خطای انتساب اساسی

از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

در روانشناسی اجتماعی ، خطای اسناد بنیادی ( FAE )، همچنین به عنوان سوگیری مطابقت یا اثر اسناد شناخته می‌شود، تمایل افراد به کم‌تأکید بر توضیحات موقعیتی و محیطی برای رفتار مشاهده‌شده یک فرد است و در عین حال تأکید بیش از حد بر تبیین‌های گرایشی و شخصیتی است. این تأثیر به عنوان «تمایل به این باور است که آنچه مردم انجام می‌دهند نشان می‌دهد که آن‌ها چه کسی هستند»، [1] ، یعنی نسبت دادن بیش از حد رفتارهای خود (آنچه انجام می‌دهند یا می‌گویند) به شخصیت خود و کمتر نسبت دادن آنها به موقعیت یا زمینه. خطا در این است که اعمال کسی را صرفاً منعکس کننده شخصیت او بدانیمتا حدودی منعکس کننده آن است و همچنین تا حد زیادی توسط شرایط ایجاد شده است. این شامل نوعی استدلال دایره‌ای است که در آن پاسخ به این سؤال که «چرا این کار را می‌کنند» فقط «به این دلیل است که آن‌ها این کار را می‌کنند». اگرچه چیزهایی مانند تفاوت‌های شخصیتی و استعدادها در واقع واقعی هستند، خطای انتساب اساسی یک خطا است زیرا تأثیرات آنها را اشتباه تفسیر می‌کند. به اشتباه اهمیت فوق العاده ای را برای آنها قائل است.

ریشه ها

این عبارت توسط لی راس [2] چند سال پس از یک آزمایش کلاسیک توسط ادوارد ای. جونز و ویکتور هریس (1967) ابداع شد. [3] راس در مقاله‌ای مشهور استدلال کرد که خطای انتساب بنیادی، بستر مفهومی حوزه روان‌شناسی اجتماعی را تشکیل می‌دهد . جونز نوشت که او عبارت راس را "بیش از حد تحریک آمیز و تا حدودی گمراه کننده" می دانست و همچنین به شوخی گفت: "علاوه بر این، من عصبانی هستم که ابتدا به آن فکر نکردم." [4] برخی از روانشناسان، از جمله دانیل گیلبرت ، از عبارت "سوگیری مکاتباتی" برای خطای انتساب اساسی استفاده کرده اند. [4]روانشناسان دیگر استدلال کرده اند که خطای اسناد اساسی و سوگیری مطابقت، پدیده هایی مرتبط اما مستقل هستند، که اولی توضیح رایجی برای دومی است. [5]

به عنوان یک مثال ساده از رفتاری که نظریه خطای انتساب به دنبال توضیح آن است، وضعیتی را در نظر بگیرید که آلیس، یک راننده، توسط باب در ترافیک قطع می شود. آلیس رفتار باب را به شخصیت بنیادی او نسبت می دهد، به عنوان مثال، او فقط به خود فکر می کند، او خودخواه است، او یک تند است، او یک راننده غیر ماهر است. او فکر نمی کند که این وضعیتی است، مثلاً او پرواز خود را از دست می دهد، همسرش در بیمارستان زایمان می کند، دخترش در مدرسه تشنج می کند. آلیس ممکن است اشتباه معکوس را مرتکب شود و خود را با بیان اینکه تحت تأثیر دلایل موقعیتی قرار گرفته است، توجیه کند، مثلاً من برای مصاحبه شغلی خود دیر آمدم، باید پسرم را برای قرار ملاقات دندانپزشکی ببرم، به جای اینکه فکر کنم او یک نقص شخصیتی دارد، مثلاً ، من آنقدر تند و تیز هستم، با دیگران با تحقیر رفتار می کنم، در رانندگی بد هستم. [6]

مطالعه نمایشی کلاسیک: جونز و هریس (1967)

جونز و هریس، بر اساس نظریه استنتاج متناظر ، این فرضیه را مطرح کردند که مردم رفتارهای ظاهرا آزادانه انتخاب شده را به گرایش و رفتارهای ظاهراً تصادفی را به موقعیت نسبت می دهند. این فرضیه با خطای انتساب اساسی مخدوش شد. [3]

