دین ایلیاتی

از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

دین ایلیاتی به باورها و اعمال مذهبی مردم ایلیاتی اطلاق می شود ، گروهی از قبایل که به زبان های ایلیری صحبت می کردند و در بخشی از غرب شبه جزیره بالکان حداقل از قرن هشتم قبل از میلاد و تا قرن هفتم پس از میلاد ساکن بودند. [1] [2] منابع مکتوب موجود بسیار ضعیف هستند. آنها عمدتاً از نام‌های شخصی و مکان‌ها، و چند لغت از منابع کلاسیک تشکیل شده‌اند. [3]

که هنوز به اندازه کافی مورد مطالعه قرار نگرفته است، پرشمارترین آثار اعمال مذهبی دوران پیش از روم مربوط به نمادگرایی مذهبی است. نمادها در انواع تزئینات به تصویر کشیده می شوند و نشان می دهند که هدف اصلی آیین ماقبل تاریخ ایلیاتی ها خورشید بود [4] [5] که در یک سیستم مذهبی گسترده و پیچیده پرستش می شد. [6] خدایان ایلیاتی در کتیبه‌های مجسمه‌ها ، بناهای تاریخی و سکه‌های دوره روم ذکر شده‌اند و برخی توسط نویسندگان باستان از طریق دین تطبیقی ​​تفسیر شده‌اند . [7] [3]به اینها می توان مجموعه بزرگتری از کتیبه های منطقه جنوب شرقی ایتالیا در آپولیا را اضافه کرد که به زبان مساپیک نوشته شده است ، که عموماً مربوط به ایلیاتی در نظر گرفته می شود ، [ 3] [8] [2] [9] هرچند که این مورد بیشتر به عنوان حدس و گمان مورد بحث قرار گرفت. [10] به نظر می‌رسد که برای همه قبایل ایلیری هیچ خدای برجسته‌ای وجود ندارد ، و تعدادی از خدایان ظاهراً فقط در مناطق خاصی ظاهر می‌شوند. [7]

گمان می رود که ایلیاتی ها کیهان شناسی یکسانی ایجاد نکرده اند که بر اساس آن اعمال مذهبی خود را متمرکز کنند . [11] ایلیاتی ها به عنوان مشرکان به قدرت های ماوراء طبیعی اعتقاد داشتند و به خدایان ویژگی هایی نسبت می دادند که در زندگی روزمره ، سلامت و بیماری ، فراوانی طبیعی و بلایای طبیعی منعکس می شد . [11] تعدادی از نام های ایلیاتی و انسان شناسان برگرفته از نام حیوانات و منعکس کننده اعتقادات به حیوانات به عنوان اجداد و محافظان اساطیری است.[12] مار یکی از مهم ترین توتم های حیوانات بود. [13] ایلیاتی ها به نیروی طلسم و چشم بد ، به قدرت جادویی حرزهای محافظ و مفید که می تواند چشم بد یا نیت بد دشمنان را دفع کند، اعتقاد داشتند. [14] [7] طیف غنی در باورهای مذهبی و آیین های تدفین که در ایلیریا، به ویژه در دوره روم پدیدار شد، ممکن است منعکس کننده تنوع هویت های فرهنگی در این منطقه باشد. [15]

جنبه های خاصی از خدایان و اعتقادات ایلیاتی ها در نهایت از اساطیر پروتو-هندواروپایی سرچشمه می گیرد. [3] در کنار باورهای تراکیا و داکیا ، بخشی از اساطیر پالئوبالکان را تشکیل می دهد. [16] آلبانیایی ها رگه هایی از نمادگرایی مذهبی ایلیاتی را حفظ کردند، [17] [18] و مذهب باستان ایلیاتی احتمالاً یکی از منابع زیربنایی است که باورهای عامیانه آلبانیایی از آن تغذیه شده است. [19] [20] همچنین می توان آثار متعددی از آیین های ایلیاتی را در باورهای مذهبی و خرافی در میان مردمان اسلاوی جنوبی امروزی یافت. [21]

فرقه ها

آیین های مربوط به سنت نوسنگی - به ویژه آنهایی که با حاصلخیزی زمین و به طور کلی با کشاورزی مرتبط بودند - در سراسر عصر برنز و در آغاز عصر آهن در بالکان غربی ادامه یافتند. این سنت ها شامل آیین مادر زمین ، آیین خورشید و آیین مار بود. [22] [23] در اوایل عصر آهن ، هنر ایلیاتی هندسی و غیر نمایشی بود، با ترکیب دایره‌های متحدالمرکز ، لوزی‌ها ،مثلث ها و خطوط شکسته . [24] این نوعی هنر شدید و عاری از فانتزی بود که برای کشاورزان و دامداران یا جنگجویان در نظر گرفته شده بود . [25] فقدان تزیینات شکل ممکن است نشان دهنده فقدان آشکار فرقه های انسان نما در اوایل عصر آهن باشد. [26] هنر هندسی آن دوره، که در قرن 8 قبل از میلاد به اوج خود رسید، به نظر می رسد تنها ویژگی مشترک بین نواحی مختلف ایلیاتی باشد، [27] زیرا زیورآلات هنری یافت شده پس از قرن ششم قبل از میلاد بیشتر نشان دهنده تأثیر بیرونی است. عمدتاً از یونان باستانی و ایتالیای اتروسکی .[28]

شواهد باستان شناسی وجود دو آیین اصلی را بر اساس دو معیار جغرافیایی تقریباً تعریف شده نشان می دهد: به نظر می رسد آیین مار عمدتاً در مناطق جنوبی ایلیریا رخ داده است ، در حالی که نمادهای پرندگان آبزی و خورشیدی در شمال غالب بوده اند. [29] مار به عنوان نماد باروری ، محافظ اجاق و یک حیوان چتونیک نیز می تواند با آیین خورشید مرتبط باشد. [14]

خورشید

یک صلیب شکسته در حرکت جهت عقربه های ساعت بر روی جزئیاتی از تکثیر پلاک کمربند برنزی قرن 5 قبل از میلاد از واچه ، اسلوونی . [30]

بسیاری از نمادهای یافت شده در سراسر ایلیات با خورشید مرتبط بودند ، که نشان می‌دهد که پرستش خورشید یک آیین رایج در قبایل ایلیاتی است. خدای خورشیدی به صورت یک پیکر حیوانی ، مانند پرندگان ، مارها و اسب ها ، یا به صورت هندسی به صورت مارپیچ ، دایره متحدالمرکز یا صلیب شکسته نمایش داده می شد. دومی، با حرکت در جهت عقربه های ساعت (卍)، حرکت خورشیدی را به تصویر کشید. [31]

چندین آویز برنزی که در منطقه گسترده شده است به شکل نمادهای خورشیدی مانند یک صفحه ساده بدون پرتو، با چهار پرتو که یک صلیب و با پرتوهای بیشتر است. آویزهایی وجود دارند که دایره های بیشتری از مرکز به سمت اطراف به صورت متحدالمرکز قرار گرفته اند. [32] ماکسیموس صور (قرن دوم پس از میلاد) گزارش داد که پایونی ها خورشید را به شکل یک صفحه گرد کوچک که بر بالای یک قطب ثابت شده بود می پرستیدند. [33] قرص خورشید ثابت شده بر بالای یک تیرک نیز در سکه های شهر ایلیاتی دماستیون به تصویر کشیده شده است. [34] در میان لیبورنی ها و ونتی ها، قرص خورشید به عنوان یک قایق خورشیدی در سراسر فلک به تصویر کشیده شده است. [11]

نمایش رایج‌ترین نمادهای خورشیدی ایلیاتی: پرندگان و دایره‌هایی با هشت پرتو، روی ارابه برنزی Glasinac قرن ششم قبل از میلاد. ارتفاع 16.8 سانتی متر، طول 20.4 سانتی متر. [30]

پرندگان آبزی از رایج ترین نمادهای خورشیدی ایلیاتی ها به ویژه در شمال هستند. تعداد زیادی آویز به شکل پرندگان آبی در فلات گلاسیناک ، در نواحی جاپودس در لیکا ، در لیبورنیا و در نواحی ایلیاتی آلبانی کنونی و مقدونیه شمالی یافت شده است. [34] در نوریکوم دو معبد ایلیاتی با محراب‌های قربانی مرتبط با آیین خورشید یافت شد و بر روی قله‌های کوه بنا شده بود. [35] شواهدی مبنی بر آیین پراکنده خورشید در میان تراکیان نشان می دهد که بالکان باستانی مشترک بوده است.عمل مذهبی [35] یافته‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که ایلیری‌ها و تراکیان در معابد گردی که در مکان‌های مرتفع ساخته شده بودند، قربانی‌های آیینی برای خورشید انجام می‌دادند. [35] در میان ایلیاتی‌ها، آهو نماد مهم خورشید بود، زیرا به عنوان حیوان قربانی اصلی در نظر گرفته می‌شد که به خورشید تقدیم می‌شد. [14]

