تحریف شناختی

تحریف شناختی فکری است که به دلیل اغراق یا غیرمنطقی بودن باعث می شود که فرد واقعیت را نادرست درک کند . تحریف های شناختی در شروع یا تداوم حالت های آسیب شناختی روانی ، مانند افسردگی و اضطراب نقش دارند . [1]

بر اساس مدل شناختی آرون بک ، یک دیدگاه منفی نسبت به واقعیت، که گاهی طرحواره های منفی (یا طرحواره ها ) نامیده می شود، عاملی در بروز علائم اختلال عملکرد عاطفی و بهزیستی ذهنی ضعیف تر است . به طور خاص، الگوهای تفکر منفی احساسات و افکار منفی را تقویت می کنند. [2] در شرایط سخت، این افکار تحریف شده می تواند به یک دیدگاه منفی کلی نسبت به جهان و یک وضعیت روانی افسردگی یا اضطراب کمک کند. با توجه به نظریه ناامیدی و نظریه بک ، معنا یا تفسیری که افراد از تجربه خود می‌دهند، تأثیر مهمی بر این دارد که آیا آنها افسرده می‌شوند و آیا دوره‌های شدید، مکرر یا طولانی‌مدت افسردگی را تجربه می‌کنند یا خیر. [3]

به چالش کشیدن و تغییر تحریف های شناختی یک عنصر کلیدی درمان شناختی رفتاری (CBT) است.

تعریف

شناختی از کلمه لاتینی قرون وسطایی cognitīvus ، معادل cognit(us) لاتین ، "معروف" می آید. [4] تحریف به معنای عمل پیچاندن یا تغییر چیزی است که از حالت واقعی، طبیعی یا اصلی خود خارج شود. [5]

تاریخ

در سال 1957، آلبرت الیس ، روانشناس آمریکایی ، اگرچه هنوز آن را نمی دانست، به درمان شناختی در اصلاح تحریفات شناختی کمک کرد و به طور غیرمستقیم به دیوید دی برنز در نوشتن کتاب راهنمای احساس خوب کمک کرد . الیس چیزی را ایجاد کرد که او آن را تکنیک ABC باورهای عقلانی نامید. ABC مخفف یک رویداد تحریک کننده، b elief هایی است که غیرمنطقی هستند، و c پیامدهایی که از باورها ناشی می شوند. الیس می خواست ثابت کند که رویداد فعال کننده چیزی نیست که باعث رفتار عاطفی یا پیامدهای آن شده است، بلکه باورها و نحوه درک غیرمنطقی شخص از رویدادها است که به پیامدها کمک می کند. [6] با این مدل، الیس سعی کرد از درمان رفتار عاطفی منطقی (REBT) با بیماران خود استفاده کند تا به آنها کمک کند تا تجربه را به شیوه‌ای منطقی‌تر «قالب‌بندی مجدد» یا تفسیر مجدد کنند. در این مدل، الیس همه چیز را برای مشتریانش توضیح می‌دهد، در حالی که بک به مشتریانش کمک می‌کند تا خودشان این را بفهمند. [7] بک برای اولین بار در هنگام تمرین روانکاوی متوجه این فرآیندهای فکری تحریف شده خودکار شد ، در حالی که بیماران او از قانون گفتن هر چیزی که به ذهنشان می آید پیروی می کردند. او متوجه شد که بیمارانش ترس‌ها، افکار و ادراکات غیرمنطقی دارند که خودکار هستند. بک شروع به توجه به فرآیندهای فکری خودکار خود کرد که می‌دانست بیمارانش دارند اما گزارش نمی‌دادند. بیشتر اوقات افکار مغرضانه علیه خودشان و بسیار اشتباه بود. [8]

بک معتقد بود که طرحواره های منفی در چشم انداز و رفتار ایجاد می شوند و خود را نشان می دهند. فرآیندهای فکری تحریف شده منجر به تمرکز بر تحقیر خود، تشدید ناکامی های جزئی بیرونی، تجربه نظرات بی ضرر دیگران به عنوان بد نیت و در عین حال خود را فرودست می دانستند. به ناچار شناخت ها با کاهش میل به مراقبت از خود، کاهش میل به لذت جویی و در نهایت تسلیم شدن در رفتار آنها منعکس می شود. این ادراکات اغراق‌آمیز، به دلیل شناخت، واقعی و دقیق به نظر می‌رسند، زیرا طرحواره‌ها ، پس از تقویت از طریق رفتار، تمایل دارند به صورت خودکار «زانویی تند» شوند و زمانی را برای تأمل در نظر نگیرند. [9] این چرخه همچنین به عنوان سه گانه شناختی بک شناخته می شود ، که بر این نظریه تمرکز دارد که طرحواره منفی فرد در مورد خود، آینده و محیط اعمال می شود. [10]