آزمودنی‌ها در یک آزمایش مقاله‌هایی به نفع و علیه فیدل کاسترو می‌خواندند. سپس از آنها خواسته شد که به نگرش های طرفدار کاسترو نویسندگان امتیاز دهند. وقتی آزمودنی‌ها معتقد بودند که نویسندگان آزادانه مواضع خود را به نفع یا علیه کاسترو انتخاب می‌کنند، معمولاً افرادی را که کاسترو را دوست داشتند، دارای نگرش مثبت‌تری نسبت به کاسترو ارزیابی می‌کردند. با این حال، در تضاد با فرضیه اولیه جونز و هریس، زمانی که به آزمودنی ها گفته شد که موقعیت نویسندگان با پرتاب سکه تعیین می شود، آنها همچنان نویسندگانی را که به نفع کاسترو صحبت می کردند، به طور متوسط ​​نگرش مثبت تری نسبت به کاسترو نسبت به کاسترو ارزیابی کردند. کسانی که علیه او صحبت کردند. به عبارت دیگر، آزمودنی‌ها نمی‌توانستند تأثیر محدودیت‌های موقعیتی بر نویسندگان را به درستی ببینند. آنها نمی توانستند از نسبت دادن اعتقاد صادقانه به نویسندگان خودداری کنند. گروه آزمایش اسناد درونی بیشتری به نویسنده ارائه کردند.

انتقاد

این فرضیه که افراد به طور سیستماتیک رفتار را بیش از حد به صفات نسبت می دهند (حداقل برای رفتار دیگران) مورد بحث قرار می گیرد. اپشتاین و تراسپولسکی [7]آزمایش کرد که آیا آزمودنی ها بیش از حد، کمتر یا به درستی همبستگی تجربی بین رفتارها را برآورد می کنند. (این سازگاری‌های رفتاری همان چیزی است که «ویژگی‌ها» توصیف می‌کنند.) آنها دریافتند که تخمین‌های همبستگی بین رفتارها به شدت با همبستگی‌های مشاهده‌شده تجربی بین این رفتارها همبستگی دارد. آزمودنی‌ها حتی به همبستگی‌های بسیار کوچک حساس بودند، و اعتماد آنها به انجمن میزان اختلاف آنها را دنبال می‌کرد (یعنی اگر می‌دانستند چه زمانی نمی‌دانستند)، و برای قوی‌ترین روابط بالاتر بود. آزمودنی‌ها همچنین از تأثیر تجمع در موقعیت‌ها آگاهی داشتند و از راهبردهای معقولی برای تصمیم‌گیری استفاده کردند. اپستاین نتیجه گرفت که «آنطور که قبلاً گفته شد، به دور از این که معتقدان به صفات نامطلوب باشند، [موضوعات»هنگام ارزیابی روابط بین رفتارهای زندگی واقعی، شهودها از چندین جنبه مهم با اصول روان سنجی مشابهت داشتند.[7]

در حالی که به عنوان "محکم، محکم، و فراگیر" توصیف می شود، فراتحلیل 173 مطالعه واجد شرایط عدم تقارن بازیگر-مشاهده موجود تا سال 2005، به طور شگفت انگیزی، اندازه اثر نزدیک به صفر را نشان داد. [8] این تحلیل‌ها امکان بازبینی سیستماتیکی را فراهم می‌آورد که اگر اصلاً تأثیر داشته باشد کجاست. این تجزیه و تحلیل‌ها نشان داد که عدم تقارن تنها زمانی یافت می‌شود که 1) شخص دیگر بسیار غیرعادی به تصویر کشیده شود، 2) زمانی که رویدادهای فرضی (و نه واقعی) توضیح داده شود، 3) زمانی که افراد صمیمی باشند (همدیگر را خوب می‌شناسند)، یا 4 ) زمانی که درجات آزادی محقق بالا بود. [8]به نظر می‌رسد که در این شرایط، دو عدم تقارن مشاهده می‌شود: رویدادهای منفی به‌طور نامتقارن به ویژگی‌های سایرین نسبت داده می‌شوند، اما عکس آن برای رویدادهای مثبت برقرار است، که به جای عدم تقارن کنشگر-ناظر ، از یک سوگیری خودخواهانه حمایت می‌کند. همچنین به متاآنالیز 2006 توسط Malle مراجعه کنید. [8]

