمانه گسترش یافت" . پرخاشگری و رفتار خشونت آمیز . 24 : 61-74. doi : 10.1016/j.avb.2015.05.002 .
  83. ^ a b Hoskin AW، Ellis L (2015). "تستوسترون و جنایت جنین: تست نظریه تکاملی نوروآندروژنیک" . جرم شناسی . 53 (1): 54-73. doi : 10.1111/1745-9125.12056 .
  84. Bailey AA, Hurd PL (مارس 2005). "نسبت طول انگشت (2D:4D) با پرخاشگری فیزیکی در مردان ارتباط دارد اما در زنان نه." روانشناسی زیستی . 68 (3): 215-22. doi : 10.1016/j.biopsycho.2004.05.001 . PMID 15620791 . S2CID 16606349 . خلاصه Lay - LiveScience (2 مارس 2005).  
  85. Benderlioglu Z، Nelson RJ (دسامبر 2004). «نسبت طول رقمی پرخاشگری واکنشی را در زنان پیش‌بینی می‌کند، اما در مردان نه». هورمون ها و رفتار . 46 (5): 558-64. doi : 10.1016/j.yhbeh.2004.06.004 . PMID 15555497 . S2CID 17464657 .  
  86. لیو جی، پورتنو جی، راین آ (اوت 2012). "ارتباط بین یک نشانگر برای قرار گرفتن در معرض تستوسترون قبل از تولد و مشکلات رفتاری بیرونی در کودکان" . رشد و آسیب شناسی روانی . 24 (3): 771-82. doi : 10.1017/S0954579412000363 . PMC 4247331 . PMID 22781854 .  
  87. Butovskaya M، Burkova V، Karelin D، Fink B (1 اکتبر 2015). "نسبت رقمی (2D:4D)، پرخاشگری، و تسلط در هادزا و داتوگا تانزانیا". مجله آمریکایی زیست شناسی انسانی . 27 (5): 620-27. doi : 10.1002/ajhb.22718 . PMID 25824265 . S2CID 205303673 .  
  88. جویس سی دبلیو، کلی جی سی، چان جی سی، کولگان جی، اوبریان دی، مک کیب جی پی، کرتین دبلیو (نوامبر ۲۰۱۳). نسبت رقم دوم به چهارم نشان دهنده تمایلات تهاجمی در بیماران با شکستگی بوکسر است. جراحت . 44 (11): 1636-39. doi : 10.1016/j.injury.2013.07.018 . PMID 23972912 . 
  89. ^ a b Saxton، Tamsin K.; مک کی، لورن ال. مک کارتی، کریستوفور؛ نیو، نیک (مارس 2016). "عاشق یا مبارز؟ مخالفت با فشارهای انتخاب جنسی بر بلندی صدای مردان و موهای صورت" . اکولوژی رفتاری . 27 (2): 512-519. doi : 10.1093/beheco/arv178 . PMC 4797380 . PMID 27004013 .  
  90. ^ a b قرار می دهد، دیوید اندرو; گولین، استیون جی سی. وردولینی، کاترین (ژوئیه 2006). "تسلط و تکامل دوشکلی جنسی در زیر صدای انسان". تکامل و رفتار انسان . 27 (4): 283-296. doi : 10.1016/j.evolhumbehav.2005.11.003 .
  91. دیکسون، بارنابی جی. Vasey, Paul L. (مه 2012). "ریش درک سن، موقعیت اجتماعی و پرخاشگری مردان را افزایش می دهد، اما نه جذابیت" . اکولوژی رفتاری . 23 (3): 481-490. doi : 10.1093/beheco/arr214 .
  92. ^ قرار می دهد، دیوید ای. هیل، الکساندر ک. بیلی، درو اچ. واکر، رابرت اس. رندل، درو؛ ویتلی، جان آر. ولینگ، لیزا ال.ام. داوود، خیتم; کاردناس، رودریگو؛ بوریس، رابرت پی. یابلونسکی، نینا جی. شرایور، مارک دی. ویس، دانیل؛ لامیرا، آدریانو آر. آپیسلا، کورن ال. اورن، مایکل جی. بارلی، کلودیا؛ گلن، مری ای. راموس-فرناندز، گابریل (آوریل 2016). "انتخاب جنسی بر فرکانس بنیادی آوازی مردانه در انسان و سایر آنتروپوئیدها" . مجموعه مقالات انجمن سلطنتی B . 283 (1829): 20152830. doi : 10.1098/rspb.2015.2830 . PMC 4855375 . PMID 27122553 .  