در سال 1972، روانپزشک، روانکاو، و محقق شناخت درمانی، آرون تی بک، افسردگی: علل و درمان را منتشر کرد . [11] او از درمان مرسوم فرویدی افسردگی ناراضی بود زیرا هیچ مدرک تجربی برای موفقیت روانکاوی فرویدی وجود نداشت. کتاب بک یک مدل نظری جامع و با پشتیبانی تجربی برای افسردگی - علل بالقوه، علائم و درمان‌های آن ارائه کرد. در فصل 2 با عنوان "علائم شناسی افسردگی"، وی "تظاهرات شناختی" افسردگی را شامل ارزیابی پایین از خود، انتظارات منفی، سرزنش و انتقاد از خود ، عدم تصمیم گیری و تحریف تصویر بدنی توصیف کرد . [11]

دیوید دی برنز، شاگرد بک ، تحقیقات خود را در مورد این موضوع ادامه داد. برنز در کتاب خود احساس خوب: درمان خلق و خوی جدید ، حکایات شخصی و حرفه ای مربوط به تحریفات شناختی و حذف آنها را شرح داد. [12] هنگامی که برنز احساس خوب: درمان خلق و خوی جدید را منتشر کرد ، رویکرد بک به تفکر تحریف شده را به طور گسترده ای شناخته و محبوب کرد. [13] [14] برنز بیش از چهار میلیون نسخه از کتاب را تنها در ایالات متحده فروخت. این کتابی بود که معمولاً برای بیماران مبتلا به تحریف‌های شناختی که منجر به افسردگی شده است، «تجویز می‌شد». بک این کتاب را تأیید کرد و گفت که این کتاب به دیگران کمک می کند تا با ساده کردن مطالعه و تحقیقات گسترده ای که مدت کوتاهی پس از شروع بک به عنوان دانشجو و پزشک روانپزشکی روانکاوی انجام شده بود، حالات افسرده خود را تغییر دهند. نه سال بعد، کتاب احساس خوب منتشر شد، که همچنین بر اساس کار بک ساخته شده بود و شامل فهرستی از ده تحریف شناختی خاص است که در سراسر این مقاله مورد بحث قرار خواهد گرفت. [15]

انواع اصلی

نمونه هایی از برخی تحریفات شناختی رایج که در افراد افسرده و مضطرب دیده می شود. ممکن است به افراد آموزش داده شود که چگونه این تحریف ها را به عنوان بخشی از درمان شناختی رفتاری شناسایی و تغییر دهند.

جان سی گیبز و گرانویل باد پاتر چهار دسته را برای تحریف های شناختی پیشنهاد می کنند: خود محوری ، سرزنش دیگران ، به حداقل رساندن برچسب نادرست ، و فرض بدترین ها . [16] تحریف‌های شناختی فهرست شده در زیر، مقوله‌های خودگفتاری منفی هستند. [15] [17] [18] [19]

فکر کردن به همه یا هیچ

از «تحریف تفکر همه یا هیچ» با نام‌های «شکاف»، [20] «تفکر سیاه و سفید»، [2] و «تفکر قطبی‌شده» نیز یاد می‌شود. [21] فردی با تحریف تفکر همه یا هیچ به زندگی در دسته بندی های سیاه و سفید نگاه می کند. [15] یا یک موفقیت هستند یا یک شکست; یا خوب هستند یا بد؛ هیچ چیزی در این میان وجود ندارد. طبق یک مقاله، "از آنجایی که همیشه کسی وجود دارد که مایل به انتقاد است، این تمایل به سمت گرایش افراد قطبی شده فرو می‌رود که خود را یک شکست کامل ببینند. موفقیت نسبی." [20]