توضیحات

چندین نظریه خطای انتساب اساسی را پیش‌بینی می‌کنند و بنابراین هر دو برای توضیح آن با هم رقابت می‌کنند و اگر رخ ندهد می‌توان آن را جعل کرد. نمونه های برجسته عبارتند از:

  1. مغالطه دنیای عادلانه این باور که مردم آنچه را که لیاقتش را دارند و سزاوار آن چیزی هستند که به دست می آورند، دریافت می کنند، که مفهوم آن برای اولین بار توسط ملوین جی لرنر (1977) نظریه پردازی شد. [9] نسبت دادن شکست ها به علل گرایشی به جای علل موقعیتی - که تغییر ناپذیر و غیرقابل کنترل هستند - نیاز ما را برای باور به اینکه جهان عادلانه است و کنترل زندگی خود را در دست داریم برآورده می کند. ما برای دیدن یک دنیای عادلانه انگیزه داریم، زیرا این امر تهدیدهای درک شده ما را کاهش می دهد، [10] [11] به ما احساس امنیت می دهد، به ما کمک می کند در شرایط سخت و ناآرام معنا پیدا کنیم و از نظر روانی برای ما سودمند است. [12] با این حال، فرضیه جهان عادلانه نیز منجر به تمایل مردم به این امر می شودقربانیان یک حادثه یا تراژدی، مانند تجاوز جنسی [13] [14] و آزار خانگی [ 15] را سرزنش و تحقیر می کنند تا خود را نسبت به عدم حساسیت خود نسبت به چنین رویدادهایی مطمئن کنند. مردم حتی ممکن است تقصیر قربانی را در "زندگی گذشته" سرزنش کنند تا به دنبال توجیه نتیجه بد خود باشند. [ صفحه مورد نیاز ] [16]
  2. برجستگی بازیگر. ما تمایل داریم یک اثر مشاهده شده را به علل بالقوه ای نسبت دهیم که توجه ما را به خود جلب می کند. هنگامی که افراد دیگر را مشاهده می کنیم، شخص نقطه مرجع اولیه است در حالی که موقعیت به گونه ای نادیده گرفته می شود که گویی چیزی جز پس زمینه صرف نیست. به این ترتیب، اسناد مربوط به رفتار دیگران بیشتر بر روی شخصی متمرکز است که ما می‌بینیم، نه نیروهای موقعیتی که ممکن است از آنها آگاه نباشیم. [17] [18] [19] (زمانی که خود را مشاهده می کنیم، از نیروهایی که بر ما اثر می گذارند بیشتر آگاه هستیم. چنین جهت گیری به سمت درون در مقابل بیرون [20] دلیل تعصب کنشگر- ناظر است.)
  3. عدم تعدیل سخت. گاهی اوقات، حتی با وجود اینکه می‌دانیم رفتار فرد توسط عوامل موقعیتی محدود می‌شود، باز هم مرتکب خطای اسناد اساسی می‌شویم. [3] این به این دلیل است که ما اطلاعات رفتاری و موقعیتی را به طور همزمان برای مشخص کردن تمایلات بازیگر در نظر نمی گیریم. [21] در ابتدا، ما از رفتار مشاهده شده برای مشخص کردن فرد به صورت خودکار استفاده می کنیم . [22] [23] [24] [25] [26]ما باید با در نظر گرفتن محدودیت های موقعیتی، تلاش آگاهانه و آگاهانه ای برای تنظیم استنتاج خود انجام دهیم. بنابراین، زمانی که اطلاعات موقعیتی به اندازه کافی برای تعدیل در نظر گرفته نمی‌شود، استنتاج تنظیم‌نشده خطای انتساب اساسی را ایجاد می‌کند. این همچنین توضیح می‌دهد که چرا افراد وقتی تحت بار شناختی هستند، خطای اسناد اساسی را به میزان بیشتری مرتکب می‌شوند . یعنی زمانی که انگیزه یا انرژی کمتری برای پردازش اطلاعات موقعیتی دارند. [27]
  4. فرهنگ. پیشنهاد شده است که تفاوت‌های فرهنگی در خطای اسناد رخ می‌دهد: [28] افراد فرهنگ‌های فردگرا (غربی) طبق گزارش‌ها بیشتر مستعد خطا هستند در حالی که افراد فرهنگ‌های جمع‌گرا کمتر مستعد این خطا هستند. [29] بر اساس ارائه‌های کارتونی به سوژه‌های ژاپنی و آمریکایی، پیشنهاد شده است که سوژه‌های جمع‌گرا ممکن است بیشتر تحت‌تاثیر اطلاعات مربوط به زمینه قرار گیرند (مثلاً در قضاوت حالات چهره بیشتر تحت تأثیر چهره‌های اطراف قرار می‌گیرند [30] ). از طرف دیگر، سوژه های فردگرا ممکن است به جای زمینه ها، از پردازش اشیاء کانونی حمایت کنند. [31] برخی دیگر معتقدند فردگرایی غربی با نگریستن به خود و دیگران به عنوان عوامل مستقل همراه است ، بنابراین بیشتر بر افراد تمرکز می‌کند تا جزئیات زمینه‌ای. [32]