بقایای کیش خورشید در بین آلبانیایی ها تا قرن بیستم در آیین های کشاورزی و دامداری، در صنعتگری، در آیین های تقویم ، در سنت های عامیانه شفاهی و در هنر حفظ شده است. خدای خورشیدی در چرخه زندگی خانوادگی، در آیین آتش و آتش، آب و کوه ها پرستش می شد. در سوگند خوردن ، بلکه به عنوان منبع امرار معاش، سلامتی و باروری، یا صرفاً به عنوان یک وسیله محافظ مفید. [36] عنصر مهم خورشید پرستی «آتش‌های سال» است . آتش سوزی در آلبانی در قله کوه ها، روی تپه ها و نزدیک خانه ها، در روز تابستان اتفاق افتاد.(ابتدای مارس) یا در 24 ژوئن، گاهی اوقات در ژوئیه، آگوست یا 24 دسامبر. [36] در آهنگ آلبانیایی جنگجویان مرزی ، رویدادهای مختلف تحت تأثیر خورشید قرار می گیرند. "کوه های خورشید" ( Bjeshkët e Diellit ) مکان هایی هستند که قهرمانان ( Kreshnikët ) در آن فعالیت می کنند. [36] نمادهای خورشید در آلبانی در بسیاری از زیورآلات تزئینی یافت می‌شوند، [35] و تا قرن بیستم، آیین خورشید بر روی خالکوبی‌هایی که در بین آلبانیایی‌های شمالی و کاتولیک‌ها در بوسنی و هرزگوین انجام می‌شد، نمایش داده می‌شد . [37]

برخی از نمادهای هندسی آیین ایلیاتی بر روی ظروف فلزی و سرامیکی به تصویر کشیده شده است. [38]

مار

لم‌های ایلیاتی با سرهای مارهایی که روی سکه‌های لابیتان قرن دوم قبل از میلاد نشان داده شده‌اند. [13]

آیین مار در میان ایلیاتی ها [13] به ویژه در جنوب رایج بود. [39] تصویر مار نماد قدرت و باروری ، [40] و محافظ آتشگاه خانگی بود. [13] [23] این حیوان عارف با آیین نیاکان و با عقده جادویی-مذهبی حاصلخیزی زمین و زن پیوند داشت. [13] آیین ایلیاتی مار در منابع باستانی مستند است. نمونه آن افسانه اساطیری کادموس و همسرش هارمونیا است، که پس از آمدن به ایلیاتی ها و مردن در سرزمین خود، پس از مرگ آنها به شکل مار به زندگی خود ادامه دادند. پسر آنها ایلیریوس ، قهرمان همنام دودمان ایلیاتی، نیز شکل مار داشت و از این رو می توان او را برترین توتم ایلیاتی ها در نظر گرفت. [13] [41]

اهمیت مار در نظام نمادین و مذهبی ایلیاتی ها در اکتشافات باستان شناسی متعدد در سکونتگاه ها و گورستان های آنها به ویژه در آلبانی , بوسنی و هرزگوین , مقدونیه شمالی و صربستان منعکس شده است . [13] مار به عنوان یک زینت پایانه مشترک برای وسایل تزئینی استفاده می شد. [7] یک سگک کمربند نقره ای نقره ای قرن 3 قبل از میلاد که در داخل مقبره های ایلیاتی Selça e Poshtme در نزدیکی دریاچه اوهرید یافت شده است، صحنه ای از جنگجویان و سوارکاران را در نبرد با مار غول پیکر به عنوان توتم محافظ یکی از سواران نشان می دهد.[42] کمربند بسیار مشابهی نیز در قبرستان گوستیلج در نزدیکی دریاچه اسکوتاری یافت شد . [13] مجسمه ای از دوران رومی از یک الهه محلی فراوانی در محله قصارات یافت شد . الهه در دست چپ خود سبدی دارد که دور آن مار پیچیده شده است. سر مارها روی کشتی‌هایی که روی سکه‌های Labeatan در شهر Çinamak در نزدیکی کوکس پیدا شده‌اند، ظاهر می‌شوند . نمادهای دیگری از مار در سکه های یونانی-ایلیری، آپولونیا ، دیرهاکیون ، المپ و آمانتیا یافت می شود. [13] در داردانیا و دالماتیا محرابهای اختصاص داده شده به جفت مارپیچ دراکون و دراسنا / دراکونتیلا وجود داشت . [7] [43] در زمان‌های بعد، مار مانعی بر سر راه زندگی روحانی مسیحی تلقی می‌شد. [7]

آیین مار در میان آلبانیایی ها در قرون وسطی و تا به امروز باقی مانده است. [44] تمام باورها، آداب و اعمال جادویی مرتبط با این فرقه تا دهه های پایانی قرن بیستم توسط بزرگان به خوبی در سکونتگاه های روستایی حفظ شده است. [45] مار به عنوان یک خدای چتونیک و آب پرستش می شود . همچنین شفا دهنده و محافظ توتم خانواده و خانه به حساب می آید. [46] [نکته 1] در آلبانی ، مار در بسیاری از نمادهای تزئینی، در نام‌های نام‌گذاری و انسان‌شناسی ظاهر می‌شود . [48] ​​در جنوببه ویژه در دالماسیا ، مار در حکاکی، هرالدریک و انسان‌شناسی یافت می‌شود. [49] فرقه مار در بسیاری از مظاهر آیینی مشابه در اساطیر اسلاو آثاری از خود بر جای گذاشت . [50] در Sutomore در مونته نگرو ، در سواحل Encheleian سابق ، blavor ("مارمولک مار") محافظ خانه در نظر گرفته می شود و کشتن آن گناه است. کلمه blavor مربوط به بولار آلبانیایی و بالاور رومانیایی است ، که بالکانیسم های پیشاسلاوی هستند که تداوم کیش مار را در بین مردمان منطقه نشان می دهد. [43]

نقش برجسته‌ای از سنگ مرمر یک سوار سوار دوره رومی، موزه باستان‌شناسی در زاگرب ، کرواسی .

سوارکار

آیین اسب سوار تراسیایی در دوران رومیان از شرق بالکان به ایلیریا گسترش یافت و در تصویر معمولی یک شکارچی سوار بر اسب ظاهر شد که از چپ به راست سوار است. [28]

سوارکار تراسیایی بر روی بناهای نذری و تدفین به تصویر کشیده شده است. یک نوع یادبود کمتر مورد استفاده که یک سوارکار تراسیایی را به تصویر می‌کشد، مدالیون بود که در سارایوو ، در دالماسیا نیز یافت شد. [51]

خدایان

مطالعه در زمینه دین ایلیاتی در چند مورد برای توصیف حتی در سطح صفات اساسی خدایان فردی ناکافی است. [52] منبع اصلی اطلاعات کتیبه هایی از دوره روم است. [52] برخی از خدایان نیز توسط نویسندگان رومی و یونانی در معادله پانتئون کلاسیک که با آن آشنا بودند نامگذاری شده اند. بر اساس فهرست موجود خدایان، به نظر می‌رسد که هیچ خدای واحد یا برجسته‌ای وجود ندارد که در میان تمامی اقوام ایلیری مشترک باشد ، و تعدادی از خدایان ظاهراً تنها در مناطق خاصی ظاهر می‌شوند. [7]از سوی دیگر، برخی از مشتقات و القاب خدایان در میان اقوام مختلف رواج بیشتری داشته است: بسیاری از نام‌های شخصی ایلیاتی به خدای داردانی آندینوس [53] و برخی الهه‌های ایلیاتی و مساپی (برخی از آنها از یونانی وام گرفته شده‌اند) شبیه است . عنوان آنا یا آنا [ 54] را به اشتراک گذاشت که به طور قابل قبولی به عنوان "مادر" تعبیر می شود. [55]

نام‌های ایلیاتی خدایان از نظر ساختار دستوری با نام‌های شخصی اختصاص‌یافته برای انسان تفاوتی نداشت. [54] شواهد علمی یک تقسیم کلی بین چندین استان فرهنگی را نشان می‌دهد که گاهی اوقات می‌توانند همپوشانی داشته باشند: منطقه جنوبی ایلیریس ، استان‌های پانونی میانی و دالماسی ، و مناطق شمال غربی لیبورنیا و ایستریا . [56] دیگر خدایان ایلیاتی به ندرت در Moesia Superior ( مقدونیه شمالی کنونی [57] و پانتئون ممکن است به Iapygian گسترش یابد.اگر کسی از نظریه عمومی پذیرفته شده ایلیرو-مساپی پیروی کند که مهاجرت ایلیاتی را به سمت جنوب شرقی ایتالیا (اپولیا کنونی ) در اوایل هزاره اول قبل از میلاد فرض می کند. [3] [8] [58]