  • مثال (از کتاب The Feeling Good ): زنی یک قاشق بستنی می خورد. او فکر می کند که برای شکستن رژیم غذایی خود یک شکست کامل است. او به قدری افسرده می شود که در نهایت تمام یک لیتر بستنی را می خورد. [15]

این مثال ماهیت قطبی شده این تحریف را نشان می دهد - فرد معتقد است که اگر از کمال کوتاهی کند کاملاً ناکافی است. برای مبارزه با این تحریف، برنز پیشنهاد می‌کند که جهان را با سایه‌های خاکستری در نظر بگیرید. [15] به جای اینکه خود را به عنوان یک شکست کامل برای خوردن یک قاشق بستنی تلقی کند، زن در مثال هنوز می تواند تلاش کلی خود را برای رژیم غذایی حداقل یک موفقیت نسبی تشخیص دهد.

این تحریف معمولاً در کمال گرایان دیده می شود . [13]

عطف به نتایج

رسیدن به نتایج اولیه (معمولاً منفی) با شواهد کمی (در صورت وجود). سه زیرگروه خاص شناسایی شده است: [ نیازمند منبع ]

ذهن خوانی

استنباط افکار احتمالی یا احتمالی (معمولاً منفی) یک فرد از رفتار و ارتباطات غیرکلامی آنها . اقدامات احتیاطی در برابر بدترین مورد مشکوک بدون سؤال از شخص.

  • مثال 1: دانش آموزی فرض می کند که خوانندگان مقاله آنها قبلاً تصمیم خود را در مورد موضوع آن گرفته اند و بنابراین نوشتن مقاله تمرینی بیهوده است. [19]
  • مثال 2: کوین فرض می‌کند که چون سر ناهار تنها می‌نشیند، بقیه باید فکر کنند که بازنده است. (این می تواند پیشگویی خودشکوفایی را تشویق کند ؛ کوین ممکن است به دلیل ترس از اینکه اطرافیانش قبلاً او را منفی می بینند، تماس اجتماعی را آغاز نکند). [22]

فال

پیش بینی نتایج (معمولاً منفی) رویدادها.

  • مثال: یک فرد افسرده به خود می گوید که هرگز بهبود نمی یابد. آنها برای تمام زندگی خود به افسردگی ادامه خواهند داد. [15]

یکی از راه های مبارزه با این تحریف این است که بپرسید: "اگر این درست است، آیا در مورد من بیشتر می گوید یا آنها؟" [23]

برچسب زدن

برچسب زدن زمانی اتفاق می افتد که شخصی ویژگی های افراد دیگر را بیش از حد تعمیم دهد. ممکن است شخصی از یک اصطلاح نامطلوب برای توصیف یک شخص یا رویداد پیچیده استفاده کند، مانند فرض اینکه دوستی به دلیل پاسخ دیرهنگام به یک پیام متنی از او ناراحت است، حتی اگر دلایل مختلفی برای تاخیر وجود داشته باشد. این یک شکل شدیدتر از تحریف شناختی پرش به نتیجه گیری است که در آن فرد تصور می کند افکار، احساسات یا نیات دیگران را بدون هیچ مبنای واقعی بداند.

استدلال عاطفی

در تحریف استدلال عاطفی، فرض بر این است که احساسات ماهیت واقعی اشیا را آشکار می کند و واقعیت را به عنوان بازتابی از افکار مرتبط عاطفی تجربه می کند. چیزی تنها بر اساس یک احساس واقعی است.

  • مثال: "من احساس حماقت می کنم، بنابراین باید احمق باشم". [2] احساس ترس از پرواز در هواپیما، و سپس نتیجه گیری که هواپیما باید راهی خطرناک برای سفر باشد. [15] احساس غرق شدن در چشم انداز تمیز کردن خانه، بنابراین به این نتیجه می رسد که حتی شروع به تمیز کردن ناامید کننده است. [24]

جملات باید/نباید و باید/باید

اظهارات "باید" یا "باید" توسط آلبرت الیس در درمان رفتار عاطفی منطقی (REBT) که شکل اولیه CBT است، گنجانده شد. او آن را «ارضاء» نامید. مایکل سی. گراهام آن را "انتظار داشتن دنیا متفاوت از آنچه هست" نامید. [25] می توان آن را به عنوان خواستار دستاوردها یا رفتارهای خاص بدون توجه به شرایط واقع بینانه آن موقعیت دانست.

