خطای حافظه

شکاف ها و خطاهای حافظه به یادآوری نادرست ، یا از دست دادن کامل اطلاعات در سیستم حافظه برای یک جزئیات و/یا رویداد خاص اشاره دارد. خطاهای حافظه ممکن است شامل به خاطر سپردن رویدادهایی باشد که هرگز رخ نداده اند، یا به خاطر سپردن آنها متفاوت از روشی که در واقع اتفاق افتاده اند. [1] این خطاها یا شکاف ها می توانند به دلایل مختلفی از جمله درگیری عاطفی در موقعیت، انتظارات و تغییرات محیطی رخ دهند. با طولانی شدن فاصله نگهداری بین رمزگذاری و بازیابی حافظه، هم مقدار فراموش شده و هم احتمال بروز خطای حافظه افزایش می یابد.

بررسی اجمالی

انواع مختلفی از خطاهای حافظه وجود دارد که در آن افراد ممکن است جزئیات رویدادهایی را که رخ نداده اند به اشتباه به خاطر بیاورند یا به سادگی منبع یک حافظه را به اشتباه نسبت دهند. در موارد دیگر، تخیل یک رویداد خاص می تواند این اطمینان را ایجاد کند که چنین رویدادی واقعاً رخ داده است. علل چنین خطاهای حافظه ممکن است به دلیل برخی از عوامل شناختی، مانند گسترش فعال سازی ، یا عوامل فیزیولوژیکی، از جمله آسیب مغزی ، سن یا عوامل احساسی باشد. علاوه بر این، خطاهای حافظه در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی و افسردگی گزارش شده است . عواقب خطاهای حافظه می تواند پیامدهای مهمی داشته باشد. دو زمینه اصلی نگرانی در مورد خطاهای حافظه در شهادت شاهدان عینی و موارد کودک آزاری است .

انواع خطاهای حافظه

مسدود کردن

احساسی که فرد با دانستن اطلاعات به دست می آورد، اما نمی تواند جزئیات خاصی را به خاطر بیاورد، مانند نام یک فرد یا نام یک مکان، به عنوان تجربه "نوک زبان" توصیف می شود. تجربه نوک زبان یک نمونه کلاسیک از مسدود کردن است ، که شکست در بازیابی اطلاعاتی است که در حافظه موجود است حتی اگر در تلاش برای تولید آن هستید. [2] اطلاعاتی که می‌خواهید به خاطر بسپارید، کدگذاری و ذخیره شده‌اند، و نشانه‌ای در دسترس است که معمولاً باعث یادآوری آن می‌شود. [2] اطلاعات از حافظه محو نشده است و شخص بازیابی اطلاعات را فراموش نمی کند. [2] چیزی که یک شخص تجربه می کند یک شکست کامل در بازیابی است، که مسدود کردن را به ویژه ناامیدکننده می کند. [2] مسدود کردن اغلب برای نام افراد و مکان ها اتفاق می افتد، زیرا پیوند آنها با مفاهیم و دانش مرتبط ضعیف تر از نام های رایج است. [2] با افزایش سن، تجربه مسدود کردن بیشتر اتفاق می‌افتد. این تجربه "نوک زبان" یک شکایت رایج در بین افراد 60 و 70 ساله است. [2]

گذرا

گذرا به فراموش کردن آنچه با گذشت زمان رخ می دهد اشاره دارد. [3] گذرا در مرحله ذخیره سازی حافظه، پس از رمزگذاری تجربه و قبل از بازیابی آن رخ می دهد. [3] با گذشت زمان، کیفیت حافظه ما نیز تغییر می‌کند و از خاص به عمومی‌تر بدتر می‌شود. [3] فیلسوف آلمانی به نام هرمان ابینگهاوس تصمیم گرفت حافظه خود را برای فهرستی از هجاهای بی معنی در زمان های مختلف پس از مطالعه آنها اندازه گیری کند. او تصمیم گرفت منحنی الگوی فراموشی خود را در طول زمان ترسیم کند. او متوجه شد که در اولین آزمایش‌ها کاهش سریعی وجود دارد و بعداً سرعت فراموشی کندتر است. [3] بنابراین، گذرا به معنای تغییر تدریجی یک دانش یا ایده خاص به خاطرات عمومی تر است. [4]

غیبت

غیبت یک شکاف در توجه است که باعث نارسایی حافظه می شود. در این شرایط اطلاعات از حافظه ناپدید نمی شوند، بعداً می توان آنها را به خاطر آورد. اما عدم توجه در یک لحظه خاص مانع از یادآوری اطلاعات در آن لحظه خاص می شود. یکی از علل شایع غیبت، عدم توجه است. [ توضیحات لازم ] توجه برای رمزگذاری اطلاعات در حافظه بلندمدت حیاتی است. بدون توجه مناسب، احتمال اینکه مواد به درستی ذخیره شوند و بعداً فراخوانی شوند، بسیار کمتر است. [5] هنگامی که توجه تقسیم می شود، فعالیت کمتر در لوب فرونتال پایین سمت چپ، توانایی رمزگذاری حافظه مفصل را کاهش می دهد و منجر به فراموشی غافل می شود. تحقیقات جدیدتر نشان داده است که توجه تقسیم شده همچنین منجر به درگیری کمتر هیپوکامپ در رمزگذاری می شود. [5] یکی از مثال‌های رایج غیبت، فراموش نکردن انجام اقداماتی است که برای انجام آنها در آینده برنامه‌ریزی شده بود، برای مثال، برداشتن اقلام خواربارفروشی، و یادآوری زمان جلسات. [6]

خاطرات دروغین

خاطرات کاذب ، که گاهی اوقات به عنوان confabulation نامیده می شود، به یادآوری جزئیات نادرست یک رویداد، یا یادآوری کل رویدادی که هرگز رخ نداده است، اشاره دارد. مطالعاتی که این خطای حافظه را بررسی می‌کنند، توانسته‌اند با موفقیت خاطراتی را در بین شرکت‌کنندگان کاشته کنند که هرگز وجود نداشته‌اند، مانند گم شدن در یک مرکز خرید در کودکی (به عنوان تکنیک گمشده در مرکز خرید ) یا ریختن یک کاسه مشت در مراسم عروسی. [7] در این مورد، خاطرات نادرستی در بین شرکت کنندگان توسط اعضای خانواده آنها کاشته شد که ادعا می کردند این رویداد اتفاق افتاده است. این شواهد امکان کاشتن خاطرات نادرست را در افراد با هدایت آنها به یادآوری چنین رویدادهایی که هرگز رخ نداده اند نشان می دهد. این خطای حافظه می‌تواند به‌ویژه در محیط‌های قضایی نگران‌کننده باشد، که در آن شاهدان ممکن است پس از وقوع جرم، خاطرات نادرستی از جنایت داشته باشند، به‌ویژه زمانی که دیگران به آنها گفته می‌شود که ممکن است چیزهای خاصی اتفاق افتاده باشد که رخ نداده است. [8] یکی دیگر از زمینه های نگرانی در مورد خاطرات نادرست، موارد کودک آزاری است.

مشکل تعصب

مشکل سوگیری ، که تأثیرات تحریف کننده دانش، باورها و احساسات کنونی بر یادآوری تجربیات قبلی است. [9] گاهی اوقات آنچه مردم از گذشته خود به یاد می آورند، در مورد آنچه واقعاً اتفاق افتاده است، کمتر از آنچه که شخصاً اعتقاد دارند، احساس می کنند و دانشی که در زمان حال به دست آورده اند، می گوید. [9] پژوهشگران دریافته‌اند که خلق و خوی فعلی یک فرد می‌تواند به یادآوری حافظه او تعصب داشته باشد. [9] سه نوع سوگیری حافظه وجود دارد، سوگیری سازگاری ، سوگیری تغییر و سوگیری خود محوری . [9] تعصب سازگاری سوگیری برای بازسازی گذشته به تناسب حال است. [9] سوگیری تغییر تمایل به اغراق کردن تفاوت‌ها بین آنچه در حال احساس می‌کنیم یا به آن اعتقاد داریم و آنچه قبلاً در گذشته احساس می‌کردیم یا به آن اعتقاد داشتیم. [9] تعصب خودمحورانه نوعی سوگیری تغییر است ، تمایل به اغراق در تغییر بین گذشته و حال به منظور اینکه خودمان را در هر موقعیتی خوب به نظر برسانیم. [9]

اثر اطلاعات غلط

اثر اطلاعات نادرست به تغییر در حافظه به دلیل ارائه اطلاعات مرتبط با حافظه هدف، مانند سوالات یا پیشنهادات پیشرو اشاره دارد. [10] زمانی که سؤالات به گونه ای متفاوت بیان می شوند یا زمانی که اطلاعات نادرست ارائه می شود، احتمالاً حافظه ها تغییر می کنند. به عنوان مثال، در یک آزمایش، شرکت کنندگان ویدئویی از یک تصادف اتومبیل را تماشا کردند و سپس از آنها سؤالاتی در مورد تصادف پرسیدند. هنگامی که از آنها پرسیده شد که خودروها در هنگام برخورد با یکدیگر با چه سرعتی رانندگی می کردند، تخمین سرعت بیشتر از زمانی بود که از آن پرسیده شد که خودروها هنگام برخورد ، برخورد یا برخورد با یکدیگر با چه سرعتی رانندگی می کردند. به طور مشابه، شرکت‌کنندگان بیشتر احتمال می‌دادند که وقتی از کلمه شکسته به جای افعال دیگر استفاده می‌شود، شیشه شکسته شده است. [11] بدیهی است که یادآوری حافظه را می توان با اطلاعات گمراه کننده پس از رویداد تغییر داد.

