تئوری برچسب زدن

نمایش مختصری از ایده پشت تئوری برچسب زدن

تئوری برچسب زدن معتقد است که هویت شخصی و رفتار افراد ممکن است تحت تأثیر اصطلاحاتی باشد که برای توصیف یا طبقه بندی آنها استفاده می شود. با مفاهیم پیشگویی خودشکوفایی و کلیشه سازی همراه است . تئوری برچسب‌گذاری معتقد است که انحراف ذاتی یک عمل نیست، بلکه بر تمایل اکثریت‌ها برای برچسب‌گذاری منفی به اقلیت‌ها یا کسانی که از هنجارهای فرهنگی استاندارد تلقی می‌شوند تمرکز دارد . [1] این نظریه در دهه های 1960 و 1970 برجسته بود و برخی از نسخه های اصلاح شده این نظریه توسعه یافته اند و هنوز هم در حال حاضر محبوب هستند. انگ به عنوان یک برچسب منفی قوی تعریف می شود که خودپنداره و هویت اجتماعی فرد را تغییر می دهد . [2]

تئوری برچسب زدن ارتباط نزدیکی با تحلیل ساخت اجتماعی و تعامل نمادین دارد . [2] نظریه برچسب زدن توسط جامعه شناسان در طول دهه 1960 توسعه یافت . کتاب بیرونی هاوارد ساول بکر در توسعه این نظریه و افزایش محبوبیت آن بسیار تأثیرگذار بود.

تئوری برچسب زنی علاوه بر جرم به حوزه های دیگری نیز مرتبط است. به عنوان مثال، تئوری برچسب‌گذاری وجود دارد که با همجنس‌گرایی مطابقت دارد . آلفرد کینزی و همکارانش حامیان اصلی در تفکیک تفاوت بین نقش "همجنس گرا" و اعمالی بودند که انجام می دهد. یک مثال این ایده است که مردانی که اعمال زنانه انجام می دهند به این معنی است که آنها همجنس گرا هستند. توماس جی شف بیان می کند که برچسب زدن نیز نقشی در "بیماران روانی" دارد. این برچسب به مجرمانه اشاره نمی کند، بلکه به اعمالی اشاره دارد که به دلیل اختلالات روانی از نظر اجتماعی پذیرفته نشده اند.

مبانی نظری

جورج هربرت مید

یکی از بنیانگذاران تعامل گرایی اجتماعی ، جورج هربرت مید ، بر فرآیندهای درونی چگونگی ساختن تصویر ذهنی از خود تمرکز کرد. در ذهن، خود و جامعه (1934)، [3] او نشان داد که چگونه نوزادان ابتدا افراد را می شناسند و تنها بعداً چیزها را می شناسند . به عقیده مید، تفکر یک فرآیند اجتماعی و عملگرایانه است که بر اساس مدل دو نفری است که در مورد چگونگی حل یک مشکل بحث می کنند. مفهوم مرکزی مید، خود است، بخشی از شخصیت یک فرد که از خودآگاهی و خودانگاره تشکیل شده است. [4]

فرانک تاننبام

فرانک تاننبام برای اولین بار ایده «تگ گذاری» را مطرح کرد. [5] کری تاونسند (2001) در مورد انقلاب در جرم شناسی ناشی از کار تاننبام می نویسد:

"ریشه های مدل نظری فرانک تاننبام، معروف به "دراماتیزاسیون شر" یا تئوری برچسب زدن، در اواسط تا اواخر دهه 30 ظاهر شد. در این زمان، قانون "نیو دیل" مصیبت های رکود بزرگ را شکست نداده بود. و گرچه مهاجرت به ایالات متحده در حال کاهش بود ساختار، علیرغم اصلاحات رفاهی و کنترل بر تجارت بزرگ، غیرقابل انکار بود. [6] : 117 

"یکی از اصول اصلی تئوری تشویق به پایان فرآیند برچسب‌گذاری است. به قول فرانک تاننبام، "راه خروج از طریق امتناع از نمایش شرارت است"، سیستم قضایی تلاش می‌کند این کار را از طریق برنامه‌های انحراف انجام دهد. رشد این نظریه و کاربرد فعلی آن، چه از نظر عملی و چه نظری، پایه محکمی برای محبوبیت مستمر فراهم می کند.» [7]

Tannenbaum رفتار مجرمانه را با تمرکز بر کسانی که به صورت حرفه ای یا شغلی مرتکب جرم می شوند، مورد بحث قرار می دهد. او مجرمان را به شش نوع دسته بندی می کند: گاه به گاه، با انگیزه مالی، ولگرد، غیرعمد، بیمار روانی و حرفه ای. [8] توضیح فرانک تاننبام در مورد تئوری برچسب‌گذاری، پیامدهای منفی تعامل پلیس با کودکان را برجسته می‌کند که استدلال می‌کند دستگیری جوانان منجر به "دراماتیزاسیون شر" می‌شود. تحقیقات او نشان داد که دستگیری جوانان و برچسب زدن به عنوان مجرم، برداشت آنها از خود را متناسب با این برچسب شکل می دهد. [9] [1]

ادوین لمرت

ادوین لمرت می نویسد: «اعمال او به صورت ذهنی تکرار و سازماندهی می شوند و به نقش های فعال تبدیل می شوند و به معیارهای اجتماعی برای اعطای موقعیت تبدیل می شوند... هنگامی که فرد شروع به استفاده از رفتار انحرافی یا نقشی مبتنی بر آن به عنوان وسیله دفاعی می کند، حمله، یا تطبیق با مشکلات آشکار و پنهان ناشی از واکنش جامعه به او، انحراف او ثانویه است». [10] : 75-6 

هوارد بکر

در حالی که این لمرت بود که مفاهیم کلیدی تئوری برچسب زدن را معرفی کرد، این هاوارد بکر بود که جانشین آنها شد. او ابتدا شروع به تشریح روند چگونگی ایفای نقش انحرافی یک فرد در مطالعه نوازندگان رقص کرد که زمانی با آنها کار می کرد. او بعداً در مورد شکل‌گیری هویت سیگاری‌های ماری جوانا مطالعه کرد. این مطالعه اساس کتاب بیرونی های او بود که در سال 1963 منتشر شد. این اثر به مانیفست جنبش تئوری برچسب زدن در میان جامعه شناسان تبدیل شد. بکر در افتتاحیه خود می نویسد:

«گروه‌های اجتماعی با وضع قوانینی که تخلف از آنها موجب انحراف می‌شود و با اعمال آن قواعد بر افراد خاص و برچسب‌گذاری بیگانه به آن‌ها، انحراف ایجاد می‌کنند. از این منظر، انحراف کیفیت عملی نیست که فرد مرتکب می‌شود، بلکه پیامد آن است. اعمال سایر قوانین و مجازات ها برای "متخلف". منحرف کسی است که آن برچسب با موفقیت به او اعمال شده است، رفتاری است که مردم به آن برچسب می زنند. [11] : 9 

در حالی که جامعه برای توجیه محکومیت خود از برچسب انگ انگ استفاده می کند، کنشگر منحرف از آن برای توجیه اعمال خود استفاده می کند. وی نوشت: برای بیان یک بحث پیچیده در چند کلمه: به جای اینکه انگیزه های انحرافی منجر به رفتار انحرافی شود، برعکس است، رفتار انحرافی به موقع انگیزه انحرافی ایجاد می کند. [11] : 26 

نظرات بسیار محبوب بکر نیز مورد سیل انتقاد قرار گرفت و بیشتر آنها او را به دلیل نادیده گرفتن تأثیر سایر اثرات بیولوژیکی، ژنتیکی و مسئولیت شخصی سرزنش کردند. در چاپ بعدی آثارش در سال 1973، او به منتقدانش پاسخ داد. او نوشت که جامعه شناسان، در حالی که به مطالعه جامعه اختصاص دارند، اغلب مراقب هستند که خیلی دقیق نگاه نکنند. در عوض، او نوشت: "من ترجیح می دهم آنچه را که مطالعه می کنیم به عنوان کنش جمعی در نظر بگیرم. مردم همانطور که مید و بلومر به وضوح بیان کرده اند، با هم عمل می کنند. آنها کاری را که انجام می دهند با توجه به آنچه دیگران انجام داده اند، انجام می دهند، انجام می دهند. ممکن است در آینده این کار را انجام دهد. [11] : 26 