  • مثال: بعد از اجرا، یک پیانیست کنسرت معتقد است که نباید این همه اشتباه می کرد. [24]
  • دیوید برنز در «احساس خوب: درمان خلق و خوی جدید» به وضوح بین «گزاره‌های باید» آسیب‌شناختی، الزامات اخلاقی و هنجارهای اجتماعی تمایز قائل شد .

یک تحریف شناختی مرتبط، که در REBT الیس نیز وجود دارد، تمایلی به "هولناک کردن" است. گفتن یک سناریوی آینده وحشتناک خواهد بود، به جای ارزیابی واقع بینانه ویژگی های مختلف منفی و مثبت آن سناریو. به گفته برنز، جملات "باید" و "باید" منفی هستند زیرا باعث می شوند فرد احساس گناه کند و از خود ناراحت شود. برخی از افراد این تحریف را به سمت افراد دیگر نیز هدایت می کنند، که می تواند باعث ایجاد احساس خشم و ناامیدی شود، زمانی که شخص دیگری کاری را که باید انجام می داد انجام نمی دهد. او همچنین اشاره می کند که چگونه این نوع تفکر می تواند به افکار سرکش منجر شود. به عبارت دیگر، تلاش برای سوق دادن خود به انجام کاری با «بایدها» ممکن است باعث شود که فرد دقیقاً برعکس میل کند. [15]

تله های شکرگزاری

تله قدردانی نوعی تحریف شناختی است که معمولاً از سوءتفاهم در مورد ماهیت یا عمل سپاسگزاری ناشی می شود . [ نیازمند منبع ] این اصطلاح می تواند به یکی از دو الگوی فکری مرتبط اما متمایز اشاره کند:

  • یک فرآیند فکری خودمحور شامل احساس گناه ، شرم ، یا سرخوردگی مرتبط با انتظارات فرد از چگونگی "باید" بودن چیزها.
  • «زشتی گریزان در بسیاری از روابط، یک «مهربانی» فریبنده، که هدف اصلی آن این است که دیگران احساس کنند مدیون هستند، همانطور که توسط روانشناس الن کنر تعریف شده است. [26]

شخصی سازی و سرزنش

شخصی سازی، سرزنش شخصی نامتناسب با سطح کنترلی است که شخص به طور واقع بینانه در یک موقعیت خاص دارد.

  • مثال 1: یک فرزند خوانده فرض می کند که به فرزندی پذیرفته نشده است زیرا "به اندازه کافی دوست داشتنی" نیست.
  • مثال 2: کودک نمرات بدی دارد. مادرشان معتقد است به این دلیل است که آنها به اندازه کافی والدین خوبی نیستند. [15]

سرزنش مخالف شخصی سازی است. در تحریف سرزنش، سطح نامتناسب سرزنش به جای خود شخص، بر گردن دیگران گذاشته می شود. [15] به این ترتیب، فرد از مسئولیت شخصی خودداری می کند و راه را برای " ذهنیت قربانی " باز می کند.

  • مثال: سرزنش مشکلات زناشویی کاملاً به گردن همسر. [15]

همیشه حق داشتن

در این تحریف شناختی، اشتباه بودن غیرقابل تصور است. این تحریف با تلاش فعالانه برای اثبات درستی اعمال یا افکار خود و گاهی اولویت دادن به منافع شخصی بر احساسات شخص دیگر مشخص می شود. [2] [ منبع غیر قابل اعتماد؟ ] در این تحریف شناختی، حقایقی که شخص در مورد اطراف خود دارد همیشه درست است در حالی که نظرات و دیدگاه های دیگران به اشتباه دیده می شود. [27] [ منبع نامعتبر؟ ]

مغالطه تغییر

تکیه بر کنترل اجتماعی برای به دست آوردن اقدامات مشارکتی از شخص دیگر. [2] فرض اساسی این سبک تفکر این است که شادی فرد به اعمال دیگران بستگی دارد. مغالطه تغییر همچنین فرض می کند که افراد دیگر باید به طور خودکار تغییر کنند تا با منافع خود مطابقت داشته باشند، و/یا اینکه اعمال فشار بر آنها برای تغییر منصفانه است. این ممکن است در بیشتر روابط توهین آمیز وجود داشته باشد که در آن "دیدگاه" شرکا از یکدیگر به این باور گره خورده است که شادی، عشق، اعتماد و کمال فقط زمانی رخ می دهد که آنها یا طرف مقابل جنبه های وجودی خود را تغییر دهند. [28]