سردرگمی منبع

سردرگمی منبع یا انتقال ناخودآگاه، [12] شامل تخصیص نادرست منبع یک خاطره است. به عنوان مثال، یک فرد ممکن است به یاد بیاورد که شخصاً یک رویداد را دیده است، در حالی که در واقعیت فقط شاهد آن رویداد در تلویزیون بوده است. [12] در نهایت، فرد در به خاطر سپردن منبع اطلاعاتی که در آن محتوا و منبع از هم جدا می شوند، ناتوان است. این ممکن است برای خاطرات دورتر مانند خاطرات دوران کودکی بیشتر باشد. [7] در موارد شدیدتر سردرگمی منبع، می‌توانید داستان‌های تخیلی را که در دوران جوانی از آنها شنیده‌اید و این داستان‌ها را در دوران کودکی خود جذب کرده‌اید، بگیرید. به عنوان مثال، بگویید پدرتان در دوران کودکی هر شب قبل از اینکه شما بخوابید در دوران کودکی شما داستان هایی از زندگی خود برای شما تعریف می کرد. وقتی بزرگ می‌شوید، ممکن است به اشتباه این داستان‌هایی را که پدرتان به شما گفته است به یاد بیاورید و آن‌ها را در خاطرات کودکی‌تان بگنجانید. [13]

تورم تصور

تورم تخیل به زمانی اطلاق می شود که شخص جزئیات یک خاطره را که نسخه اغراق آمیز واقعه واقعی است به خاطر می آورد یا یک خاطره کامل را که هرگز به دلیل عمل تخیل رخ نداده است به خاطر می آورد . [14] یعنی زمانی که فرد تصور می کند رویدادی رخ داده است، اطمینان او نسبت به وقوع این رویداد افزایش می یابد. یکی از دلایل این امر ممکن است ناشی از عمل تخیل افزایش آشنایی با رویداد باشد. زمانی که رویداد آشناتر به نظر می رسد، ممکن است افراد احتمال وقوع آن را بیشتر گزارش کنند. به عنوان مثال، در یک آزمایش از شرکت کنندگان خواسته شد تا تصور کنند که در داخل بازی می کنند و سپس به بیرون به سمت پنجره دویدن، افتادن و شکستن آن، در حالی که سایر شرکت کنندگان چیزی را تصور نمی کردند. شرکت‌کنندگانی که این سناریو را تصور می‌کردند، در مقایسه با کسانی که آن رویداد را تصور نمی‌کردند، سطح اطمینان بیشتری را گزارش کردند که این رویداد واقعاً اتفاق افتاده است. [7] این خطا می تواند به سادگی با تصور یک رویداد ایجاد شود.

پارادایم دیز-رودیگر-مک درموت (DRM).

پارادایم Deese-Roediger-McDermott به یادآوری نادرست ویژگی های یک رویداد اشاره دارد که در واقع وجود نداشته اند، به دلیل اینکه ویژگی ها به یک موضوع مشترک مرتبط هستند. [15] این پارادایم با استفاده از فهرست کلمات و آزمون های تشخیص بعدی نشان داده شده است. به عنوان مثال، آزمایش‌ها نشان داده‌اند که اگر به یک شرکت‌کننده در تحقیق کلماتی ارائه شود: استراحت در رختخواب بیدار خسته رویا بیدار چرت زدن خروپف خمیازه خواب‌آلود ، احتمال زیادی وجود دارد که شرکت‌کننده به اشتباه به یاد بیاورد که کلمه خواب در فهرست کلمات وجود داشته است. . این نتایج یک توهم قابل توجه در حافظه را نشان می دهد، که در آن افراد مواردی را به خاطر می آورند که هرگز صرفاً به دلیل ارتباط آنها با سایر موارد در یک موضوع مشترک ارائه نشده اند. [1]

خطاهای شماتیک

خطاهای شماتیک به استفاده از طرحواره برای کمک به بازسازی بخش هایی از یک تجربه که نمی توان آنها را به خاطر آورد اشاره دارد. این ممکن است شامل بخش‌هایی از طرحواره باشد که واقعاً اتفاق نیفتاده است، یا جنبه‌هایی از طرحواره که کلیشه‌ای از یک رویداد هستند. [16] طرحواره ها را می توان به عنوان دستورالعمل های ذهنی (اسکریپت ها) برای رویدادهایی که در زندگی روزمره با آن مواجه می شوند، توصیف کرد. [16] به عنوان مثال، هنگام رفتن به پمپ بنزین، یک الگوی کلی از چگونگی اتفاقات وجود دارد (یعنی ماشین را خاموش کنید، از ماشین خارج شوید، باک بنزین را باز کنید، دکمه گاز را بکوبید، نازل را در باک قرار دهید، پر کنید. باک را بالا ببرید، نازل را برگردانید، باک را ببندید، پرداخت کنید، ماشین را روشن کنید، ترک کنید). طرح‌واره‌ها دنیا را قابل پیش‌بینی‌تر می‌کنند و اجازه می‌دهند تا انتظارات از چگونگی شکل‌گیری همه چیز و توجه به چیزهایی که خارج از زمینه اتفاق می‌افتند شکل بگیرد. [16] با این حال، طرح‌واره‌ها خطاهای حافظه را نیز مجاز می‌سازند، به این صورت که اگر جنبه‌های خاصی از یک صحنه یا رویداد در حافظه وجود نداشته باشد، ممکن است افراد به اشتباه به یاد بیاورند که واقعاً آنها را دیده یا تجربه کرده‌اند، زیرا آنها معمولاً جنبه‌ای منظم از طرحواره هستند. به عنوان مثال، ممکن است فردی به یاد نداشته باشد که به پیشخدمت پول پرداخت کرده است، اما ممکن است باور کند که این کار را انجام داده است، زیرا این یک مرحله منظم در فیلمنامه رفتن به رستوران است. به طور مشابه، شخصی ممکن است به یاد بیاورد که یک یخچال را در یک عکس از آشپزخانه دیده است، حتی اگر به دلیل طرح‌واره‌های موجود که نشان می‌دهند آشپزخانه‌ها تقریباً همیشه دارای یخچال هستند، واقعاً به تصویر کشیده نشده باشد. [16]

خطاهای نفوذ

خطاهای نفوذ به زمانی اطلاق می شود که اطلاعات مرتبط با موضوع یک حافظه خاص، اما در واقع بخشی از قسمت اصلی نبوده، با رویداد مرتبط می شود. [17] این امر تشخیص اینکه کدام عناصر در واقع بخشی از حافظه اصلی هستند را دشوار می کند. یکی از ایده‌های مربوط به نحوه عملکرد خطاهای نفوذ به دلیل فقدان بازدارندگی یادآوری است که به اطلاعات نامربوط اجازه می‌دهد در حین تلاش برای به خاطر سپردن آگاه شوند. [18] توضیح احتمالی دیگر این است که خطاهای نفوذ ناشی از عدم ادغام زمینه جدید در یک ردیابی حافظه قابل دوام، یا به یک ردیابی حافظه از قبل موجود است که به حافظه مناسب مربوط می شود. [18] توضیحات بیشتر شامل جنبه زمانی یادآوری می شود، به این معنی که با نزدیک شدن به صفر اختلاف زمانی بین دوره های مطالعه لیست های مختلف، میزان نفوذ بین لیست ها افزایش می یابد، [19] جنبه معنایی، به این معنی که لیست کلمات هدف ممکن است باعث یادآوری نادرست کلمات غیرهدف شده باشند که به طور اتفاقی معنایی مشابه یا یکسان با اهداف دارند، [20] و جنبه تشابهی دارند، برای مثال افرادی که فهرستی از حروف برای یادآوری به آنها داده شده است احتمالا جایگزین می شوند. حروف صدادار را با حروف صدادار غیر هدف هدف قرار دهید. [21]

خطاهای نفوذ را می توان به دو دسته تقسیم کرد. اولین خطاها به عنوان خطاهای فهرست اضافی شناخته می شوند، که هنگام یادآوری موارد نادرست و غیر مرتبط رخ می دهند و بخشی از لیست مطالعه کلمه نیستند. [18] این نوع خطاهای نفوذ اغلب از اثرات پارادایم DRM پیروی می‌کنند، که در آن مواردی که به‌درستی فراخوانی شده‌اند، اغلب از لحاظ موضوعی به فهرست مطالعه‌ای مرتبط هستند که سعی می‌شود از آن به خاطر بیاورد. الگوی دیگر برای نفوذهای فهرست خارج، یک الگوی شباهت صوتی است، این الگو بیان می‌کند که اهدافی که صدایی مشابه با غیرهدف دارند، می‌توانند با آن اهداف غیرهدف در یادآوری جایگزین شوند. [22] یکی از انواع اصلی نفوذهای خارج از فهرست، "Prior-List Intrusion" (PLI) نامیده می شود، یک PLI زمانی رخ می دهد که اهداف از لیست های قبلاً مطالعه شده به جای اهداف در لیست فعلی فراخوانی شوند. PLIها اغلب از جنبه زمانی نفوذها پیروی می کنند، زیرا از آنجایی که اخیراً فراخوانی شده اند، شانس بالایی برای فراخوانی در حال حاضر دارند. [19] نوع دوم خطای نفوذ به عنوان خطاهای درون فهرستی شناخته می شود، که مشابه خطاهای فهرست خارج است، با این تفاوت که به فراخوانی نامربوط برای مواردی که در لیست مطالعه کلمه بودند اشاره دارد. [18] اگرچه این دو دسته از خطاهای نفوذ بر اساس مطالعات فهرست کلمات در آزمایشگاه ها هستند، مفاهیم را می توان به موقعیت های واقعی تعمیم داد. همچنین سه عاملی که در یادآوری صحیح نقش اساسی دارند (تأخر، ارتباط زمانی و ارتباط معنایی) در نفوذها نیز نقش دارند. [19]

خطاهای برش زمانی

خطاهای برش زمانی زمانی رخ می دهند که یک رویداد صحیح در واقع یادآوری شود. با این حال رویدادی که از آن خواسته شده است یادآوری شود، رویدادی نیست که یادآوری می شود. به عبارت دیگر، زمان وقایع به اشتباه به خاطر سپرده می شود. [23] همانطور که در مطالعه ای توسط بروور (1988) کشف شد، اغلب جزئیات رویداد یا رویدادی که یادآوری می شوند در فاصله زمانی کوتاهی با حافظه مورد نیاز برای یادآوری رخ می دهند. [23] سه نظریه ممکن در مورد اینکه چرا خطاهای برش زمانی رخ می دهند وجود دارد. اول، آنها ممکن است نوعی تداخل باشند ، که در آن اطلاعات حافظه از یک زمان، به یادآوری اطلاعات مربوط به زمان دیگر آسیب می رساند. [24] (به تداخل زیر مراجعه کنید). تئوری دوم این است که خطاهای نفوذ ممکن است مسئول باشند، به این دلیل که خاطرات حول یک دوره زمانی مشابه یک موضوع مشترک دارند و خاطرات زمان‌های مختلف در آن بازه زمانی بزرگ‌تر با یکدیگر مخلوط می‌شوند و در یادآوری یکدیگر نفوذ می‌کنند. در نهایت، یادآوری خاطرات اغلب حفره هایی به دلیل جزئیات فراموش شده دارد. بنابراین، افراد ممکن است از یک اسکریپت استفاده کنند (به خطاهای طرحواره مراجعه کنید ) برای کمک به پر کردن این حفره ها با دانش کلی از آنچه می دانند در این زمان اتفاق افتاده است. از آنجایی که اسکریپت‌ها یک ساختار دانش مبتنی بر زمان هستند، که جزئیات یک حافظه را به ترتیب به منظور درک آسان‌تر قرار می‌دهند، اگر جزئیات به اشتباه در ترتیب اشتباه قرار داده شود، ممکن است خطاهای برش زمانی رخ دهد. [24]