ایلیریس

لغت‌نویس Hesychius اسکندریه (قرن پنجم یا ششم پس از میلاد) از خدایی به نام Dei-pátrous یاد کرده است که در تیمفئا به عنوان پدر آسمان پرستیده می‌شود ( * Dyēus -Ph 2 tḗr ) و یکی از همزادگان ودایی Dyáuṣ Pitṛēpiter یونانی و رومی پاتر یونانی. . [59] به گفته زبان شناس امیل بنونیست ، منطقه شمال غربی یونان تیمفایا توسط جمعیت ایلیاتی سکونت داشت که احتمالاً بر شکل دوریک که هسیخیوس به عنوان «Deipáturos» (Δειπάτυροϛ) کپی کرده بود، تأثیر گذاشته است. [60]قبیله پارتینی ، مشتری پارتینوس را به عنوان خدای اصلی می پرستید که با خدای اصلی روم مشتری یکی بود. [61] هسیخیوس ثبت کرد که ایلیری ها به موجوداتی شبیه ساتیور به نام دوآدای اعتقاد داشتند که به عنوان تصغیر کلمه موروثی هند و اروپایی برای «خدا» ( *deywós ) تعبیر شده است. هانس کراهه فیلولوژیست معتقد است که ساتیروس (Σάτυρος) ممکن است منشأ ایلیاتی داشته باشد. [62]

نام ردون در کتیبه‌های یافت شده در سانتا ماریا دی لوکا ( لچه کنونی )، و روی سکه‌های ضرب شده توسط شهر لیسوس در ایلیات دیده می‌شود که نشان می‌دهد او به عنوان خدای نگهبان شهر پرستیده می‌شود، [63] و احتمالاً به عنوان یک خدا خدای دریا [64] این واقعیت که ردون همیشه روی سکه‌ها با پتاسوس به تصویر کشیده می‌شد ، ارتباطی با سفر و دریانوردی را نشان می‌دهد، که مورخان را به این نتیجه رساند که ردون محافظ خدای مسافران و ملوانان است. [65] در واقع، کتیبه‌های سانتا ماریا دی لوکا توسط خدمه دو کشتی تجاری رومی که توسط ایلیاتی‌ها سرنشین آن‌ها بود، حک شده بود. [66]کتیبه هایی با ذکر ردون بر روی سکه های شهرهای ایلیاتی دائورسون و اسکودرا و حتی در یافته های باستان شناسی دیرهاکیوم پس از ایجاد مستعمره رومی در آنجا یافت شد. [65] نام او همچنان در آلبانیایی Kepi i Rodonit ("دماغه رودون") استفاده می شود، یک سرتخت واقع در نزدیکی دورس که می توان آن را به عنوان یک پناهگاه ایلیاتی که در گذشته به خدای ملوانان اختصاص داده شده است، تحلیل کرد. [67]

پرنده الهه عشق ایلیاتی و همسر آسمان و خدای رعد و برق، خدا بود . [68] نام Per-en-di همزاد احتمالی خدای آب و هوای پروتو-هندواروپایی * Perk w unos است که از ریشه * per- ( " ضربه زدن " ) مشتق شده و به پسوندهای -en- متصل است. و -di/dei، خدای آسمان ایلیاتی. [69] [70] [ نکته 2] آتش به عنوان En (یا *Enji ) خدایی شد، که به عنوان همزاد ودایی تعبیر شده است. خدای آتش آگنی ، [72] که از ریشه *H x n̩g w nis ، آتش الوهی پروتو-هندواروپایی نشات می گیرد. [73] ان، پرندی و پرنده تا زمان گسترش مسیحیت در منطقه توسط ایلیاتی‌ها پرستش می‌شدند ، پس از آن، ان به مقام اهریمنی تنزل یافت، اگرچه نام او در زبان آلبانیایی برای اشاره به پنج‌شنبه ( enjte ) باقی ماند. [74] پرنده به طور مشابه به عنوان ریشه برای جمعه ( امام ) و سنت ونرا ( shenepremte ) به ارث برده شد ، [75]در حالی که خدا به عنوان نام خدا حفظ شد . [76]

یک خدای ایلیاتی به نام مدوروس در تقدیمی از Lambaesis ( Numidia ) که توسط یک لگاتوس رومی بومی شهر ایلیاتی Risinium ( مونته نگرو کنونی ) ساخته شده است، ذکر شده است . این نام به ندرت بر روی کتیبه دیگری که در Risinium یافت شده است، که توسط Peripolarchoi ، مرزبانان شهر حکاکی شده است، تأیید شده است. و همچنین در سانتا ماریا دی لوکا، جایی که مدوروس نام الهی است که به یک کشتی تجاری داده شده است. [77] مدوروس که سوار بر اسب و نیزه حمل می‌کند، خدای محافظ ریزینیوم بود، با مجسمه‌ای عظیم سواره که از آکروپولیس بر شهر تسلط داشت.. [78] او همچنین احتمالاً به عنوان یک خدای جنگ در میان سربازان ایلیاتی که در لژیون‌های رومی در امتداد آهک‌ها می‌جنگیدند ، به‌ویژه در طول جنگ‌های مارکومانیک (166-180 پس از میلاد) در نظر گرفته می‌شد. [79]

دالماسیا و پانونیا

دالماسیا و پانونیا توسط امپراتوری روم اداره می شدند و از زمان ایجاد امپراتوری در 27 قبل از میلاد تا زمان سلطنت وسپاسیان در 69-79 پس از میلاد در داخل استان ایلیریکوم گروه بندی شدند که در طی آن به دو استان مختلف جدا شدند. [80] از آغاز سلطنت سپتیمیوس سوروس در سال 193، پانونی ها شروع به پذیرش خدایان رومی یا تأکید بر خدایان محلی سازگار با آیین های رومی کردند. [81] Sedatus ، Epona ، Mars Latobius ، Jupiter Optimus Maximus Teutanus و دیگر خدایان غیر ایلیاتی به این ترتیب توسط بیگانگان رومی و سلتی در منطقه معرفی شدند و مذهب محلی قبل از دوره سووران به سختی قابل ردیابی است . [82]

فرقه سیلوانوس

نقش برجسته سیلوانوس با شمایل نگاری پان; از اسپلیت، کرواسی ، حدود. قرن 2-3 پس از میلاد.

آیین سیلوانوس ، خدای سرپرست رومیان وحشی، جنگل‌ها و مزارع، یکی از محبوب‌ترین سنت‌های آیینی در دالماسیا و پانونیا در دوره روم بود. [83] سیلوانوس در منطقه چنان آشنا بود که نام او اغلب در کتیبه ها به اختصار آمده بود. [84] شیوه ای که او در دالماسیا به تصویر کشیده شد با بقیه امپراتوری روم متفاوت بود و عناصر مختلفی فقط در پانونیا مشترک بود. سیلوانوس با صفاتی که عموماً به پان مربوط می شود ، مانند پاهای بز، شاخ، سیرینکس ، پدوم ، انگور یا میوه های دیگر به تصویر کشیده می شد و توسط یک بز و همراهان زن همراهی می شد (دیانا وپوره ها ). [85] به طور خاص چندین نام خانوادگی به سیلوانوس نسبت داده شد، مانند Domesticus زمانی که او به عنوان یک هموطن ریشدار به همراه سگ نگهبانش به تصویر کشیده شد که چاقوی یک شراب‌کار یا باغبان را در دست دارد. در زمان سیلوانوس مسور، او محافظ برداشت بود، در حالی که لقب Silvestris ، اغلب با دیانا و پوره ها جفت می شد، شکارچی و هویت جنگل های روستایی را به تصویر می کشید. [86]

برخی از محققان این ویژگی‌ها را از این منظر تفسیر کرده‌اند که سیلوانوس یک خدای بومی شبیه پان بود، اما توسط نویسندگان کلاسیک به‌عنوان «سیلوانوس» از دید تفسیر رمانا شناخته می‌شد . [87] آن‌ها عموماً بازنمایی‌های سیلوانوس را با یک فالوس برافراشته به فرقه‌های باروری پیش از روم که قبلاً در این منطقه یافت شده‌اند، به‌ویژه تصاویر محلی آیتیفالیک عصر آهن مرتبط می‌کنند. [88] آیین سیلوانوس همچنین در شهرهای قلب دالماسیا مانند ورلیکا بیشتر از مستعمرات یونانی-رومی ساحلی مانند نارونا بود. [89]دیدگاه مخالف، آیین سیلوانوس در دالماسیا و پانونیا را به عنوان یک سنت ایتالیایی می داند که در نهایت توسط جمعیت بالکانی ساکن در نواحی رومی شده در قرن دوم پس از میلاد پذیرفته شد. [90] ارتباط سیلوانوس با خدای فریگیایی آتیس نیز در دالماسیا و بیشتر در شمال در آکویلیا ( ایتالیا ) ظاهر می‌شود. [89]

