نیکلاس اول روسیه

از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نیکلاس اول
Botman - Emperor Nicholas I (cropped).jpg
پرتره توسط گئورگ فون بوثمان ، 1855
امپراتور روسیه
سلطنت کنید1 دسامبر 1825 - 2 مارس 1855
تاج گذاری3 سپتامبر 1826
سلف، اسبق، جدالکساندر اول
جانشیناسکندر دوم
بدنیا آمدن( 1796-07-06 )6 ژوئیه 1796
کاخ گچینا ، گاچینا ، امپراتوری روسیه
فوت کرد2 مارس 1855 (1855-03-02)(58 ساله)
کاخ زمستانی ، سن پترزبورگ ، امپراتوری روسیه
خاکسپاری
کلیسای جامع پیتر و پل ، سنت پترزبورگ، امپراتوری روسیه
همسر
موضوع
نام ها
  • نیکلاس پاولوویچ رومانوف
  • روسی : Никола́й Па́влович Рома́нов
خانههلشتاین-گوتورپ-رومانوف
پدرپل اول روسیه
مادرماریا فئودورونا (سوفی دوروتئا از وورتمبرگ)
دینارتدوکس روسی
امضاامضای نیکلاس اول

نیکلاس اول ( روسی : Никола́й I Па́влович , tr. Nikoláy I Pávlovich , IPA:  [ nʲɪkɐˈɫaj ˈpʲervɨj ˈpavɫəvʲɪt͡ɕ] ؛ 6 ژوئیه [ OS 29 Emland - 5 مارس 5 پادشاهی 25 مارس ] و دوک بزرگ فنلاند از 1825 تا 1855. او سومین پسر پل اول و برادر کوچکتر سلف او، الکساندر اول بود. نیکلاس علیرغم شورش نافرجام دکابریست ها علیه او ، تاج و تخت برادرش را به ارث برد . از او عمدتاً در تاریخ به عنوان یکارتجاعی که سلطنت جنجالی اش با گسترش جغرافیایی، رشد اقتصادی و صنعتی شدن گسترده از یک سو و تمرکز سیاست های اداری و سرکوب مخالفان از سوی دیگر همراه بود. نیکلاس ازدواج شادی داشت که خانواده بزرگی را به وجود آورد. همه هفت فرزندشان از دوران کودکی جان سالم به در بردند. [1]

نیکلاس وی ریاسانوفسکی ، زندگی‌نامه‌نویس نیکلاس ، گفت که او عزم راسخ، یک هدف، و اراده‌ای آهنین، همراه با احساسی قوی از وظیفه و تعهد به کار بسیار سخت از خود نشان داد. او خود را به عنوان یک سرباز می دید - یک افسر کوچک که کاملاً از تف و صیقل خورده بود. مردی خوش تیپ، بسیار عصبی و پرخاشگر بود. او که به عنوان یک مهندس آموزش دیده بود، برای جزئیات بسیار دقیق بود. ریسانوفسکی در شخصیت عمومی خود اظهار داشت: "نیکولاس اول آمد تا خودکامگی را به تصویر بکشد : بی نهایت با شکوه، مصمم و قدرتمند، سخت مانند سنگ، و بی امان مانند سرنوشت." [2]

نیکلاس اول در کمک به ایجاد یک دولت یونانی مستقل نقش داشت و با تصرف استان ایغدیر و باقیمانده ارمنستان و آذربایجان امروزی از ایران قاجار طی جنگ روسیه و ایران 1826-1828 ، فتح قفقاز توسط روسیه را از سر گرفت . او جنگ روسیه و ترکیه (29-1828) را نیز با موفقیت پایان داد. اما بعداً، او روسیه را وارد جنگ کریمه (1853-1856) کرد که نتایج فاجعه‌باری به همراه داشت. مورخان تأکید می کنند که مدیریت خرد اوارتش مانع ژنرال های او شد، و همچنین استراتژی نادرست او. ویلیام سی فولر اشاره می کند که مورخان مکررا به این نتیجه رسیده اند که "سلطنت نیکلاس اول یک شکست فاجعه بار در سیاست داخلی و خارجی بود." [3] در آستانه مرگ او، امپراتوری روسیه به اوج جغرافیایی خود رسید که بیش از 20 میلیون کیلومتر مربع (7.7 میلیون مایل مربع) وسعت داشت، اما نیاز مبرمی به اصلاح داشت.

زندگی اولیه و راه رسیدن به قدرت

پرتره دوک بزرگ نیکلاس پاولوویچ ( حدود 1808)، توسط نقاش ناشناس پس از یوهان فردریش آگوست تیشبین ، واقع در موزه روسیه ، سنت پترزبورگ

نیکلاس در کاخ گاچینا در گاچینا به دنیا آمد دوک بزرگ پل و دوشس بزرگ ماریا فئودورونا از روسیه (نام دختر سوفی دوروتیا از وورتمبرگ ). پنج ماه پس از تولد او، مادربزرگش، کاترین کبیر ، درگذشت و والدینش امپراتور و امپراتور روسیه شدند. او برادر کوچکتر امپراتور الکساندر اول روسیه بود که در سال 1801 به سلطنت رسید و دوک بزرگ کنستانتین پاولوویچ روسیه بود. ریاسانوفسکی می‌گوید که او «زیباترین مرد اروپا بود، اما در عین حال افسونگری بود که از معاشرت زنانه لذت می‌برد و اغلب در بهترین حالت با مردان بود». [4]

در سال 1800، در سن چهار سالگی، نیکلاس به عنوان پیشوای بزرگ روسیه نام گرفت و حق پوشیدن صلیب مالت را داشت . [5] [6]

در 13 ژوئیه 1817، نیکلاس با پرنسس شارلوت پروس (1798-1860) ازدواج کرد، که پس از آن به نام الکساندرا فئودورونا هنگامی که به ارتدکس گروید. پدر و مادر شارلوت فردریک ویلیام سوم از پروس و لوئیز از مکلنبورگ-استرلیتز بودند. نیکلاس و شارلوت پسر عموی سوم بودند، زیرا هر دو از نوه‌های فردریک ویلیام اول پروس بودند.

با دو برادر بزرگتر، در ابتدا بعید به نظر می رسید که نیکلاس هرگز تزار شود. با این حال، از آنجایی که اسکندر و کنستانتین هر دو نتوانستند پسران قانونی به دنیا بیاورند، نیکلاس احتمالاً روزی سلطنت کرد. در سال 1825، زمانی که اسکندر اول به طور ناگهانی بر اثر تیفوس درگذشت ، نیکلاس بین سوگند وفاداری با کنستانتین و پذیرش تاج و تخت برای خود گرفتار شد. این دوره سلطنت ادامه یافت تا اینکه کنستانتین که در آن زمان در ورشو بود، امتناع خود را تأیید کرد. علاوه بر این، در 25 دسامبر (13 به سبک قدیمی )، نیکلاس مانیفستی را صادر کرد که در آن به سلطنت رسید. آن مانیفست ماسبق به نام اول دسامبر (19 نوامبر به سبک قدیمی ) شدتاریخ مرگ اسکندر اول، به عنوان آغاز سلطنت او. در طی این سردرگمی، توطئه ای توسط برخی از اعضای ارتش برای سرنگونی نیکلاس و به دست گرفتن قدرت طراحی شد. این منجر به شورش Decembrist در 26 دسامبر 1825 (14 سبک قدیمی ) شد، قیامی که نیکلاس موفق شد سریعاً آن را سرکوب کند.

امپراتور و اصول

مونوگرام امپراتوری

اوایل سلطنت

نیکلاس کاملاً فاقد وسعت معنوی و فکری برادرش بود. او نقش خود را صرفاً به عنوان یک خودکامه پدری می دید که با هر وسیله ای که لازم بود بر مردمش حکومت می کرد. [7] نیکلاس اول سلطنت خود را در 14 دسامبر 1825 (سبک قدیمی) آغاز کرد، [8] که در روز دوشنبه سقوط کرد. خرافات روسی معتقد بود که دوشنبه ها روزهای بدشانسی است. [9] این دوشنبه خاص سپیده دم بسیار سرد، با دمای منفی 8 درجه سانتیگراد بود. [9]این توسط مردم روسیه به عنوان یک فال بد برای سلطنت آینده در نظر گرفته شد. به قدرت رسیدن نیکلاس اول با تظاهرات 3000 افسر جوان ارتش امپراتوری و سایر شهروندان لیبرال خدشه دار شد. این تظاهرات تلاشی بود برای وادار کردن دولت به پذیرش قانون اساسی و شکل نمایندگی حکومت. نیکلاس به ارتش دستور داد تا تظاهرات را در هم بشکند. "قیام" به سرعت سرکوب شد و به عنوان شورش Decembrist شناخته شد . نیکلاس اول که ضربه روحی شورش دکبریست ها را در اولین روز سلطنت خود تجربه کرد، مصمم بود جامعه روسیه را مهار کند. بخش سوم صدراعظم شاهنشاهی با کمک ژاندارم ها شبکه عظیمی از جاسوسان و خبرچین ها را اداره می کرد.. دولت سانسور و سایر اشکال کنترل را بر آموزش، انتشارات و همه مظاهر زندگی عمومی اعمال می کرد. او الکساندر بنکندورف را به ریاست این صدراعظم منصوب کرد. بنکندورف 300 ژاندارم و 16 کارمند را در دفتر خود به کار گرفت. او شروع به جمع آوری خبرچین ها و رهگیری نامه ها با سرعت بالا کرد. به زودی، به دلیل بنکندورف، این جمله که نمی‌توان قبل از گزارش آن به امپراتور در خانه عطسه کرد، به عقیده بنکندورف تبدیل شد. [10]