فرانسیس کالن در سال 1984 گزارش داد که بکر احتمالاً با منتقدان خود بیش از حد سخاوتمند است. پس از 20 سال، دیدگاه های بکر، به دور از جانشینی، تصحیح شده و در یک "چشم انداز ساختاری" گسترده جذب شده است. [12] : 130 

آلبرت ممی

آلبرت ممی در کتاب استعمارگر و مستعمره‌شدگان (1965) تأثیرات عمیق روان‌شناختی انگ اجتماعی ایجاد شده توسط تسلط گروهی بر گروه دیگر را توصیف کرد. او نوشت:

هر چه ظلم طول بکشد، تأثیر عمیقی بر او (مظلوم) می گذارد. با آشنا شدن او به حدی به پایان می رسد که معتقد است بخشی از قانون اساسی خودش است، که آن را می پذیرد و نمی تواند بهبودی خود را از آن تصور کند. این پذیرش نقطه عطف ظلم است. [13] : 321-2 

ممی در مرد تحت سلطه (1968) توجه خود را به انگیزه برچسب زدن انگ انگ زدگی معطوف کرد: استثمار یا جرم انگاری قربانی را توجیه می کند. او نوشت:

چرا متهم برای توجیه خود، خود را ملزم به اتهام می داند؟ زیرا او نسبت به قربانی خود احساس گناه می کند. زیرا او احساس می کند که نگرش و رفتار او اساساً ناعادلانه و متقلبانه است. ... اثبات؟ تقریباً در هر مورد، مجازات قبلاً اعمال شده است . قربانی نژادپرستی در حال حاضر زیر بار رسوایی و ظلم زندگی می کند... برای توجیه چنین مجازات و بدبختی، فرآیندی از عقلانی سازی به راه می افتد که بوسیله آن گتو و استثمار استعماری توضیح داده می شود. [14] : 191-3 

محور اصلی برچسب زدن انگ، انتساب یک عیب ذاتی است: مثل این است که کسی بگوید، "حتماً مشکلی در این افراد وجود دارد. در غیر این صورت، چرا باید با آنها اینقدر بد رفتار کنیم؟"

اروینگ گافمن

شاید مهم‌ترین مشارکت‌کننده در تئوری برچسب‌گذاری، اروینگ گافمن ، رئیس انجمن جامعه‌شناسی آمریکا (ASA) و یکی از جامعه‌شناسان مشهور آمریکا باشد. محبوب ترین کتاب های او عبارتند از: ارائه خود در زندگی روزمره ، [15] آیین تعامل ، [16] و تحلیل چارچوب . [17]

با این حال، مهم‌ترین مشارکت او در تئوری برچسب‌گذاری، انگ: یادداشت‌هایی درباره مدیریت هویت خراب بود که در سال 1963 منتشر شد. [18]

بینش های کلیدی گافمن

تقاضای فزاینده دولت ملت مدرن برای عادی سازی. انگ‌های امروزی نه چندان ناشی از ممنوعیت‌های باستانی یا مذهبی، بلکه ناشی از تقاضای جدید برای عادی‌بودن است:

"مفهوم "انسان عادی" ممکن است در رویکرد پزشکی به بشریت، یا در گرایش سازمان‌های بوروکراتیک در مقیاس بزرگ مانند دولت ملت، برای برخورد با همه اعضا از برخی جهات به عنوان یکسان باشد. ، به نظر می رسد که تصویر اولیه ای را ارائه می دهد که افراد غیر روحانی در حال حاضر خود را از طریق آن تصور می کنند." [18] : 7 

منحرفان که در دنیایی تقسیم شده زندگی می‌کنند، دنیاهای خود را به این موارد تقسیم می‌کنند: (1) مکان‌های ممنوعه که کشف به معنای قرار گرفتن در معرض و خطر است. (2) مکانهایی که افراد از این نوع به طرز دردناکی تحمل می شوند. و (3) مکان هایی که نوع خود بدون نیاز به تظاهر یا پنهان کردن در معرض دید قرار می گیرد. [18] : 81  برخورد با دیگران با پیچیدگی و ابهام زیادی همراه است:

«وقتی افراد عادی و بدنام شده در واقع وارد حضور فوری یکدیگر می‌شوند، به‌ویژه زمانی که تلاش می‌کنند یک رویارویی گفت‌وگوی مشترک را حفظ کنند، یکی از صحنه‌های اولیه جامعه‌شناسی رخ می‌دهد؛ زیرا در بسیاری از موارد، این لحظات همان لحظه‌هایی هستند که علل و اثرات انگ مستقیماً توسط هر دو طرف مواجه خواهد شد." [18] : 13  «روال‌های غیرقابل فکر برای عادی‌ها می‌تواند به مشکلات مدیریتی برای افراد بی‌اعتبار تبدیل شود. بنابراین، فردی که دچار شکست پنهانی است، باید در موقعیت اجتماعی به‌عنوان اسکنر احتمالات زنده باشد و بنابراین احتمالاً از خود بیگانه خواهد شد. از دنیای ساده‌تری که ظاهراً اطرافیانشان در آن زندگی می‌کنند.» [18] : 88 

خواسته های جامعه پر از تناقض است:

از یک طرف، ممکن است به یک فرد مورد انگ گفته شود که هیچ تفاوتی با دیگران ندارد. از سوی دیگر، او باید وضعیت خود را به عنوان "بیگانه مقیم که برای گروه خود ایستاده است" اعلام کند. [18] : 108  "کسی باید این تصور را منتقل کند که بار ننگ خیلی سنگین نیست و خود را در فاصله لازم نگه می دارد . " 7 

آشنایی نیازی به کاهش تحقیر ندارد. علیرغم این باور رایج که باز بودن و در معرض دید قرار گرفتن کلیشه ها و سرکوب را کاهش می دهد، عکس این موضوع صادق است:

بنابراین، چه با غریبه‌ها و چه با افراد صمیمی تعامل داشته باشیم، باز هم متوجه می‌شویم که سرانگشتان جامعه به صراحت وارد تماس شده است، حتی در اینجا ما را در جای خود قرار داده است.» [18] : 53 

دیوید ماتزا

دیوید ماتزا، جامعه شناس [19] در کتاب «در مورد منحرف شدن» (1969) واضح ترین و واضح ترین شرح را از روند ایفای نقش انحرافی ارائه می دهد. اقدامات مقامات در غیرقانونی دانستن یک رفتار ممنوع می تواند دو اثر داشته باشد، که بیشتر از آن رفتار جلوگیری می کند و همچنین فرصت های جدیدی برای ایجاد هویت های انحرافی ارائه می دهد. او می‌گوید که مفهوم «قرابت» در توضیح وقف به این رفتار نقش چندانی ندارد. درعوض، ممکن است به عنوان یک گرایش زندگی‌نامه‌ای طبیعی ناشی از شرایط شخصی و اجتماعی در نظر گرفته شود که نشان‌دهنده یک جهت یا حرکت است، اما به سختی آن را وادار می‌کند.» [19] : 93 

آنچه به آن جنبش نیرو می دهد، توسعه یک هویت جدید است:

"اینکه به عنوان یک دزد، به عنوان یک فاحشه، یا به طور کلی، یک منحرف انتخاب شوند، به معنای تشدید و تسریع روند تبدیل شدن به همان چیز است." [19] : 157 

"در کشف شوکه شده، سوژه اکنون به طور ملموس درک می کند که افراد جدی وجود دارند که واقعاً زندگی خود را حول محور فعالیت های او می سازند - او را متوقف می کنند، او را اصلاح می کنند، به او اختصاص می دهند. آنها سوابق مربوط به روند زندگی او را نگه می دارند، حتی تئوری هایی در مورد او ایجاد می کنند. چگونه او به این راه رسید... با فشار دادن چنین نمایشی، سوژه ممکن است شروع به افزودن معنا و جاذبه به فعالیت های انحرافی خود کند، اما ممکن است این کار را به گونه ای انجام دهد که به طور خاص مورد نظر عوامل دولت نیست. [19] : 163-4 