Silvanae , جمع مؤنث Silvanus , در بسیاری از ادای احترام در سراسر پانونیا به نمایش درآمد . از آنجایی که بیشتر آنها در بالکان غربی به جای ایتالیا یافت شدند، ممکن است نماینده پوره های ایلیاتی باشند. [91] در چشمه‌های آب گرم توپوسکو ( پانونیا برتر )، محراب‌های قربانی به تانا و ویداسوس تقدیم شد ، که نام‌های آنها همیشه به عنوان همراهان در کنار هم قرار دارند. [92] ویداسوس با سیلوانوس [93] شناخته می شود و نام او ممکن است از ریشه PIE * wid h u گرفته شده باشد.- ("درخت، جنگل")، با یک همزاد احتمالی در خدای اسکاندیناوی Víðarr ، که گفته می شود در میان علف های بلند و چوب های برس زندگی می کند. [94] تانا، در مقایسه با الهه رومی دیانا ، خدای جنگل‌داری و شکار بود. محققان استدلال کرده اند که تانا به عنوان زانا اساطیر آلبانی زنده مانده است [95] [96] و امروزه می توان او را در تصویر "مادر یانا" در فرهنگ عامه صرب ردیابی کرد. [50]

فرقه آزادی

در دالماسیا ، خدای رومی شراب، باروری و آزادی لیبر با ویژگی‌های سیلوانوس و ترمینوس ، خدای محافظ مرزها پرستش می‌شد. [28] فرقه او در استان بالکانیک بیشتر از ایتالیا گسترده بود، با مراکز مهم فرقه در سالونا و نارونا . [97] در جزایر براتیا و کورسیرا نیگرا ، لیبر تحت عنوان تورکل (n)sis به عنوان خدای مطبوعات شراب مورد احترام قرار گرفت. [98]مسلماً به دلیل ترکیبی از سنت های محلی و تأثیر هلنیستی، او اغلب با خدای یونانی شراب، باروری و خلسه مذهبی Dyonisus مرتبط بود. در تراگوریوم مجسمه‌ای از لیبر-دیونیسوس- باخوس برپا شد و نقش برجسته‌ای از اومیش او را به‌عنوان یک دیونوسوس زنانه نشان می‌دهد که شاخه‌های انگور پوشیده و تیرسوس در دست دارد. [99] نقش برجسته دیگری از لیونو او را با تیرسوس و مار، یا با یک گلدان و یک سگ به تصویر می‌کشد که ممکن است با خدای پزشکی رومی اسکلپیوس هماهنگی داشته باشد. [99] یک نسخه زنانه به نام لیبرا نیز در کتیبه‌هایی از آن کشف شدهوار ، بیهاچ ، زنیکا ، زمون و هوماک . [98]

خدایان دیگر

تادنوس یک خدای دالماسی بود که هویت یا لقب آپولو را در کتیبه‌هایی که در نزدیکی سرچشمه رودخانه بوسنا یافت شده بود، داشت. [100] هویت او مشخص نیست و نام ممکن است اصالتاً تراکایی باشد. [28] حاکم محلی به نام Ionios بر روی کتیبه های حک شده بر روی سکه های دالماسی ظاهر می شود. [101] ابعاد اسطوره ای او توسط محققان برجسته شده است، و به نظر می رسد که نام خود را از یک سلف اسطوره ای گرفته است. [102] Delmatae همچنین آرماتوس را به عنوان خدای جنگ در Delminium داشتند . [28] دو محراب به نام آرماتوس آگوستوس به او تقدیم شددر دالماسی، و در حالی که او با نام لاتین ثبت شده بود، خدای احتمالا منشاء بومی بود. [103]

Aecorna (یا Arquornia ) الهه ای بود که منحصراً در حوضه Emona، در شهرهای Nauportus و Emona ( Pannonia Superior ) پرستش می شد، جایی که او مهمترین الوهیت در کنار مشتری بود. [104] شهادت قبلی از فرقه او در کتیبه های مربوط به 50-30 قبل از میلاد ظاهر می شود، و به احتمال زیاد او منشاء بومی دارد. [105] [106] آکورنا به عنوان یک الهه دریاچه یا به عنوان حامی ترافیک رودخانه در امتداد Ljubjanica تفسیر شده است. [105] لابوروس همچنین یک خدای محلی بود که در ایمونا پرستش می شد. [107] نام او در محرابی که در Fuzine برپا شده بود یافت شد، در یک سایت خطرناک برای ناوبری در نزدیکی تند رودخانه لیوبیانیتسا. بنابراین لابوروس ممکن است خدایی بوده باشد که از قایقرانانی که از طریق آن تندروهای خطرناک عبور می کردند محافظت می کرد. [108] اسرار میترای شرقی نیز در پانونیا در دوره روم، با مرکز مهم فرقه در Poetovio گسترش یافت. [109]

لیبورنیا و ایستریا

Iutossica و Anzotica، که دومی با زهره شناخته می شود، در لیبورنیا پرستش می شد . [110] برخی از خدایان منحصراً از ایستریا شناخته شده اند ، مانند نبرس، مالسوکوس، ایریا، یا بوریا، خدای کوه (از ایلیاتی *bora ، "کوه"). [111] دیگر نامهای محلی عبارتند از Latra، Sentona، و پوره Ica. به افتخار ایکا، بنای یادبودی در مجاورت چشمه ای در فلانونا ساخته شد که هنوز نام او را حفظ می کند. [92] [112] بیندوس، که با نپتون یکی بود، در میان جاپودها پرستش می شد.به عنوان خدای نگهبان چشمه ها و دریاها. محرابهایی توسط رهبران قبایل در منابع چشمه Privilica در نزدیکی Bihać به او تقدیم شد . [113] در اوایل قرن اول پس از میلاد، الهه ایستریایی هیا در جزیره پاگ در تلفیق با الهه رومی Bona Dea پرستش می شد . او همچنین در شهرهای Nesactium و Pula گواهی شده است. [114]

Moesia Superior

منطقه Moesia Superior دارای تنوع زیادی از باورهای فرهنگی است، زیرا در مرز فرهنگی بین غرب لاتین و شرق یونان قرار دارد . [115] هویت مورد بحث قبایلی مانند داردانیان ، که به عنوان ایلیاتی یا تراکیان تفسیر می‌شوند، [116] یا پایونی‌ها ، که به همین ترتیب بین داردانیان و مقدونی‌ها سکونت دارند ، [11] بر این واقعیت استوار است که آنها در تماس ایلیری-تراکیا ساکن بوده‌اند. منطقه ای که هر دو فرهنگ در یک دوره طولانی در هم تنیده شده اند. [117]

خدای داردانی آندینوس در منطقه ای پرستش می شد که خدایان تراکیا بر آن تسلط داشتند. تنها اثری که بر جای مانده، نامی حک شده بر محراب است که توسط یک ذینفع ("یک خارجی") تقدیم شده است. انواعی مانند آندیا یا آندیو نیز در میان داردانیان رایج بود، [115] و بسیاری از نام‌های شخصی ایلیاتی به شکل‌های آند، آندویا یا آندنا یافت می‌شوند. [118] پائونی ها خدایی به نام دوالوس، معادل دیونیسوس را می پرستیدند . نام او با دژ آلبانیایی ("مست") و دوال های گوتیک مقایسه شده است ("یک دیوانه")، که ارتباط خدای پائونی را با شراب و مستی تقویت می کند. [119]

آپولیا

قبایل یاپیگی ( Messapians ، Daunians و Peucetians ) تا زمان فتح رومیان بر آپولیا از اواخر قرن چهارم قبل از میلاد به بعد ، همگی مساپیک را به عنوان زبان مشترک مشترک داشتند . [9] مساپیک احتمالاً مربوط به زبان‌های ایلیاتی بود که در آن سوی دریای آدریاتیک صحبت می‌شد ، زیرا هم منابع باستانی و هم محققان مدرن مهاجرت ایلیاتی به ایتالیا را در اوایل هزاره اول پیش از میلاد توصیف کرده‌اند. [8] [120] دین پیشا رومی یاپیگی ها به عنوان بستری از عناصر بومی آمیخته با اساطیر یونان ظاهر می شود. [121]در واقع، فتح روم احتمالاً به یونانی شدن منطقه ای که قبلاً تحت تأثیر تماس با Magna Grecia بود ، تسریع کرد . دوره . [121] بنابراین آفرودیت و آتنا در آپولیا به ترتیب با نام های Aprodita و Athana پرستش می شدند. [122]

باورهای بومی یاپیژی قدرت شفابخشی آب در هریون خدای پودالیریوس و اجرای پیشگوها را برای هر کسی که در پوست میش قربانی می‌خوابید، نشان می‌داد. [121] Menzanas یک خدای محلی Messapian بود که نامش به معنای واقعی کلمه به عنوان "ارباب اسب" ترجمه می شود. او اغلب تحت عنوان Juppiter Menzanas پرستش می‌شد و اسب‌هایی را با انداختن زنده در آتش برای او قربانی می‌کردند. [123] [124] در اصل به صورت *mendyo-no- شکل گرفته است، نام Menzanas از ریشه *mendyo- ( " کوره ")، [یادداشت 3] متصل بهپسوند PIE -nos ("کنترل کننده، ارباب"). [126] آیین Juppiter Menzanas، که حداقل از زمان Verrius Flaccus (حدود 55 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد) شناخته شده است، احتمالاً یک رسم بومی است که در نهایت تحت تأثیر مردمان ایتالیایی همسایه قرار گرفته است . [127] در واقع، خدای آسمان بومی مساپیان ، زیس (یا دیس )، به همین ترتیب تحت عنوان زیس منزاناس پرستش می شد. [128] که در اوایل قرن ششم قبل از میلاد تأیید شده است، [129] زیس واژه ای امانی نیست که از زئوس یونانی اقتباس شده باشد ، بلکه میراثی موازی از پروتو-هند و اروپایی است.خدای آسمان * Dyēus (از طریق شکل میانی *dyēs )، و دیگر همزادان در ودایی Dyáuṣ ، لاتین Jovis ( *Djous ) و Dei(-pátrous) ایلیاتی ظاهر می شوند. [130] خدای تارنتینی Dís ( Δίς ) احتمالاً از مساپیان همسایه آنها وام گرفته شده است. [131]