سیاست های محلی

تزار نیکلاس چندین منطقه از خودمختاری محلی را لغو کرد. خودمختاری بسارابیا در سال 1828 حذف شد، لهستان در سال 1830 و قهال یهودی در سال 1843 لغو شد. به عنوان یک استثنا در این روند، فنلاند توانست تا حدودی به دلیل مشارکت وفادار سربازان فنلاندی در سرکوب قیام نوامبر در لهستان، خودمختاری خود را حفظ کند. [11]

اولین راه آهن روسیه در سال 1837 افتتاح شد، یک خط 26 کیلومتری (16 مایلی) بین سنت پترزبورگ و محل سکونت حومه تزارسکویه سلو . دومین راه آهن سن پترزبورگ - مسکو بود که در سال های 1842-1851 ساخته شد. با این وجود، تا سال 1855 تنها 920 کیلومتر (570 مایل) راه آهن روسیه وجود داشت. [12]

نیکلاس اول "روبل خانوادگی" (1836) که تزار را در جلو و خانواده اش را در پشت تصویر نشان می دهد: تزارینا الکساندرا فئودورونا (مرکز) که توسط الکساندر دوم در نقش تسارویچ ، ماریا ، اولگا ، نیکلاس ، مایکل ، کنستانتین و الکساندرا احاطه شده است.

در سال 1833، وزارت آموزش ملی ، سرگئی اوواروف ، برنامه " ارتدکس، خودکامگی و ملیت " را به عنوان اصل راهنمای رژیم طراحی کرد. این یک سیاست ارتجاعی مبتنی بر ارتدکس در دین، استبداد در حکومت، و نقش دولت بنیانگذار بر ملیت روسی و حقوق شهروندی برابر برای سایر مردم ساکن روسیه، به استثنای یهودیان بود. [13] مردم باید به اقتدار نامحدود تزار ، به سنت های کلیسای ارتدکس روسیه و به زبان روسی وفاداری نشان می دادند . این اصول عاشقانه و محافظه کارانه که اوواروف ترسیم کرده بود نیز مورد حمایت قرار گرفتواسیلی ژوکوفسکی ، یکی از آموزگاران دوک بزرگ الکساندر. [14] نتایج این اصول اسلاووفیل به طور گسترده منجر به سرکوب فزاینده همه طبقات، سانسور مفرط و نظارت بر روشنفکران مستقل مانند پوشکین و لرمانتوف و آزار و اذیت زبان های غیر روسی و ادیان غیر ارتدوکس شد. [15] تاراس شوچنکو ، که بعدها به عنوان شاعر ملی اوکراین شناخته شد، به سیبری تبعید شد.به دستور مستقیم تزار نیکلاس پس از سرودن شعری که تزار، همسرش و سیاست های داخلی او را به سخره می گرفت. به دستور تزار، شوچنکو تحت نظارت شدید قرار گرفت و از نوشتن یا نقاشی منع شد.

از سال 1839، تزار نیکلاس همچنین از یک کشیش کاتولیک بیزانسی به نام جوزف سماشکو به عنوان عامل خود برای تحمیل ارتدکس به کاتولیک های آیین شرقی اوکراین ، بلاروس و لیتوانی استفاده کرد. این امر باعث شد تا تزار نیکلاس توسط جانشینی از پاپ‌های رومی ، مارکیز دو کوستین ، چارلز دیکنز ، [16] و بسیاری از دولت‌های غربی محکوم شود. کانتونیست ها را نیز ببینید .

نیکلاس از رعیت بیزار بود و با ایده لغو آن در روسیه بازی می کرد، اما به دلایل دولتی از انجام این کار خودداری کرد. او از اشراف می ترسید و معتقد بود اگر رعیت را لغو کند، ممکن است علیه او مخالفت کنند. با این حال، او با کمک وزیرش پاول کیسلیوف ، تلاش هایی برای بهبود وضعیت رعیت های تاجدار (سرف های متعلق به دولت) انجام داد . او در بیشتر دوران سلطنت خود تلاش کرد تا کنترل خود را بر زمینداران و سایر گروه های تأثیرگذار در روسیه افزایش دهد. در سال 1831، نیکلاس آرای مجلس نجیب را به افرادی که بیش از 100 رعیت داشتند محدود کرد و 21916 رای دهنده باقی ماند. [17] در سال 1841، اشراف بی زمین از فروش رعیت جدا از زمین منع شدند . [18]از سال 1845، دستیابی به رتبه 5 بالاتر (از 14) در جدول رتبه‌ها لازم بود که قبلاً رتبه هشتم بود. [19]

فرهنگ

تأکید رسمی بر ناسیونالیسم روسی به بحثی در مورد جایگاه روسیه در جهان، معنای تاریخ روسیه و آینده روسیه دامن زد. [ نیاز به نقل از ] یک گروه، غربی ها، معتقد بودند که روسیه عقب مانده و بدوی باقی مانده است و تنها از طریق اروپایی شدن بیشتر می تواند پیشرفت کند. گروهی دیگر، اسلاووفیل ها ، مشتاقانه از اسلاوها و فرهنگ و آداب و رسوم آنها حمایت می کردند و نسبت به غربی ها و فرهنگ و آداب و رسوم آنها بیزار بودند.

نیکلاس اول با الکساندر دوم در استودیوی بوگدان ویلوالد در سن پترزبورگ در سال 1854، رنگ روغن روی بوم، موزه دولتی روسیه

اسلاووفیل ها فلسفه اسلاوی را منبع تمامیت در روسیه می دانستند و نسبت به خردگرایی و ماتریالیسم غربی بدبین بودند . برخی از آنها معتقد بودند که کمون دهقانی روسیه، یا میر ، جایگزین جذابی برای سرمایه داری غربی ارائه می دهد و می تواند روسیه را به یک ناجی اجتماعی و اخلاقی بالقوه تبدیل کند، بنابراین شکلی از مسیحیت روسی را نشان می دهد . با این حال، وزارت آموزش و پرورش سیاست تعطیلی دانشکده های فلسفه را به دلیل آثار زیانبار احتمالی داشت. [20]

در پی شورش دکابریست ها، تزار برای حفظ وضعیت موجود با متمرکز کردن سیستم آموزشی حرکت کرد. او می خواست تهدید افکار بیگانه و آنچه را که «شبه دانش» به سخره گرفته بود، خنثی کند. با این حال، وزیر آموزش او، سرگئی اوواروف ، بی سر و صدا آزادی و استقلال دانشگاهی را ترویج کرد، استانداردهای آکادمیک را ارتقا داد، امکانات را بهبود بخشید و آموزش عالی را به روی طبقات متوسط ​​باز کرد. در سال 1848، تزار، از ترس اینکه تحولات سیاسی در غرب ممکن است الهام بخش قیام های مشابه در روسیه باشد، به نوآوری های اوواروف پایان داد. [21] دانشگاه‌ها کوچک بودند و به‌ویژه دپارتمان‌های بالقوه خطرناک فلسفه تحت نظارت دقیق بودند. ماموریت اصلی آنها تربیت یک بوروکراسی ارشد وفادار، ورزشکار و مردانه بود که از زائد بودن کار اداری اجتناب می کرد.[22] [23]

آکادمی امپراتوری هنرهای زیبا در سنت پترزبورگ با به رسمیت شناختن و حمایت از هنرمندان اهمیت بیشتری یافت. نیکلاس اول تصمیم گرفت شخصاً آن را کنترل کند. او آن را در مورد اعطای رتبه به هنرمندان رد کرد. او هنرمندانی را که آثارشان را ناپسند می‌دانست سرزنش و تحقیر می‌کرد. نتیجه نه هنر بهتر، بلکه برعکس بود که با ترس و ناامنی در میان اعضای جامعه هنری ترکیب شد. [24]

علیرغم سرکوب های این دوره، روس ها خارج از کنترل رسمی شکوفایی ادبیات و هنر را به وجود آوردند. از طریق آثار الکساندر پوشکین ، نیکولای گوگول ، ایوان تورگنیف و بسیاری دیگر، ادبیات روسیه اعتبار و شهرت بین‌المللی پیدا کرد. باله پس از ورود آن از فرانسه در روسیه ریشه دوانید و موسیقی کلاسیک با آهنگسازی میخائیل گلینکا (1804-1857) استوار شد. [25]

وزیر دارایی، گئورگ فون کانکرین ، امپراتور را متقاعد کرد که دعوت از دانشمند پروسی الکساندر فون هومبولت به روسیه برای بررسی مناطقی که می توانند ثروت معدنی تولید کنند، چه مزیت هایی دارد. دولت روسیه هزینه‌های سفر هشت ماهه هومبولت از طریق روسیه را در سال 1829 پرداخت کرد که منجر به کشف الماس در کوه‌های اورال شد. هامبولت چندین جلد در سفر خود به روسیه منتشر کرد که علیرغم مخالفت فزاینده اش با سیاست های تزار، آنها را به تزار تقدیم کرد. [26]

اقلیت ها در دوران نیکلاس اول

زندگی یهودیان در زمان نیکلاس اول

در سال 1851 جمعیت یهودیان به 2.4 میلیون نفر رسید که 212000 نفر از آنها در قلمرو تحت کنترل روسیه در لهستان زندگی می کردند. [27] این امر آنها را به یکی از بزرگترین اقلیت های اینورودسی در امپراتوری روسیه تبدیل کرد.