"مسئله معنی دار هویت این است که آیا این فعالیت یا هر یک از فعالیت های من می تواند برای من قابل قبول باشد یا به عنوان نشانه ای از وجود من در نظر گرفته شود. من دزدی کرده ام، دزد شناخته شده ام. آیا من دزد هستم؟ پاسخ مثبت بدهم. ما باید بتوانیم یک رابطه ویژه بین بودن و انجام دادن تصور کنیم - وحدتی که می تواند نشان داده شود. [19] : 165-70 

"جنایتکار"

به عنوان کاربرد پدیدارشناسی ، این نظریه فرض می‌کند که برچسب‌هایی که بر افراد اعمال می‌شود بر رفتار آن‌ها تأثیر می‌گذارد، به‌ویژه استفاده از برچسب‌های منفی یا انگ‌زننده (مانند « جنایتکار » یا « جنایتکار ») رفتار انحرافی را ترویج می‌کند ، و تبدیل به یک پیش‌گویی خودشکوفایی می‌شود. فردی که برچسب خورده است چاره ای جز انطباق با معنای اساسی آن قضاوت ندارد. در نتیجه، تئوری برچسب‌گذاری چنین فرض می‌کند که می‌توان از طریق یک واکنش شرم‌آور اجتماعی محدود در «برچسب‌زنان» و جایگزینی خشم اخلاقی با مدارا ، از انحراف اجتماعی جلوگیری کرد . تاکید بر بازپروری مجرمان از طریق تغییر برچسب آنها است. سیاست‌های پیشگیری مرتبط شامل طرح‌های توانمندسازی مددجو، میانجی‌گری و مصالحه ، مراسم بخشش قربانی و مجرم (عدالت ترمیمی)، استرداد ، جبران خسارت ، و جایگزین‌های برنامه‌های زندان شامل انحراف است . تئوری برچسب زدن به ترویج پیامدهای سیاست غیرعملی متهم شده است و به دلیل ناتوانی در توضیح جدی ترین تخلفات جامعه مورد انتقاد قرار گرفته است. [20]

"بیمار روانی"

ساخت اجتماعی رفتار انحرافی نقش مهمی در فرآیند برچسب زنی ایفا می کند که در جامعه رخ می دهد. این فرآیند نه تنها شامل برچسب زدن به رفتار انحرافی مجرمانه است، که رفتاری است که با هنجارهای ساخته شده اجتماعی سازگار نیست، بلکه همچنین برچسب زدن به رفتاری که نشان دهنده رفتار کلیشه ای یا انگ «بیمار روانی» است، می شود. در سال 1961، توماس ساسز ، در اسطوره بیماری روانی ، پرسید: "چه کسی چه کسی را به عنوان دردسرساز یا بیمار روانی تعریف می کند؟... [کسی] که اولین کلمه را در دست می گیرد، واقعیت را بر دیگری تحمیل می کند؛ [کسی] که به این ترتیب تعریف می کند، بر او مسلط می شود. و زندگی می کند و [کسی که] تعریف می شود، مقهور است و ممکن است کشته شود». [21] : 85  توماس جی شف در کتاب بیمار روانی با این ادعا که بیماری روانی صرفاً در نتیجه تأثیر اجتماعی ظاهر می شود، ادراکات رایج از بیماری روانی را به چالش کشید. او استدلال می‌کرد که جامعه برخی اعمال را انحرافی می‌داند و برای کنار آمدن و درک این اعمال، اغلب برچسب بیماری روانی را بر روی کسانی می‌گذارد که آن‌ها را به نمایش می‌گذارند. سپس انتظارات خاصی از این افراد ایجاد می شود و با گذشت زمان، ناخودآگاه رفتار خود را تغییر می دهند تا آنها را برآورده سازند. معیارهای مربوط به بیماری های روانی مختلف توسط افرادی که به آنها تشخیص داده شده است به طور مداوم برآورده نمی شود زیرا همه این افراد از یک اختلال رنج می برند، آنها صرفاً برآورده می شوند زیرا "بیماران روانی" معتقدند که قرار است به روش خاصی عمل کنند، بنابراین، در طول زمان. ، بیا تا این کار را بکن. [22] نظریه شف منتقدان زیادی داشت، به ویژه والتر گوو که به طور مداوم علیه شف با یک نظریه تقریبا مخالف استدلال می کرد. او معتقد بود که جامعه به هیچ وجه تأثیری بر «بیماری روانی» ندارد. در عوض، هرگونه تصور اجتماعی از «بیماران روانی» در نتیجه مستقیم رفتارهای این افراد به وجود می آید. دیدگاه اکثر جامعه شناسان در مورد برچسب زدن و بیماری روانی در جایی بین افراط های گوو و شف قرار گرفته است. از سوی دیگر، با توجه به عقل سلیم و یافته های تحقیقاتی، تقریباً غیرممکن است که انکار کنیم که تصورات منفی جامعه از افراد «دیوانه» تا حدی بر آنها تأثیر گذاشته است. به نظر می رسد واقع بینانه، برچسب زدن می تواند موضوعاتی را که «بیماری روانی» نامیده می شود، برجسته و طولانی کند، اما به ندرت علت کامل آن است. [23]

بسیاری از مطالعات دیگر در این زمینه عمومی انجام شده است. برای ارائه چند مثال، چندین مطالعه نشان داده است که اکثر مردم برچسب زدن به بیماری روانی را به عنوان یک معتاد به مواد مخدر، محکوم سابق، یا روسپی نسبت می دهند که به عنوان یک معتاد به مواد مخدر ، محکوم سابق یا روسپی شناخته می شود، یا حتی بیشتر از آنها انگ می شود . ). بعلاوه، مطالعه پیج در سال 1977 نشان داد که "بیماران سابق روانی" که خود اعلام شده اند، احتمال کمتری دارد که اجاره آپارتمان به آنها پیشنهاد شود یا برای مشاغل استخدام شوند. واضح است که این مطالعات و ده ها مورد دیگر مانند آنها نشان می دهد که برچسب زدن می تواند تأثیر بسیار واقعی و بسیار بزرگی بر بیماران روانی داشته باشد. با این حال، برچسب زدن تنها دلیل علائم بیماری روانی ثابت نشده است.

پگی توتس (1999) در مقاله خود، "رویکردهای جامعه شناختی به بیماری روانی"، فرآیند برچسب زدن فرد مبتلا به بیماری روانی را مورد بحث قرار می دهد. با استفاده از نظریه توماس شف (1966)، توتس ادعا می کند که افرادی که به عنوان بیمار روانی برچسب زده می شوند، به طور کلیشه ای غیرقابل پیش بینی، خطرناک و ناتوان از مراقبت از خود به تصویر کشیده می شوند. او همچنین ادعا می کند که "افرادی که به آنها برچسب منحرف و منحرف می شود، منحرف می شوند." [24] : 134  این بیانیه را می توان به دو فرآیند تقسیم کرد، یکی که شامل اثرات خود برچسب زدن است و دیگری رفتار متفاوت از جامعه بر اساس برچسب فرد. بنابراین، اگر جامعه افراد مبتلا به روانی را غیرقابل پیش‌بینی، خطرناک و متکی به دیگران ببیند، در این صورت فردی که ممکن است واقعاً بیمار روانی نباشد، اما به او برچسب زده شده است، می‌تواند بیمار روانی شود.