الهه وناس (< *wenos) ، همچنین یک خدای موروثی (همخون با ونوس لاتین یا هندی قدیمی vánas "میل")، اغلب همراه با خدای آسمان Zis ( kla(o)hi Zis Venas ، "گوش کن، Zis" خوانده می شود. (و) وناس) و با یک خدای ناشناخته، تائوتور ( Θautour ) که احتمالاً مربوط به «قبیله» یا «جامعه» است، زیرا نام او از PIE *teutéh a - ("مردم") نشات می گیرد. [131] لاهونا نام یک خدای مساپی بود که به عنوان لقبی به آفرودیت پرستش می شد: ana aprodita lahona. [107] او در کتیبه های نذری یافت شده در Ceglie Messapica برجسته شد، و تقدیم یا به عنوان "به الهه آفرودیت لاهونا"، [132] یا به عنوان "مادر آفرودیت لهونا" ترجمه شده است. [133] نام Thana که بر روی کتیبه‌های مساپی گواهی شده است، در محراب‌های دالماسی نیز یافت می‌شود. [134]

الهه Damatura (یا Damatira ) می‌تواند منشأ Messapian داشته باشد تا وام‌گیری از Demeter یونانی ، با شکل dā- («زمین»، مقایسه با آلبانیایی : dhe ) که به -matura («مادر») متصل است و شبیه به خدای ایلیاتی Dei-pátrous ( dei- ، "آسمان"، متصل به - pátrous، "پدر"). [135] [136] [137] این نظریه توسط پیسانی (1935) و گئورگیف (1937)، توسط کرچمر (1939) رد شد، [136] و اخیراً توسط چابیج حمایت شد.، دمیراژ (1997)، [138] و وست (2007)، [135] اگرچه بیکس (2009) و دی سیمون (2017) ترجیحاً وام گرفته شده از یونانی را می بینند. [131] [136] وست همچنین خاطرنشان می‌کند که «موازی‌سازی رسمی بین [ داماتورا و دیپاتوروس ] ممکن است به نفع زوج بودن آنها باشد، اما شواهدی مبنی بر این ارتباط وجود ندارد». [139]

اساطیر

کیهان شناسی

به نظر می رسد که ایلیاتی ها کیهان شناسی یکسانی ایجاد نکرده اند که اعمال مذهبی خود را بر آن متمرکز کنند . [11]

افسانه ها

فقدان تزیینات شکل در اوایل عصر آهن ممکن است نشان دهنده فقدان آشکار اساطیر در میان ایلیاتی ها در این دوره باشد. [140] عمیق ترین سنت اسطوره ای در میان جمعیت های شمال غربی بالکان، افسانه کادموس و هارمونیا بود . افسانه های دیگر افسانه های باتو و کادمیان بود. [141] افسانه زوج قهرمان کادموس و هارمونیا به شدت به انچلی و سرزمینی که در آن ساکن بودند مرتبط بود: بوئوتیا و ایلیریا. [142]

سکه ای از آپولونیا با کتیبه ΒΑΤΩΝ. نام باتو/باتون در میان ایلیاتی ها بسیار رایج بود که اغلب مربوط به افسانه ها، مذهب و آیین ها بود.

در زمان روم، باتو یکی از برجسته‌ترین نام‌های ایلیاتی بود که شاید در اصل نام خاجی بود، و به‌طور برجسته در ایلیریا، تبس و تروآس با وجود معبدی که به او تقدیم شده در آرگوس ، که توسط پاوسانیاس ثبت شده است، گسترش یافته است. . در هر منطقه ای به افسانه ها و مذهب مربوط می شود و همچنین نشان دهنده یک آیین باستانی است. [143] طبق یک روایت افسانه‌ای گزارش شده توسط پولیبیوس ، به نقل از استفانوس بیزانسی ، پس از ناپدید شدن آمفیاروس، کاریوتر او باتون در ایلیریا، نزدیک کشور انچله‌ای ساکن شد. [144]

معانی اسامی مرکب شخصی مانند Veskleves ( به معنای "خوب شهرت"، یعنی "داشتن شهرت خوب") به عنوان شاخصی از یک سنت حماسی شفاهی در میان ایلیاتی ها تفسیر شده است. [145] [146]

طبق روایتی که آپیان گزارش کرده است ، اپیدامنوس، پادشاه ایلیاتی، بنیانگذار همنام شهر همنام بود. نوه‌اش دیراخوس، پسر ملیسا و پوزئیدون ، دختر اپیدامنوس، بندری را تأسیس کرد که دیرراچیون نام داشت. بر اساس این افسانه، هنگامی که دیراخوس توسط برادران خود مورد حمله قرار گرفت، قهرمان هراکلس ، که بخشی از سرزمین ایلیاتی را به او وعده داده بودند، به کمک او آمد، اما در نبرد قهرمان به اشتباه یونیوس، پسر متحدش دیراخوس، کشته شد. در طول تشییع جنازه، هراکلس جسد را به دریا انداخت که پس از آن دریای ایونی نامیده شد . [147] [148]شجره نامه بنیانگذار دیرراکیوم شامل مردان ایلیاتی (پادشاه ایلیاتی اپیدامنوس و نوه اش دیراخوس)، مردان یونانی (فالیوی کورنتی، از نوادگان هراکلس)، قهرمانان (هراکلس که بخشی از سرزمین ها به او داده شد) و خدایان ( پوزئیدون، به عنوان پدر دیراخوس). ظهور یک سنت مرکب با جنبه های ظاهراً متفاوت (هراکلس به عنوان یک "خدا" و یک پادشاه یونانی از یک سو، اپیدامنوس و نوه اش دیراخوس به عنوان ایلیاتی ها از سوی دیگر) احتمالاً با درک یک عمل ناپسند انجام شده تعیین شده است. توسط استعمارگران، که تنها یک سنت جدید قهرمانانه و الهی می توانست آن را توجیه کند. با توجه به روند هلنی شدن که اشراف محلی ایلیاتی در اوایل به آن پایبند بودند،جمعیت تاولانتیان [148]

توتمیسم

توتمیسم ایلیاتی تقریباً منحصراً از نام‌های قبیله‌ای ایلیاتی ، نام‌های توپونی و انسان‌نام‌های قبیله‌ای که برگرفته از دنیای جانوری و گیاهی است، شناخته می‌شود که نشان‌دهنده رابطه نزدیک مردم ایلیاتی با طبیعت است . [149] [150] چنین مواردی عبارتند از: Enchelei ، "مردم مارماهی " (ر.ک. آلبانیایی : ngjalë ، یونانی باستان : ἔγχελυς، لاتین : anguilla ). تاولانتی ، «مردم پرستو » (ر.ک. آلبانیایی: talandyshe، همچنین در ترجمه یونانی χελῑδόν, khelīdṓn منعکس شده است ). دلماتای ، «مردم گوسفند » (ر.ک. آلبانیایی: delmë ). دردانی ، «مردم گلابی » (ر.ک. آلبانیایی: dardhë ); Peuketi ، «مردم کاج » (ر.ک. یونانی باستان: πεύχη ، peúkē ، از PIE : *pewḱ- ). اولکینیوم ، «شهر گرگ » (ر.ک. آلبانیایی: ulk ، از PIE : *wĺ̥k w os ); دلمینیوم، "شهر گوسفندان " (همان ریشه دلمتای). [151] [11] [150] بسیاری از قبایل به حفاظت از حیوانات و گیاهان خاص اعتقاد داشتند، و همچنین احساس پیوند اجدادی با آنها داشتند. [149] توتمیسم ممکن است روابط اجتماعی باستانی و مفاهیم مذهبی را که ایلیاتی ها و پیشینیان آنها داشتند، ترجمه کند، مجموعه ای از سنت ها که هنوز در دوره روم زنده بود . [12]

جادو و خرافات

همانطور که توسط نویسندگان روم باستان ثبت شده است، ایلیاتی ها به نیروی طلسم و چشم بد اعتقاد داشتند . [152] نمونه‌های فراوانی از اشیایی با شکل فالوس ، دست ، ساق و دندان حیوانات ، نشانه‌های اعتقاد به نیروی محافظتی و مفید حرز است. [153]