در 26 اوت 1827 فرمان اجباری اجباری ("Ustav rekrutskoi povinnosti") ارائه شد که طبق آن پسران یهودی از سن 18 سالگی به مدت 25 سال در ارتش روسیه خدمت می کردند . سن 12 سالگی، در حالی که کانتونیست بودن در زمان خدمت سربازی به حساب نمی آمد. [28] آنها به دور از خانواده های خود فرستاده شدند تا در ارتش خدمت کنند تا در تمرین یهودیت با مشکل مواجه شوند و در نتیجه روسی شوند . یهودیان روستای فقیرتر، یهودیان بدون خانواده و یهودیان مجرد به ویژه برای خدمت سربازی هدف قرار گرفتند. [28]بین سال‌های 1827 و 1854 تخمین زده می‌شود که 70000 یهودی اجباری شده بودند. برخی از یهودیانی که به زور به ارتش روسیه اجباری شده بودند، در غیاب ارتباط با خانواده یا جامعه خود، مجبور به گرویدن به مسیحیت شدند.

در زمان نیکلاس اول، استعمار کشاورزی یهودیان در اوکراین با انتقال یهودیان سیبری به اوکراین ادامه یافت. [29] در اوکراین، به یهودیان زمین داده شد، اما مجبور به پرداخت هزینه آن بودند، که برای حمایت از خانواده هایشان بسیار اندک باقی می ماند. از سوی دیگر، این یهودیان از خدمت سربازی اجباری معاف بودند.

در زمان نیکلاس اول تلاش هایی برای اصلاح آموزش یهودیان با هدف روسی سازی صورت گرفت . مطالعه تلمود مورد تایید قرار نگرفت زیرا به عنوان متنی تلقی می شد که جدایی یهودیان از جامعه روسیه را تشویق می کرد. نیکلاس اول سانسور کتاب‌های یهودی به زبان ییدیش و عبری را با اجازه چاپ فقط در ژیتومیر و ویلنا تشدید کرد. [30]

سیاست نظامی و خارجی

سیاست خارجی تهاجمی نیکلاس شامل جنگ‌های پرهزینه زیادی بود که تأثیر مخربی بر امور مالی امپراتوری داشت. [ نیازمند منبع ] نیکلاس توجه زیادی به ارتش بسیار بزرگ خود نشان داد. از جمعیت 60 تا 70 میلیون نفری، ارتش یک میلیون نفر را تشکیل می داد. آنها تجهیزات و تاکتیک های قدیمی داشتند، اما تزار که مانند یک سرباز لباس می پوشید و خود را با افسران محاصره می کرد، در پیروزی بر ناپلئون در سال 1812 افتخار کرد و به هوشمندی آن در رژه افتخار می کرد. به عنوان مثال، اسب‌های سواره نظام فقط در تشکیلات رژه آموزش دیده بودند و در جنگ عملکرد ضعیفی داشتند. زرق و برق و قیطان نقاط ضعف عمیقی را که او نمی دید پوشانده بود. او ژنرال ها را بدون در نظر گرفتن صلاحیت هایشان، مسئول اکثر سازمان های غیرنظامی خود قرار داد. یک آگنوستیککه در سواره نظام به شهرت رسید ناظر امور کلیسا شد. ارتش وسیله نقلیه حرکت اجتماعی رو به بالا برای جوانان نجیب از مناطق غیرروسی مانند لهستان، بالتیک، فنلاند و گرجستان شد. از سوی دیگر، بسیاری از اشرار، تبهکاران خرده پا و افراد نامطلوب توسط مقامات محلی با ثبت نام مادام العمر در ارتش مجازات شدند. نظام اجباری اجباری به شدت در میان مردم منفور بود، همانطور که دهقانان را مجبور می‌کردند تا سربازان را به مدت شش ماه از سال در خانه بگذارند. کرتیس دریافت که "پیاده‌روی سیستم نظامی نیکلاس، که بر اطاعت بی‌اندیشه و تکامل‌های زمینی به جای آموزش رزمی تاکید داشت، فرماندهان ناکارآمدی را در زمان جنگ ایجاد کرد." فرماندهان او در جنگ کریمه پیر و ناتوان بودند.[31]

در بیشتر دوران سلطنت نیکلاس، روسیه به عنوان یک قدرت نظامی بزرگ با قدرت قابل توجهی در نظر گرفته می شد. جنگ کریمه که اندکی قبل از مرگ نیکلاس درگرفت، چیزی را هم به روسیه و هم به جهان نشان داد که قبلاً کمتر کسی متوجه شده بود: روسیه از نظر نظامی ضعیف، از نظر فناوری عقب مانده و از نظر اداری ناتوان بود. روسیه علیرغم جاه طلبی های بزرگ خود نسبت به جنوب و ترکیه، شبکه راه آهنی را در آن جهت ایجاد نکرده بود و ارتباطات بد بود. بوروکراسی برای جنگی که مملو از فساد، فساد و ناکارآمدی بود، آماده نبود. نیروی دریایی افسران ذیصلاح کمی داشت، درجه و پرونده آن آموزش‌دیده ضعیف بود و مهم‌تر از همه شناورهای آن قدیمی بودند. ارتش، اگرچه بسیار بزرگ بود، اما فقط برای رژه خوب بود، از سرهنگ هایی رنج می برد که حقوق مردان خود را به جیب می زدند، روحیه ضعیف،بریتانیا و فرانسه . با پایان جنگ، رهبران روسیه مصمم به اصلاح ارتش و جامعه خود بودند. همانطور که فولر خاطرنشان می کند، "روسیه در شبه جزیره کریمه مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و ارتش می ترسید که اگر اقداماتی برای غلبه بر ضعف نظامی آن انجام نشود، به ناچار دوباره شکست خواهد خورد." [32] [33] [34]

سرمایه شرکت روسی-آمریکایی در New Archangel (سیتکای کنونی ، آلاسکا ) در 1837

نیکلاس، مردی به شدت نظامی‌گرا، ارتش را بهترین و بزرگترین نهاد روسیه و الگویی برای جامعه می‌دانست و می‌گفت: [35]

"اینجا [در ارتش] نظم وجود دارد... همه چیز به طور منطقی از یکدیگر سرچشمه می گیرد. هیچ کس در اینجا بدون اینکه ابتدا اطاعت را بیاموزد دستور نمی دهد. هیچ کس بالاتر از دیگران نیست مگر از طریق یک سیستم کاملاً مشخص. همه چیز تابع یک سیستم است. هدف واحد، مشخص شده و هر چیزی تعیین‌های دقیق خود را دارد. به همین دلیل است که من همیشه عنوان سرباز را بسیار ارج می‌گذارم. من زندگی انسان را خدمت می‌دانم زیرا همه باید خدمت کنند."