برچسب "بیمار روانی" ممکن است به فرد کمک کند که به دنبال کمک باشد، برای مثال روان درمانی یا دارو . برچسب‌ها، در حالی که می‌توانند بدنام باشند، می‌توانند کسانی را که آنها را تحمل می‌کنند به سمت درمان مناسب و (امیدوارم) بهبودی سوق دهند. اگر کسی بر این باور باشد که «بیمار روانی» چیزی بیش از این باور است که باید مجموعه‌ای از معیارهای تشخیصی را برآورده کند (همانطور که شف - نگاه کنید به بالا - استدلال می‌کند [ نیاز به نقل از ] )، احتمالاً موافق است که برخی هستند که برچسب زده شده‌اند. "بیماران روانی" که به کمک نیاز دارند. ادعا شده است که اگر «ما» راهی برای دسته‌بندی (و در نتیجه برچسب‌گذاری) آنها نداشته باشیم، این اتفاق نمی‌افتد، اگرچه در واقع رویکردهای زیادی برای این پدیده‌ها وجود دارد که از طبقه‌بندی‌های طبقه‌بندی و اصطلاحات تشخیصی، به عنوان مثال طیف استفاده نمی‌کنند. یا مدل های پیوسته در اینجا، افراد در ابعاد مختلف متفاوت هستند و هر کس در نقاط مختلف هر بعد سقوط می کند.

طرفداران برچسب زدن سخت ، برخلاف برچسب زدن نرم ، بر این باورند که بیماری روانی وجود ندارد، بلکه صرفاً انحراف از هنجارهای نظم اجتماعی است و باعث می‌شود مردم به بیماری روانی باور کنند. آنها آنها را به عنوان بیماری های اجتماعی و اختلالات روانی می بینند. [25] : 361-76 

"همجنسگرا"

کاربرد نظریه برچسب زدن به همجنس گرایی بسیار بحث برانگیز بوده است. این آلفرد کینزی و همکارانش بودند که به ناهماهنگی بزرگ بین رفتار و نقش مرتبط با آن اشاره کردند. [26] آنها عواقب اغلب منفی برچسب زدن را مشاهده کرده بودند و مکرراً برچسب زدن به افراد به عنوان همجنسگرا را محکوم کردند:

مشاهده اینکه چه تعداد از روانشناسان و روانپزشکان این نوع تبلیغات را پذیرفته اند و به این باور رسیده اند که مردان و زنان همجنس گرا به طور مجزا با افرادی که به محرک های طبیعی پاسخ می دهند متفاوت هستند شگفت انگیز است. به جای استفاده از این اصطلاحات به‌عنوان مفاهیمی که مخفف افراد هستند، یا حتی به عنوان صفت برای توصیف افراد، بهتر است از آنها برای توصیف ماهیت روابط جنسی آشکار، یا محرک‌هایی که فرد به طور اروتیک به آنها پاسخ می‌دهد، استفاده شود. فکر ما اگر بتوان اصطلاحات را به طور کامل از دایره لغات ما حذف کرد. [26] : 616-7 

مردان دو جمعیت مجزا، دگرجنس‌گرا و همجنس‌گرا را نمایندگی نمی‌کنند. فقط ذهن انسان دسته‌بندی‌ها را ابداع می‌کند و سعی می‌کند حقایق را به کبوترچاله‌ها تحمیل کند. جهان زنده در هر یک از جنبه های آن یک پیوستار است. [26] : 639 

بنابراین، طبقه‌بندی رفتار جنسی به عنوان خودارضایی، دگرجنس‌گرا یا همجنس‌گرا، تاسف‌آور است اگر نشان دهد که فقط انواع مختلفی از افراد به دنبال هر نوع فعالیت جنسی هستند یا می‌پذیرند. هیچ چیز در آناتومی یا فیزیولوژی پاسخ جنسی و ارگاسم شناخته نشده است که واکنش های خودارضایی، دگرجنس گرا یا همجنس گرا را متمایز کند. [26] : 446 

در رابطه با رفتار جنسی، حفظ این دوگانگی تنها با قرار دادن تمام افرادی که منحصراً دگرجنسگرا هستند در یک دسته دگرجنس گرایان و همه افرادی که تجربه ای در رابطه با جنسیت خود دارند، حتی از جمله آنهایی که کوچکترین تجربه ای دارند، ممکن شده است. یک مقوله همجنسگرا... تلاش برای حفظ یک دوگانگی ساده در مورد این موضوعات، سوگیری های سنتی را آشکار می کند که احتمالاً هر زمان که طبقه بندی دگرجنسگرا یا همجنسگرایانه یک فرد در میان باشد، وارد می شود. [26] : 468-9 

ننگ اروینگ گافمن : یادداشت هایی در مورد مدیریت هویت خراب بین رفتار و نقشی که به آن اختصاص داده شده است:

اصطلاح "همجنس گرا" عموماً برای اشاره به هر کسی که درگیر اعمال جنسی آشکار با یکی از اعضای جنس خود می شود، استفاده می شود که این عمل "همجنس گرایی" نامیده می شود. به نظر می رسد که این استفاده بر اساس یک چارچوب مرجع پزشکی و قانونی است و یک دسته بندی بسیار گسترده و ناهمگن را برای استفاده در اینجا ارائه می دهد. من فقط به افرادی اشاره می‌کنم که در یک جامعه تفاهم خاص شرکت می‌کنند که در آن اعضای جنس خود به عنوان مطلوب‌ترین ابژه‌های جنسی تعریف می‌شوند، و معاشرت با انرژی حول محور تعقیب و سرگرمی این اشیاء سازماندهی می‌شود. [18] : 143-4 

تئوری برچسب‌گذاری همچنین توسط اولین هوکر [27] [28] [29] و لزنوف و وستلی (1956) که اولین مطالعه جامعه‌شناختی جامعه همجنس‌گرایان را منتشر کردند، به همجنس‌گرایی اعمال شد. [30] اروینگ گافمن و هوارد بکر از زندگی افراد همجنس گرا در تئوری های برچسب زدن و تعامل گرایی خود استفاده کردند. سیمون و گاگنون به همین ترتیب نوشتند: "لازم است از نگرانی وسواسی در مورد جنسیت فرد فاصله بگیریم و سعی کنیم همجنس گرا را بر اساس وابستگی های گسترده تری ببینیم که او باید برای زندگی در دنیای اطراف خود داشته باشد." [31] : 179  مری مکینتاش ، جامعه شناس بریتانیایی، اشتیاق اروپایی ها به تئوری برچسب زدن را در مطالعه خود در سال 1968، "نقش همجنسگرا" منعکس کرد [32]

"نقطه برتر جامعه شناسی تطبیقی ​​ما را قادر می سازد تا ببینیم که مفهوم همجنس گرایی به عنوان یک شرط، خود یک موضوع مطالعه احتمالی است. این تصور و رفتاری که از آن حمایت می کند، به عنوان نوعی کنترل اجتماعی در جامعه ای عمل می کند که در آن همجنس گرایی محکوم است... جالب است که توجه داشته باشید که خود همجنس گرایان از این تصور که همجنس گرایی به عنوان یک شرط است، استقبال می کنند و از آن حمایت می کنند، زیرا همانطور که طبقه بندی سفت و سخت مردم را از انحراف باز می دارد، به نظر می رسد امکان بازگشت به حالت عادی را از بین می برد. بنابراین، به نظر می‌رسد که رفتار انحرافی همجنس‌گرا را برای او به‌عنوان عضوی از گروه همجنس‌گرایان توجیه می‌کند هنجار جامعه."