دفن و زندگی پس از مرگ

در طول عصر برنز، هم گورهای مسطح و هم تومولی ساخته شد. تدفین تومول به نظر می رسد که از اولین موج هند و اروپایی وارد شده است که در اوایل عصر برنز در سراسر بالکان گسترش یافت. این شیوه تدفین، پس از ظهور، به ویژه در ایلیات مرکزی و جنوبی ، بدون وقفه در سراسر عصر برنز متاخر و اوایل عصر آهن ادامه یافت و در این دوره جزء خاصی از ایلیاتی شد.سنت قومی در طول عصر برنز تا آغاز عصر آهن، رایج‌ترین روش تشییع جنازه این بود که جسد را در وضعیتی منقبض قرار می‌دادند، سنتی که از دوران نوسنگی ادامه داشت . [22] رسم دفن در تومولی در موقعیت قراردادی، که در جنوب ایتالیا ، به ویژه در آپولیا نیز ظاهر شد ، حاکی از حرکت مردم ایلیاتی از سواحل شرقی آدریاتیک در آغاز هزاره اول پیش از میلاد است. [154] از سوی دیگر، سوزاندن مرده بسیار نادر بود، اما در عصر برنز میانه ناپیوسته نبود. [22]

در عصر آهن، در اواخر قرن ششم و اوایل قرن پنجم قبل از میلاد، افزایش گورهای سوزانده شده در فرهنگ گلاسیناک به عنوان فروپاشی احتمالی ساختار قبیله ای تعبیر شده است که منجر به تغییراتی در باورهای مذهبی رایج شده است. [155] گمان می‌رود که تغییر از مرده‌شدن به سوزاندن ، نشانه‌ای از ورود افراد جدید از شمال باشد. [156] در واقع، سوزاندن مرده به مراسم رایج تری در میان ایلیاتی های شمالی تبدیل شد، در حالی که تشیع به عنوان مراسم غالب در جنوب ادامه داشت. [157] انتقال تدریجی از مراسم سوزاندن به مراسم سوزاندن انسان در دوران روم را می توان به عنوان نشانه ای از نگرانی بیشتر برای زندگی پس از مرگ تفسیر کرد.. [157] طیف غنی در باورهای مذهبی و آیین های تدفین که در ایلیریا به ویژه در دوره روم پدیدار شد، نشانگر تنوع هویت های فرهنگی در این منطقه است. [15]

همچنین ببینید

یادداشت ها

  1. "در سنت قوم شناسی توتم آلبانیایی ها و به ویژه آلبانیایی های شمالی مار است.". [47]
  2. ^ پسوند -n- در سایر نام های الهی هندواروپایی مانند *peruh x nos «کسی که سنگ رعد و برق دارد» یا Perun/Perunŭ ، خدای رعد اسلاوی، بازتاب هایی دارد. پسوند -di/dei از PIE * Dyēus مشتق شده است. [71]
  3. ^ نزدیک به آلبانیایی mz , mënd ; در نهایت از PIE *mend-/mond- (شاید *mn̥d- )، "مکیدن، شیر دادن، شیر دادن". [125]