  93. ایمون کارابین، پل ایگانسکی، مگی لی (2004). جرم شناسی: مقدمه ای جامعه شناختی . چاپ روانشناسی . پ. 88. شابک 978-0-415-28167-6. آمارها مکرراً نشان می دهد که مردان بسیار بیشتر از زنان مرتکب جرم می شوند. در واقع، همانطور که ریچارد کولیر اشاره می کند، «بیشتر جنایات بدون حضور مردان غیرقابل تصور باقی می ماند (کالیر، 1998؛ همچنین جفرسون، 2002 را ببینید).CS1 maint: uses authors parameter (link)
  94. جفری تی واکر، شان مدان (2013). درک آمار برای علوم اجتماعی، عدالت کیفری و جرم شناسی . جونز و بارتلت ناشران . پ. 99. شابک 978-1-4496-3403-2. [...] در تحقیقات به خوبی تأیید شده است که مردان بیشتر از زنان مرتکب جرم می شوند.CS1 maint: uses authors parameter (link)
  95. آرچر جی (2006). "تستوسترون و پرخاشگری انسانی: ارزیابی فرضیه چالش" (PDF) . بررسی های علوم اعصاب و زیست رفتاری . 30 (3): 319-45. doi : 10.1016/j.neubiorev.2004.12.007 . PMID 16483890 . S2CID 26405251 . بایگانی شده از نسخه اصلی (PDF) در 9 ژانویه 2016.   
  96. ^ دابز، جی.ام. فرادی، RL; Carr, TS; Besch، NF (1987). "تستوسترون بزاق و خشونت جنایی در زندانیان جوان". پزشکی روان تنی . 49 (2): 174-182. doi : 10.1097/00006842-198703000-00007 . PMID 3575604 . S2CID 39757740 .  
  97. ^ دابز، جیمز؛ هارگرو، ماریان اف (1997). "سن، تستوسترون و رفتار در میان زنان زندانی". پزشکی روان تنی . 59 (5): 477-480. doi : 10.1097/00006842-199709000-00003 . PMID 9316179 . S2CID 19900226 .  
  98. آرچر جی (2006). "تستوسترون و پرخاشگری انسانی: ارزیابی فرضیه چالش" (PDF) . بررسی های علوم اعصاب و زیست رفتاری . 30 (3): 319-45. doi : 10.1016/j.neubiorev.2004.12.007 . PMID 16483890 . S2CID 26405251 . بایگانی شده از نسخه اصلی (PDF) در 9 ژانویه 2016.   
  99. ^ a b c Vugt, Mark Van (2006). "تفاوت های جنسیتی در همکاری و رقابت: فرضیه مرد-جنگجو" (PDF) . علم روانشناسی . 18 (1): 19-23. CiteSeerX 10.1.1.518.3529 . doi : 10.1111/j.1467-9280.2007.01842.x . PMID 17362372 . S2CID 3566509 .    
  100. ^ مک دونالد، ملیسا ام. ناوارته، کارلوس دیوید؛ ون وگت، مارک (5 مارس 2012). "تکامل و روانشناسی درگیری بین گروهی: فرضیه مرد جنگجو" . معاملات فلسفی انجمن سلطنتی B: علوم زیستی . 367 (1589): 670-679. doi : 10.1098/rstb.2011.0301 . ISSN 0962-8436 . PMC 3260849 . PMID 22271783 .   
  101. ^ a b ملیسا ام. مک دونالد، کارلوس دیوید ناوارته و مارک ون ویگت (2012). "تکامل و روانشناسی درگیری بین گروهی: فرضیه مرد جنگجو" . معاملات فلسفی انجمن سلطنتی . 367 (1589): 670-679. doi : 10.1098/rstb.2011.0301 . PMC 3260849 . PMID 22271783 .  
  102. ^ a b Henslin، James M. (2001). ملزومات جامعه شناسی . تیلور و فرانسیس ص 65–67، 240. شابک 978-0-536-94185-5.