در مقابل سوگیری مکاتباتی

خطای انتساب اساسی معمولاً به جای «سوگیری مطابقت» (که گاهی «استنتاج مطابقت» نامیده می‌شود) استفاده می‌شود، اگرچه این عبارت به قضاوتی اشاره دارد که لزوماً سوگیری ایجاد نمی‌کند، که زمانی به وجود می‌آید که استنتاج به‌دست‌آمده نادرست باشد، به عنوان مثال استنباط موضعی زمانی که علت واقعی موقعیتی است). با این حال، بحث هایی در مورد اینکه آیا این دو اصطلاح باید از یکدیگر متمایز شوند وجود داشته است. سه تفاوت اصلی بین این دو فرآیند قضاوتی مطرح شده است:

  1. به نظر می‌رسد که آنها تحت شرایط مختلف استخراج می‌شوند، زیرا هم استنتاج‌های متناظر و هم استنتاج‌های موقعیتی می‌توانند خود به خود استخراج شوند. [33] با این حال، به نظر می رسد پردازش اسنادی تنها زمانی رخ می دهد که رویداد غیرمنتظره یا در تضاد با انتظارات قبلی باشد. این مفهوم توسط مطالعه ای که توسط Semin و Marsman (1994) انجام شد، [34] که نشان داد انواع مختلف افعال استنتاج و اسناد متفاوتی را دعوت می کنند، پشتیبانی می شود. استنتاج های مکاتبه ای به میزان بیشتری توسط افعال کنش تفسیری (مانند "کمک کردن") نسبت به فعل های کنشی یا حالتی دعوت شدند، بنابراین نشان می دهد که این دو در شرایط متفاوتی تولید می شوند.
  2. استنتاج های مطابقت و اسناد علّی نیز از نظر خودکاری متفاوت هستند. اگر رفتار مستلزم استنتاج موقعیتی یا غیرمستقیم باشد، استنباط ها می توانند خود به خود رخ دهند، در حالی که اسناد علّی بسیار کندتر رخ می دهند (مثلا اسمیت و میلر، 1983). [35]
  3. همچنین پیشنهاد شده است که استنباط های مطابقت و اسناد علّی با مکانیسم های مختلف استخراج می شوند. به طور کلی توافق بر این است که استنباط مکاتباتی با طی کردن چندین مرحله شکل می گیرد. ابتدا فرد باید رفتار را تفسیر کند و سپس در صورت وجود اطلاعات کافی برای انجام این کار، اطلاعات موقعیتی را اضافه کرده و در استنباط خود تجدید نظر کند. سپس آنها ممکن است استنتاج های خود را با در نظر گرفتن اطلاعات غیرمجاز نیز تنظیم کنند. [27] [36] اما به نظر می‌رسد اسناد علّی یا با پردازش اطلاعات بصری با استفاده از مکانیسم‌های ادراکی، یا با فعال‌سازی ساختارهای دانش (مانند طرح‌واره‌ها) یا با تجزیه و تحلیل و پردازش سیستماتیک داده‌ها شکل می‌گیرد. [37]از این رو، به دلیل تفاوت در ساختارهای نظری، استنباط مطابقت قوی‌تر با تفسیر رفتاری نسبت به اسناد علّی مرتبط است.