اثرات زندگی شخصی

اثرات زندگی شخصی به یادآوری و اعتقاد به رویدادهایی اشاره دارد که توسط اعضای خانواده یا دوستان به دلیل وقوع واقعی اعلام شده است. [25] تأثیرات زندگی شخصی عمدتاً بر تأثیرات پیشنهادی از منابع بیرونی، مانند اعضای خانواده یا یک درمانگر استوار است. [7] سایر منابع تأثیرگذار ممکن است شامل داستان‌های رسانه‌ای یا ادبی باشد که شامل جزئیاتی است که گمان می‌رود تجربه یا شاهد بوده‌اند، مانند یک بلای طبیعی نزدیک به محل زندگی فرد، یا موقعیتی که معمول است و ممکن است رخ دهد، مانند گرفتن در کودکی گم شده است تأثیرات زندگی شخصی زمانی قوی‌تر است که توسط یکی از اعضای خانواده ادعا شود که درست است، و حتی زمانی که منبع ثانویه وقوع رویداد را تأیید کند، قوی‌تر است. [7]

اعتقاد بر این است که اثرات زندگی شخصی نوعی سردرگمی منبع است که در آن فرد نمی تواند به خاطر بیاورد که خاطره از کجا آمده است. [26] بنابراین، بدون اینکه بتواند منبع خاطره را تأیید کند، ممکن است فرد خاطره کاذب را درست بپذیرد. سه عامل ممکن است مسئول کاشت خاطرات زندگینامه ای نادرست باشد . اولین عامل زمان است. با گذشت زمان، خاطرات محو می شوند. بنابراین، ممکن است به دلیل تاخیر زمانی، سردرگمی منبع ایجاد شود. [7] دومین عامل اثر تورم تخیل است. با افزایش میزان تخیل، آشنایی فرد با محتویات تخیل نیز افزایش می یابد. بنابراین، سردرگمی منبع ممکن است به دلیل اشتباه گرفتن منبع حافظه برای واقعی بودن، در حالی که در واقع خیالی بود، رخ دهد. [26] در نهایت، فشار اجتماعی برای یادآوری خاطره ممکن است بر اعتقاد فرد به حافظه کاذب تأثیر بگذارد. به عنوان مثال، با افزایش فشار، فرد ممکن است معیارهای خود را برای اعتبار بخشیدن به یک خاطره کاهش دهد و یک خاطره کاذب را برای درست بودن بپذیرد . [26] در مواردی که خاطرات بازیابی شده ، به ویژه خاطرات آزاری، که در آن فرد ممکن است به این باور رسیده باشد که در کودکی توسط یک درمانگر در طول درمان روانشناختی مورد آزار قرار گرفته است، می تواند بسیار مهم باشد. آنها نبوده اند. اثرات زندگی شخصی نیز می‌تواند در شهادت‌های شاهد مهم باشد، که در آن پیشنهادات مقامات ممکن است به اشتباه خاطرات مربوط به شهود را در مورد جزئیات یک جنایت در ذهن بیاورند (به بخش‌های آزار و اذیت دوران کودکی و شهادت شاهدان چشمی در زیر مراجعه کنید).

خطای حافظه مربوط به غذا

در مطالعه‌ای که توسط J. Mojet و EP Köster انجام شد، از شرکت‌کنندگان خواسته شد برای صبحانه نوشیدنی، ماست و مقداری بیسکویت بخورند. چند ساعت بعد، از آنها خواسته شد تا از بین پنج نوع نوشیدنی، ماست و بیسکویت، اقلامی را که در طول صبحانه می‌خوردند، شناسایی کنند. نتایج نشان داد که شرکت‌کنندگان بافت غذاها را خیلی بهتر از محتوای چربی به خاطر می‌آورند، اگرچه می‌توانستند تفاوت هر دو را در بین اقلام مختلف تشخیص دهند. شرکت کنندگان همچنین در مورد غذاهایی که در طول صبحانه نمی خوردند مطمئن بودند، اما در مورد غذاهایی که به گفته آنها در صبحانه آنها وجود داشت و در مورد غذاهایی که در صبحانه آنها وجود داشت اما شناسایی نشدند کمترین اطمینان داشتند. این نشان می دهد که حافظه تصادفی و ضمنی برای غذاها بیشتر بر تشخیص غذای جدید و بالقوه ناایمن متمرکز است تا به خاطر سپردن جزئیات غذاهای آشنا. [27]

علل

عوامل شناختی

فعال سازی گسترش

یک نظریه در مورد نحوه عملکرد حافظه از طریق مفهومی به نام فعال سازی گسترش است. فعال سازی گسترش به شلیک گره های متصل در پیوندهای حافظه مرتبط اشاره دارد. [28] این نظریه بیان می کند که حافظه در شبکه نظری از ایده های مرتبط و ویژگی های مرتبط سازماندهی شده است. هر ویژگی یا گره به ویژگی ها یا ایده های مرتبط متصل است که به نوبه خود به گره های مرتبط دیگر متصل هستند. [29]

فعال سازی گسترش همچنین می تواند نشان دهد که چگونه خطاهای حافظه ممکن است رخ دهد. با افزایش شبکه تداعی حافظه در تعداد اتصالات - چگالی اتصال - احتمال بروز شکاف ها و خطاهای حافظه نیز افزایش می یابد. به زبان ساده، میزان فعالسازی که یک اتصال ثانویه دریافت می‌کند بستگی به تعداد اتصالات گره اولیه با آن دارد. این به این دلیل است که گره اولیه باید میزان فعال سازی را که به گره های مرتبط پخش می کند بر تعداد گره های اتصالی که با آنها مرتبط است تقسیم کند. اگر گره 1 دارای سه گره اتصال دهنده باشد و گره 2 دارای 15 گره اتصال دهنده باشد، سه گره اتصال دهنده از گره 1 سطوح فعال سازی بیشتری را دریافت خواهند کرد (سطح فعال سازی کمتر تقسیم می شود) نسبت به 15 گره اتصال گره 2 و اجزای این گره ها راحت تر به ذهن آورده می شوند. این بدان معناست که با اتصالات بیشتر یک گره، یادآوری یکی از ویژگی های اتصال آن به ذهن دشوارتر می شود. [30] این می تواند منجر به خطاهای حافظه شود، به این صورت که اگر چگالی اتصال آنقدر زیاد باشد که فعال سازی کافی برای رسیدن به گره های ثانویه وجود نداشته باشد، ممکن است فرد حافظه هدفی را که واقعاً وجود دارد به خاطر نیاورد و یک خطای حافظه رخ دهد.

سطوح فعال‌سازی گره‌های ثانویه نیز با قدرت ارتباط با گره اولیه تعیین می‌شود. [28] برخی از اتصالات ارتباط بیشتری با گره اولیه دارند (مثلاً ماشین آتش نشانی و آتش نشانی یا قرمز، در مقابل کامیون آتش نشانی و شلنگ یا Dalmatian)، و بنابراین بخش بیشتری از فعال سازی تقسیم شده را نسبت به اتصالات مرتبط کمتر دریافت می کنند. بنابراین، انجمن‌هایی که فعال‌سازی کمتری دریافت می‌کنند، با ارتباط‌هایی با اتصالات قوی‌تر رقابت می‌کنند و ممکن است به آگاهی نرسند و دوباره باعث خطای حافظه شود.

چگالی اتصال

چگالی اتصال، یا تراکم همسایگی [31] ترتیبات حافظه به تشخیص اینکه کدام عناصر بخشی از حافظه هدف هستند یا مربوط به آن هستند، کمک می کند. با افزایش تراکم شبکه‌های عصبی، تعداد نشانه‌های بازیابی (گره‌های مرتبط) نیز افزایش می‌یابد، که ممکن است باعث افزایش حافظه رویداد شود. [30] با این حال، بسیاری از اتصالات می توانند حافظه را از دو طریق مهار کنند. ابتدا، همانطور که در زیر بخش گسترش فعال سازی توضیح داده شد ، کل فعال سازی که از گره 1 به گره های اتصال پخش می شود بر تعداد اتصالات تقسیم می شود. با تعداد بیشتری از اتصالات، هر گره اتصال فعال سازی کمتری دریافت می کند، که ممکن است منجر به فعال سازی بسیار کمی شود تا نشانه حافظه به آگاهی برسد. قدرت اتصال، که در آن انجمن‌های مرتبط قوی‌تر نسبت به انجمن‌های کمتر مرتبط، فعال‌سازی بیشتری دریافت می‌کنند، همچنین ممکن است به دلیل خارج شدن از رقابت توسط انجمن‌های قوی‌تر، از آگاه شدن ارتباطات خاص جلوگیری کند. [31] دوم، با انشعاب بیشتر اتصالات از گره های مختلف دیگر، احتمال بیشتری وجود دارد که اتصالات مرتبط حافظه های مختلف را به یکدیگر مرتبط کنیم (خطاهای پیوندی) به طوری که خطاهای حافظه رخ می دهد و ویژگی های نادرست یادآوری می شوند.

نشانه های بازیابی

نشانه بازیابی نوعی اشاره است که می تواند برای برانگیختن حافظه ای که ذخیره شده است اما قابل یادآوری نیست استفاده شود. نشانه‌های بازیابی با انتخاب ردپاها یا تداعی‌هایی در حافظه که حاوی محتوای خاصی هستند، کار می‌کنند. با توجه به تئوری گسترش فعال سازی، نشانه های بازیابی از گره های مرتبط برای کمک به فعال سازی یک گره خاص یا هدف استفاده می کنند. [32] هنگامی که هیچ نشانه ای در دسترس نباشد، یادآوری تا حد زیادی کاهش می یابد، که منجر به فراموشی و خطاهای احتمالی حافظه می شود. به این شکست بازیابی یا فراموشی وابسته به نشانه می گویند .