سارا فین و الین ام. نویرینگ (1981) از جمله افرادی بودند که از کاربرد تئوری برچسب زدن به همجنس گرایی حمایت کردند. آنها نقش همجنس گرایان را به عنوان یک «وضعیت استاد» می دیدند که سایر نقش ها حول آن سازماندهی می شوند. این یک مجموعه کاملاً جدید از مشکلات و محدودیت ها را به همراه دارد:

قرار گرفتن در یک مقوله اجتماعی که موقعیت استاد را تشکیل می دهد، افراد را از انتخاب میزان مشارکت خود در مقوله های مختلف منع می کند. اعضای گروه مورد انگ این فرصت را از دست می دهند تا سیستم شخصی ارزیابی و عضویت گروهی خود را ایجاد کنند و همچنین توانایی رسیدن به رتبه بندی هر یک از ویژگی های شخصی خود را از دست می دهند. برای مثال، افراد همجنس گرا که به تازگی خود را تایید کرده اند نمی توانند این موضوع را بدیهی بدانند. آنها جهان را با دیگرانی که دارای تفاسیر و مفروضات متجانس هستند به اشتراک می گذارند. رفتار و انگیزه های آنها، چه در گذشته و چه در حال حاضر، در پرتو انگ آنها تفسیر خواهد شد. [33]

شاید قوی ترین طرفدار نظریه برچسب زدن ادوارد ساگارین بود . او در کتاب خود، منحرف‌ها و انحراف‌ها ، نوشت: «هیچ همجنس‌گرا، ترنسوستیت، معتاد شیمیایی، خودکشی‌زا، بزهکار، جنایتکار یا سایر موجودات از این قبیل وجود ندارد، به این معنا که افراد دارای چنین هویت‌هایی هستند». [34] : 150  موضع ساگارین توسط دانشگاهیان در جامعه همجنسگرایان به شدت محکوم شد. ساگارین چند رمان همجنسگرا با نام مستعار دونالد وبستر کوری نوشته بود. بر اساس گزارش‌ها، او بعداً هویت همجنس‌گرای خود را کنار گذاشت و شروع به ترویج دیدگاه تعامل‌گرایانه از همجنس‌گرایی کرد. [35] : 150 

تعدادی از نویسندگان یک نظریه برچسب‌گذاری اصلاح شده و غیر انحرافی را اتخاذ کردند. آنها کارکرد انگ انگ نقش همجنس گرا را رد کردند، اما آن را در توصیف فرآیند بیرون آمدن و تطبیق تجارب همجنس گرایی با نقش اجتماعی مفید یافتند. آثار آنها شامل:

  • همجنسگرایان و نظامیان (1971); [36]
  • "بیرون آمدن در دنیای همجنسگرایان" (1971)؛ [37]
  • "هویت همجنسگرا: تعهد، سازگاری و سایرین مهم" (1973); [38]
  • همجنس گرایان مرد: مشکلات و سازگاری های آنها (1974); [39]
  • هویت و جامعه در جهان همجنس گرایان (1974); [40]
  • "مولفه های هویت جنسی" (1977); [41]
  • همجنس گرایی: مطالعه تنوع در میان مردان و زنان (1978); [42]
  • "درباره "انجام" و "بودن" همجنسگرا: رفتار جنسی و خود هویتی مرد همجنسگرا" (1978); [43]
  • "تشکیل هویت همجنسگرا: یک مدل نظری" (1979، مدل هویت کاس ). [44]
  • "همجنس گرایی: مدلی از کسب هویت همجنسگرایان" (1979); [45]
  • ترجیح جنسی: رشد آن در مردان و زنان (1981); [46] و
  • "مراحل توسعه فرآیند بیرون آمدن" (1982). [47]

بری آدام (1976) این نویسندگان را به دلیل نادیده گرفتن نیروی ظلم در ایجاد هویت و تأثیرات حقارت‌آمیز آن‌ها متهم کرد. آدام با تکیه بر آثار آلبرت ممی ، نشان داد که چگونه افراد دارای هویت همجنسگرا، مانند یهودیان و سیاهپوستان، نفرت را درونی می کنند تا محدودیت های خود را در انتخاب های زندگی توجیه کنند. او گرانش به سوی گتوها را دلیلی بر محدودیت های خود می دانست:

لیبرالیسم رمانتیک معینی در ادبیات جریان دارد، که از تلاش برای کاغذ کردن یا نادیده گرفتن مشکلات واقعی حقارت آشکار است. به نظر می‌رسد برخی از محققان با نادیده گرفتن مشکلات شکست‌گرایی و خودتخریبی همدست، افراد خود را از «افترا» نجات دهند. به نظر می رسد اجتناب از تأمل ناامیدکننده در مورد عملکرد روزمره افراد تحت سلطه ناشی از میل به «افزایش» شهرت افراد تحت سلطه و تسکین جادویی از مصیبت آنها باشد. مشاهده دقیق قربانی «قدرت مثبت اندیشی» شده است. [48] ​​: 5-6 

دفاع قوی از نظریه برچسب زدن نیز در جامعه همجنس گرایان مطرح شد. دن اسلیتر از مرکز اطلاعات همجنس گرایان لس آنجلس گفت: "چیزی به نام سبک زندگی همجنس گرا وجود ندارد. چیزی به نام غرور همجنس گرا یا چیزی شبیه به آن وجود ندارد. همجنس گرایی صرفاً بر اساس کنش جنسی است. آگاهی همجنس گرایان و همه چیزهای دیگر. نگرش‌های جدایی‌طلبانه و شکست‌گرایانه هستند که به تصورات قدیمی و قدیمی برمی‌گردند که همجنس‌گرایان در واقع با سایر مردم متفاوت هستند.» [49] در مقاله بعدی، اسلاتر (1971) بیان کرد که جنبش همجنسگرایان در مسیر اشتباهی قرار دارد:

آیا هدف جنبش تلاش برای احقاق حقوق جنسی برای همه یا ایجاد یک فرقه سیاسی و اجتماعی از همجنس گرایی است؟ ... افرادی که اعمال همجنس گرا یا سایر اعمال ناسازگار انجام می دهند از نظر جنسی آزاد هستند. آنها روشنگری دیگران را می خواهند. آنها خواهان تغییر قوانین خصمانه هستند، اما از تلاش برای سازماندهی زندگی خود حول محور همجنس گرایی به همان اندازه که از تلاش قرن ها برای سازماندهی زندگی خود حول دگرجنس گرایی ناراضی هستند. [50]

ویلیام دوبی (1967) هویت همجنسگرایان را به عنوان یکی از راهبردهای مقابله با ستم جامعه توصیف می کند. [35] برخی از مشکلات را حل می‌کند، اما بسیاری دیگر را ایجاد می‌کند، و گنجه‌ای از رازداری را با یکی از هویت‌های همجنس‌گرا جایگزین می‌کند. او پیشنهاد می کند که یک استراتژی بهتر این است که برچسب را رد کنید و طوری زندگی کنید که گویی ظلم وجود نداشته است. به نقل از گافمن، [18] : 122  او می نویسد: «اما مسلماً آنچه برای فرد تعدیل خوبی است می تواند برای جامعه حتی بهتر باشد».

دوبی ادعا می کند که تلاش برای تعریف همجنس گرایی به عنوان طبقه ای از افراد که باید در برابر تبعیض همانطور که در قوانین تعریف شده محافظت شوند، ظلم را کاهش نداده است. در عوض، هدف جنبش باید به دست آوردن پذیرش روابط همجنس گرا به عنوان مفید و سازنده برای جامعه و خانواده باشد. نهضت با حمایت از «فرار از انتخاب» و عدم پرداختن به مسائل اخلاقی، جایگاه والای اخلاقی را از دست داده است. «افرادی که جوامع دیگر آنها را در اتاق‌ها و بارهای پشتی محبوس می‌کنیم، به‌عنوان مناقصه کودکان، طالع‌بین، رقصنده، آوازخوان، مزاح، هنرمندان، شمن‌ها، جنگجویان و داوران مقدس، پیشگویان، شفادهنده‌ها، بافندگان قصه‌ها و جادو تجلیل کرده‌اند.» [35] : 9 

دوبای به «مسیر همجنس‌بازی» اشاره می‌کند که در آن شخص ابتدا خود را در نقش همجنس‌گرا می‌پیچد و شخصیت و زندگی خود را حول رفتار جنسی سازماندهی می‌کند. او ممکن است از خانواده و شهر زادگاهش به یک مرکز بزرگ همجنس گرایان فرار کند. در آنجا، نیروی شیطانی ننگ، او را با شیوه های بیش از حد انحراف مانند فحشا، فحشا، اعتیاد به الکل و مواد مخدر آشنا می کند. بسیاری در برابر چنین وسوسه‌هایی مقاومت می‌کنند و سعی می‌کنند زندگی خود را عادی کنند، اما مسیرهای سریع جامعه همجنس‌گرایان مملو از تلفات هویت همجنس‌گرایان است. برخی می آیند تا این برچسب را به طور کامل رد کنند. "با انجام حرام، آنها نه همجنسگرا هستند و نه مستقیم. دوباره با یادگیری انتخاب، توانایی مبهم ساختن ممنوعیت، مسئولیت پذیری و امتناع از توضیح رفتارهای خود را توسعه می دهند." [35] : 143 