بر اساس تفاوت‌های قبلی بین اسناد علّی و استنباط مطابقت، برخی از محققین استدلال می‌کنند که خطای اسناد بنیادی را باید به‌عنوان تمایل به ایجاد تبیین‌های موضعی و نه موقعیتی برای رفتار در نظر گرفت، در حالی که سوگیری مطابقت را باید به‌عنوان تمایل به ترسیم گرایش متناظر در نظر گرفت. استنتاج از رفتار [38] [39] با چنین تعاریف متمایزی بین این دو، برخی از مطالعات بین فرهنگی نیز دریافتند که تفاوت‌های فرهنگی مربوط به سوگیری متناظر با خطاهای انتساب اساسی برابری نمی‌کنند. در حالی که مورد دوم در فرهنگ‌های فردگرایانه بیشتر از فرهنگ‌های جمع‌گرا رایج است، سوگیری متناظر در بین فرهنگ‌ها رخ می‌دهد [40] [41] [42]نشان دهنده تفاوت بین این دو عبارت است. بعلاوه، استنباط‌های مربوط به حالت انجام شده برای توضیح رفتار بازیگران غیرانسانی (مثلا روبات‌ها) لزوماً یک خطای اسنادی را تشکیل نمی‌دهند زیرا تمایز معنی‌داری کمی بین تمایلات داخلی و اعمال قابل مشاهده عوامل ماشین وجود دارد. [43]