نشانه های بازیابی را می توان به دو زیر مجموعه تقسیم کرد، اگرچه آنها به هیچ وجه مستقل از یکدیگر استفاده نمی شوند. اولین نشانه‌های ویژگی نامیده می‌شوند که در آنها اطلاعات محتوای حافظه اصلی یا محتوای مرتبط برای کمک به یادآوری استفاده می‌شود. [32] دسته دوم نشانه‌های زمینه‌ای هستند که در آن اطلاعات بر اساس زمینه (محیط) خاصی که حافظه یا یادگیری در آن رخ داده است برای کمک به یادآوری استفاده می‌شود. [32]

اگرچه نشانه های بازیابی معمولاً برای کمک به یادآوری چیزی مفید هستند، اما می توانند از سه طریق خطاهای حافظه ایجاد کنند. اول، می توان از نشانه های نادرست استفاده کرد که منجر به یادآوری یک خاطره نادرست می شود. دوم، اگرچه ممکن است از نشانه‌های بازیابی صحیح استفاده شود، اما همچنان ممکن است حافظه نادرستی تولید کنند. این احتمالاً با تراکم اتصال بالا رخ می دهد، که در آن گره نادرست (اما مرتبط) به جای حافظه هدف فعال شده و بنابراین فراخوانی شده است. سوم، نشانه بازیابی انتخاب شده ممکن است درست باشد و با حافظه هدف مرتبط باشد، اما ممکن است ارتباط قوی با حافظه هدف نداشته باشد و در نتیجه ممکن است فعالسازی کافی برای تولید حافظه هدف ایجاد نکند.

ویژگی رمزگذاری

ویژگی رمزگذاری زمانی است که بازیابی تا حدی موفقیت آمیز باشد که نشانه های بازیابی که برای کمک به یادآوری استفاده می شود، با نشانه هایی که فرد در طول یادگیری یا رمزگذاری استفاده کرده است مطابقت داشته باشد. [33] خطاهای حافظه به دلیل ویژگی رمزگذاری به این معنی است که حافظه احتمالاً فراموش نمی شود، با این حال، نشانه های خاص مورد استفاده در هنگام رمزگذاری رویداد اولیه اکنون برای کمک به یادآوری رویداد در دسترس نیستند. نشانه های مورد استفاده در هنگام رمزگذاری به محیط فرد در زمان وقوع حافظه بستگی دارد. در حافظه وابسته به زمینه، یادآوری بر اساس تفاوت بین محیط های رمزگذاری و فراخوان است. [34] یادآوری مواردی که در یک زمینه خاص آموخته شده است زمانی بهتر است که یادآوری در همان مکان رخ دهد که حافظه اولیه رخ داده است. به همین دلیل است که گاهی اوقات «بازگشت به صحنه جنایت» برای کمک به شاهدان برای به خاطر سپردن جزئیات یک جنایت یا توضیح اینکه چرا رفتن به یک مکان خاص مانند محل سکونت یا محیط اجتماعی ممکن است منجر به پر شدن خاطرات شود مفید است. از چیزهایی که در آن زمینه اتفاق افتاده است. یادآوری همچنین می‌تواند به وابستگی به حالت، یا شرایط محیط داخلی فرد، هم در زمان رویداد و هم در زمان یادآوری بستگی داشته باشد. [35] برای مثال، اگر در زمانی که خاطره واقعاً رخ داده مست باشد، یادآوری جزئیات رویداد در هنگام یادآوری در حالت مستی بیشتر است. در ارتباط با وابستگی به حالت، یادآوری می‌تواند به وابستگی به خلق نیز بستگی داشته باشد، که در آن زمانی که خلق و خوی زمانی که خاطره رخ می‌دهد با حالت در طول یادآوری مطابقت داشته باشد، یادآوری بیشتر است. [23] این وابستگی‌های خاص مبتنی بر این واقعیت است که نشانه‌های مورد استفاده در طول رویداد اولیه می‌تواند مختص زمینه یا وضعیتی باشد که در آن قرار داشت. به عبارت دیگر، ویژگی‌های مختلف محیط (اعم از داخلی و خارجی) می‌تواند برای به رمزگذاری حافظه کمک می کند و در نتیجه به نشانه های بازیابی تبدیل می شود. با این حال، اگر زمینه یا حالت در زمان فراخوانی تغییر کند، این نشانه‌ها ممکن است دیگر در دسترس نباشند، و بنابراین فراخوانی مانع می‌شود.

پردازش مناسب انتقال

خطاهای حافظه همچنین می‌تواند به روش رمزگذاری که هنگام تجربه یا یادگیری اولیه اطلاعات استفاده می‌شود، بستگی داشته باشد، که به عنوان پردازش مناسب انتقال شناخته می‌شود . [36] فرآیندهای رمزگذاری می تواند در سه سطح رخ دهد: شکل بصری (حروف که یک کلمه را می سازند)، واج شناسی (صدای یک کلمه)، و معناشناسی (معنای کلمه یا جمله). در رابطه با خطاهای حافظه، سطح پردازش در زمان رمزگذاری و در زمان یادآوری باید یکسان باشد. [37] اگرچه پردازش معنایی عموماً باعث یادآوری سطوح کم‌تر پردازش می‌شود، مطالعه موریس و همکارانش. نشان داد که آنچه ممکن است عامل کلیدی برای یادآوری بیشتر باشد، پردازش مناسب انتقال است – زمانی که سطح پردازش در حافظه اصلی/زمان یادگیری با سطح پردازشی که برای کمک به یادآوری استفاده می‌شود مطابقت داشته باشد. به عبارت دیگر، اگر یادگیری با قافیه کردن کلمات مورد نظر با کلمات دیگر اتفاق می‌افتد، در صورتی که آزمون در سطح واج‌شناختی پردازش باشد، مانند آزمون تشخیص قافیه، یادآوری بهتر است. بنابراین، خطاهای حافظه زمانی رخ می دهد که سطوح پردازش بین رمزگذاری و فراخوانی با هم مطابقت نداشته باشند. [37]

دخالت

تداخل زمانی رخ می دهد که اطلاعات خاص مانع یادگیری و/یا یادآوری یک حافظه خاص می شود. [38] دو شکل تداخل وجود دارد. اولاً، تداخل پیشگیرانه به مشکل در یادگیری مطالب جدید بر اساس ناتوانی در نادیده گرفتن اطلاعات از خاطرات قدیمی تر مربوط می شود. [39] در چنین مواردی، نشانه‌های بازیابی همچنان مرتبط هستند و با هدف به یاد آوردن اطلاعات آموخته‌شده قبلی، بر یادآوری مطالب جدید تأثیر می‌گذارند. تداخل عطف به ماسبق برعکس تداخل پیشگیرانه است که در آن به خاطر آوردن اطلاعاتی که قبلاً آموخته شده بر اساس تداخل اطلاعات تازه به دست آمده با مشکل مواجه است. در این مورد، نشانه های بازیابی با اطلاعات جدید مرتبط است و نه حافظه قدیمی. [40] بنابراین بر یادآوری مطالب قدیمی‌تر تأثیر می‌گذارد. تداخل هر دو شکل می تواند خطاهای حافظه ایجاد کند، که در آن تداخل با یادآوری مطالب وجود دارد. به عبارت دیگر، نشانه‌های بازیابی که قبلاً استفاده می‌شد، دیگر با خاطرات قبلی مرتبط نیستند، و بنابراین سردرگمی حافظه یا حتی ناتوانی در به خاطر آوردن حافظه ممکن است رخ دهد.

عوامل فیزیولوژیکی

ضربه مغزی

لوب های مغز انسان
آسیب در لوب تمپورال (سبز) و لوب فرونتال (آبی) با خطاهای حافظه مرتبط است.

مطالعات تصویربرداری عصبی شواهدی برای ارتباط بین آسیب مغزی و خطاهای حافظه ارائه کرده است. نواحی مغز درگیر شامل لوب فرونتال و نواحی میانی-گیجگاهی مغز است. چنین آسیبی ممکن است منجر به آشفتگی های قابل توجه و سردرگمی منبع شود. [8] قشر جلوی مغز مسئول قضاوت های اکتشافی و قضاوت های سیستماتیک است که شامل تجزیه و تحلیل کیفیت خاطرات و بازیابی و ارزیابی اطلاعات پشتیبان یا نادرست است. [8] بنابراین، اگر ناحیه فرونتال آسیب ببیند، این توانایی‌ها مختل می‌شوند و ممکن است حافظه‌ها به درستی بازیابی یا ارزیابی نشوند. به عنوان مثال، یکی از بیمارانی که پس از یک تصادف اتومبیل دچار آسیب لوب فرونتال شده بود، خاطراتی از حمایت خانواده‌اش پس از تصادف از او گزارش کرد که در واقعیت، نادرست بود. [41]

ناحیه زمانی مغز حاوی هیپوکامپ است که نقش مهمی در حافظه دارد . [42] بنابراین، آسیب در این منطقه ممکن است عملکرد این ساختار مغز را مختل کند و منجر به مشکلات حافظه شود.

