ایوان کریفسکی

از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ایوان وی کیریفسکی

ایوان واسیلیویچ کیریفسکی (به روسی: Ива́н Васи́льевич Кире́евский ؛ ۳ آوریل ۱۸۰۶، مسکو – ۲۳ ژوئن ۱۸۵۶، سن پترزبورگ ) منتقد و فیلسوف ادبی روسی بود که همراه با الکسی خومیاکف به عنوان یکی از همفکران جنبش اسلاو شناخته می‌شوند.

زندگی اولیه و حرفه

ایوان کریفسکی و برادرش پیوتر در یک خانواده نجیب پرورش یافته با امکانات قابل توجه به دنیا آمدند. پدر آنها به خاطر نفرت از الحاد فرانسوی چنان با شور و اشتیاق معروف بود که انبوهی از کتابهای ولتر را که مخصوصاً برای این هدف به دست آورده بود، می سوزاند. [1] بیماری کشنده او هنگام شفای سربازان مجروح در جریان تهاجم فرانسه به روسیه به او مبتلا شد . پسر در زمان مرگ تنها شش سال داشت. او توسط یک عموی مادری، واسیلی ژوکوفسکی ، و مادرش، M-me Avdotya Yelagina ، بانوی با نفوذی که سالنی درخشان در مسکو داشت، بزرگ شد. او اظهار بیزاری از پطر کبیر به خاطر رفتارش با همسرش ادوکسیا کردو خانواده لوپوخین، که او با آنها مرتبط بود. بیزاری پدر از فرهنگ فرانسوی و بی اعتمادی مادر به مقامات رسمی پس از پترین ممکن است دیدگاه کریفسکی در مورد روسیه و تاریخ آن را شکل داده باشد.

از سال 1821، کریفسکی به دانشگاه مسکو رفت و در آنجا به فلسفه معاصر آلمان علاقه مند شد و به حلقه "عاشقان خرد" ( لیوبومودری ) به رهبری دیمیتری ونویتینوف و ولادیمیر اودوفسکی پیوست . او به ویژه تحت تأثیر آموزه های شلینگ قرار گرفت ، که بازنمایی او از جهان به عنوان یک موجود زنده با بیزاری شدید خود کریفسکی از خردگرایی و چندپارگی اروپایی هماهنگ بود. آثار ادبی اصیل کیریفسکی به او جایی در تاریخ ادبیات روسیه نمی دهد ، اما او با انتشار تحلیل های نافذ نویسندگان معاصر، شهرت زیادی به دست آورد. بررسی او از پوشکین در سال 1828شعر او که به نثر ارغوانی و با عنوان "چند مشاهداتی در مورد شخصیت شعر پوشکین" سروده شده است، حاوی اولین ارزیابی عمیق از یوجین اونگین است. بعداً، کریفسکی با پوشکین نامه‌هایی رد و بدل کرد و آثار او را در نشریه کوتاه‌مدت خود «یوروپیتس» ( The European ) منتشر کرد.

کیریفسکی پس از رد شدن توسط پسر عمویش، راهی اروپا شد و در آنجا در سخنرانی‌های شلینگ، شلایرماخر ، هگل و میشله شرکت کرد. او در طول سفرهای خود، پایه های پوسیده جامعه غربی را بر اساس فردگرایی درک کرد، که بعدها آن را با یکپارچگی ( سوبورنوست ) [2] جامعه روسیه مقایسه کرد. در سال 1832 در مسکو، او "همه اشراف ادبی" (همانطور که پوگودین گفت) را تحت حمایت "یوروپیتس" متحد کرد. این مجله پس از دو شماره توقیف شد، اما نه قبل از اینکه کریفسکی مقاله بزرگ خود را به نام قرن نوزدهم منتشر کرد، اولین نقد گسترده او از فلسفه و ارزش های غرب.