همچنین مشاهده کنید

سوگیری های شناختی

منابع

  1. ^ بیکیری، کریستینا. "اسکریپت ها و طرحواره ها" . Coursera - هنجارهای اجتماعی، تغییر اجتماعی II . بازبینی شده در 15 ژوئن 2017 .
  2. ^ راس، ال. (1977). «روان شناس شهودی و کاستی های او: تحریفات در فرآیند اسناد». در Berkowitz، L. (ed.). پیشرفت در روانشناسی اجتماعی تجربی . جلد 10. نیویورک: انتشارات آکادمیک. صص 173-220. شابک 978-0-12-015210-0.
  3. ^ a b c جونز، EE; هریس، VA (1967). «انتساب نگرش ها». مجله روانشناسی اجتماعی تجربی . 3 (1): 1-24. doi : 10.1016/0022-1031(67)90034-0 .
  4. ^ a b گیلبرت، DT (1998). "سرعت با ند: دیدگاه شخصی از سوگیری مکاتبات" (PDF) . در دارلی، جی.ام. کوپر، جی. اسناد و تعامل اجتماعی: میراث EE Jones (PDF) . واشنگتن، دی سی: مطبوعات APA (PDF) . {{cite book}}: بررسی |archive-url=مقدار ( راهنما )CS1 maint: url-status (link)
  5. گاورونسکی، برترام (2004). "تصحیح سوگیری مبتنی بر نظریه در استنتاج اختیاری: خطای انتساب اساسی مرده است، زنده باد سوگیری مطابقت" (PDF) . بررسی اروپایی روانشناسی اجتماعی . 15 (1): 183-217. doi : 10.1080/10463280440000026 . S2CID 39233496 . بایگانی شده از نسخه اصلی در 2016-06-01.  {{cite journal}}: CS1 maint: bot: original URL status unknown (link)
  6. «خطای اسناد اساسی» . اخلاقیات . دانشکده تجارت مک کامبز ، دانشگاه تگزاس در آستین . 2018.
  7. ^ a b اپستاین، سیمور; تراسپولسکی، لوری (1986). «ادراک سازگاری متقابل موقعیتی». مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 50 (6): 1152-1160. doi : 10.1037/0022-3514.50.6.1152 . PMID 3723332 . 
  8. ^ a b c Malle, Bertram F. (2006). "عدم تقارن بازیگر- ناظر در اسناد: یک متاآنالیز (غافلگیرکننده)". بولتن روانشناسی . 132 (6): 895-919. doi : 10.1037/0033-2909.132.6.895 . PMID 17073526 . S2CID 12065432 .  
  9. ^ لرنر، ام جی؛ میلر، دی تی (1977). "تحقیق فقط در جهان و فرآیند اسناد: نگاه به گذشته و آینده". بولتن روانشناسی . 85 (5): 1030-1051. doi : 10.1037/0033-2909.85.5.1030 .
  10. ^ برگر، جی ام (1981). "سوگیری های انگیزشی در انتساب مسئولیت حادثه: فراتحلیل فرضیه اسناد دفاعی". بولتن روانشناسی . 90 (3): 496-512. doi : 10.1037/0033-2909.90.3.496 . S2CID 51912839 . 
  11. والستر، ای (1966). «تخصیص مسئولیت حادثه». مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 3 (1): 73-79. doi : 10.1037/h0022733 . PMID 5902079 . S2CID 26708943 .  
  12. ^ گیلبرت، DT; مالون، PS (1995). "سوگیری مکاتبات" (PDF) . بولتن روانشناسی . 117 (1): 21-38. doi : 10.1037/0033-2909.117.1.21 . PMID 7870861 . بایگانی شده از نسخه اصلی (PDF) در 2005-12-11.  
  13. ^ آبرامز، دی. ویکی، جی تی؛ ماسر، بی. بونر، جی (2003). "ادراکات تجاوز جنسی غریبه و آشنا: نقش تبعیض جنسی خیرخواهانه و خصمانه در سرزنش قربانی و تمایل به تجاوز". مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 84 (1): 111-125. doi : 10.1037/0022-3514.84.1.111 . PMID 12518974 . S2CID 45655502 .  
  14. ^ بل، ST; کوریلوف، پی جی. Lottes، I. (1994). "درک نسبت‌های سرزنش در موقعیت‌های تجاوز جنسی به غریبه و قرار ملاقات: بررسی جنسیت، نژاد، هویت و درک اجتماعی دانش‌آموزان از قربانیان تجاوز جنسی". مجله روانشناسی اجتماعی کاربردی . 24 (19): 1719-1734. doi : 10.1111/j.1559-1816.1994.tb01571.x . S2CID 144894634 . 
  15. ^ سامرز، جی. فلدمن، NS (1984). "سرزنش قربانی در مقابل مقصر دانستن مرتکب: تحلیل اسنادی از همسر آزاری". مجله روانشناسی اجتماعی و بالینی . 2 (4): 339-347. doi : 10.1521/jscp.1984.2.4.339 .