نیکلاس اغلب از سرعت آهسته بوروکراسی روسیه خشمگین می شد و به دلیل کارآیی درک شده ژنرال ها و دریاسالارها در رده های بالای دولتی ترجیح می داد، نادیده گرفتن یا نادیده گرفتن اینکه آیا واقعاً برای این نقش واجد شرایط هستند یا نه. [36] از مردانی که به عنوان وزیر نیکلاس خدمت می کردند، 61٪ قبلاً به عنوان ژنرال یا دریاسالار خدمت کرده بودند. [36] نیکلاس دوست داشت ژنرالی را منصوب کند که نبرد دیده بودند، و حداقل 30 نفر از مردانی که به عنوان وزیر زیر نظر او خدمت می کردند، شاهد اقداماتی در جنگ علیه فرانسه، امپراتوری عثمانی و سوئد بودند. [37]این امر به نوعی یک نقص بود، به این معنا که نوع ویژگی هایی که می توانست یک مرد را در میدان های جنگ متمایز کند، مانند شجاعت، لزوماً مردی را قادر به اداره یک وزارتخانه نمی کرد. بدنام ترین مورد شاهزاده الکساندر سرگئیویچ منشیکوف بود، یک فرمانده تیپ شایسته در ارتش امپراتوری که خود را به عنوان وزیر نیروی دریایی نشان داد که از عمق خود خارج است. [38] از وزرای امپراتور، 78٪ قومیت روسی، 9.6٪ آلمانی های بالتیک بودند و بقیه خارجی ها در خدمت روسیه بودند. [39] از مردانی که در زمان نیکلاس به عنوان وزیر خدمت می کردند، 14 نفر از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودند در حالی که 14 نفر دیگر از یک لیسه یا یک ژیمناستیک فارغ التحصیل شده بودند.، بقیه همه توسط معلمان خصوصی آموزش دیده بودند. [40]

اروپا

نیکلاس اول در یک پرتره سوارکاری

در سیاست خارجی، نیکلاس اول به عنوان محافظ مشروعیت حاکم و به عنوان نگهبان در برابر انقلاب عمل می کرد. اغلب اشاره شده است که چنین سیاست هایی از طریق کنت کارل لودویگ فون فیکلمونت سفیر اتریش با سیستم ضد انقلاب مترنیخ مرتبط بوده است. [41] پیشنهادهای نیکلاس برای سرکوب انقلاب در قاره اروپا، تلاش برای پیروی از الگوی تعیین شده توسط برادر بزرگش، الکساندر اول، باعث شد او برچسب "ژاندارم اروپا" را به خود اختصاص دهد. [ نیازمند منبع ]

نیکلاس بلافاصله پس از جانشینی خود شروع به محدود کردن آزادی هایی کرد که تحت سلطنت مشروطه در کنگره لهستان وجود داشت . نیکلاس هنگامی که از شورش بلژیک علیه هلندی ها در سال 1830 مطلع شد، خشمگین شد و به ارتش روسیه دستور داد که بسیج شوند. نیکلاس سپس از سفیر پروس درخواست کرد که به سربازان روسی حق عبور داده شود تا در سراسر اروپا راهپیمایی کنند و هژمونی هلند بر بلژیک را بازگردانند. [42] اما در همان زمان، یک اپیدمی وبا ارتش روسیه را از بین می‌برد و شورش در لهستان سربازان روسی را که احتمالاً علیه بلژیکی‌ها مستقر شده بودند، به بند کشید. [43]به نظر می رسد که موضع جنگ طلبانه نیکلاس مقدمه ای صادقانه برای حمله به کشورهای پایین نبود، بلکه تلاشی برای اعمال فشار بر دیگر قدرت های اروپایی بود. نیکلاس تصریح کرد که تنها در صورتی اقدام خواهد کرد که پروس و بریتانیا نیز شرکت کنند زیرا می‌ترسید که حمله روسیه به بلژیک باعث جنگ با فرانسه شود. [43] حتی قبل از قیام لهستانی ها، نیکلاس برنامه های خود را برای حمله به بلژیک لغو کرده بود، زیرا مشخص شد که نه بریتانیا و نه پروس به آن ملحق نخواهند شد، در حالی که فرانسوی ها آشکارا تهدید به جنگ در صورت راهپیمایی نیکلاس کردند. [44] در سال 1815، نیکلاس به فرانسه رسید، جایی که او با دوک اورلئان، که به زودی به یکی از بهترین دوستان او تبدیل شد، ماند، و دوک بزرگ تحت تأثیر گرما، هوش، آداب و فضل شخصی دوک قرار گرفت.[45] برای نیکلاس بدترین نوع شخصیت‌ها اشراف بودند که از لیبرالیسم حمایت می‌کردند، و زمانی که دوک اورلئان به عنوان لویی فیلیپ اول در انقلاب ژوئیه 1830 پادشاه فرانسه شد، نیکلاس این را به عنوان خیانت شخصی تلقی کرد و معتقد بود که او دوست با دیدن آن به سمت تاریک انقلاب و لیبرالیسم رفته بود. [46] نیکلاس از لوئی فیلیپ، Le roi citoyen ("شاه شهروند") به عنوان یک نجیب زاده مرتد و "غاصب" متنفر بود، و سیاست خارجی او که از 1830 شروع شد، اساساً ضد فرانسوی بود، بر اساس احیای نظام. ائتلافی که در دوران ناپلئون روسیه، پروس، اتریش و بریتانیا برای منزوی کردن فرانسه وجود داشت. [47]نیکلاس از لویی فیلیپ متنفر بود تا جایی که از استفاده از نام او امتناع کرد و او را صرفاً به عنوان "غاصب" یاد کرد. [48] بریتانیا تمایلی به پیوستن به ائتلاف ضد فرانسوی نداشت، اما نیکلاس در تحکیم روابط نزدیک موجود با اتریش و پروس موفق بود و سه کشور امپراتوری در این مدت مرتباً بررسی‌های نظامی مشترکی برگزار می‌کردند. [49] در بسیاری از دهه 1830، نوعی "جنگ سرد" بین "بلوک غربی" لیبرال فرانسه و بریتانیا در مقابل "بلوک شرق" مرتجع اتریش، پروس و روسیه وجود داشت. [50]

پس از آغاز قیام نوامبر ، در سال 1831، پارلمان لهستان در پاسخ به کاهش مکرر حقوق قانونی لهستان، نیکلاس را به عنوان پادشاه لهستان خلع کرد. نیکلاس با فرستادن نیروهای روسی به لهستان واکنش نشان داد و شورش را وحشیانه سرکوب کرد. نیکلاس سپس اقدام به لغو قانون اساسی لهستان به طور کامل کرد و لهستان را به وضعیت استانی به نام سرزمین ویستولا تقلیل داد . اندکی پس از آن، نیکلاس سیاست سرکوب فرهنگ لهستان را آغاز کرد که با سرکوب کلیسای کاتولیک لهستان آغاز شد. [51] در دهه 1840، نیکلاس 64000 اشراف لهستانی را به وضعیت عادی کاهش داد. [52]

در سال 1848، زمانی که یک رشته انقلاب اروپا را متشنج کرد، نیکلاس در خط مقدم ارتجاع گرایی قرار داشت. در سال 1849، او به هابسبورگ ها کمک کرد تا انقلاب مجارستان را سرکوب کنند ، و همچنین از پروس خواست که قانون اساسی لیبرال را تصویب نکند. [53] [54]

امپراتوری عثمانی و ایران

نبرد ناوارینو ، در اکتبر 1827، پایان مؤثر حکومت عثمانی در یونان را نشان داد.

در حالی که نیکلاس تلاش می کرد وضعیت موجود را در اروپا حفظ کند، سیاست تا حدی تهاجمی تر را در قبال امپراتوری های همسایه در جنوب، امپراتوری عثمانی و ایران دنبال کرد . در آن زمان به طور گسترده اعتقاد بر این بود که نیکلاس از سیاست سنتی روسیه برای حل و فصل به اصطلاح مسئله شرقی با تلاش برای تجزیه امپراتوری عثمانی و ایجاد یک تحت الحمایه بر جمعیت ارتدوکس بالکان ، که هنوز عمدتاً در دهه 1820 تحت کنترل عثمانی بود، پیروی می کرد. [55]در واقع، نیکلاس عمیقاً متعهد به حفظ وضعیت موجود در اروپا بود و می‌ترسید که هرگونه تلاشی برای بلعیدن امپراتوری رو به زوال عثمانی هم متحد او اتریش را که در بالکان نیز منافعی داشت ناراحت کند و هم ائتلاف انگلیسی-فرانسوی در دفاع از عثمانی ها [55] علاوه بر این، در جنگ 1828-1829، روس‌ها عثمانی‌ها را در هر نبرد میدانی شکست دادند و تا عمق بالکان پیشروی کردند، اما روس‌ها دریافتند که فاقد قدرت لجستیکی لازم برای تصرف قسطنطنیه هستند. [56]