شکست «یوروپیتس» ناامیدی کریفسکی را از روشنفکران و نخبگان روسی تشدید کرد. او ازدواج کرد و از صمیم قلب خود را به زندگی خانوادگی اختصاص داد. بسیاری از منتقدان، از هرزن شروع کردند ، تمایل داشتند که وقفه دوازده ساله در کارنامه ادبی کریفسکی را به تمایل اوبلومویی او به بلاتکلیفی و انفعال نسبت دهند. [3] در واقع، کل تولیدات ادبی او شامل دوازده مقاله کامل است و ممکن است در یک جلد جمع آوری شود (مجموعه کامل آثار او در سال 1911، شامل نامه ها، 600 صفحه در دو جلد است). [4] [5]

زندگی بعدی و ایده ها

تا اوایل دهه 1840 بود که کریفسکی دوباره در صحنه روشنفکری مسکو ظاهر شد تا در مجادله خود با هرزن، تیموفی گرانوفسکی و دیگر «غرب‌گرایان» جوان، طرف خومیاکف را بگیرد . از آنجایی که سلطنت ارتجاعی نیکلاس اول برای فعالیت های روزنامه نگاری مساعد نبود، خومیاکف و کریفسکی «عقلانیت یک جانبه، سطحی و تحلیلی» غرب را در سالن ها و مجالس مسکو مورد انتقاد قرار دادند. [6]

کریفسکی در معدود آثار مکتوب خود، فلسفه افلاطون و پدران کلیسای یونانی (به ویژه ماکسیموس اقرارگر ) را با عقل گرایی ارسطو و پزشکان کاتولیک قرون وسطایی کلیسا مقایسه کرد. او ارسطو را سرزنش کرد "به خاطر شکل دادن به ذهن غرب در قالب آهنین معقول"، که او آن را به عنوان احتیاط ترسو (در مقابل خرد واقعی) یا "تلاش برای بهتر شدن در دایره معمولی" تعریف کرد. [7] آموزه های هگل به عنوان آخرین نشأت از رویکرد تحلیلی ارسطو تلقی می شد که ذهن را از روح و افکار را از احساسات (مذهبی) جدا می کرد.

کیریفسکی آرزو داشت تمامیت گمشده انسان را در آموزه های ارتدکس شرقی بازیابی کند. همسر مؤمنش او را به بزرگان صومعه اپتینا معرفی کرد که در سال های رو به زوال زندگی اش به آنجا رفت و آمد می کرد. اگرچه کریفسکی در اشتیاق رادیکال یوری سامارین برای همه چیزهای قبل از پترین شریک نبود، اما از گنجینه های معنوی روسیه قرون وسطایی تمجید کرد. به گفته وی، صومعه های روسیه باستان "نور یکنواخت و هماهنگ از ایمان و دانش" را به قبایل و رجال اسلاوونی متفاوت می تاباند. شبکه کلیساها و صومعه ها آنقدر روسیه را پوشانده بود که این "پیوندهای جامعه معنوی" کشور را به "یک موجود زنده واحد" متحد کرد. [8]

او در سن 50 سالگی در جریان یک اپیدمی وبا درگذشت. برادرش پیوتر چند ماه از او بیشتر زنده ماند. آنها در صومعه Optina در کنار هم به خاک سپرده شدند.

همچنین ببینید

منابع

  1. روسیه و تمدن غربی: برخوردهای فرهنگی و تاریخی (ویرایشگر راسل بووا). ME Sharpe Publishers, 2003. ISBN  0-7656-0976-2 . صفحه 38.
  2. تعریف کریفسکی از سوبورنوست : «مجموع همه مسیحیان در همه اعصار، گذشته و حال، شامل یک اجتماع زنده ابدی و غیرقابل تقسیم از مؤمنان است که به همان اندازه با وحدت آگاهی و با مشارکت دعا در کنار هم قرار گرفته است». به نقل از: نینیان اسمارت، جان کلیتون، پاتریک شری، استیون تی کاتز. اندیشه دینی قرن نوزدهم در غرب . انتشارات دانشگاه کمبریج، 1988. صفحه 183.
  3. الکسی اس. خومیاکوف، ایوان کیریفسکی، بوریس جکیم، رابرت برد. در مورد وحدت معنوی SteinerBooks, 1998. ISBN 0-940262-91-6 . صفحه 18. 
  4. ^ Иван Васильевич Киреевский «Полное собрание сочинений. Tom 1» (1911)
  5. ^ Иван Васильевич Киреевский «Полное собрание сочинений. Tom 2» (1911)
  6. تخیل فلسفی و حافظه فرهنگی . انتشارات دانشگاه دوک، 1993. ISBN 0-8223-1307-3 . صفحه 179. 
  7. یان بوروما ، آویشای مارگالیت. غرب گرایی: غرب در چشم دشمنانش . پنگوئن، 2004. صفحه 91.
  8. سوزانا رابو-ادلینگ. اندیشه اسلاووفیل و سیاست ناسیونالیسم فرهنگی . SUNY Press, 2006. ISBN 0-7914-6693-0 . صفحه 90.