  16. ووگلر، آر جی (1988). زندگی های دیگر، خودهای دیگر: یک روان درمانگر یونگی زندگی های گذشته را کشف می کند . نیویورک، بانتام.
  17. ^ Lassiter، FD; Geers, AL; Munhall, PJ; Ploutz-Snyder، RJ; Breitenbecher، DL (2002). «علت واهی: چرا رخ می دهد». علم روانشناسی . 13 (4): 299-305. doi : 10.1111/j.0956-7976.2002..x . PMID 12137131 . S2CID 1807297 .  
  18. ^ رابینسون، جی. مک آرتور، LZ (1982). "تأثیر کیفیت های صوتی برجسته بر اسناد علّی برای رفتار گوینده". مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 43 (2): 236-247. doi : 10.1037/0022-3514.43.2.236 .
  19. ^ اسمیت، ای آر. میلر، FD (1979). "برجستگی و ارزیابی شناختی در عاطفه". مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 48 (4): 813-838. doi : 10.1037/0022-3514.48.4.813 . PMID 3886875 . 
  20. ^ طوفان، MD (1973). "نوار ویدئویی و فرآیند انتساب: معکوس کردن دیدگاه بازیگران و ناظران". مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 27 (2): 165-175. doi : 10.1037/h0034782 . PMID 4723963 . S2CID 17120868 .  
  21. گیلبرت، دی تی (2002). تصحیح استنباطی. در T. Gilovich، DW Griffin و D. Kahneman (ویراستار)، اکتشافات و سوگیری ها: روانشناسی قضاوت شهودی . انتشارات دانشگاه کمبریج.
  22. ^ کارلستون، دی. Skowronski، JJ (1994). "صرفه جویی در یادگیری مجدد اطلاعات صفات به عنوان شواهدی برای تولید استنتاج خود به خود". مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 66 (5): 840-880. doi : 10.1037/0022-3514.66.5.840 .
  23. Moskowitz، GB (1993). "تفاوت های فردی در طبقه بندی اجتماعی: تاثیر نیاز شخصی به ساختار بر استنتاج های خود به خودی صفت". مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 65 : 132-142. doi : 10.1037/0022-3514.65.1.132 .
  24. ^ نیومن، LS (1993). "چگونه افراد رفتار را تفسیر می کنند: خود محوری و استنتاج خود به خودی صفت". شناخت اجتماعی . 11 (2): 243-269. doi : 10.1521/soco.1993.11.2.243 .
  25. ^ اولمان، جی اس (1987). "آگاهی و کنترل: مورد استنتاج صفات خود به خود". بولتن شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 13 (3): 337-354. doi : 10.1177/0146167287133004 . S2CID 145734862 . 
  26. ^ زمستان، ال. اولمان، جی اس (1984). چه زمانی قضاوت های اجتماعی انجام می شود؟ مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 47 (2): 237-252. doi : 10.1037/0022-3514.47.2.237 . PMID 6481615 . S2CID 9307725 .  
  27. ^ a b گیلبرت، DT (1989). سبک فکر کردن در مورد دیگران: اجزای خودکار فرآیند استنتاج اجتماعی در JS Uleman & JA Bargh (Eds.)، اندیشه ناخواسته (ص 189-211). نیویورک، گیلفورد پرس.
  28. ^ لاگدریج، دارن؛ Trevor Butt (سپتامبر 2004). "خطای اساسی انتساب: نقد پدیدارشناختی". مجله روانشناسی اجتماعی بریتانیا . 43 (3): 357-369. doi : 10.1348/0144666042037962 . PMID 15479535 . 
  29. ^ میلر، جی جی (1984). "فرهنگ و توسعه تبیین اجتماعی روزمره" (PDF) . مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 46 (5): 961-978. doi : 10.1037/0022-3514.46.5.961 . PMID 6737211 .  
  30. ^ ماسودا، ت . السورث، رایانه شخصی ؛ مسکیتا، بی . لیو، جی. تانیدا، س. ون دو ویردونک، ای. (2008). "قرار دادن چهره در بافت: تفاوت های فرهنگی در ادراک عاطفه صورت" (PDF) . مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 94 (3): 365-381. doi : 10.1037/0022-3514.94.3.365 . PMID 18284287 .  