جان هنری مکی (1985) در مورد یک همجنس‌باز در برلین می‌نویسد که چنین راه‌حلی را اتخاذ می‌کند: «آنچه بدیهی، طبیعی و نه کمترین بیماری بود، نیاز به بهانه‌ای از طریق توضیح نداشت... عشق بود درست مثل هر عشق دیگری. هر کس نتوانست یا نخواست آن را به عنوان عشق بپذیرد، اشتباه کرده است. [51]

تئوری برچسب گذاری اصلاح شده

بروس لینک و همکارانش (1989) مطالعات متعددی را انجام داده بودند که به تأثیری که برچسب زدن می تواند بر بیماران روانی داشته باشد اشاره می کند. [52] از طریق این مطالعات، که در سال‌های 1987، 1989 و 1997 انجام شد، لینک یک «نظریه برچسب‌گذاری اصلاح‌شده» را ارائه کرد که نشان می‌دهد انتظارات از برچسب‌گذاری می‌تواند تأثیر منفی زیادی داشته باشد، که این انتظارات اغلب باعث کناره‌گیری بیماران از جامعه می‌شود، و اینکه کسانی که برچسب اختلال روانی دارند دائماً از جامعه طرد می شوند، اما وقتی به طور کلی در نظر گرفته شوند، همه این موارد کوچک می توانند به شدت تصورات خود را تغییر دهند. آنها واکنش های منفی جامعه را نسبت به خود پیش بینی و درک می کنند و این به طور بالقوه به کیفیت زندگی آنها آسیب می زند. [52]

تئوری برچسب‌گذاری اصلاح‌شده به‌عنوان «مدل اجتماعی-روان‌شناختی پیچیده « چرا برچسب‌ها اهمیت دارند » توصیف شده است. یک نیروی قدرتمند و پایدار در زندگی آنها بود و تجربیات طرد اجتماعی منبع دائمی استرس اجتماعی بود. تلاش برای کنار آمدن با برچسب‌هایی مانند نگفتن به کسی، آموزش افراد در مورد پریشانی/اختلال روانی، کناره‌گیری از موقعیت‌های انگ‌زننده، می‌تواند منجر به انزوای اجتماعی بیشتر شود و خودپنداره‌های منفی را تقویت کند. گاهی اوقات هویت به عنوان یک اقلیت با عزت نفس پایین در جامعه پذیرفته می شود. این ننگ با کاهش انگیزه و توانایی "در جامعه اصلی" و "وضعیت آسیب پذیری اجتماعی و روانی در برابر مشکلات طولانی مدت و مکرر" همراه بود. با این حال، یک الگوی بالا و پایین در عزت نفس وجود داشت، و پیشنهاد شد که به جای فرسایش تدریجی ارزش خود و افزایش تمایلات تحقیرآمیز خود ، گاهی اوقات مدیریت می‌کنند، اما در تلاش برای حفظ احساسات ثابت خود هستند. -ارزش. در نهایت، «گروهی از بیماران دیدگاهی ریشه‌دار و منفی نسبت به خود ایجاد کرده‌اند، و به نظر می‌رسد تجارب طرد شدن آنها عنصری کلیدی در ساختن این احساسات مرتبط با خود باشد» و «محله‌های متخاصم ممکن است نه تنها بر خودپنداره آنها تأثیر بگذارد. اما ممکن است در نهایت بر وضعیت سلامت روان بیمار و میزان موفقیت آنها نیز تأثیر بگذارد." [53]