سن

مطالعات نشان داده اند که با افزایش سن، احتمال بروز خطاهای حافظه افزایش می یابد. دلایل احتمالی این امر، افزایش سردرگمی منبع برای رویداد و یافته‌هایی است که افراد مسن‌تر هنگام ارائه اطلاعات جدید، سطوح پردازش را کاهش داده‌اند. [43] [44] سردرگمی منبع به ناتوانی در تشخیص چگونگی دریافت اطلاعات مختلف اشاره دارد. افراد مسن‌تر ممکن است با جایی که اطلاعات را آموخته‌اند (مانند تلویزیون، رادیو، روزنامه، دهان به دهان، و غیره)، چه کسی این اطلاعات را به آنها ارائه کرده است (مثلاً کدام یک از دو آزمایش‌کننده حقایق را به آنها ارائه کرده و کدام یک اطلاعات نامربوط به آنها ارائه کرده است) اشتباه گرفته شوند. و اینکه آیا اطلاعات از یک منبع خیالی آمده است، و بنابراین واقعی نیست، یا یک منبع دنیای واقعی است. [44] این به خودی خود نوعی خطای حافظه است اما همچنین می تواند خطاهای حافظه بزرگتری ایجاد کند. هنگامی که یک فرد مسن گیج می شود که آیا اطلاعات واقعی است یا تصور شده است، می تواند شروع به پذیرش خاطرات خیالی به عنوان واقعی کند و بنابراین شروع به تکیه بر اطلاعات نادرست جدید کند. [44]

سطوح پردازش به روشی اشاره دارد که شخصی اطلاعات را در حافظه خود رمزگذاری می کند و تا چه حد عمیق رمزگذاری شده است. [44] سه سطح مختلف پردازش از کم عمق تا عمیق وجود دارد که برای مدت طولانی تری در حافظه بلند مدت ذخیره می شود و بنابراین بهتر به خاطر سپرده می شود. سه سطح عبارتند از فرم بصری ، کم عمق ترین شکل، واج شناسی ، سطح متوسط ​​پردازش و معناشناسی (معنا) که عمیق ترین شکل پردازش است. [44] شکل بصری پردازش متکی بر توانایی دیدن اطلاعات و تجزیه آن به اجزای آن است (مثلاً کلمه "سگ" را ببینید که از D، O و G تشکیل شده است). آواشناسی بر ایجاد پیوندهایی به اطلاعات از طریق صداها مانند نشانه ها و ترفندهای حافظه متکی است (مثلاً قافیه سگ با مه). [44] در نهایت، معناشناسی به ایجاد معنا در پشت اطلاعات مانند اضافه کردن جزئیات اشاره دارد تا به اطلاعات اجازه دهد تا در سراسر حافظه ما با سایر خاطرات پیوند ایجاد کند و بنابراین برای مدت طولانی تری در حافظه بلند مدت نگهداری شود (به عنوان مثال سگ یک حیوان خانگی چهار پا که اغلب گربه ها را تعقیب می کند و استخوان ها را می جود). [44] افراد مسن معمولاً توانایی سریع اضافه کردن معنی به اطلاعات جدید را از دست می‌دهند، که منجر به پردازش سطحی‌تر و فراموشی آسان‌تر اطلاعات به‌دست‌آمده می‌شود. [44] هر دوی این عوامل ممکن می توانند اعتبار حافظه را کاهش دهند زیرا بازیابی جزئیات رویداد دشوارتر است. این منجر به اشتباه شدن جزئیات خاطرات با دیگران یا از بین رفتن کامل آن می شود که منجر به خطاهای زیادی در یادآوری یک خاطره می شود.

هیجانی

تأثیر عاطفی یک رویداد می‌تواند تأثیر مستقیمی بر نحوه رمزگذاری حافظه در ابتدا، نحوه یادآوری آن و اینکه چه جزئیاتی از رویداد دقیقاً یادآوری می‌شوند، داشته باشد. رویدادهای بسیار عاطفی به دلیل تأثیر عاطفی آنها، [45] و همچنین متمایز بودن آنها نسبت به سایر خاطرات (رویدادهای بسیار عاطفی به طور منظم رخ نمی دهند، به راحتی به خاطر می آیند، و بنابراین به راحتی از سایر رویدادهایی که معمولاً متداول هستند، جدا می شوند. ملاقات کرد). رویدادهای عاطفی نه تنها به دلیل متمایز بودن، بلکه به دلیل برانگیختگی آنها در فرد ممکن است بر حافظه تأثیر بگذارد. [46] مطالعات نشان داده‌اند که ویژگی‌های اصلی یا مرکزی چنین رویدادهای بسیار احساسی تمایل به یادآوری دقیق دارند، در حالی که جزئیات ظریف رویدادها به خاطر نمی‌آیند، یا با ثبات مبهم به یاد می‌آیند. خطاهای حافظه مربوط به رویدادهای بسیار احساسی به روش هایی مانند:

  • چه ماهیت رویداد مثبت یا منفی باشد - ماهیت رویداد می تواند بر حافظه تأثیر بگذارد، رویدادهای منفی تمایل دارند با دقت بیشتری نسبت به رویدادهای مثبت به خاطر سپرده شوند. [23]
  • نظریه‌های ضمنی ثبات و تغییر - این اصطلاح توسط راس (1989) ابداع شد و برای توصیف پدیده‌های تغییر حافظه بر اساس اعتقاد به احساس فرد در زمان رویداد در مقایسه با احساسات فعلی‌اش در مورد آن استفاده می‌شود. [23] به عبارت دیگر، حافظه احساسات فرد نسبت به یک رویداد بسته به وضعیت عاطفی فعلی او نسبت به همان رویداد می تواند تغییر کند. اگر فردی باور داشته باشد که احساساتش در هر دو زمان یکسان است، آنگاه از احساس فعلی برای "به خاطر آوردن" احساس خود در مورد رویداد در زمان قبلی استفاده می شود. اگر اعتقاد بر این است که احساسات تغییر کرده اند، پس یادآوری درگیری عاطفی در رویداد گذشته با احساسات فعلی تنظیم می شود.
  • خطاهای نفوذ - این اصطلاح به گنجاندن جزئیاتی اشاره دارد که ممکن است معمولاً در رویداد تجربه شده باشد، اما نه توسط فرد. به عنوان مثال، در حملات تروریستی 11 سپتامبر، بسیاری از مردم ممکن است اظهار کنند که شنیدن این حملات در اخبار تلویزیون را به خاطر دارند، زیرا این یک روش معمول برای یافتن این اطلاعات بود، در حالی که ممکن است واقعاً در مورد آن از یک همسایه یا شنیده باشند. در رادیو. [47]
  • تناسب خلق و خوی - موارد/رویدادها زمانی بهتر یادآوری می شوند که حال و هوای فرد در زمان رویداد و زمان یادآوری یکسان باشد. بنابراین، اگر خلق و خوی در زمان یادآوری با خلق و خوی تجربه شده در زمان وقوع رویداد مطابقت نداشته باشد، این احتمال افزایش می یابد که یادآوری کامل تحت تأثیر/وقفه قرار گیرد. [48]

خطاهای حافظه در روانشناسی غیرعادی

روانشناسی غیرطبیعی شاخه ای از روانشناسی است که به مطالعه الگوهای غیرعادی رفتار، احساسات و افکار می پردازد که ممکن است به عنوان یک اختلال روانی درک شود یا نباشد . خطاهای حافظه معمولاً در انواع روانشناسی غیرطبیعی مانند بیماری آلزایمر ، افسردگی و اسکیزوفرنی یافت می شود .

بیماری آلزایمر

بیماری آلزایمر با اختلال و کاهش تدریجی حافظه مشخص می شود که معمولاً حافظه کوتاه مدت را شروع می کند. [49] از آنجایی که آلزایمر یک بیماری پیشرونده است، معمولاً قبل از شروع به ذخیره حافظه بلندمدت با خطاهای حافظه شروع می شود. یکی از اشکال خطای حافظه برخلاف نظریه نشانه های بازیابی دلیلی برای وقوع خطاهای حافظه است. همانطور که در بالا ذکر شد، خطاهای حافظه ممکن است به دلیل فقدان نشانه هایی باشد که می تواند ردیابی حافظه را تحریک کند و آن را به آگاهی برساند. با این حال، مطالعات نشان داده‌اند که ممکن است عکس این موضوع برای بیماران مبتلا به آلزایمر صادق باشد، به طوری که نشانه‌ها ممکن است عملاً عملکرد اولیه را کاهش دهند . [50] بیماران همچنین خطاهایی را نشان می‌دهند که به عنوان خطاهای توزیع نادرست شناخته می‌شوند، در غیر این صورت به عنوان سردرگمی منبع شناخته می‌شوند. با این حال، مطالعات نشان می دهد که این خطاهای نادرست به این بستگی دارد که آیا کار یک کار آشنایی یا یادآوری است. [51]

اگرچه بیماران تمایل به نشان دادن سطح بالاتری از تشخیص کاذب نسبت به گروه‌های کنترل دارند، [52] محققان نشان داده‌اند که ممکن است تشخیص کاذب کمتری را در اوایل آزمایش از خود نشان دهند، زیرا آشنایی دیرتر ایجاد می‌شود. با این حال، مشاهده موارد فزاینده خطاهای نادرست پس از وقوع آشنایی قابل مشاهده است. [51] این ممکن است به گمانه‌زنی نشانه‌های بازیابی مربوط باشد، زیرا خاطرات آشنا اغلب حاوی نشانه‌هایی هستند که ما می‌شناسیم، و بنابراین ممکن است دلیل این باشد که آشنایی می‌تواند به خطاهای حافظه کمک کند. در نهایت، بسیاری از مطالعات نشان داده اند که بیماران آلزایمر معمولاً از خطاهای نفوذ رنج می برند. یک مطالعه توسط کرامر و همکاران، نسبت به یافته‌ها مبنی بر اینکه نشانه‌های بازیابی ممکن است واقعاً به عملکرد یادآوری آسیب برساند. نشان داد که نفوذها معمولاً با وظایف یادآوری نشانه همراه هستند. [53] این مطالعه نشان می‌دهد که نشانه‌ها ممکن است منجر به نفوذ شوند، زیرا بیماران ممکن است در تشخیص علائم و حواس‌پرتی مشکل داشته باشند، [53] که ممکن است به توضیح اینکه چرا نشانه‌ها باعث افزایش خطاهای حافظه در بیماران مبتلا به آلزایمر می‌شود کمک کند. از آنجایی که نفوذهای کلامی جنبه رایج آلزایمر است، [54] برخی از محققان معتقدند که این ویژگی ممکن است در تشخیص این بیماری مفید باشد. [55]