سیاست نیکلاس در قبال امپراتوری عثمانی استفاده از معاهده کوچوک کاینارکا در سال 1774 بود که به روسیه حق مبهمی به عنوان محافظ مردمان ارتدکس در بالکان می داد، به عنوان راهی برای قرار دادن امپراتوری عثمانی در حوزه نفوذ روسیه، که احساس می شد هدفی دست یافتنی تر از فتح کل امپراتوری عثمانی باشد. [55] نیکلاس در واقع می خواست امپراتوری عثمانی را به عنوان یک دولت باثبات اما ضعیف که قادر به ایستادگی در برابر روسیه نیست، که به نظر می رسد در خدمت منافع روسیه است، حفظ کند. نیکلاس همیشه روسیه را در درجه اول یک قدرت اروپایی می دانست و اروپا را مهمتر از خاورمیانه می دانست. [57] وزیر امور خارجه روسیه کارل نسلروددر نامه ای به نیکلای موراویف سفیر خود در قسطنطنیه نوشت که پیروزی محمد علی مصر بر محمود دوم منجر به حکومت سلسله جدیدی بر امپراتوری عثمانی خواهد شد. [57] نسلرود ادامه داد که اگر محمدعلی توانا سلطان شود، «می‌تواند با ارتقای شخصیتی جدید به تاج و تخت ترکیه، قدرت جدیدی را در آن امپراتوری رو به زوال احیا کند و توجه و نیروهای ما را از امور اروپایی منحرف کند، و در نتیجه پادشاه [نیکولاس] به ویژه نگران نگه داشتن سلطان بر تاج و تخت متزلزل خود است." [57] در همان زمان، نیکلاس استدلال کرد که به دلیل اهمیت اقتصادی تنگه های ترکیه برای روسیه، که روسیه غلات خود را از طریق آن صادر می کند، روسیه «حق» مداخله در امور عثمانی را دارد. [57]در سال 1833، نیکلاس به سفیر اتریش کارل لودویگ فون فیکلمونت گفت که "مسائل شرقی بیش از هر چیز مربوط به روسیه است." [58] در همان زمان که نیکلاس مدعی شد امپراتوری عثمانی در حوزه نفوذ روسیه است، او به صراحت اعلام کرد که هیچ علاقه ای به الحاق امپراتوری ندارد. در ملاقات دیگری با فیکلمونت در سال 1833، نیکلاس با در نظر گرفتن "پروژه یونانی" کاترین کبیر گفت: "من همه چیزهایی را که در مورد پروژه های امپراتور کاترین گفته شده می دانم و روسیه از هدفی که خود تعیین کرده بود چشم پوشی کرده است. من آرزو دارم امپراتوری ترکیه را حفظ کنم... اگر سقوط کند، من آرزوی زباله هایش را ندارم. به هیچ چیز نیاز ندارم." [59] در نهایت، نیکلاس

تسخیر قلعه اریوان توسط نیروهای روسی به رهبری ایوان پاسکویچ در سال 1827 در طول جنگ روسیه و ایران

در ۱۸۲۶–۱۸۲۸، نیکلاس در جنگ روسیه و ایران (۱۸۲۶–۱۸۲۸) شرکت کرد که با وادار شدن ایران به واگذاری آخرین سرزمین‌های باقی‌مانده خود در قفقاز به پایان رسید . روسیه تمام سرزمین های ایران را در قفقاز شمالی و قفقاز جنوبی ، شامل گرجستان ، داغستان ، ارمنستان و آذربایجان امروزی در طول قرن نوزدهم فتح کرده بود . [60] این معاهده همچنین فراسرزمینی را به اتباع روسیه در ایران واگذار کرد (کاپیتولاسیون). [61] همانطور که پروفسور ویرجینیا آکسان اضافه می کند، عهدنامه ترکمنچای 1828ایران را از معادله نظامی حذف کرد. [62]

روسیه در سال‌های 1828-1829 جنگ موفقیت‌آمیزی را علیه عثمانی‌ها انجام داد، اما نتوانست قدرت روسیه را در اروپا افزایش دهد. تنها یک دولت کوچک یونانی با نفوذ محدود روسیه در بالکان مستقل شد. در سال 1833، روسیه با امپراتوری عثمانی معاهده Unkiar-Skelessi را امضا کرد. احزاب اصلی اروپایی به اشتباه معتقد بودند که این معاهده حاوی بند سری است که به روسیه حق عبور کشتی‌های جنگی از تنگه‌های بسفر و داردانل را می‌دهد . این تصور غلط منجر به کنوانسیون تنگه لندن شددر سال 1841، که کنترل عثمانی بر تنگه ها را تأیید کرد و هر قدرتی از جمله روسیه را از ارسال کشتی های جنگی از طریق آنها منع کرد. نیکلاس با توجه به نقش خود در سرکوب انقلاب‌های 1848 و همچنین باور اشتباهش که می‌تواند به حمایت دیپلماتیک بریتانیا تکیه کند، علیه عثمانی‌ها که در 8 اکتبر 1853 به روسیه اعلام جنگ کردند، حرکت کرد. در 30 نوامبر، دریاسالار روس نخیموف ، ترک‌ها را دستگیر کرد. ناوگان در بندر سینوپ و آن را نابود کرد. [63]

تابلوی داخلی آینه‌ای به یادبود دیدار 1838 ولیعهد ایران ناصرالدین میرزا ( شاه بعدی ) و تزار نیکلاس اول روسیه در اریوان در استان ارمنی . صحنه در مرکز، شاهزاده هفت ساله را نشان می دهد که در دامان تزار نشسته و همراهان آن را همراهی می کند. تألیف محمد اسماعیل اصفهانی در تهران به تاریخ 1854 م

پادشاهی ساردینیا در سال 1854 از ترس شکست کامل عثمانی از روسیه، ائتلاف نظامی تشکیل داد و با امپراتوری عثمانی علیه روسیه متحد شد . درگیری قبلی به عنوان جنگ کریمه در امپراتوری عثمانی و اروپای غربی شناخته شد، اما در روسیه به عنوان "جنگ شرقی" (به روسی: Восточная война, Vostochnaya Vojna ) نامگذاری شد. در آوریل 1854، اتریش یک پیمان دفاعی با پروس امضا کرد. [64] بنابراین، روسیه خود را در جنگ با تمام قدرت های بزرگ اروپا که علیه او از لحاظ نظامی یا دیپلماتیک متحد شده بودند، یافت. [65]

در سال 1853 میخائیل پوگودین ، استاد تاریخ در دانشگاه مسکو، یادداشتی برای نیکلاس نوشت. خود نیکلاس متن پوگودین را خواند و با تأیید نظر گفت: "همه موضوع همین است." [66] به گفته مورخ اورلاندو فیجس ، "این یادداشت به وضوح با نیکلاس، که با پوگودین احساس می کرد که نقش روسیه به عنوان حامی ارتدوکس ها به رسمیت شناخته نشده یا درک نشده است و اینکه غرب با روسیه ناعادلانه رفتار می کند، موافق بود." پوگودین نوشت: [67]

فرانسه الجزایر را از ترکیه می گیرد و تقریباً هر سال انگلستان یک شاهزاده هندی دیگر را ضمیمه می کند: هیچ یک از اینها توازن قوا را بر هم نمی زند. اما زمانی که روسیه مولداوی و والاچیا را اشغال می کند، هرچند به طور موقت، توازن قوا را مختل می کند. فرانسه رم را اشغال می کند و چندین سال در زمان صلح در آنجا می ماند: این چیزی نیست. اما روسیه فقط به اشغال قسطنطنیه فکر می کند و صلح اروپا در خطر است. انگلیسی ها به چینی ها اعلان جنگ می دهند که به نظر می رسد آنها را آزرده خاطر کرده اند: هیچکس حق مداخله را ندارد. اما روسیه موظف است در صورت نزاع با همسایه خود از اروپا اجازه بگیرد. انگلیس یونان را تهدید کرد که از ادعاهای دروغین حمایت کندیک یهودی بدبخت و ناوگان او را می سوزاند: این کار حلال است. اما روسیه خواستار یک معاهده برای محافظت از میلیون‌ها مسیحی است و به نظر می‌رسد که به بهای توازن قوا، موقعیت خود را در شرق تقویت می‌کند. ما از غرب جز کینه و کینه کورکورانه انتظاری نداریم...

-  یادداشت میخائیل پوگودین به نیکلاس اول، 1853 [66]

اتریش به عثمانی ها حمایت دیپلماتیک ارائه کرد و پروس بی طرف ماند و در نتیجه روسیه بدون هیچ متحدی در قاره باقی ماند. متحدان اروپایی در کریمه فرود آمدند و پایگاه دریایی سواستوپل روسیه را محاصره کردند . روسها در سپتامبر 1854 در آلما شکست خوردند [68] و سپس در بالاکلاوا و اینکرمن. [68] پس از محاصره طولانی مدت سواستوپل (1854-1855) ، پایگاه سقوط کرد و ناتوانی روسیه در دفاع از یک استحکامات بزرگ در خاک خود را آشکار کرد. با مرگ نیکلاس اول، الکساندر دوم تزار شد. در 15 ژانویه 1856، تزار جدید روسیه را با شرایط بسیار نامطلوب از جنگ خارج کرد، که شامل از دست دادن ناوگان دریایی در دریای سیاه بود.

مرگ

نیکلاس اول در بستر مرگ (1855)

نیکلاس در 2 مارس 1855 در طول جنگ کریمه در کاخ زمستانی در سن پترزبورگ درگذشت . او دچار سرما شد، درمان پزشکی را رد کرد و بر اثر ذات الریه درگذشت ، [69] اگرچه شایعاتی وجود داشت که او با امتناع از درمان دست به خودکشی غیرفعال زده است. [70] او در کلیسای جامع پیتر و پل در سنت پترزبورگ به خاک سپرده شد. او 30 سال سلطنت کرد و پسرش الکساندر دوم جانشین او شد.