منابع

  1. Stipčević 2002 ، صفحات 46-47.
  2. ^ a b Mallory & Adams 1997 , pp. 288-89.
  3. ^ a b c d e West 2007 , p. 15: "برای اقوام تراسی و ایلیری باستان، منابع بسیار اندک است. عمدتاً شامل نام‌های شخصی و مکان‌ها، چند لغزش از منابع کلاسیک و یک یا دو کتیبه است. به آنها می‌توان مجموعه بزرگ‌تری از کتیبه‌ها را اضافه کرد جنوب شرقی ایتالیا در زبان مساپیک که عموماً آن را ایلیاتی می دانند...»
  4. Stipčević 1974 ، ص. 182: "بیشترین آثار اعمال مذهبی از دوران پیش از روم، مواردی است که به نمادگرایی مذهبی مربوط می شود. یافته های تعداد فوق العاده زیادی از آویزها که معنای نمادین دارند، مواد غنی را ارائه می دهد که تاکنون به اندازه کافی استفاده نشده است، برای تحقیق در مورد دنیای معنوی کمتر شناخته شده ایلیریان ماقبل تاریخ، همچنین به منظور شناسایی جریان های معنوی که از جهات مختلف و در دوره های مختلف به بالکان غربی سرازیر شده اند، تحقیق می کنند، این آویزهای کوچک و نمادهای گرافیکی بر روی اشیای گلی یا فلزی هستند که آشکار می کنند. برای ما هدف اصلی کیش ایلیاتی های ماقبل تاریخ - خورشید است.
  5. ^ ویلکس 1992 ، ص. 244: "اشکال نمادین در هر گونه زیور ظاهر می شود. رایج ترین آنها مربوط به خورشید است که پرندگان، مارها، اسب ها و صلیب شکسته که نشان دهنده حرکت خورشید است."
  6. Stipčević 1974 ، ص. 182: "...همه با خورشید پرستی مرتبط بودند و ثابت می کردند که چقدر گسترده است. طرح های نمادینی مانند صلیب شکسته، مارپیچ یا حتی آویزهای اسبی شکل، تصاویر پرندگان، مارها و غیره، جزئیات بسیار پیچیده را نشان می دهد. فرقه خورشید ایلیاتی."
  7. ^ a b c d e f g Wilkes 1992 , p. 245.
  8. ^ a b c Wilkes 1992 , p. 68: «...زبان مساپی که بر روی بیش از 300 کتیبه ثبت شده است، از برخی جهات شبیه به زبان ایلیاتی بالکان است. این پیوند در فرهنگ مادی هر دو سواحل جنوب آدریاتیک نیز منعکس شده است. باستان شناسان به این نتیجه رسیده اند که مرحله ای از مهاجرت ایلیاتی ها به ایتالیا در اوایل هزاره اول قبل از میلاد.
  9. ^ a b Small 2014 ، ص. 18.
  10. دی سیمون 2017 ، ص. 1842-1843.
  11. ^ a b c d e f Wilkes 1992 , p. 244.
  12. ^ a b Stipčević 1974 ، ص. 197.
  13. ^ a b c d e f g h i Stipčević 1976 ، p. 235.
  14. ^ a b c Stipčević 1974 ، ص. 182.
  15. ^ a b Brandt, Ingvaldsen & Prusac 2014 , p. 249.
  16. ^ لیمینگ 2005 ، ص. xvii.
  17. Stipčević 1974 ، ص. 74: "قوم شناسان نیز با مطالعه مواد قوم نگاری آلبانیایی بسیار غنی و هنوز ناکافی شناخته شده، در آن یک سری عناصر را یافته اند که مستقیماً از میراث ماقبل تاریخ ایلیاتی نشات گرفته است. به ویژه آثار متعددی از لباس ایلیاتی در ملی آلبانیایی امروزی وجود دارد. لباس، همانطور که در تزیینات آلبانیایی و در نمادهای مذهبی، رقص‌های محلی، انسان‌شناسی موسیقی، توپونیوم و غیره آثار ایلیاتی وجود دارد.
  18. Stipčević 1976 ، صفحات 234-235: "Il fatto che questo simbolo lo troviamo connesso con l'altro simbolo solare — il cerchio, nelle necropoli medioevali در آلبانی può avere un significato del, quelloidentèico. un fatto che può servire da argomento in favore della tesi per la continuità spirituale tra gli Illiri preistorici e le genti albanesi dell'alto medioevo. apportare nuove pro la continuità spirituale illiro-albanese را ثابت کند.
  19. ^ غرب 2007 ، ص. 288: "مذهب باستانی ایلیاتی شاید یکی از منابع زیربنایی باشد که افسانه ها و فولکلور آلبانیایی از آن تغذیه کرده اند."
  20. ^ ویلکس 1992 ، ص. 280: «...فرهنگ آلبانیایی، به همان اندازه که در آن محله اروپا جذاب و متنوع است، میراثی از چندین زبان، مذهب و گروه قومی است که از دوران ماقبل تاریخ در این منطقه ساکن بوده اند، که از جمله آنها ایلیری ها بودند. "
  21. Stipčević 2002 ، ص. 75.
  22. ^ a b c Boardman & Sollberger 1982 , pp. 234-235.
  23. ^ a b Šašel Kos 1993 , p. 125: «نمادهای مار در اوایل عصر حجر همراه با مجسمه‌های مارها و الهه‌های مار به‌عنوان زینت ظاهر می‌شدند، و آشکار است که مار در هر کجا که ظاهر شد، بر تصورات انسان بدوی تأثیر گذاشته است که، همانطور که یافته‌ها نشان می‌دهد، در آن از یک سو محافظ کوره های خانگی و از سوی دیگر یک رژیم غذایی chthonic [ sic ] که باروری را به ارمغان می آورد، دیدم.»
  24. Stipčević 1974 ، ص. 197; ویلکس 1992 ، ص. 247
  25. Stipčević 1974 ، ص. 197: "آنها نوعی هنر سخت است که برای دامداران و کشاورزان خاک یا جنگجویان در نظر گرفته شده است. این هنری است خالی از خیال و خیال است، همانطور که در طول قرن ها تغییر ناپذیر است مانند زندگی کسانی که آن را خلق کرده اند و برای آنها خلق شده است. برخی تلاش‌های منفرد برای انحراف هنری، موانع فرمول‌های هندسی مسلط را نشکستند.»
  26. ^ ویلکس 1992 ، ص. 247: "ذوق لری در تزیینات هنری غیرنماینده و هندسی بود، با ترکیبی از مثلث ها، الماس ها و خطوط مورب بر روی اشیاء فلزی و ظروف سفالی حکاکی شده بود. عدم وجود تزیینات شکل ممکن است نشان دهنده فقدان ظاهری اساطیر یا آیین های انسان شناسی باشد."
  27. Stipčević 1974 ، ص. 197: "هنر هندسی اوایل عصر آهن، همانطور که در قرون بعدی اتفاق افتاد، تفاوت های مشخصی بین یک منطقه ایلیاتی و منطقه دیگر نداشت."
  28. ^ a b c d e Wilkes 1992 , p. 247.
  29. Stipčević 1974 ، ص. 186: «این واقعیت که به نظر می‌رسد فرقه مار منحصراً در ایلیرای جنوبی وجود داشته است (به ندرت تصویر مار را در نواحی شمالی می‌توان یافت) به ما این امکان را داده است که با وضوح قابل‌توجهی - هر چند به طور مبهم تقسیم شده‌اند - دو نهاد مذهبی جداگانه را ترسیم کنیم. در جنوبی فرقه مار با همه مظاهر متنوع و غنی نقش غالب داشت و در شمالی پرندگان آبزی و دیگر نمادهای خورشید غالب بود.
  30. ^ a b Stipčević 1974 ، ص. 191.
  31. Stipčević 1974 ، ص 182، 186; ویلکس 1992 ، ص. 244
  32. Stipčević 1976 ، ص. 233.
  33. ^ ویلکس 1992 ، ص. 244; تیرتا 2004 ، صص 77-79
  34. ^ a b Stipčević 1976 ، ص. 234.
  35. ^ a b c d Tirta 2004 ، صفحات 77-79.
  36. ^ a b c Tirta 2004 ، صفحات 68-70.
  37. تیرتا 2004 ، صص 68–70; دورهام 2004 ، ص. 94
  38. Stipčević 1981 ، صفحات 205-259.
  39. Stipčević 1974 ، ص. 186.
  40. ^ ویلکس 1992 ، ص. 245; تیرتا 2004 ، صص 166-170
  41. ^ Šašel Kos 1993 , p. 113.
  42. تیرتا 2004 ، صص 166-167.
  43. ^ a b Šašel Kos 1993 , p. 125.
  44. Stipčević 1976 ، صفحات 234-236.
  45. تیرتا 2004 ، صص 146-147.
  46. تیرتا 2004 ، صص 149-156.
  47. سنانی، شعبان. "Rikodification i signs in romanin “Dranja”. در: Wir sind die Deinen: Studien zur albanischen Sprache, Literatur und Kulturgeschichte, dem Gedenken an Martin Camaj (1925–1992) gewidmet . هراوسگبن فون بردیل دمیراج. Wiesbaden: Harrassowitz Verlag، 2010. ص. 111. ISSN  0568-8957 .
  48. تیرتا 2004 ، صص 157-163.
  49. تیرتا 2004 ، صص 162-163.
  50. ^ a b Stipčević 1974 ، ص. 75.
  51. همپارتومیان 1979 ، ص. 10.
  52. ^ a b Stipčević 1974 ، ص. 193.
  53. Krahe 1946 ، ص. 199; ویلکس 1992 ، ص. 86
  54. ^ a b Krahe 1946 ، ص. 199.
  55. Benveniste 1969 ، ص. 168; غرب 2007 ، ص. 140
  56. ^ ویلکس 1992 ، ص. 70.
  57. ^ موسی 1974 ، ص. 254; Stipčević 1974 ، ص. 84
  58. ^ مالوری و آدامز 1997 ، صفحات 288-89; کوچک 2014 ، ص. 18
  59. ^ مالوری و آدامز 2006 ، صفحات 408–409; غرب 2007 ، ص. 167
  60. Benveniste 1969 ، ص. 166: "در این منطقه که توسط جمعیت باستانی ایلیاتی اشغال شده است، بخشی از میراث ایلیاتی به گویش دوری باقی مانده است: شکل Deipaturos ممکن است مصداقی با منشأ ایلیاتی باشد."
  61. Krahe 1946 ، ص. 203; Ceka 2013 ، ص. 348
  62. ^ غرب 2007 ، صفحات 293-294.
  63. ^ دایکزک و همکاران 2014 ، صفحات 82-83.
  64. ^ Ceka 2013 ، ص. 348.
  65. ^ a b Ceka 2013 ، ص 230، 348.
  66. Ceka 2013 ، ص 230، 348; دایکزک و همکاران 2014 ، صفحات 82-83
  67. ^ Ceka 2013 ، ص. 230.
  68. Lurker 2005 ، صفحات 150، 155.
  69. ^ غرب 2007 ، ص. 243: " آلبانیایی "بهشت"، "خدا" به عنوان ترکیبی تحلیل شده است که عنصر اول مربوط به perunŭ و عنصر دوم به *dyeus است.
  70. ^ مالوری و آدامز 1997 ، ص. 582: "این استدلال وجود دارد که معنای اساسی در اینجا بلوط نیست، بلکه اشکال نورس و بالتیک از *per-kw- هستند ، پسوندی در ریشه *per- "ضربه" [...] پس اینها خواهند بود. مربوط به *peruh x nos "کسی که سنگ تندر دارد" [...]، و احتمالاً آلبانیایی peren-di. .."
  71. ^ مالوری و آدامز 1997 ، صفحات 408–409; غرب 2007 ، ص. 167
  72. تالیاوینی 1963 ، ص. 103.
  73. ^ مالوری و آدامز 1997 ، ص. 203; غرب 2007 ، ص. 266