افسردگی

خطاهای حافظه ممکن است در بیماران مبتلا به افسردگی یا با علائم افسردگی رخ دهد. بیماران مبتلا به علائم افسردگی تمایل به تجربه چیزی دارند که به عنوان سه گانه منفی شناخته می شود ، که استفاده چشم انداز از طرحواره ها و خودپنداره های منفی برای ارتباط با دنیای بیرون است. با توجه به این سه گانه منفی، بیماران افسرده تمایل بیشتری به تمرکز و یادآوری جزئیات و رویدادهای منفی نسبت به موارد مثبت دارند. این ممکن است منجر به خطاهای حافظه مربوط به جزئیات مثبت خاطرات، اختلال در دقت و یا حتی یادآوری کامل چنین خاطراتی شود. بیماران افسرده همچنین کمبودهایی را در سرعت روانی حرکتی و در یادآوری آزاد مطالب چه فوری و چه با تاخیر تجربه می کنند. این نشان می‌دهد که مطالب کدگذاری شده‌اند، اما بیماران به‌ویژه از نظر فرآیندهای جستجو و بازیابی دچار اختلال می‌شوند. [56] جنبه های مختلف حافظه مانند حافظه کوتاه مدت ، حافظه بلندمدت ، حافظه معنایی و حافظه ضمنی ، مورد مطالعه قرار گرفته و با افسردگی مرتبط است. به نظر می رسد حافظه کوتاه مدت، یک ذخیره موقت برای اطلاعات تازه به دست آمده، در مورد بیماران افسرده ای که به نظر می رسد از تمرکز ضعیف شکایت دارند، هیچ نقص عمده ای نشان نمی دهد، که به خودی خود می تواند باعث خطاهای ساده حافظه شود. [56]

حافظه بلندمدت، ظرفیت بزرگی که می‌تواند اطلاعات را در دوره‌های زمانی طولانی حفظ کند، در مورد افراد افسرده اختلال نشان می‌دهد. آنها معمولاً در یادآوری و تشخیص مطالب کلامی و دیداری-فضایی با فواصل چند دقیقه ای یا حتی ساعتی مشکلاتی دارند که باعث ایجاد خطاهای حافظه پیچیده در رابطه با گفتار و جزئیات اطراف می شود. [56] افراد مبتلا به افسردگی همچنین نقص خاصی در بازیابی اطلاعات سازمان یافته در حافظه معنایی خود، دانش مفهومی در مورد دنیای واقعی، نشان دادند. [56] بنابراین، بیماران افسرده می توانند خطاهای حافظه را برای معنی دارترین رویدادهای زندگی خود نشان دهند، و قادر به یادآوری این لحظات خاص مانند فردی که از افسردگی رنج نمی برد، به وضوح به یاد آورند. در مورد حافظه ضمنی، زمانی که اطلاعات قبلی بر پاسخ‌های جاری تأثیر می‌گذارد، هیچ مدرکی دال بر نقص در روابط با افراد افسرده وجود ندارد. [56]

روان‌گسیختگی

خطاهای حافظه، به ویژه خطاهای نفوذ و اثرات تورم تخیل، در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی رخ می دهد. خطاهای نفوذ معمولاً در بخش فراخوانی آزمون حافظه یافت می شوند، زمانی که یک شرکت کننده مواردی را شامل می شود که در لیست اصلی ارائه شده نبودند. [57] این نوع خطاها با مشکلات مربوط به خود نظارتی، افزایش علائم مثبت و آشفته (گیجی در مغز)، و عملکرد ضعیف اجرایی مرتبط هستند. خطاهای نفوذ در بیماران مبتلا به علائم اسکیزوفرنی مثبت ، که شامل بیش از حد عملکردهای طبیعی بدن (مانند هذیان) است، در مقابل علائم اسکیزوفرنی منفی ، که شامل کاهش عملکرد طبیعی بدن (مانند امتناع از صحبت کردن) است، بیشتر است. . [58] دلایل احتمالی این امر کاهش عملکرد در مرکز اجرایی حافظه فعال و همچنین نقص در خود انعکاسی، سازماندهی و استدلال است. انعکاس خود توانایی تشخیص و استدلال در مورد فرآیند فکر خود، تشخیص اینکه فرد دارای افکار است، و اینکه آن افکار متعلق به خود او هستند و بین عملیات شناختی تفاوت قائل می شود . [57] نشان داده شده است که خود انعکاسی یکی از بزرگ‌ترین نقص‌هایی است که بیماران اسکیزوفرنی با آن مواجه هستند و داده‌ها نشان می‌دهند که نفوذهای حافظه کلامی با نقص در توانایی شناسایی، سازمان‌دهی و استدلال درباره افکار خود در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی مرتبط است. [57]

اثرات تورم تخیل نیز خطاهای رایج حافظه در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی بود. این تأثیر به رویدادهایی اشاره دارد که افراد آن‌قدر واضح در ذهن خود تصور کرده‌اند که این باور را به این واقعیت می‌افزاید که آن رویداد واقعاً رخ داده است، اگرچه اینطور نبود. دلایل احتمالی این امر افزایش سردرگمی منبع و/یا کاهش یادآوری منبع از یک رویداد است که استفاده ضعیف از فرآیندهای نظارت منبع را نشان می‌دهد . [59] فرآیندهای نظارت بر منبع به فرد امکان می‌دهد بین خاطره‌ای که ممکن است باور کنیم به دلیل آشنا به نظر می‌رسد و خاطره‌ای که واقعاً رخ داده است، تمایز قائل شود. در مورد بیماران اسکیزوفرنی که توانایی استدلال از طریق افکارشان مختل شده است، چیزی که آنها تصور کرده اند و بنابراین آشنا به نظر می رسد می تواند به راحتی با یک رویداد واقعی اشتباه گرفته شود، به خصوص در مورد فرآیندهای اکتشافی سریع و قضاوت های فوری . [59] تصور مداوم یک عمل یا رویداد، این عمل را بیشتر و بیشتر آشنا می‌کند، بنابراین تشخیص منبع آن برای بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی دشوارتر می‌شود، و این سؤال را مطرح می‌کند که آیا این عمل به دلیل تصور آن‌ها آشنا است یا به دلیل وقوع آن آشناست. این منجر به خطاهای حافظه زیادی برای این افراد می شود که با تخیل خود به این باور می رسند که واقعه واقعی است، رخ داده است و به همین دلیل در حافظه آنها ذخیره می شود. [59]

عواقب خطاهای حافظه

خطاهای حافظه اغلب منجر به باور خاطرات جدید می شود که مشکل ساز هستند. در مورد شهادت شاهدان، خاطرات نادرست جدید اغلب می تواند منجر به اطلاعات نادرست و عدم محکومیت یا محکومیت نادرست افراد شود. همچنین در مورد کودک آزاری ، خطاهای حافظه می تواند منجر به ایجاد خاطرات نادرست آسیب زا از دوران کودکی شود که می تواند منجر به اتهامات نادرست و از دست دادن اعتماد شود.

شهادت شاهدان عینی

خطاهای حافظه می تواند در شهادت شاهدان عینی به دلیل تعدادی از ویژگی هایی که معمولاً در یک کارآزمایی وجود دارد رخ دهد، که همه آنها ممکن است بر صحت حافظه تأثیر بگذارند و ممکن است برای نتیجه پرونده مضر باشند. چنین ویژگی هایی عبارتند از:

سوالات پیشرو
به این اشاره دارد که چگونه عبارت سؤالات می تواند بر نحوه به خاطر سپردن یک رویداد تأثیر بگذارد. این می تواند ناشی از یک اثر اطلاعات غلط یا یک اثر تورم تخیل باشد. [60] اثر اطلاعات نادرست زمانی اتفاق می‌افتد که اطلاعات پس از وقوع رویدادهای مورد نظر ارائه شود که منجر به خطاهای حافظه در بازیابی بعدی می‌شود. [61] مطالعات نشان داده است که شاهدان ممکن است دقت را به اطلاعات گمراه کننده نسبت دهند زیرا منابع اطلاعات گمراه کننده و اطلاعات شاهد اشتباه می شوند. [61] اطلاعات گمراه کننده را می توان از طریق خواندن روزنامه، تماشای اخبار، مصاحبه یا هنگام نشستن در دادگاه در طول دادگاه به دست آورد. هنگامی که از شاهدان خواسته می شود جزئیات خاصی از یک رویداد را به خاطر بیاورند، می توانند به حافظه خود شک کنند، که می تواند باعث خطاهای حافظه شود. اطلاعات نادرست می تواند خود را به عنوان خاطره ای نشان دهد که باعث می شود فرد آن را درست باور کند و شاهدان نیز ممکن است به خاطرات خود از رویداد شک کنند و در عوض تصمیم بگیرند که باید اشتباه کرده باشند. [61] خطاهای حافظه نیز از طریق اثر تورم تخیل رخ می دهد. همانطور که قبلاً گفته شد، اثر تورم تخیل زمانی رخ می‌دهد که فرد رویدادی را تا جایی تصور کند که به عنوان خاطره‌ای از یک رویداد واقعی تصور شود. [60] در طول محاکمه، شاهدان بسیاری از رویدادهای احتمالی مختلف را می شنوند و به تصور این موقعیت ها هدایت می شوند. از طریق تخیل و تمرین وقایع، شاهدان ممکن است شروع به درک واضح و اعتبار داستان ها صرفاً از روی تمرین کنند، نه خاطرات واقعی. [60] این می تواند برای شاهدان هنگام تلاش برای تمایز بین رویدادهای تصور شده و وقوع واقعی رویدادها مشکلاتی ایجاد کند. جزئیات کوچک اما تا حد زیادی قابل توجه به راحتی با هم مخلوط می شوند و این خطاهای حافظه می تواند باعث ایجاد یا شکست یک آزمایش شود.
جلوه تمرکز سلاح
اشاره به این واقعیت دارد که شاهدان به احتمال زیاد به سلاحی که در طول یک رویداد استفاده می شود توجه می کنند، که باعث کاهش توانایی به خاطر سپردن سایر جزئیات مربوط به جرم می شود. [62] این به نوبه خود می تواند خطاهای حافظه ایجاد کند و شاهد را کمتر قادر به یادآوری جزئیاتی مانند لباس مهاجم یا ویژگی های متمایز در بدن یا صورت او کند. یک توضیح برای اینکه چرا شاهدان تمایل دارند به سمت سلاحی که مورد استفاده قرار می‌گیرد، این است که برانگیختگی شاهد افزایش می‌یابد. [63] هنگامی که برانگیختگی افزایش می یابد، تعداد نشانه های ادراکی که توسط مغز استفاده می شود کاهش می یابد. [63] این به فرد اجازه می‌دهد تا روی نشانه سلاح تمرکز کند و نشانه‌های دیگر مانند زخم‌های مشخص یا پیراهن قرمز روشن را نادیده بگیرد. اثر تمرکز سلاح همچنین می‌تواند به این اشاره داشته باشد که چگونه گزارش استفاده از سلاح در پرونده می‌تواند بر حافظه رویداد تأثیر بگذارد، که منجر به یک خاطره کاذب از شنیدن شلیک یک اسلحه شود، حتی اگر شاهد این کار را نکرده باشد. [63] به عنوان مثال، اگر روزنامه ای گزارش دهد که قربانی با چکش مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، با خواندن این مطلب، شاهد شروع به باور می کند که در واقع از چکش استفاده شده است، حتی اگر در هیچ نقطه ای چکش ندیده باشد. این می تواند باعث بسیاری از خطاهای حافظه و تضاد داستان ها برای شاهدان شود. به عنوان یک جامعه، ما معتقدیم که روزنامه ها یا گزارش های خبری تلویزیونی واقعیتی در پشت خود دارند. اگر آنها گزارش کنند که از چکش استفاده شده است، یک شاهد ممکن است شروع به حدس زدن حافظه خود کند و از خود بپرسد که آیا چکش را از دست داده اند یا آن جزئیات را به خاطر نمی آورند. [62] همچنین، داستان آنها ممکن است با بازنمایی رسانه ها از داستان مخلوط شود و چاقویی که آنها دیده اند فراموش شود و در عوض با چکشی که گزارش شده است جایگزین شود. [63]
اثر آشنایی
به تمایل افراد به ایجاد ترجیح برای چیزها صرفاً به دلیل آشنایی آنها اشاره دارد. [64] این می‌تواند باعث شود که یک فرد افراد آشنا را به‌عنوان مجرم شناسایی کند، حتی اگر گناهکار نباشند. هنگامی که شخصی به طور مداوم در معرض یک شی یا شخص مشابه قرار می گیرد، شروع به ایجاد جاذبه مثبت نسبت به شی یا شخص مذکور می کند. صرفاً آشنایی آنها هنگام قرار گرفتن مجدد در معرض فرد یا شیء حس مثبتی ایجاد می کند. در واقع می توان اطلاعات کمی در مورد یک شخص داشت، اما با دیدن مکرر آنها می توان به خاطر ناخودآگاه یک یادآور مثبت برای چهره او به دست آورد. این می تواند خطاهای حافظه ایجاد کند زمانی که از افراد خواسته می شود یک مجرم را شناسایی کنند و فردی آشنا برای آنها در صف قرار می گیرد. هنگامی که یک چهره آشنا در میان افرادی باشد که از شاهد خواسته می شود آنها را مطالعه کند، شاهد خود را به سمت چهره آشنا می بیند که آیا این همان کسی است که شاهد ارتکاب جرم بوده یا نه. این امر باعث می‌شود که آن‌ها به احتمال بیشتری نشانه‌هایی را که آنها را به سمت افراد دیگر هدایت می‌کند نادیده بگیرند و روی چهره آشنا تمرکز کنند و در نتیجه یک اتهام نادرست ایجاد کنند. حس آشنایی می تواند نقش زیادی در شناسایی مجرمان داشته باشد، اما زمانی که آشنایی یک مجرم با آشنایی افراد دیگر آمیخته شود، انتخاب فرد مناسب می تواند بسیار دشوار شود.