به حداقل رساندن - برچسب زدن اشتباه

بزرگنمایی و کمینه سازی

دادن وزن نسبتاً بیشتر به یک شکست، ضعف یا تهدید، یا وزن کمتر به موفقیت، قدرت یا فرصت درک شده، به طوری که وزن با وزن تعیین شده توسط دیگران متفاوت باشد، مانند " ساختن کوه از تپه خال ". در مراجعین افسرده، اغلب ویژگی‌های مثبت افراد دیگر اغراق‌آمیز است و ویژگی‌های منفی آن‌ها دست کم گرفته می‌شود.

فاجعه‌سازی شکلی از بزرگ‌نمایی است که در آن فرد به بدترین نتیجه ممکن، هر چند بعید، وزن بیشتری می‌دهد، یا موقعیتی را غیرقابل تحمل یا غیرممکن تجربه می‌کند که فقط ناراحت‌کننده است.

برچسب زدن و برچسب زدن اشتباه

نوعی از تعمیم بیش از حد؛ نسبت دادن اعمال یک شخص به شخصیت او به جای یک صفت. به جای اینکه رفتار را تصادفی یا بیرونی فرض کنیم، به کسی یا چیزی برچسبی می‌دهیم که بر اساس شخصیت استنباط‌شده آن شخص یا چیز است.

با فرض بدترین

تعمیم بیش از حد

کسی که بیش از حد تعمیم می دهد، از شواهد ناکافی، تعمیم های نادرستی انجام می دهد. مانند دیدن یک "رویداد منفی منفرد" به عنوان "الگوی بی پایان شکست"، [15] و به این ترتیب نتیجه گیری بسیار گسترده ای از یک حادثه واحد یا یک مدرک واحد. حتی اگر یک اتفاق بد فقط یک بار اتفاق بیفتد، انتظار می رود بارها و بارها اتفاق بیفتد. [2]

  • مثال 1: از شخصی در اولین قرار خواسته می شود، اما در قرار دوم نه. وقتی یکی از دوستانش می گوید: "این همیشه برای من اتفاق می افتد! من هرگز عشق را پیدا نخواهم کرد!"
  • مثال 2: فردی تنها است و اغلب اوقات خود را در خانه می گذراند. گاهی اوقات دوستان از آنها می خواهند شام بخورند و با افراد جدید ملاقات کنند. آنها احساس می کنند که حتی تلاش کردن بی فایده است. هیچ کس واقعا نمی تواند آنها را دوست داشته باشد. و به هر حال، همه مردم یکسان هستند: خرده پا و خودخواه. [24]

یکی از پیشنهادات برای مبارزه با این تحریف، «بررسی شواهد» با انجام تحلیل دقیق موقعیت خود است. این به جلوگیری از اغراق در شرایط کمک می کند. [15]

رد صلاحیت مثبت

رد صلاحیت مثبت به رد تجربیات مثبت از طریق اصرار به اینکه به دلایلی «حساب نمی شوند» اشاره دارد. باور منفی با وجود تناقض در تجربیات روزمره حفظ می شود. رد صلاحیت مثبت ممکن است رایج ترین اشتباه در محدوده تحریف شناختی باشد. غالباً با «همیشه درست بودن» تحلیل می‌شود، نوعی تحریف که در آن شخص در قضاوت خود درباره همه یا هیچ است. افرادی که در این وضعیت قرار دارند علائم افسردگی را نشان می دهند. مثالها عبارتند از:

  • "من هرگز به خوبی جین نخواهم بود"
  • "هر کس می توانست همینطور انجام دهد" [15]
  • "آنها فقط به من تبریک می گویند که خوب باشم" [29]

فیلتر ذهنی

اعوجاج فیلتر زمانی اتفاق می‌افتد که فرد فقط به جزئیات منفی یک موقعیت بپردازد و جنبه‌های مثبت آن را فیلتر کند. [15]