میراث

پرتره اثر فرانتس کروگر

احکام اهانت آمیز زیادی در مورد حکومت و میراث نیکلاس صادر شده است. در پایان زندگی خود، یکی از فداکارترین کارمندان دولتی او، ای وی نیکیتنکو ، اظهار داشت: "شکست اصلی سلطنت نیکلاس پاولوویچ این بود که همه اینها یک اشتباه بود." [71] با این حال، هر از گاهی، تلاش هایی برای احیای شهرت نیکلاس انجام می شود. از سوی دیگر، باربارا جلاویچ، مورخ، به شکست‌های زیادی اشاره می‌کند، از جمله «وضعیت فاجعه‌بار مالی روسیه»، ارتش بد تجهیز، سیستم حمل‌ونقل ناکافی، و بوروکراسی «که با اختلاس، فساد و ناکارآمدی مشخص می‌شد». [72]

دانشگاه کیف در سال 1834 توسط نیکلاس تاسیس شد. در سال 1854، 3600 دانشجو در روسیه وجود داشت که 1000 نفر کمتر از سال 1848 بود. مورخ هیو ستون واتسون می گوید: "فضای فکری تا پایان سلطنت ظالمانه باقی ماند." [73]

مارکیز دو کوستین فرانسوی به عنوان مسافری در اسپانیا، ایتالیا و روسیه در کتاب پرخواننده خود امپراتوری تزار: سفری در روسیه ابدی گفت که نیکلاس در داخل انسان خوبی بود و فقط به این دلیل رفتار می کرد که او معتقد بود. او مجبور بود: "اگر امپراتور در قلب خود رحمتی بیش از آنچه در سیاست های خود آشکار می کند ندارد، پس من متاسفم برای روسیه؛ از سوی دیگر، اگر احساسات واقعی او واقعاً برتر از اعمال او باشد، متاسفم برای روسیه. امپراتور." [74]

نیکلاس در یک افسانه شهری درباره راه آهن سن پترزبورگ-مسکو نقش آفرینی می کند. هنگامی که در سال 1842 برنامه ریزی شد، او ظاهراً خواستار استفاده از کوتاه ترین مسیر با وجود موانع بزرگ در راه شد. داستان می گوید که او خودش از خط کش برای کشیدن خط مستقیم استفاده کرده است. با این حال، این داستان نادرست هم در داخل و هم در خارج از کشور به عنوان توضیحی در مورد نحوه اداره کشور بد رایج شد. با این حال، در دهه 1870، روس‌ها نسخه متفاوتی را بیان می‌کردند و ادعا می‌کردند که تزار برای غلبه بر منافع محلی که می‌خواست راه‌آهن به این طرف و آن طرف منحرف شود، عاقلانه عمل می‌کرد. اتفاقی که در واقع افتاد این بود که جاده توسط مهندسان طراحی شد و او توصیه آنها را برای ساخت در یک خط مستقیم تایید کرد. [75]

عناوین، سبک ها و افتخارات

سبک های
نیکلاس اول روسیه
نشان امپراتوری روسیه.svg
سبک مرجعاعلیحضرت شاهنشاهی
سبک گفتاریاعلیحضرت شاهنشاهی

عناوین و سبک ها

  • 6 ژوئیه 1796 - 1 دسامبر 1825: اعلیحضرت شاهنشاهی دوک بزرگ نیکلاس پاولوویچ روسیه
  • 1 دسامبر 1825 - 2 مارس 1855: اعلیحضرت امپراتوری امپراتور و خودکامه تمام روسیه

افتخارات

شماره

نیکلاس اول از همسرش الکساندرا فئودورونا هفت فرزند قانونی داشت . [98]

نام تولد مرگ یادداشت
امپراتور الکساندر دوم 29 آوریل 1818 13 مارس 1881 ازدواج 1841، شاهزاده ماری هسن . مشکل داشت
دوشس بزرگ ماریا نیکولاونا 18 اوت 1819 21 فوریه 1876 1839، ماکسیمیلیان دو بوهارنایس، سومین دوک لوختنبرگ ازدواج کرد . مشکل داشت
دوشس بزرگ اولگا نیکولاونا 11 سپتامبر 1822 30 اکتبر 1892 ازدواج 1846، چارلز، پادشاه وورتمبرگ . مشکلی نداشت
دوشس بزرگ الکساندرا نیکولاونا 24 ژوئن 1825 10 اوت 1844 1844 با شاهزاده فردریک ویلیام از هسن کاسل ازدواج کرد . مشکل داشت (در دوران نوزادی فوت کرد)
دوک بزرگ کنستانتین نیکولاویچ 21 سپتامبر 1827 25 ژانویه 1892 1848 با شاهزاده الکساندرا ساکس آلتنبورگ ازدواج کرد . مشکل داشت
دوک بزرگ نیکلاس نیکلایویچ 8 اوت 1831 25 آوریل 1891 1856 با دوشس الکساندرا پترونا از اولدنبورگ ازدواج کرد . مشکل داشت
دوک بزرگ مایکل نیکولاویچ 25 اکتبر 1832 18 دسامبر 1909 1857 با شاهزاده سیسیلی بادن ازدواج کرد . مشکل داشت