کودک آزاری

خطاهای حافظه در رابطه با بازیابی سوء استفاده سرکوب شده دوران کودکی می تواند به دلیل پیشنهادات پس از رویداد از سوی یک منبع قابل اعتماد، مانند یکی از اعضای خانواده، یا به طور معمول، یک متخصص بهداشت روان رخ دهد. با توجه به روابط احتمالی بین سوء استفاده در دوران کودکی و بیماری روانی در مراحل بعدی زندگی، برخی از متخصصان سلامت روان به نظریه فرویدی خاطرات سرکوب شده به عنوان مکانیزم دفاعی برای اضطرابی که یادآوری سوء استفاده ایجاد می کند، معتقدند. فروید گفت که سرکوب به طور ناخودآگاه در افرادی عمل می‌کند که قادر به یادآوری موقعیت تهدیدکننده نیستند یا حتی ممکن است فراموش کنند که فرد آزارگر بخشی از زندگی آنها بوده است. بنابراین، متخصصان بهداشت روان گاهی اوقات در تلاش برای جستجوی دلیلی برای یک بیماری روانی، به دنبال کشف موارد احتمالی سوء استفاده در دوران کودکی در بیماران هستند که ممکن است منجر به تلقین و ایجاد خاطره نادرست از سوء استفاده در دوران کودکی شود. [65] صرف نظر از اعتماد به حافظه، این لزوماً معادل واقعی بودن حافظه نیست. این نمونه ای از اثر اطلاعات غلط و اثر حافظه کاذب است. این واقعیت که حافظه‌ها به‌عنوان کل موجودیت‌ها بازیابی نمی‌شوند، بلکه از اطلاعات باقی‌مانده در حافظه و سایر دانش‌های مرتبط بازسازی می‌شوند، آنها را به راحتی در معرض خطاهای حافظه قرار می‌دهد. [66] این توضیح می‌دهد که چرا کار با متخصصان سلامت روان و پرسش‌های پیشرو گاهی اوقات می‌تواند با ایجاد دانش درباره رویدادهای احتمالی و درخواست از افراد برای تمرکز بر روی آن‌ها، خاطرات نادرست را آشکار کند. [67] افراد شروع به فکر کردن بیش از حد به این موقعیت ها می کنند و آنها را در ذهن خود تجسم می کنند و آنها را بیش از حد تحلیل می کنند. این به نوبه خود منجر به باور موقعیت ها و خاطرات زنده می شود. بیماران با خاطراتی باقی می مانند که معتقدند رویدادهای واقعی و جدیدی از دوران کودکی آنهاست که می تواند منجر به استرس و ضربه روحی در زندگی بزرگسالی آنها و از دست دادن روابط با کسانی شود که تصور می شود سوء استفاده کننده هستند.