  • مثال: اندی بیشتر در مورد ارائه‌ای که در محل کار انجام داده است، تعارف و بازخورد مثبت دریافت می‌کند، اما یک قطعه کوچک از انتقاد نیز دریافت کرده است. چند روز پس از ارائه خود، اندی روی این یک واکنش منفی متمرکز می شود و تمام واکنش های مثبتی را که به او داده شده بود فراموش می کند. [15]

کتاب Feeling Good اشاره می‌کند که فیلتر کردن مانند یک قطره جوهر است که یک لیوان آب را تغییر رنگ می‌دهد. [15] یک پیشنهاد برای مبارزه با فیلترینگ، تجزیه و تحلیل هزینه-فایده است . ممکن است فردی با این تحریف بنشیند و ارزیابی کند که آیا فیلتر کردن نکات مثبت و تمرکز بر موارد منفی در درازمدت به او کمک می‌کند یا آسیب می‌زند. [15]

مفهوم سازی

در مجموعه ای از انتشارات، [30] [31] [32] فیلسوف پل فرانچسکی یک چارچوب مفهومی یکپارچه برای تحریفات شناختی ارائه کرده است که برای روشن کردن روابط آنها و تعریف روابط جدید طراحی شده است. این چارچوب مفهومی مبتنی بر سه مفهوم است: (1) کلاس مرجع (مجموعه ای از پدیده ها یا اشیاء، به عنوان مثال رویدادهای زندگی بیمار). (2) دوگانگی (مثبت/منفی، کیفی/کمی،...)؛ (iii) سیستم تاکسونی (درجاتی که امکان نسبت دادن خصوصیات بر اساس دوگانگی معین به عناصر یک کلاس مرجع را فراهم می کند). در این مدل، «استدلال دوگانه»، «حداقل‌سازی»، «بیشینه‌سازی» و «تمرکز دلبخواه» تحریف‌های شناختی کلی را تشکیل می‌دهند (در مورد هر دوگانگی به کار می‌روند)، در حالی که «رد صلاحیت مثبت» و «فاجعه‌گرایی» تحریف‌های شناختی خاص هستند که به کار می‌روند. دوگانگی مثبت/منفی این چارچوب مفهومی دو طبقه‌بندی تحریف شناختی اضافی را ارائه می‌کند: «حذف حالت خنثی» و «تجدید صلاحیت در قطب دیگر».

بازسازی شناختی

بازسازی شناختی (CR) شکل محبوبی از درمان است که برای شناسایی و رد تحریف‌های شناختی ناسازگار استفاده می‌شود، [33] و معمولاً برای افراد مبتلا به افسردگی استفاده می‌شود. [34] در CR، درمانگر و مراجع ابتدا یک رویداد استرس زا یا موقعیت گزارش شده توسط مراجع را بررسی می کنند. به عنوان مثال، یک دانشجوی مرد افسرده که در ملاقات با مشکل مواجه است، ممکن است باور کند که «بی ارزشی» او باعث می‌شود زنان او را طرد کنند. درمانگر و مراجع با هم ممکن است شناخت واقع بینانه تری ایجاد کنند، به عنوان مثال، "این در کنترل من است که از دختران در مورد قرار ملاقات بپرسم. با این حال، حتی اگر برخی کارها وجود دارد که من می توانم برای تاثیرگذاری بر تصمیمات آنها انجام دهم، خواه آنها بله بگویند یا نه. تا حد زیادی خارج از کنترل من است، بنابراین، اگر دعوت من را رد کنند، من مسئول نیستم. درمان‌های CR برای حذف «افکار خودکار» که شامل دیدگاه‌های ناکارآمد یا منفی مراجع می‌شود، طراحی شده‌اند. به گفته بک، انجام این کار باعث کاهش احساس بی ارزشی، اضطراب و بی لذتی می شود که نشانه چندین نوع بیماری روانی است. [35] CR جزء اصلی CBT بک و برنز است. [36]

دفاع خودشیفته

کسانی که مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته تشخیص داده می شوند ، به طور غیرواقعی، تمایل دارند که خود را برتر ببینند، بر نقاط قوت خود بیش از حد تأکید می کنند و نقاط ضعف خود را دست کم می گیرند. [35] خودشیفته ها از اغراق و به حداقل رساندن به این طریق برای محافظت از خود در برابر دردهای روانی استفاده می کنند . [37] [38]

فاجعه زدایی

در درمان شناختی، فاجعه زدایی یا فاجعه زدایی یک تکنیک بازسازی شناختی است که ممکن است برای درمان تحریفات شناختی، مانند بزرگنمایی و فاجعه سازی، [39] که معمولاً در اختلالات روانی مانند اضطراب [34] و روان پریشی دیده می شود، استفاده شود . [40] ویژگی‌های اصلی این اختلالات، گزارش ذهنی غرق شدن در شرایط زندگی و ناتوانی در تأثیرگذاری بر آنها است.