  74. تالیاوینی 1963 ، ص. 103; Lurker 2005 ، ص. 57
  75. ^ السی 2001 ، ص. 257.
  76. ^ Lurker 2005 ، ص. 150.
  77. Wilkes 1992 , pp. 244-245; دایکزک و همکاران 2014 ، صفحات 82-83
  78. ^ دایکزک و همکاران 2014 ، ص. 81.
  79. ^ Ceka 2013 ، ص. 414; دایکزک و همکاران 2014 ، صفحات 82-83
  80. Šašel Kos 2019 ، ص. 26.
  81. ^ موسی 1974 ، ص. 249.
  82. ^ موسی 1974 ، ص. 253.
  83. ^ موسی 1974 ، ص. 251; Dzino 2017 ، ص 108
  84. ^ دورسی 1992 ، ص. 68.
  85. Dzino 2017 ، ص 108، 111; Matijašič & Tassaux 2019 ، ص. 87
  86. ^ موسی 1974 ، ص. 252; ویلکس 1992 ، ص. 259
  87. Dzino 2017 ، ص 109.
  88. ^ موسی 1974 ، ص. 250; ویلکس 1992 ، ص. 259
  89. ^ a b Matijašič & Tassaux 2019 ، ص. 87.
  90. Mócsy 1974 ، صص 251–252; Dorcey 1992 , p. 68
  91. ^ غرب 2007 ، ص. 288: "نام دیگر Silvanae است، جمع مؤنث مربوط به Silvanus، خدای جنگل. با این حال، بیشتر تقدیم به آنها نه از ایتالیا، بلکه از پانونیا است، و آنها ممکن است نشان دهنده پوره های ایلیاتی باشند تا ایتالیایی."
  92. ^ a b Stipčević 1974 ، ص. 194.
  93. Wilkes 1992 ، صفحات 244-45.
  94. ^ غرب 2007 ، ص. 281.
  95. کوکا، بنجامین (1984). سوالات فولکلور آلبانیایی 8 درنتوری.
  96. برتون، فیلیپ (1996). مجله مطالعات هند و اروپایی . مجله مطالعات هند و اروپایی. پ. 346.
  97. Matijašič & Tassaux 2019 ، ص. 68.
  98. ^ a b Matijašič & Tassaux 2019 ، ص. 71.
  99. ^ a b Matijašič & Tassaux 2019 ، ص. 69.
  100. Krahe 1946 ، ص. 203; ویلکس 1992 ، ص. 247
  101. Stipčević 1974 ، ص. 158; Ceka 2013 ، ص. 414
  102. Cambi, Čače & Kirigin 2002 , p. 114 (یادداشت 45).
  103. Zaninović 2007 ، ص. 219.
  104. Krahe 1946 ، ص. 199; Šašel Kos 2019 ، صفحات 36، 38
  105. ^ a b Šašel Kos 2019 ، ص. 37-38.
  106. ^ موسی 1974 ، ص. 74.
  107. ^ a b Krahe 1946 ، ص. 201.
  108. Šašel Kos 2019 ، ص. 32.
  109. ^ موسی 1974 ، ص. 257.
  110. Krahe 1946 ، ص. 199; Wilkes 1992 ، صفحات 244-245
  111. Krahe 1946 ، ص 200، 202; Wilkes 1992 ، صفحات 244-245
  112. ماتیجاشیچ، رابرت. "الهه ایکا / ایکا پلومین." Miscellanea Hadriatica et Mediterranea 3, br. - (2016): 99-110. https://doi.org/10.15291/misc.1352
  113. ^ ویلکس 1992 ، ص. 246.
  114. ^ دلپلاس 2019 ، ص. 111.
  115. ^ a b Mócsy 1974 ، ص. 254.
  116. ^ موسی 1974 ، ص. 5.
  117. ^ موسی 1974 ، ص. 254; ویلکس 1992 ، ص. 85
  118. Krahe 1946 ، ص. 199; ویلکس 1992 ، ص. 86
  119. Krahe 1946 ، ص. 200; Stipčević 1974 ، ص. 84
  120. ^ مالوری و آدامز 1997 ، ص. 278.
  121. ^ a b c Pallottino 1992 , p. 50.
  122. Krahe 1946 ، ص. 199-200.
  123. ^ مالوری و آدامز 1997 ، ص. 274.
  124. ^ لامبولی 2019 ، ص. 138 (یادداشت 34): Festus, De verborum significatu (frg. p. 190 ed. Lindsay) : Et Sallentini, apud quos Menzanae Iovi dicatus uiuos conicitur in ignem مشتری Menzanas].
  125. ^ پوکورنی 1959 ، ص. 729; اورل 1998 ، ص 260، 265
  126. غرب 2007 ، ص 137، 146.
  127. ^ لامبولی 2019 ، ص. 130: "Le culte de Juppiter Menzanas memoryné par Festus renvoie assez clairement à un culte indigène antérieur connu au moins de Verrius Flaccus."
  128. ^ گرون 2005 ، ص. 279.
  129. Marchesini 2009 ، ص. 139.
  130. Krahe 1946 ، ص. 204; گرون 2005 ، ص. 279; غرب 2007 ، صص 166-167; De Simone 2017 ، ص. 1843
  131. ^ a b c De Simone 2017 ، ص. 1843.
  132. دی سیمون 1989 ، ص. 647.
  133. ^ غرب 2007 ، ص. 140.
  134. پیسانی 1366 ، ص. 506.
  135. ^ a b West 2007 ، ص. 176: "Δα-، با این حال، از یونانی قابل توضیح نیست. اما یک Damatura یا Damatira Messapic وجود دارد، و لازم نیست او را به عنوان وام گرفته شده از یونانی رد کرد؛ او هم در آگلوتیناسیون و هم در انتقال با Deipaturos ایلیاتی مطابقت دارد. به نزول موضوعی (-os, -a) (قابل توجه است که نمونه های پراکنده ای از ∆ημήτρα به لحاظ موضوعی در کتیبه ها یافت می شود.) بنابراین Damater/Demeter می تواند وام گرفته ای از ایلیاتی باشد. Dā- ایلیاتی احتمالاً مشتق شده است. از *D h ǵ h (e)m-."
  136. ^ a b c Beekes 2009 ، ص. 324.
  137. پیسانی 1366 ، ص 501، 506.
  138. اورل 1998 ، ص. 80.
  139. ^ غرب 2007 ، ص. 182.
  140. ^ ویلکس 1992 ، ص. 247: "ذوق لری در تزیینات هنری غیرنماینده و هندسی بود، با ترکیبی از مثلث ها، الماس ها و خطوط مورب بر روی اشیاء فلزی و ظروف سفالی حکاکی شده بود. عدم وجود تزیینات شکل ممکن است نشان دهنده فقدان ظاهری اساطیر یا آیین های انسان شناسی باشد."
  141. ^ Šašel Kos 1993 , p. 113: «از میان تمام افسانه‌های شناخته شده مرتبط با شمال غربی بالکان، یکی از افسانه‌هایی که عمیق‌ترین ریشه در میان مردم داشت، افسانه جفت قهرمان تبایی، کادموس و هارمونیا است... به نظر او افسانه‌های کادموس، باتو، و از کادمیان در میان انچلایی ها...» ص. 123: رواج افسانه کادموس و هارمونیا در ایلیریا به صورتهای دیگر به ویژه در حوزه آفرینش هنری نیز تجلی یافت.» ص 124: «باتو، یکی از شاخص ترین نامهای ایلیاتی در دوره رومیان. امپراتوری، در ابتدا، همانطور که کاتیچیچ نشان می دهد، احتمالاً نام خاجی بوده است... این نام به طور غیرعادی توزیع شده است و در ایلیریا، تبس (یا بهتر است بگوییم آرگوس) و تروآ متمرکز شده است، همه جا به افسانه ها و آیین هایی مرتبط است که نشان دهنده فرقه و روابط مذهبی باستانی است.
  142. ^ Katičić 1977، پ. 5: "Die Encheleer erscheinen in der ältesten Landeskunde des östlichen Ufers der Adria، an sie knüpft sich der Mythos vom Ende des Kadmos und d er Harmonia. erscheinen sie als eigene Volksgruppe n eben den Illyriern , meistens aber werden sie als einer unter den illyrischen Tämmen erwähnt. Böotien، als Nachbarn Thebens، die eine Rolle in seiner Frühgeschichte gespielt haben. Die Verbindung des Heroenpaares mit diesem Volke erweist sich, dadurch als noch enger. Das Volk der Encheler hat somit zweifellos eine zen tra le Stellung in der ältesten illyrischen Geschichte."
  143. ^ Šašel Kos 1993 , p. 124: «باتو، یکی از مهم‌ترین نام‌های ایلیاتی در دوره امپراتوری روم، در اصل، همانطور که کاتیچیچ نشان می‌دهد، احتمالاً nomen sacrum بود ؛ پاوسانیاس اشاره می‌کند که او معبدی در آرگوس داشته است (II 23, 2) بسیار محتمل است که او به عنوان یک قهرمان در هارپیا نیز مورد تجلیل قرار گرفته است.این نام به طور غیرعادی توزیع شده است و در ایلیریا، تبس (یا بهتر است بگوییم آرگوس) و تروآ متمرکز شده است، همه جا به افسانه ها و دین مربوط می شود که نشان دهنده آیین باستانی و روابط مذهبی است. به نظر کاتیچیچ بسیار فراتر از مرزهای زبانی و قومی بود.
  144. ^ Cabanes 2008 ، صفحات 157-158.
  145. ^ Šašel Kos 1993 , p. 124: «این نام با نام‌های مرکب از نوع Veskleves نیز مطابقت دارد، که R. Katičić آن‌ها را به‌عنوان نام‌هایی تعریف می‌کند که معانی آنها حکایت از یک سنت حماسی شفاهی در میان ایلیاتی‌ها دارد».
  146. ^ غرب 2007 ، ص. 400: «انبوهی قابل توجه از نام‌ها حاوی عنصر *klewes- «شهرت» یا *kluto- «مشهور» وجود دارد که گاهی با القاب شاعرانه یا متناظر با عبارات شاعرانه یکسان است. شهرت خوب» (1. 53. 9 f.، همچنین به عنوان یک لقب)؛ اوستایی هاوسراوه- (Yt. 5. 49, al.) را مقایسه کنید که بعداً به Xusrav (Chosroes) تبدیل شد؛ یونانی Εὐκλεής ؛ Illyrian Vescleves-."
  147. ^ Cabanes 2008 ، ص. 157.
  148. ^ a b Sassi 2018 ، صفحات 951–952.
  149. ^ a b Stipčević 1974 ، ص. 196.
  150. ^ a b Šašel Kos 1993 , p. 119.
  151. Stipčević 1974 ، صفحات 196-197.
  152. ^ ویلکس 1992 ، ص. 243: "در سطح معنوی تر، ایلیاتی ها مطمئناً با نیروی طلسم یا چشم بد بسیار مورد تسخیر قرار می گرفتند. داستان پلینی مبنی بر اینکه در بین ایلیاتی ها کسانی بودند "که می توانستند با چشم بد نگاه کنند، طلسم کنند و حتی کسی را بکشند" (N. //7.16) در قرن بعد توسط Aulus Gellius (9.4، 8) در خلاصه خود از گفتگوی میز در میان روشنفکران رومی تکرار شده است."
  153. Stipčević 1974 ، ص. 182; ویلکس 1992 ، ص. 245
  154. بوردمن و سولبرگر 1982 ، ص. 235.
  155. ^ ویلکس 1992 ، ص. 44.
  156. Wilkes 1992 ، ص 54.
  157. ^ a b Wilkes 1992 , p. 242.

کتابشناسی

ادامه مطلب

  • لیپرت، آندریاس؛ ماتزینگر، یواخیم (2021). Die Illyrer: Geschichte, Archäologie und Sprache . Kohlhammer Verlag. شابک 9783170377103.
  • مایر، آنتون. "Die Illyrischen Götter. Vidasus Und Thana." گلوتا، ج. 31، شماره 3/4، 1951، صفحات 235-243. JSTOR، www.jstor.org/stable/40265615. دسترسی به 7 مه 2020.