همچنین ببینید

منابع

  1. ^ ab Roediger، HL، III، و McDermott، KB (1995). ایجاد خاطرات نادرست: به خاطر سپردن کلماتی که در لیست ها ارائه نشده اند. مجله روانشناسی تجربی: یادگیری، حافظه و شناخت، 21 ، 803-814
  2. ↑ abcdef Schacter، Daniel L. (2011). روانشناسی چاپ دوم. نیویورک: ناشران ارزش. ص 246. شابک 978-1-4292-3719-2.
  3. ↑ abcd Schacter، Daniel (2011). روانشناسی ویرایش دوم . نیویورک: ناشران ارزش. پ. 243.
  4. شاکتر، دانیل ال.، ["روانشناسی ویرایش دوم."] "ناشران ارزش"، 2009، 2011.
  5. ↑ ab Schacter، Daniel L.، Daniel T. Gilbert و Daniel M. Wegner. "فصل 6: حافظه." روانشناسی. ; ویرایش دوم. Np: Worth، Incorporated، 2011. 244-45.
  6. Schacter، Daniel L.، Daniel T. Gilbert، and Daniel M. Wegner. "فصل 6: حافظه." روانشناسی. ; ویرایش دوم. Np: Worth، Incorporated، 2011. 245.
  7. ^ abcdef Loftus، E. (1997). ایجاد خاطرات دروغین علمی آمریکایی، 277 ، 70-75
  8. ^ abc جانسون، ام و ری، سی (1998). خاطرات دروغین و سردرگمی گرایش در علوم شناختی، 2 (4)، 137-145
  9. ^ abcdefg Schacter، Daniel L. (2011). روانشناسی چاپ دوم. نیویورک: ناشران ارزش. صص 253-254. شابک 978-1-4292-3719-2.
  10. ^ لوفتوس، ای اف و هافمن، اچ جی (1989). اطلاعات غلط و حافظه، ایجاد خاطرات جدید. مجله روانشناسی تجربی، 118 (1)، 100-104
  11. ^ لوفتوس، ای اف و پالمر، جی سی (1974). بازسازی تخریب خودرو. مجله یادگیری کلامی و رفتار کلامی، 13 ، 585-589
  12. ^ ab Deffenbacher، KA، Bornstein، BH، و Penrod، SD (2006). اثرات قرار گرفتن در معرض Mugshot: تداخل عطف به ماسبق، تعهد mugshot، سردرگمی منبع، و انتقال ناخودآگاه. قانون و رفتار انسانی، 30 (3)، 287-307
  13. دانیل ال. شاکتر، "جستجوی حافظه: مغز، ذهن و گذشته" (نیویورک، 1996)
  14. Mazzoni, G. & Memon, A. (2003). تخیل می تواند خاطرات زندگی نامه ای نادرست ایجاد کند. علم روانشناسی، 14 (2)، 186-188
  15. ^ دیز، جی (1959). در مورد پیش بینی وقوع نفوذهای کلامی خاص در یادآوری فوری. مجله روانشناسی تجربی، 58 ، 17-22
  16. ^ abcd Kleider, HM, Pezdek, K., Goldinger, SD, & Kirk, A. (2008). خطاهای توزیع نادرست منبع مبتنی بر طرحواره: به خاطر سپردن موارد مورد انتظار از یک رویداد شاهد. روانشناسی شناختی کاربردی، 22 ، 1-20
  17. جیکوبز، دی (1990). خطاهای نفوذ در حافظه مجازی بیماران مبتلا به آلزایمر و بیماری هانتینگتون. Archives of Clinical Neuropsychology, 5 , 49-57.
  18. ^ abcd Stip, E., Corbière, M., Boulay, LJ, Lesage, A., Lecomte, T., Leclerc, C., Richard, N., Cyr, M., & Guillem, F. (2007). خطاهای نفوذ در حافظه آشکار: رابطه افتراقی آنها با پیامد بالینی و اجتماعی در اسکیزوفرنی مزمن روانپزشکی شناختی، 12 (2)، 112-127
  19. ^ abc Kahana و همکاران. (2006). انجمن های زمانی و نفوذهای لیست قبلی در فراخوان آزاد.
  20. اسمیت، تروی، آ.، کیمبال، دانیل، آر. کاهانا، مایکل، جی (2007). مدل fSAM یادآوری کاذب.
  21. Wickelgren, Wayne, A., (1965. تشابه و نفوذ در حافظه کوتاه مدت برای نمودارهای همخوان و واکه.
  22. ویکلگرن، وین، ا.، (1965). شباهت صوتی و خطاهای نفوذ در حافظه کوتاه مدت.
  23. ^ abcde Hyman Jr., IE, & Loftus, EF (1998). اشتباهات در حافظه زندگینامه بررسی روانشناسی بالینی، 18 (8)، 933-947
  24. ^ ab Greenberg، DL (2004). خاطره اشتباه پرزیدنت بوش از 11/9/01. روانشناسی شناختی کاربردی، 18 ، 363-370
  25. ^ لین، سی، و لوفتوس، EF (2010). حقیقت در خاطرات عاطفی در BH Bornstein (Ed.), Emotion and the Law (صص 157-183). لستر: Springer Science + Business Media
  26. ^ abc Wade, KA, & Garry, M. (2005). راهبردهایی برای تأیید خاطرات زندگینامه نادرست. مجله آمریکایی روانشناسی، 118 (4)، 587-602
  27. Mojet J، Ko¨ster EP. حافظه حسی و بافت غذا. Food Qual Prefer 2005; 16: 251-266. doi :10.1016/j.foodqual.2004.04.017.
  28. ^ ab Dell، GS (1986). نظریه گسترش فعال سازی بازیابی در تولید جمله. بررسی روانشناسی، 93 (3)، 283-321
  29. ^ اندرسون، جی آر (1983). یک نظریه فعال سازی در حال گسترش حافظه مجله یادگیری کلامی و رفتار کلامی، 22 ، 261-295
  30. ^ ab Kapatsinski، V. (2004). فراوانی، سن اکتساب، اندازه واژگان، تراکم همسایگی و سرعت پردازش: به سمت یک حساب مکانیزم واحد و دامنه عمومی. کنفرانس انجمن زبانی بیابان بالا، 6 ، 131-150.
  31. ^ ab Forster، KI (1991). محدودیت چگالی در پرایمینگ فرم در کار نامگذاری: اثرات تداخل از یک پرایم ماسک شده. مجله حافظه و زبان، 30 (1)، 1–25.
  32. ^ abc Jaimes، A.، Omura، K.، Nagamine، T.، و Hirata، K. (2004). نشانه های حافظه برای بازیابی ویدیوی جلسه. در مجموعه مقالات اولین کارگاه ACM در بایگانی مستمر و بازیابی تجربیات شخصی (CARPE) در کنفرانس بین المللی چند رسانه ای ACM
  33. تولوینگ، ای.، و تامسون، DM (1973). ویژگی رمزگذاری و فرآیندهای بازیابی در حافظه اپیزودیک. بررسی روانشناسی، 80 (5)، 352-373
  34. ^ اسمیت، اس ام (1984). مقایسه دو تکنیک برای کاهش فراموشی وابسته به زمینه حافظه و شناخت، 12 (5)، 477-482.
  35. ^ Eich، JE (1980). ماهیت وابسته به نشانه بازیابی وابسته به دولت. حافظه و شناخت، 8 (2)، 157-173.
  36. Thomson, DM, & Tulving, E. (1970). رمزگذاری و بازیابی انجمنی: نشانه های ضعیف و قوی. مجله روانشناسی تجربی، 86 (2)، 255-262.
  37. ^ ab Moscovitc, M., & Craik, FIM (1976). عمق پردازش، نشانه های بازیابی، و منحصر به فرد بودن رمزگذاری به عنوان عوامل در یادآوری. مجله یادگیری کلامی و رفتار کلامی، 15 ، 447-458.
  38. Baddeley، AD، & Dale، HCA (1966). تأثیر شباهت معنایی بر تداخل گذشته فعال در حافظه بلند مدت و کوتاه مدت. مجله یادگیری کلامی و رفتار کلامی، 5 ، 417-420.
  39. بدره، دی و واگنر، AD (2005). مکانیسم های لوب فرونتال که تداخل فعال را حل می کند. قشر مغز، 15 ، 2003-2012.
  40. Dewar, MT, Cowan, N., & Della Sala, S. (2007). فراموشی به دلیل تداخل عطف به ماسبق: تلفیقی از بینش های اولیه مولر و پیلزکر (1900) در مورد فراموشی روزمره و تحقیقات اخیر در مورد فراموشی قدامی. کورتکس، 43 (5)، 616-634.
  41. ^ کانوی، MA، و تاچی، کامپیوتر (1996). سرهم بندی با انگیزه Neurocase، 2 ، 325-338
  42. ^ Treves، A. & Rolls، ET (1994). تجزیه و تحلیل محاسباتی نقش هیپوکامپ در حافظه. علوم اعصاب، 4 (3)، 374-391
  43. Kensinger, EA, & Corkin, S. (2004). تأثیر محتوای عاطفی و افزایش سن بر خاطرات نادرست. علوم اعصاب شناختی، عاطفی و رفتاری، 4 (1)، 1-9.
  44. ^ abcdefgh Schacter، DL، Koutstaal، W.، & Norman، KA (1997). خاطرات دروغین و پیری گرایش های علوم شناختی، 1 (6).
  45. کنسینگر، EA (2009). به خاطر سپردن جزئیات: اثرات احساسات بررسی احساسات، 1 (2)، 99-113
  46. Dolcos, F., & Denkova, E. (2008). همبستگی های عصبی رمزگذاری خاطرات عاطفی: مروری بر شواهد تصویربرداری عصبی عملکردی. علوم سلولی، 5 (2)
  47. ^ اشمیت، اس آر (2004). خاطرات زندگی‌نامه‌ای برای حملات 11 سپتامبر: خطاهای بازسازی و اختلال عاطفی حافظه حافظه و شناخت، 32 (3)، 443-454
  48. Ruci، L.، Tomes، JL، & Zelenski، JM (2009). خاطرات نادرست سازگار با خلق و خو در الگوی DRM. شناخت و عاطفه، 23 (6)، 1153-1165
  49. Baddeley, AD, Bressi, S., Della Sala, S., Logie, R., & Spinnler, H. (1991). کاهش حافظه فعال در بیماری آلزایمر مغز، 114 ، 2521-2542.
  50. میمورا، ام.، و کوماتسو، SI (2010). عوامل خطا و تلاش در مداخله حافظه بیماران مبتلا به آلزایمر و سندرم فراموشی. روانپزشکی، 10 ، 179-186.
  51. ^ ab Mitchell, JP, Sullivan, AL, Schacter, DL, & Budson, AE (2006). خطاهای انتساب نادرست در بیماری آلزایمر: اثر حقیقت توهمی عصب روانشناسی، 20 (2)، 185-192.
  52. هیلدبرانت، اچ، هالدنوانگر، ا.، و الینگ، پی. (2009). تشخیص نادرست به تشخیص بیماران مبتلا به بیماری آلزایمر و میکروب های فراموشی از بیماران مبتلا به انواع دیگر زوال عقل کمک می کند. دمانس و اختلالات شناختی سالمندان، 28 (2).
  53. ^ ab Kramer, JH, Delis, DC, Blusewicz, MJ, & Brandt, J. (1988). خطاهای حافظه کلامی در زوال عقل آلزایمر و هانتینگتون عصب روانشناسی رشد، 4 (1)، 1-15.
  54. Kern, BS, Gorp, WGV, Cummings, JL, Brown, WS, & Osato, SS (1992). Confabulation در بیماری آلزایمر. مغز و شناخت، 19 (2)، 172-182.
  55. فولد، پی، کاتزمن، آر.، دیویس، پی، و تری، RD (2004). نفوذ به عنوان نشانه ای از آلزایمر دمانس تایید شیمیایی و پاتولوژیک. Annals of Neurology، 11 (2)، 155-159.
  56. ^ abcde Ilsley, JE, Moffoot, APR, & O'Carroll, RE (1995). تجزیه و تحلیل اختلال عملکرد حافظه در افسردگی اساسی مجله اختلالات عاطفی، 35 ، 1-9.
  57. ^ abcd Fridberg, DJ, Brenner, A., & Lysaker, PH (2010). نفوذهای حافظه کلامی در اسکیزوفرنی: ارتباط با خود بازتابی، علائم شناسی و شناخت عصبی تحقیقات روانپزشکی، 179 ، 6-11.
  58. بربیون، جی.، آمادور، ایکس.، اسمیت، ام جی، مالاسپینا، دی.، شریف، زی و گورمن، جی ام (1999). پیوندهای متضاد علائم مثبت و منفی با خطاهای حافظه در اسکیزوفرنی. تحقیقات روانپزشکی، 88 ، 15-24.
  59. ^ abc Mammarella، N.، Altamura M.، Padalino FA، Petito A.، Fairfield B. & Bellomo A. (2010). خاطرات دروغین در اسکیزوفرنی؟ مطالعه تورم تخیلی تحقیقات روانپزشکی، 179 ، 267-273.
  60. ^ abc Whitehouse، WG، Orne، EC، Dinges، DF (2010). مصاحبه شناختی افراطی: طرحی برای خاطرات نادرست از طریق تورم تخیل. مجله بین المللی هیپنوتیزم بالینی و تجربی، 58 (3)، 269-287
  61. ^ abc English، SM، Nielson، KA (2010). کاهش اثر اطلاعات غلط توسط برانگیختگی ناشی از یادگیری. شناخت، 117 (2)، 237-242.
  62. ^ ab Loftus, EF, Loftus, GR, Messo, J. (1987). برخی از واقعیت ها در مورد "تمرکز سلاح". قانون و رفتار انسانی، 11 (1)، 55-62.
  63. ^ abcd Mitchell, KJ, Livosky, M., Mather, M. (1998). بازبینی اثر تمرکز سلاح: نقش تازگی. روانشناسی حقوقی و جرم شناسی، 3 ، 287-303
  64. Moreland, RL, Zajonc, RB (1982). اثرات قرار گرفتن در معرض در ادراک شخص: آشنایی، شباهت و جذابیت. مجله روانشناسی اجتماعی تجربی 18 (5)، 395-415
  65. لیندسی، دی اس، و رید، جی دی (1994). روان درمانی و خاطرات سوء استفاده جنسی دوران کودکی: دیدگاه شناختی روانشناسی شناختی کاربردی، 8 ، 281-338.
  66. ^ هایمن جونیور، IE، و پنتلند، جی (1996). نقش تصویرسازی ذهنی در ایجاد خاطرات کاذب کودکی. مجله حافظه و زبان، 35 ، 101-117.
  67. لیندسی، دی اس، و رید، جی دی (1995). کار حافظه و خاطرات بازیابی شده از سوء استفاده جنسی دوران کودکی: شواهد علمی و مسائل عمومی، حرفه ای و شخصی روانشناسی، سیاست عمومی، و قانون، 1 (4)، 846-908