هدف CR این است که به مشتری کمک کند تا ادراک خود را تغییر دهد تا تجربه احساس شده را کم اهمیت تر نشان دهد.

انتقاد

انتقادات رایج بر تشخیص تحریف شناختی به معرفت شناسی و مبانی نظری مربوط می شود. اگر برداشت های بیمار با درمانگر متفاوت است، ممکن است به دلیل نقص فکری نباشد، بلکه به این دلیل است که بیمار تجربیات متفاوتی دارد. در برخی موارد، افراد افسرده به نظر "غمگین تر اما عاقل تر" هستند. [41]

همچنین ببینید

منابع

  1. ^ هلموند، پترا؛ اوربیک، گیرجان; بروگمن، دانیل؛ گیبز، جان سی (2015). «فراتحلیلی بر تحریف‌های شناختی و رفتار مشکل برون‌سازی» (PDF) . عدالت کیفری و رفتار . 42 (3): 245-262. doi :10.1177/0093854814552842. S2CID  146611029.
  2. ↑ abcdef Grohol, John (2009). "15 تحریف شناختی رایج". روان مرکزی. بایگانی شده از نسخه اصلی در 2009-07-07.{{cite web}}: CS1 maint: ربات: وضعیت URL اصلی ناشناخته ( پیوند )
  3. «APA PsycNet». psycnet.apa.org . بازیابی شده در 29-06-2020 .
  4. «شناختی». Dictionary.com Unabridged (آنلاین). nd ​بازیابی شده 2020-03-14 .
  5. «تحریف». دیکشنری Merriam-Webster.com . بازیابی شده 2020-03-14 .
  6. مک‌لئود، سائول ای. (2015). «درمان شناختی رفتاری». SimplyPsychology .
  7. ^ الیس، آلبرت (1957). «روان درمانی عقلانی و روانشناسی فردی». مجله روانشناسی فردی . 13 : 42.
  8. ^ بک، آرون تی (1997). "گذشته و آینده شناخت درمانی". مجله روان درمانی و پژوهش . 6 (4): 277. PMC 3330473 . PMID  9292441. 
  9. ^ کواچ، ماریا؛ بک، آرون تی (1986). "ساختار شناختی ناسازگار در افسردگی". مجله آمریکایی روانپزشکی : 526.
  10. ^ بک، آرون تی (1967). علل افسردگی و درمان . فیلادلفیا، پنسیلوانیا: انتشارات دانشگاه پنسیلوانیا. پ. 166.
  11. ^ ab Beck، Aaron T. (1972). افسردگی؛ علل و درمان . فیلادلفیا: انتشارات دانشگاه پنسیلوانیا. شابک 978-0-8122-7652-7.
  12. برنز، دیوید دی (1980). احساس خوب: درمان خلق و خوی جدید .
  13. ^ آب برنز، دیوید دی (1980). احساس خوب: درمان خلق و خوی جدید . نیویورک: مورو. شابک 978-0-688-03633-1.
  14. ^ رابرتز، جو. "تاریخچه درمان شناختی رفتاری". ستاد آنلاین انجمن ملی درمانگران شناختی رفتاری . انجمن ملی درمانگران شناختی رفتاری. بایگانی شده از نسخه اصلی در 2016-05-06 . بازیابی شده در 9 آوریل 2020 .
  15. ↑ abcdefghijklmnopqr Burns, David D. (1980). کتاب احساس خوب: استفاده از درمان خلقی جدید در زندگی روزمره . نیویورک: W. Morrow. شابک 978-0-688-01745-3.
  16. ^ باریگا، آلوارو کیو. موریسون، الیزابت ام. لیاو، آلبرت ک. گیبز، جان سی (2001). «شناخت اخلاقی: تبیین تفاوت جنسیتی در رفتار ضد اجتماعی». فصلنامه مریل-پالمر . 47 (4): 532-562. doi :10.1353/mpq.2001.0020. JSTOR  23093698. S2CID  145630809 . بازیابی شده در 2022-02-07 . گونه شناسی چهار طبقه ای گیبس و پاتر: 1. خودمحور...2. سرزنش دیگران...3. به حداقل رساندن-برچسب زدن اشتباه...[و] 4. با فرض بدترین[.]