همچنین ببینید

منابع

  1. ^ منبع ویکی پدیا 2013. تئوری برچسب‌گذاری: ساخت‌گرایی اجتماعی، انگ اجتماعی، نهادی‌زدایی، جورج هربرت مید، هوارد اس. بکر، برچسب‌گذاری . کتاب های عمومی LLC . شابک  9781234583347
  2. ^ ab Macionis، جان، و لیندا گربر. 1389. جامعه شناسی (چاپ هفتم). لندن: Pearson Education Canada .
  3. مید، جورج اچ. (1934). ذهن، خود و جامعه شیکاگو، ایلینوی: انتشارات دانشگاه شیکاگو. پ. 107 . بازبینی شده در 23 آوریل 2024 .
  4. ^ Macionis, John J. 2012. جامعه شناسی (ویرایش چهاردهم). بوستون: پیرسون . شابک 978-0-205-11671-3 . 
  5. ^ اوگریدی، ویلیام. 2011. جنایت در زمینه کانادا . انتاریو: انتشارات دانشگاه آکسفورد .
  6. ^ ab Sumner, C. 1994. جامعه شناسی انحراف: یک درگذشت . نیویورک: انتشارات Continuum .
  7. تاونسند، کری. 2001. "فرانک تاننبام: "دراماتیزاسیون شیطان". دانشگاه ایالتی فلوریدا . بایگانی شده از نسخه اصلی در 2009-04-26. بازیابی شده در 2010-05-29.
  8. برمکی، رضا (۱۳۹۶/۱۲/۰۶). "درباره خاستگاه نظریه "برچسب گذاری" در جرم شناسی: فرانک تاننبام و مدرسه جامعه شناسی شیکاگو". رفتار انحرافی . 40 (2): 256-271. doi :10.1080/01639625.2017.1420491. ISSN  0163-9625.
  9. ^ اسمیت، مگان ال. هوون، کریستینا دبلیو. چسلاک-پوستاوا، کیلی; موسی، جورج جی. ویکس، جودیت؛ مک رینولدز، لارکین؛ برسناهان، مایکلین؛ لینک، بروس جی (2022-02-14). "سابقه دستگیری، ننگ و عزت نفس: رویکرد تئوری برچسب گذاری اصلاح شده برای درک چگونگی تاثیر دستگیری بر زندگی". روانپزشکی اجتماعی و اپیدمیولوژی روانپزشکی . 57 (9): 1849–1860. doi :10.1007/s00127-022-02245-7. ISSN  0933-7954.
  10. ^ لمرت، ادوین ام . 1951. آسیب شناسی اجتماعی . نیویورک: مک گرو هیل .
  11. ^ اب سی بکر، هاوارد . 1973 [1963]. خارجی ها نیویورک: مطبوعات آزاد .
  12. ^ کالن، فرانسیس. 1984. بازاندیشی در نظریه جنایت و انحراف . توتووا، نیوجرسی: بومن و آلنهلد.
  13. ^ ممی، آلبرت . 1965. استعمارگر و مستعمره . نیویورک: Orion Press.
  14. ^ ممی، آلبرت . 1968. مرد تحت سلطه . نیویورک: Orion Press.
  15. ^ گافمن، اروینگ . 1959. ارائه خود در زندگی روزمره . نیویورک: کتاب های لنگر .
  16. ^ گافمن (1982)
  17. ^ گافمن، اروینگ . 1974. تحلیل چارچوب: مقاله ای در مورد سازماندهی تجربه . کمبریج: انتشارات دانشگاه هاروارد .
  18. ↑ abcdefghij Goffman، Erving . 1963. انگ: یادداشت هایی در مورد مدیریت هویت خراب . Englewood Cliffs، NY: Prentice-Hall .
  19. ^ abcde Matza، دیوید. 1969. در مورد منحرف شدن . Englewood Cliffs، NJ: Prentice Hall .
  20. ویتو، جنارو اف.، جفری آر. ماهس، و رونالد ام. هولمز. 1385. جرم شناسی: نظریه، تحقیق و سیاست (ویرایش دوم). سادبری: جونز و بارتلت
  21. ساسز، توماس استفن (1973). گناه دوم انکر پرس. شابک 9780385045131.
  22. ^ شف، توماس جی. 1984. بیمار روانی (ویرایش دوم). Piscataway: معامله Aldine .
  23. ^ گوو، والتر آر. (1975). برچسب زدن انحراف: ارزیابی یک دیدگاه . هوبوکن: John Wiley & Sons Inc.
  24. Thoits، Peggy A. 1999. "رویکردهای جامعه شناختی به بیماری روانی." صص 121-138 در کتاب راهنمای مطالعه سلامت روان: زمینه‌های اجتماعی، نظریه‌ها و سیستم‌ها ، ویرایش شده توسط AV Horwitz و TL Scheid. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج . شابک 978-0-521-56763-3 . 
  25. ^ لینک، بروس جی، و جو سی فیلان. 1999. "نظریه برچسب زدن اختلال روانی (II): پیامدهای برچسب زدن." کتابی برای مطالعه سلامت روان: زمینه‌های اجتماعی، نظریه‌ها و سیستم‌ها . کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج .
  26. ^ abcde Kinsey، Alfred C.، WP Pomeroy، CE Martin و PH Gebhard. 1953. رفتار جنسی در زن انسان . فیلادلفیا: WB Saunders .
  27. ^ هوکر، ایولین . 1956. «تحلیل مقدماتی رفتار گروهی همجنس گرایان». مجله روانشناسی 42(2): 217-25. doi :10.1080/00223980.1956.9713035.
  28. ^ هوکر، ایولین . 1958. "همجنسگرایی مردانه در رورشاخ." مجله تکنیک های پروجکتیو 22 (1): 33-54. doi :10.1080/08853126.1958.10380822. PMID  13514724.
  29. ^ هوکر، ایولین . 1967. گزارش نهایی گروه ویژه در مورد همجنس گرایی . واشنگتن دی سی: موسسه ملی سلامت روان .
  30. لزنوف، ام.، و WA Westley. 1956. "جامعه همجنسگرا." مسائل اجتماعی 3(4): 257-63. doi :10.2307/798680. JSTOR  798680.
  31. ^ سیمون، دبلیو، و جی اچ گانیون. 1967. "همجنس گرایی: فرمول بندی یک دیدگاه روانشناختی." مجله سلامت و رفتار اجتماعی 8(3): 177-85. doi :10.2307/2948372. JSTOR  2948372. PMID  6073201.
  32. ^ مک اینتاش، مری. 1968. "نقش همجنسگرا." مسائل اجتماعی 16 (2): 182-92. doi : 10.2307/800003. JSTOR  800003.
  33. فین، سارا، و الین ام. نویرینگ. 1981. "اثرات درون روانی انگ: فرآیندی از شکست و بازسازی واقعیت اجتماعی." مجله همجنس گرایی 7(1): 4-6. doi : 10.1300/j082v07n01_02.
  34. ^ ساگارین، ادوارد . 1975. منحرفان و انحرافات . نیویورک: پراگر .
  35. ^ abcd DuBay, W. 1967. هویت همجنسگرا: خود تحت ممنوعیت . جفرسون، NC: مک فارلند .
  36. ویلیامز، کالین جی و مارتین واینبرگ . 1971. همجنسگرایان و نظامیان . نیویورک: هارپر و رو .
  37. ^ دانک، بری. 1971. "بیرون آمدن در دنیای همجنسگرایان." روانپزشکی 34 (2): 180-97. doi :10.1080/00332747.1971.11023666.
  38. همرسمیت، سو کی و مارتین واینبرگ . 1973. "هویت همجنسگرا." جامعه سنجی 36 (1): 56-79. doi :10.2307/2786282. JSTOR  2786282. PMID  4710474.
  39. واینبرگ، مارتین و کالین جی ویلیامز . 1974. همجنس گرایان مرد . نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد .
  40. وارن، کارول AB 1974. هویت و جامعه در دنیای همجنسگرایان . نیویورک: وایلی-اینترساینس .
  41. شیولی، مایکل جی، و جان دی سیکو. 1977. "مولفه های هویت جنسی." مجله همجنس گرایی 3(1): 41-8. doi : 10.1300/j082v03n01_04. PMID  591712.
  42. بل، آلن و مارتین واینبرگ . 1978. همجنس گرایی: بررسی تنوع در میان مردان و زنان . نیویورک: سیمون و شوستر .
  43. ^ واینبرگ، توماس. 1978. "در مورد "انجام دادن" و "بودن" همجنسگرا: رفتار جنسی و خود هویت مرد همجنسگرا." مجله همجنس گرایی 14 (2): 143-68. doi : 10.1300/j082v04n02_02.
  44. ^ کاس، ویوین. 1979. "تشکیل هویت همجنسگرا: یک مدل نظری." مجله همجنس گرایی 4 (3): 219-35. doi : 10.1300/j082v04n03_01. PMID  264126.
  45. ترویدن، ریچارد. 1979. "همجنس گرایی: مدلی از کسب هویت همجنسگرایان." روانپزشکی 42 (4): 362-73. doi :10.1080/00332747.1979.11024039. PMID  504515.
  46. بل، آلن، واینبرگ، مارتین اس. و سو کیفر همرسمیت . 1981. ترجیح جنسی: رشد آن در مردان و زنان . بلومینگتون، IN: انتشارات دانشگاه ایندیانا .
  47. ^ کلمن، الی . 1982. "مراحل توسعه فرآیند بیرون آمدن". دانشمند رفتارشناسی آمریکایی 25 (4): 469-82. doi :10.1177/000276482025004009.
  48. ^ آدام، بری. 1978. بقای سلطه . نیویورک: الزویر .
  49. لئوپولد، A. 1975. "مردان خشمگین؛ ضلع های گسترده از HIC" در تماس . پ. 26.
  50. ^ اسلیتر، دان. 1972. هیچ گروه یا کشوری از نظر سیاسی رادیکال کمترین تمایلی به تحمل رفتارهای همجنسگرایانه از طبقه متوسط ​​آمریکا نشان نداده است. وکتور: صدایی برای جامعه همجنس گرا 8(7):28-29.
  51. ^ مکی، جان هنری . 1985. هاستلر . بوستون: انتشارات آلیسون .
  52. ^ ab Link، Bruce G. ، Francis T. Cullen ، Elmer Struening، Patrick E. Shrout و Bruce P. Dohrenwend . 1989. "رویکرد تئوری برچسب زدن اصلاح شده به اختلالات روانی: ارزیابی تجربی." بررسی جامعه شناسی آمریکایی 54 (3): 400-23. doi :10.2307/2095613. JSTOR  2095613.
  53. ^ رایت، ER، WP Gronfein، و TJ Owens. 2000. «نهاد زدایی، طرد اجتماعی و عزت نفس بیماران روانی سابق». مجله سلامت و رفتار اجتماعی 41(1):68-90. doi :10.2307/2676361. JSTOR  2676361. PMID  10750323.