اصل و نسب

همچنین مشاهده کنید

یادداشت ها

  1. ^ کاولز، ویرجینیا. رومانوف ها هارپر و راس، 1971. ISBN  978-0-06-010908-0 p.164
  2. نیکلاس ریاسانوفسکی، نیکلاس اول و ملیت رسمی در روسیه، 1825–1855 (1959). پ. 3.
  3. ویلیام سی فولر، جونیور، استراتژی و قدرت در روسیه 1600–1914 (1998) ص. 243.
  4. نیکلاس ریاسانوفسکی، نیکلاس اول و ملیت رسمی در روسیه، 1825–1855 (1959) ص. 19
  5. Ceyrep (21 آوریل 1855). استاد بزرگ نظم مالت . یادداشت ها و پرسش ها جلد s1-XI. انتشارات دانشگاه آکسفورد صص 309-310. doi : 10.1093/nq/s1-XI.286.309c .
  6. «بیانیه رسمی صدراعظم رئیس خانه امپراتوری روسیه، HIH دوشس بزرگ ماریا روسیه، در مورد فعالیت سازمان هایی که به دروغ از خود به عنوان «فرمان مالت» یاد می کنند." . بایگانی شده از نسخه اصلی در 15 اکتبر 2020. بازیابی شده در 11 سپتامبر 2020 - از طریق orderstjohn.org . امپراتوران الکساندر اول، نیکلاس اول، الکساندر سوم، و نیکلاس دوم همگی صلیب بزرگ افتخار و ارادتمند نشان مالت بودند. {{cite web}}: لینک خارجی در |via=( راهنما )
  7. W. Bruce Lincoln, The Romanovs (The Dial Press: New York, 1981) p. 411.
  8. Edward Crankshaw, The Shadow of the Winter Palace (چاپ وایکینگ: نیویورک، 1976) ص. 13.
  9. ^ a b W. Bruce Lincoln, The Romanovs , p. 409.
  10. ^ مونتفیوره، ص. 493
  11. Lifgardets 3 Finska Skarpskyttebataljon 1812–1905 و Minnesblad. 1905 هلسینکی توسط Söderström & Co
  12. هنری رایشمن، راه آهن و انقلاب: روسیه ، 1905 ص. 16
  13. نیکلاس ریاسانوفسکی، تاریخ روسیه (ویرایش چهارم 1984) صفحات 323-24
  14. W. Bruce Lincoln, The Romanovs , p. 428.
  15. W. Bruce Lincoln, The Romanovs , p. 490.
  16. چارلز دیکنز، "داستان واقعی راهبه های مینسک"، واژه های خانگی ، شماره 216. جلد نهم، ص 290-295.
  17. ریچارد پایپس، روسیه تحت رژیم قدیمی ، ص. 179
  18. Geroid Tanquary Robinson، روسیه روستایی تحت رژیم قدیمی: تاریخچه ای از جهان زمیندار-دهقان ، ص. 37
  19. جفری هاسکینگ، روسیه: مردم و امپراتوری ، ص. 155
  20. هیو ستون واتسون، امپراتوری روسیه: 1801–1917 (1967) ص. 277
  21. استفان وودبرن، "بازنگری واکنش: آموزش و دولت در روسیه، 1825-1848"، کنسرسیوم در اروپای انقلابی 1750-1850: مقالات منتخب (2000)، صفحات 423-431
  22. ربکا فریدمن، مردانگی، خودکامگی و دانشگاه روسیه، 1804-1863 (2005)
  23. ربکا فریدمن، "مردانگی، بدن و رسیدن به سن در سپاه کادت روسیه قرن نوزدهم"، مجله تاریخ کودکی و جوانی (2012) 5 #2 ص. 219-238 آنلاین
  24. اتا ال. پرکینز، «نیکولاس اول و آکادمی هنرهای زیبا». تاریخ روسیه 18 #1 (1991): 5–63.
  25. اورلاندو فیجس، رقص ناتاشا: تاریخ فرهنگی روسیه (2002).
  26. هلموت دو ترا، هومبولت: زندگی و زمانه الکساندر فون هومبولت . (1955) ص 268، 283، 306-07.
  27. گارتنر، لوید پی (1978). تاریخ یهودیان در دوران معاصر . دانشگاه تل آویو: انتشارات دانشگاه آکسفورد. پ. 164.
  28. ^ a b Gartner، Lloyd P. (1979). تاریخ یهودیان در دوران معاصر . دانشگاه تل آویو: انتشارات دانشگاه آکسفورد. پ. 168.
  29. گارتنر، لوید پی (1978). تاریخ یهودیان در دوران معاصر . دانشگاه تل آویو: انتشارات دانشگاه آکسفورد. پ. 171.
  30. گارتنر، لوید پی (1978). تاریخ یهودیان در دوران معاصر . دانشگاه تل آویو: انتشارات دانشگاه آکسفورد. پ. 170.
  31. کرتیس، جان شلتون (1958). "ارتش نیکلاس اول: نقش و شخصیت آن". بررسی تاریخی آمریکا 63 (4): 880-889 [ص. 886]. doi : 10.2307/1848945 . JSTOR 1848945 . 
  32. فولر، ویلیام سی (1 اکتبر 1998). استراتژی و قدرت در روسیه 1600-1914 . پ. 273. شابک 9781439105771.
  33. باربارا جلاویچ، سن پترزبورگ و مسکو: سیاست خارجی تزار و شوروی، 1814–1974 (1974) ص. 119
  34. ویلیام سی فولر، استراتژی و قدرت در روسیه 1600-1914 (1998) صفحات 252-59
  35. لینکلن، دبلیو. بروس "وزران نیکلاس اول: تحقیق مختصری در زمینه سابقه و شغل آنها در خدمات" صفحات 308-323 از نشریه روسی ریویو ، جلد 34، شماره 3، ژوئیه 1975 ص. 312.
  36. ^ a b لینکلن، دبلیو. بروس "وزرای نیکلاس اول: تحقیق مختصری در زمینه سابقه و مشاغل خدماتی آنها" صفحات 308-323 از نشریه روسی ریویو ، جلد 34، شماره 3، ژوئیه 1975 ص. 313.
  37. لینکلن، دبلیو. بروس «وزرای نیکلاس اول: تحقیقی مختصر در زمینه سابقه و مشاغل خدماتی آنها» ص. 308-323 از نشریه روسی ریویو ، جلد 34، شماره 3، ژوئیه 1975، صفحات 313-314.
  38. لینکلن، دبلیو. بروس "وزرای نیکلاس اول: تحقیق مختصری در زمینه سابقه و شغل خدماتی آنها" صفحات 308-323 از نشریه روسی ریویو ، جلد 34، شماره 3، ژوئیه 1975، صفحات 315-316.
  39. لینکلن، دبلیو. بروس "وزرای نیکلاس اول: تحقیق مختصری در زمینه سابقه و مشاغل خدماتی آنها" صفحات 308-323 از نشریه روسی ریویو ، جلد 34، شماره 3، ژوئیه 1975 ص. 314.
  40. لینکلن، دبلیو. بروس «وزرای نیکلاس اول: تحقیقی مختصر در زمینه سابقه و مشاغل خدماتی آنها» صفحات 308-323 از نشریه روسی ریویو ، جلد 34، شماره 3، ژوئیه 1975، صفحات 314-315.
  41. ^ چرا ملت ها شکست می خورند، Acemoglu، Daron; رابینسون، جیمز ص. 224. شابک 978-0-307-71921-8 
  42. رندال، متیو «رئالیسم دفاعی و کنسرت اروپا» ص 523-540 از بررسی مطالعات بین‌المللی ، جلد 32، شماره 3 ژوئیه 2006 ص. 534.
  43. a b Rendall, Matthew «واقع‌گرایی دفاعی و کنسرت اروپا» صفحات 523–540 از بررسی مطالعات بین‌المللی ، جلد 32، شماره 3 ژوئیه 2006 ص. 535.
  44. رندال، متیو «رئالیسم دفاعی و کنسرت اروپا» ص 523-540 از بررسی مطالعات بین المللی ، جلد 32، شماره 3 ژوئیه 2006، صفحات 535-536.
  45. ریاسانوفسکی، نیکلاس نیکلاس اول و ملیت رسمی در روسیه، 1825–1855 ، لس آنجلس: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، 1959 صفحه 255.
  46. ریاسانوفسکی، نیکلاس نیکلاس اول و ملیت رسمی در روسیه، 1825–1855 ، لس آنجلس: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، 1959 صفحه 256.
  47. ریاسانوفسکی، نیکلاس نیکلاس اول و ملیت رسمی در روسیه، 1825-1855 ، لس آنجلس: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، 1959 صفحات 256-257.
  48. ریاسانوفسکی، نیکلاس نیکلاس اول و ملیت رسمی در روسیه، 1825–1855 ، لس آنجلس: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، 1959 صفحه 257.
  49. ریاسانوفسکی، نیکلاس نیکلاس اول و ملیت رسمی در روسیه، 1825-1855 ، لس آنجلس: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، 1959 صفحات 255-256
  50. ریاسانوفسکی، نیکلاس نیکلاس اول و ملیت رسمی در روسیه، 1825-1855 ، لس آنجلس: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، 1959 صفحات 255-256.
  51. ^ مقدمه ای بر تاریخ روسیه
  52. ^ اوتی، رابرت؛ اوبولنسکی، دیمیتری (7 ژوئیه 1980). همراهی مطالعات روسی: جلد 1: مقدمه ای بر تاریخ روسیه . انتشارات دانشگاه کمبریج پ. 180. شابک 9780521280389. بازیابی شده در 7 ژوئیه 2018 - از طریق Google Books.
  53. WB Lincoln، "روسیه و انقلاب های اروپایی 1848" تاریخ امروز (ژانویه 1973)، جلد. 23 شماره 1، ص 53-59 آنلاین.
  54. یان دبلیو رابرتز، نیکلاس اول و مداخله روسیه در مجارستان (1991).
  55. ^ a b c Rendall, Matthew "Restraint or Self-Restraint of Russia: Nicholas I, the Treaty of Unkiar Skelessi, and the Vienna System, 1832-1841" pp. 37-63 from the International History Review , Volume 24, Issue # 1، مارس 2002 ص. 38.
  56. رندال، متیو «محدودیت یا خویشتنداری روسیه: نیکلاس اول، معاهده اونکیار اسکلسی و سیستم وین، 1832–1841» ص. 2002 ص. 47.
  57. ^ a b c d Rendall, Matthew "Restraint or Self-Restraint of Russia: Nicholas I, the Treaty of Unkiar Skelessi, and the Vienna System, 1832-1841" pp. 37-63 from the International History Review , Volume 24, Issue شماره 1، مارس 2002 ص. 48.
  58. رندال، متیو «محدودیت یا خویشتنداری روسیه: نیکلاس اول، معاهده اونکیار اسکلسی و سیستم وین، 1832–1841» ص. 2002 صفحات 48-49.
  59. رندال، متیو «محدودیت یا خویشتنداری روسیه: نیکلاس اول، معاهده اونکیار اسکلسی و سیستم وین، 1832–1841» ص. 2002 ص. 50.
  60. تیموتی سی. داولینگ روسیه در جنگ: از فتح مغول تا افغانستان، چچن و فراتر از آن ص. 728 ABC-CLIO، 2 دسامبر 2014 ISBN 1598849484 
  61. یارشاطر، احسان (1383). دایره المعارف ایرانیکا، جلد 13 . راتلج و کیگان پل. پ. 260. شابک 978-0-93327-395-5.
  62. ^ آکسان، ویرجینیا. (2014). جنگ‌های عثمانی، 1700–1870: یک امپراتوری محاصره شده ص. 463. روتلج. شابک 978-1317884033 
  63. ادوارد کرانکشاو، سایه کاخ زمستانی ، ص. 133.
  64. Edward Crankshaw, The Shadow of the Winter Palace , pp. 135-136
  65. ادوارد رادزینسکی، الکساندر دوم: آخرین تزار بزرگ ، ص. 94.
  66. ^ a b "تاریخ طولانی واتابوتیسم روسی" . تخته سنگ . 21 مارس 2014.
  67. فیجس، اورلاندو (2011). جنگ کریمه: یک تاریخ . پ. 134. شابک 9781429997249.
  68. ^ a b W. Bruce Lincoln, The Romanovs , p. 425.
  69. پیتر آکسلی، روسیه: از تزارها تا کمیسرها ، انتشارات دانشگاه آکسفورد، (2001)، ISBN 0-19-913418-9 . 
  70. یوگنی آنیسموف، حاکمان روسیه، مطبوعات شیر ​​طلایی، سن پترزبورگ روسیه (2012).
  71. کرانکشاو، ادوارد (1978). سایه کاخ زمستانی: رانش به سوی انقلاب 1825-1917 . لندن: پنگوئن. پ. 50 . شابک 9780140046229.
  72. جلاویچ، باربارا (1974). سن پترزبورگ و مسکو: سیاست خارجی تزار و شوروی، 1814-1974 . انتشارات دانشگاه ایندیانا پ. 119 . شابک 9780253350503.
  73. ستون واتسون، هیو (1967). امپراتوری روسیه: 1801-1917 . پ. 278 .
  74. کنان، جورج اف (۱۹۷۱). مارکیز دو کوستین و روسیه او در سال 1839 . انتشارات دانشگاه پرینستون شابک 978-0-691-05187-1.
  75. هیوود، ریچارد موبری (1978). "افسانه حاکم": تزار نیکلاس اول و مسیر راه آهن سن پترزبورگ-مسکو، 1842-1843 . " بررسی اسلاوی . 37 (4): 640-650. doi : 10.2307/2496130 . JSTOR 2496130 . 
  76. ^ Almanach de la cour: pour l'année ... 1817 . l'Academie Imp. علوم. 1817. ص  61 ، 76 .
  77. ^ a b c یوهان هاینریش فردریش برلین (1846). Der Elephanten-Orden und Seine Ritter: eine historische Abhandlung über die ersten Spuren dieses Ordens und dessen fernere Entwicklung bis zu seiner gegenwärtigen Gestalt, und nächstdem ein Material zur Gestalhistorie, nach . Gedruckt in der Berlingschen Officin. صص  160 -161.
  78. Liste der Ritter des Königlich Preußischen Hohen Ordens vom Schwarzen Adler (1851)، «Von Seiner Majestät dem Könige Friedrich Wilhelm III. ernannte Ritter» ص. 16
  79. پر نوردنوال (1998). "Kungl. Maj:ts Orden". Kungliga Serafimerorden: 1748–1998 (به سوئدی). استکهلم شابک 91-630-6744-7.
  80. «Caballeros existentes en la insignie Orden del Toison de Oro». Guía de forasteros en Madrid para el año de 1835 (به اسپانیایی). En la Imprenta Nacional. 1835. ص. 72.
  81. بایرن (1852). Hof- und Staatshandbuch des Königreichs Bayern: 1852 . Landesamt. پ. 7 .
  82. توله، الکساندر (1863). "Liste chronologique des chevaliers de l'ordre du Saint-Esprit depuis son origine jusqu'à son extinction (1578-1830)" [فهرست زمانی شوالیه های نظم روح القدس از مبدأ تا انقراض آن (1578-1830) ]. Annuaire-bulletin de la Société de l'Histoire de France (به فرانسوی) (2): 122 . بازیابی شده در 24 مارس 2020 .
  83. لوئیجی سیبراریو (1869). Notizia storica del nobilissimo ordine supremo della santissima Annunziata. Sunto degli statuti, catalogo dei cavalieri . اردی بوتا. پ. 104 .
  84. "Militaire Willems-Orde: Romanov, Nicolaas I Pavlovitsj" [دستور ویلیام نظامی: رومانوف، نیکلاس اول پاولوویچ]. Ministrie van Defensie (به هلندی). 11 مه 1826 . بازیابی شده در 7 ژوئن 2020 .
  85. «A Szent István Rend tagjai» بایگانی شده در 22 دسامبر 2010 در Wayback Machine
  86. Staatshandbuch für das Großherzogtum Sachsen / Sachsen-Weimar-Eisenach (1840)، "Großherzogliche Hausorden" ص. 6
  87. وورتمبرگ (1854). Königlich-Württembergisches Hof- und Staats-Handbuch: 1854 . گوتنبرگ ص  32 58 . _
  88. ^ شاو، وام. A. (1906) شوالیه های انگلستان ، I ، لندن، ص. 53
  89. Hof- und Staats-Handbuch des Großherzogtum Baden (1853)، "Großherzogliche Orden" ص 30 ، 36 ، 45
  90. «Großherzogliche Orden und Ehrenzeichen» ، Hof- und Staatshandbuch des Großherzogtums Hessen: für das Jahr ... 1854 (به آلمانی)، Darmstadt، 1854، ص. 8 ، بازیابی شده در 12 مارس 2020
  91. ساکسن (1854). Staatshandbuch für den Freistaat Sachsen: 1854 . هاینریش. پ. 3.
  92. آنهالت-کوتن (1851). Staats- und Adreß-Handbuch für die Herzogthümer Anhalt-Dessau und Anhalt-Köthen: 1851 . کاتز. پ. 10.
  93. استات اولدنبورگ (1854). Hof- und Staatshandbuch des Großherzogtums Oldenburg: für ... 1854 . شولزه پ. 27 .
  94. Hof-und Staats-Handbuch für das Königreich Hannover . برنبرگ. 1853. ص. 32 ، 56 .
  95. هسن-کاسل (1853). Kurfürstlich Hessisches Hof-und Staatshandbuch: 1853 . وایزنهاوس پ. 11.
  96. «Herzogliche Sachsen-Ernestinischer Hausorden» ، Adreß-Handbuch des Herzogthums Sachsen-Coburg und Gotha (به آلمانی)، کوبورگ، گوتا: Meusel، 1854، ص. 29 ، بازیابی شده در 12 مارس 2020
  97. براگانسا، خوزه ویسنته دی؛ استرلا، پائولو خورخه (2017). "Troca de Decorações entre os Reis de Portugal e os Imperadores da Rússia" [تبادله تزئینات بین پادشاهان پرتغال و امپراتوران روسیه]. Pro Phalaris (به پرتغالی). 16 : 9 . بازیابی شده در 19 مارس 2020 .
  98. سباگ مونتفیوره، ص. 475