  31. ^ ماسودا، ت. Nisbett، RE (2001). "حضور جامع در مقابل تحلیلی: مقایسه حساسیت زمینه ژاپنی ها و آمریکایی ها". مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 81 (5): 922-934. doi : 10.1037/0022-3514.81.5.922 . PMID 11708567 . S2CID 8850771 .  
  32. ^ مارکوس، HR؛ کیتایاما، اس. (1991). "فرهنگ و خود: مفاهیمی برای شناخت، احساسات و انگیزه". بررسی روانشناختی . 98 (2): 224-253. CiteSeerX 10.1.1.320.1159 . doi : 10.1037/0033-295X.98.2.224 . 
  33. همیلتون، دی ال (1988). اسناد علّی از منظر پردازش اطلاعات مشاهده شده است. در D. Bar-Tal & AW Kruglanski (ویراستار) روانشناسی اجتماعی دانش . (ص 369-385.) کمبریج، انگلستان، انتشارات دانشگاه کمبریج.
  34. ^ Semin، GR; مارسمن، جی جی (1994). "خواص متعدد را استنتاج دعوت" از افعال فردی: تحریک رویداد، استنباط جهت مند و علیت ضمنی ». مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 67 (5): 836-849. DOI : 10.1037 / 0022-3514.67.5.836 .
  35. ^ اسمیت، ای آر. میلر، FD (1983). "واسطه بین استنباط های اسنادی و فرآیندهای درک مطلب: یافته های اولیه و یک روش کلی". مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 44 (3): 492-505. doi : 10.1037/0022-3514.44.3.492 .
  36. ^ Krull، DS؛ شوید، جی سی (1996). "اول فکر کردن و پاسخ سریع: انعطاف پذیری در فرآیندهای استنتاج اجتماعی". بولتن شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 22 (9): 949-959. doi : 10.1177/0146167296229008 . S2CID 144727564 . 
  37. ^ اندرسون، کالیفرنیا، کرول، دی اس، و واینر، بی. (1996). توضیحات: فرآیندها و پیامدها. در ET Higgins & AW Kruglanski (Eds.)، روانشناسی اجتماعی: کتابچه راهنمای اصول اساسی (ص 221-296). نیویورک، گیلفورد.
  38. ^ همیلتون، دی ال (1998). استنباط های اختیاری و اسنادی در ادراک شخص. در JM Darley & J. Cooper (Eds.), Attribution and Social Interaction (ص 99-114). واشنگتن، دی سی، انجمن روانشناسی آمریکا.
  39. کرول، داگلاس اس. (2001). "در مورد تقسیم بندی خطای انتساب اساسی: دیسیسیونالیسم و ​​سوگیری مطابقت" . در مسکوویتز، گوردون بی. (ویرایش). روانشناسی اجتماعی شناختی: سمپوزیوم پرینستون درباره میراث و آینده شناخت اجتماعی . Mahwah، نیوجرسی، ایالات متحده آمریکا: انتشارات روانشناسی. ص 211-227. شابک 978-1135664251.
  40. ماسودا، تی، و کیتایاما، اس. (1996). فرهنگ خاص سوگیری مکاتبات: استنتاج غیرمستقیم در ژاپن. مقاله ارائه شده در سیزدهمین کنگره انجمن بین المللی روانشناسی بین فرهنگی، مونترال، کبک، کانادا.
  41. ^ چوی، آی. Nisbett، RE (1998). "برجستگی موقعیتی و تفاوت های فرهنگی در سوگیری مکاتباتی و سوگیری بازیگر- ناظر" (PDF) . بولتن شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 24 (9): 949-960. doi : 10.1177/0146167298249003 . hdl : 2027.42/68364 . S2CID 145811653 .  
  42. ^ Krull، DS؛ لوی، MH; لین، جی. وانگ، سی اف. چن، اس. ژائو، X. (1999). "خطای اساسی اسناد: سوگیری متناظر در فرهنگ های فردگرا و جمع گرا". بولتن شخصیت و روانشناسی اجتماعی . 25 (10): 1208-1219. doi : 10.1177/0146167299258003 . S2CID 143073366 . 
  43. ^ ادواردز، پاییز؛ ادواردز، چاد (4 ژانویه 2022). "آیا سوگیری مکاتباتی در مورد ربات های اجتماعی اعمال می شود؟: اسناد موقعیتی و موقعیتی رفتار انسان در مقابل ربات" . مرزها در رباتیک و هوش مصنوعی 8 : 404. doi : 10.3389/frobt.2021.788242 .

ادامه مطلب

  • هایدر، فریتز. (1958). روانشناسی روابط بین فردی . نیویورک، جان وایلی و پسران. شابک 0-471-36833-4 . 
  • گلایتمن، اچ، فریدلوند، ا.، و ریسبرگ دی. (1999). Psychology webbook: Psychology Fifth Edition / Basic Psychology Fifth Edition . WW نورتون و شرکت. دسترسی آنلاین 18 آوریل 2006 [1] .

پیوندهای خارجی