کتابشناسی - فهرست کتب

  • Adam, B. (1978). بقای سلطه . نیویورک: الزویر. شابک 9780444990471.
  • بکر، اچ (1973) [1963]. خارجی ها نیویورک: مطبوعات آزاد.
  • بل، ا. واینبرگ، ام (1978). همجنس گرایی: مطالعه تنوع در میان مردان و زنان . نیویورک: سیمون و شوستر. شابک 9780671242121.
  • بل، ا. واینبرگ، ام. Hammersmith، SK (1981). ترجیح جنسی: رشد آن در مردان و زنان . بلومینگتون، IN: انتشارات دانشگاه ایندیانا.
  • Cass, V. (1979). "تشکیل هویت همجنسگرا: یک مدل نظری". مجله همجنس گرایی . 4 (3): 219-235. doi : 10.1300/j082v04n03_01. PMID  264126.
  • کلمن، ای (1982). "مراحل توسعه فرآیند بیرون آمدن". دانشمند رفتارشناسی آمریکایی 25 (4): 469-482. doi :10.1177/000276482025004009. S2CID  45606395.
  • کالن، اف (1984). بازاندیشی نظریه جنایت و انحراف . توتووا، نیوجرسی: بومن و آلنهلد. شابک 9780865980730.
  • دانک، بی (1971). "بیرون آمدن در دنیای همجنسگرایان". روانپزشکی . 34 (2): 180-197. doi :10.1080/00332747.1971.11023666. PMID  5553891.
  • دوبی، دبلیو (1967). هویت همجنس گرایان: خود تحت ممنوعیت . جفرسون، NC: مک فارلند.
  • فین، اس. Nuehring، Elaine M. (1981). "اثرات درون روانی انگ: فرآیندی از شکست و بازسازی واقعیت اجتماعی". مجله همجنس گرایی . 7 (1): 4-6. doi : 10.1300/j082v07n01_02. PMID  7345115.
  • گافمن، ای (1959). نمود خود در زندگی روزمره . نیویورک: کتاب های لنگر.
  • گافمن، ای. (1963). انگ: یادداشت هایی در مورد مدیریت هویت خراب . Englewood Cliffs، NY: Prentice-Hall.
  • گافمن، ای. (1974). تحلیل چارچوب: مقاله ای در مورد سازماندهی تجربه . کمبریج: انتشارات دانشگاه هاروارد.
  • گافمن، ای (1982). آیین تعامل . نیویورک: کتاب های پانتئون.
  • گوو، والتر آر (1975). برچسب زدن انحراف: ارزیابی یک دیدگاه . هوبوکن: John Wiley & Sons Inc.
  • Hammersmith، SK; واینبرگ، ام (1973). "هویت همجنسگرا". جامعه سنجی . 36 (1): 56-79. doi :10.2307/2786282. JSTOR  2786282. PMID  4710474.
  • هوکر، ای. (1956). «تحلیل مقدماتی رفتار گروهی همجنس گرایان». مجله روانشناسی . 42 (2): 217-225. doi :10.1080/00223980.1956.9713035.
  • هوکر، ای. (1958). "همجنس گرایی مردانه در رورشاخ". مجله تکنیک های پروجکتیو . 22 (1): 33-54. doi :10.1080/08853126.1958.10380822. PMID  13514724.
  • هوکر، ای. (1967). گزارش نهایی کارگروه همجنس گرایی . واشنگتن دی سی: موسسه ملی سلامت روان.
  • کینزی، AC؛ پومروی، WP; مارتین، م. Gebhard، PH (1953). رفتار جنسی در زن انسان . فیلادلفیا: WB Saunders.
  • کینزی، AC؛ پومروی، WP; مارتین، CE (1948). رفتار جنسی در مرد انسان . فیلادلفیا: WB Saunders.
  • لمرت، EM (1951). آسیب شناسی اجتماعی . نیویورک: مک گرو هیل.
  • لئوپولد، ا. (1975). "مردان خشمگین؛ طرف های گسترده از HIC". در تماس .
  • لزنوف، م. وستلی، WA (1956). "جامعه همجنس گرایان". مشکلات اجتماعی . 3 (4): 257-263. doi :10.2307/798680. JSTOR  798680.
  • لینک، بروس جی. کالن، فرانسیس تی. استروینینگ، المر؛ شروت، پاتریک ای. Dohrenwend, Bruce P. (1989). "رویکرد تئوری برچسب زدن اصلاح شده به اختلالات روانی: یک ارزیابی تجربی". بررسی جامعه شناسی آمریکا 54 (3): 400-423. doi :10.2307/2095613. JSTOR  2095613.
  • لینک، بروس جی. فیلان، جو سی (1999). "نظریه برچسب زدن اختلال روانی (II): پیامدهای برچسب زدن". کتابی برای مطالعه سلامت روان: زمینه‌های اجتماعی، نظریه‌ها و سیستم‌ها . کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج.
  • Macionis، John J. (2012). جامعه شناسی (ویرایش چهاردهم). بوستون: پیرسون. شابک 978-0-205-11671-3.
  • Macionis، J.; گربر، ال (2010). جامعه شناسی (چاپ هفتم).
  • مکی، جی اچ (1985). هاستلر . بوستون: انتشارات آلیسون. شابک 9780932870582.
  • ماتزا، دی (1969). در مورد منحرف شدن Englewood Cliffs، NJ: Prentice Hall.
  • مک اینتاش، مری (1968). "نقش همجنسگرا". مشکلات اجتماعی . 16 (2): 182-192. doi : 10.2307/800003. JSTOR  800003.
  • مید، جی اچ (1934). ذهن، خود و جامعه . شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو.
  • Memmi، A. (1965). استعمارگر و مستعمره . نیویورک: Orion Press.
  • Memmi، A. (1968). مرد تحت سلطه . نیویورک: Orion Press.{{cite book}}: CS1 maint: location missing publisher (link)
  • اوگریدی، ویلیام (2011). جنایت در زمینه کانادا انتاریو: انتشارات دانشگاه آکسفورد.
  • ساگارین، ای. (1975). منحرفان و انحرافات . نیویورک: پراگر. شابک 9780275503307.
  • شف، توماس جی (1984). بیمار روانی بودن (ویرایش دوم). Piscataway: معامله Aldine.
  • شیلی، ام جی; DeCecco، J. (1977). "مولفه های هویت جنسی". مجله همجنس گرایی . 3 (1): 41-48. doi : 10.1300/j082v03n01_04. PMID  591712.
  • سیمون، دبلیو. گانیون، جی اچ (1967). "همجنس گرایی: فرمول بندی یک دیدگاه روانشناختی". مجله سلامت و رفتار اجتماعی . 8 (3): 177-85. doi :10.2307/2948372. JSTOR  2948372. PMID  6073201.
  • اسلاتر، دی (1972). "هیچ گروه یا کشوری از نظر سیاسی رادیکال کمترین تمایلی به تحمل رفتارهای همجنسگرایانه نسبت به طبقه متوسط ​​آمریکا نشان نداده است." وکتور: صدایی برای جامعه همجنس گرایان . 8 (7): 28-29.
  • سامنر، سی (1994). جامعه شناسی انحراف: یک درگذشت . نیویورک: انتشارات Continuum.
  • Tannenbaum، F. (1938). جنایت و جامعه لندن و نیویورک: انتشارات دانشگاه کلمبیا.
  • توتس، پگی ا. (1999). "رویکردهای جامعه شناختی به بیماری روانی". در Allan V. Horwitz & Teresa L. Scheid (ed.). کتابی برای مطالعه سلامت روان: زمینه‌های اجتماعی، نظریه‌ها و سیستم‌ها . انتشارات دانشگاه کمبریج . صص 121-138. شابک 978-0-521-56763-3.
  • Troiden, T. (1979). "همجنس گرایی: مدلی از کسب هویت همجنسگرایان". روانپزشکی . 42 (4): 362-373. doi :10.1080/00332747.1979.11024039. PMID  504515.
  • ویتو، جنارو اف. ماهس، جفری آر. هولمز، رونالد ام (2006). جرم شناسی: نظریه، تحقیق و سیاست (ویرایش دوم). سادبری: جونز و بارتلت
  • وارن، CAB (1974). هویت و جامعه در دنیای همجنسگرایان نیویورک: وایلی-اینترساینس. شابک 9780471921127.
  • واینبرگ، تی (1978). "درباره "انجام" و "همجنس گرا بودن: رفتار جنسی و خود هویتی مرد همجنسگرا". مجله همجنس گرایی . 14 (2): 143-168. doi : 10.1300/j082v04n02_02. PMID  739145.
  • واینبرگ، ام. ویلیامز، سی (1974). همجنس گرایان مرد . نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد.
  • ویلیامز، سی. واینبرگ، ام (1971). همجنس گرایان و ارتش . نیویورک: هارپر و رو.
  • رایت، ای. آر. گرونفین، دبلیو پی. اونز، تی جی (2000). «نهاد زدایی، طرد اجتماعی و عزت نفس بیماران روانی سابق». مجله سلامت و رفتار اجتماعی . 41 (1): 68-90. doi :10.2307/2676361. JSTOR  2676361. PMID  10750323.
Retrieved from "https://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Labeling_theory&oldid=1221165970"