منابع

ادامه مطلب

  • بولسوور، جورج اچ. "نیکلاس اول و تقسیم ترکیه." بررسی اسلاوونی و اروپای شرقی (1948): 115-145 آنلاین .
  • کانادی، شان و پل کوبیکک. "ناسیونالیسم و ​​مشروعیت اقتدارگرایی: مقایسه نیکلاس اول و ولادیمیر پوتین." مجله مطالعات اوراسیا 5.1 (2014): 1-9 آنلاین .
  • کریسپ، اولگا. "دهقانان دولتی تحت رهبری نیکلاس اول." بررسی اسلاوونی و اروپای شرقی 37.89 (1959): 387-412 آنلاین .
  • کرتیس، جان شلتون. "ارتش نیکلاس اول: نقش و شخصیت آن." American Historical Review 63.4 (1958): 880-889 آنلاین .
  • هملین، کوروش. "دوئل سیاسی بین نیکلاس، تزار روسیه، و لرد استراتفورد د ردکلیف، سفیر بزرگ انگلیس." Proceedings of the American Antiquarian Society جلد. 9. (1893) آنلاین .
  • کاگان، فردریک دبلیو . اصلاحات نظامی نیکلاس اول (Palgrave Macmillan US, 1999).
  • کوچروف، ساموئل. "اجرای عدالت در زمان نیکلاس اول روسیه." بررسی اسلاوی آمریکایی و اروپای شرقی (1948): 125-138. در JSTOR
  • لینکلن، دبلیو بروس. "نیکلاس اول: آخرین پادشاه مطلق روسیه"، تاریخ امروز (1971) 21 #2 pp.79-88.
  • لینکلن، دبلیو بروس. نیکلاس اول: امپراتور و خودکامه تمام روسیه (1989) به صورت آنلاین
  • موناس، سیدنی بخش سوم: پلیس و جامعه در روسیه تحت رهبری نیکلاس اول (انتشارات دانشگاه هاروارد، 1961)
  • Presni͡akov، AE امپراتور نیکلاس اول روسیه: اوج خودکامگی، 1825/1855 (1974) آنلاین
  • پینتنر، والتر مک کنزی. سیاست اقتصادی روسیه در زمان نیکلاس اول (1967) به صورت آنلاین
  • رندل، متیو. محدودیت یا خویشتنداری روسیه: نیکلاس اول، معاهده اونکیار اسکلسی و سیستم وین، 1832-1841. International History Review 24.1 (2002): 37–63.
  • ریسانوفسکی، نیکلاس V. "ملیت" در ایدئولوژی دولتی در دوران سلطنت نیکلاس اول." روسی ریویو (1960): 38-46 آنلاین .
  • Riasanovsky, Nicholas V. Nicholas I and Official Nationality in Russia, 1825–1855 (1967) آنلاین
  • رابرتز، ایان دبلیو. نیکلاس اول و مداخله روسیه در مجارستان (اسپرینگر، 1991).
  • استانیسلاوسکی، مایکل. تزار نیکلاس اول و یهودیان: تحول جامعه یهودی در روسیه، 1825-1855 (1983) آنلاین

پیوندهای خارجی

نیکلاس اول روسیه
شعبه کادت خانه اولدنبورگ
تولد: 6 ژوئیه 1796 درگذشت: 2 مارس 1855 
عناوین رگنال
قبل از پادشاه لهستان
1825-1830
خالی
امپراتور روسیه
دوک بزرگ فنلاند

1825-1855
موفق شد
خالی پادشاه لهستان
1831-1855