  103. ساندرسون، استفن کی (2001). تکامل اجتماعی انسان . لانهام، مریلند: رومن و لیتلفیلد. پ. 198 . شابک 978-0-8476-9534-8.
  104. ^ Macionis، جان جی. پلامر، کن (2000). جامعه شناسی: یک مقدمه جهانی . هارلو: پرنتیس هال. پ. 347. شابک 978-0-13-040737-5.
  105. ^ a b کونی، ساندرا (1994). صنعت یائسگی: چگونه نهادهای پزشکی از زنان استثمار می کنند . آلامدا، کالیفرنیا: خانه شکارچی. شابک 978-0-89793-161-8.
  106. "رام کردن چرخه: قرص چگونه کار می کند؟" . علم در اخبار . دانشکده پزشکی هاروارد. 15 مارس 2008 . بازبینی شده در 17 فوریه 2021 .
  107. ^ a b میچل، ژولیت (1974). "انقلاب فرهنگی" . روانکاوی و فمینیسم . نیویورک: کتاب های پانتئون. پ. 409. شابک 978-0-394-47472-4.
  108. Eherenreich، Barbara (1992). "زندگی بدون پدر" . در مک داول، لیندا؛ پرینگل، رزماری (ویرایشات). تعریف زنان: نهادهای اجتماعی و تقسیمات جنسیتی . لندن: Polity/Open University. شابک 978-0-7456-0979-9.
  109. کاکبرن، سینتیا (1991). برادران: تسلط مرد و تغییر تکنولوژیک . لندن کنکورد، ماساچوست: پلوتون. شابک 978-0-7453-0583-7.
  110. لاکان، ژاک (2001) [1977]. "مرحله آینه ای به عنوان شکل دهنده عملکرد من همانطور که در تجربه روانکاوی آشکار شد (1949)" . در شریدان، آلن (ویرایش). Écrits: یک انتخاب . لندن: روتلج. شابک 978-0-415-25392-5.
  111. مولوی، لورا (2009). "اسطوره ادیپ: فراتر از معماهای ابوالهول" . لذت های بصری و دیگر (ویرایش دوم). هاندمیلز، بیسینستوک، همپشایر انگلستان نیویورک: پالگریو مک میلان. صص 177–200. شابک 978-0-230-57646-9.
  112. باتلر، جودیت (2000). ادعای آنتیگونه: خویشاوندی بین زندگی و مرگ . نیویورک: انتشارات دانشگاه کلمبیا. شابک 978-0-231-11895-8.
  113. دالتون، پنه لوپه (2008). "روابط پیچیده خانوادگی". خانواده و سایر روابط: پایان نامه ای که به بررسی میزان شکل دهی روابط خانوادگی به روابط هنر می پردازد (پایان نامه دکتری). دانشگاه پلیموت . hdl : 10026.1/758 .
  114. دالتون، قلم (2001). "دیدگاه های نظری" (PDF) . جنسیت آموزش هنر: مدرنیسم، هویت و فمینیسم انتقادی . باکینگهام انگلستان فیلادلفیا، پنسیلوانیا: دانشگاه آزاد. صص 9-32. شابک  978-0-335-19649-4.
  115. ^ هافستد، گیرت؛ هافستد، گرت جان (2005). فرهنگ ها و سازمان ها: نرم افزار ذهن . نیویورک: مک گراو هیل. شابک 978-0-07-143959-6.
  116. تیرنی، مارگارت (1995). "مذاکره شغل نرم افزاری: شیوه های کاری غیررسمی و "بچه ها" در نصب نرم افزار" . در گیل، روزالیند ؛ گرینت، کیث (ویرایش‌ها). رابطه جنسیت و فناوری: نظریه و پژوهش معاصر . لندن بریستول، پنسیلوانیا: تیلور و فرانسیس. صص 192-209. شابک 978-0-7484-0161-1.
  117. روپر، مایکل (1994). مردانگی و سازمان بریتانیایی مرد از سال 1945 . آکسفورد نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد. شابک 978-0-19-825693-9.
  118. فایراستون، شولامیت (1970). دیالکتیک جنسی: موردی برای انقلاب فمینیستی . نیویورک: کویل. شابک 978-0-688-12359-8.

ادامه مطلب [ ویرایش ]

:نقل شده در :

پیوندهای خارجی [ ویرایش ]