  17. ماس، دیوید اف (1997). "فرمول بندی های معنایی عمومی در احساس خوب دیوید برنز". ETC: مروری بر معناشناسی عمومی . 54 (2): 225-234. JSTOR  42579774 . بازیابی شده در 2022-02-07 . 1. تفکر همه یا هیچ ... 2. تعمیم بیش از حد ... 3. فیلتر ذهنی یا انتزاع انتخابی ... 4. کیمیاگری معکوس یا رد صلاحیت مثبت ... 5. ذهن خواندن ... 6. ذهن -خواندن به عنوان فال ... 7. بزرگنمایی یا به حداقل رساندن ... 8. استدلال عاطفی ... 9. اظهارات باید/نباید ... دکتر. آلبرت الیس (1994) این را ... به عنوان شهرسازی باید ... 10. برچسب زدن ... 11. شخصی سازی و سرزنش [.]
  18. ارفورد، بردلی (2020) [2010]. "گفتگو با خود". 45 تکنیکی که هر مشاوری باید بداند . پیرسون. پ. 130. شابک 978-0-13-469489-4. شافر (1999) حداقل 16 نوع مختلف از خودگفتاری منفی را شناسایی کرد: منفی‌سازی (یعنی تمرکز بر جنبه‌های منفی)، وحشتناک (یعنی درک موقعیت‌ها به عنوان افتضاح)، فاجعه‌آمیز (یعنی درک موقعیت‌ها به عنوان فاجعه)، تعمیم بیش از حد، به حداقل رساندن. سرزنش، کمال گرایی، سخت گیری (یعنی درک این که باید کاری انجام داد)، شخصی سازی، قضاوت در مورد ارزش انسانی، کنترل مغالطه (یعنی تصور اینکه همه چیز تحت کنترل شخص است)، تفکر قطبی شده (یعنی همه یا هیچ). ذهنیت)، درست بودن، مغالطه انصاف (یعنی اعتقاد به اینکه زندگی باید عادلانه باشد)، باید (یعنی درک این که "باید" کاری انجام داد) و بزرگنمایی.
  19. ^ اب تگ، جان (1996). "تحریفات شناختی". بایگانی شده از نسخه اصلی در 1 نوامبر 2011 . بازیابی شده در 24 اکتبر 2011 .
  20. ↑ ab "تحریفات شناختی موثر بر استرس". MentalHelp.net . 12 مارس 2019 . بازبینی شده در 8 آوریل 2020 .
  21. گروهول، جان ام. (17 مه 2016). "15 تحریف شناختی رایج". روان مرکزی . بازبینی شده در 8 آوریل 2020 .
  22. «تحریف‌های شناختی: پرش به نتیجه‌گیری و فکر کردن به همه یا هیچ». Moodfit . بازیابی شده در 9 آوریل 2020 .[ لینک مرده دائمی ]
  23. «تحریفات شناختی رایج: خواندن ذهن». درمان شناختی رفتاری - لس آنجلس . 8 جولای 2015 . بازبینی شده در 8 آوریل 2020 .
  24. ^ abc Schimelpfening، نانسی. "شما آنچه فکر میکنید هستید". بایگانی شده از نسخه اصلی در 2016-03-04 . بازیابی 2010-01-31 .
  25. گراهام، مایکل سی (2014). حقایق زندگی: ده موضوع رضایت . مطبوعات حاشیه. پ. 37. شابک 978-1-4787-2259-5.
  26. «چگونه از «تله‌های سپاسگزاری» لذت ببریم و خلع سلاح کنیم». استاندارد هدف . 20/05/2020 . بازیابی شده در 2021-02-11 .
  27. «15 تحریف شناختی رایج». روان مرکزی . 2016-05-17 . بازیابی شده 2020-02-28 .
  28. «اشتباه تغییر: 15 نوع تفکر تحریف شده که منجر به اضطراب شدید 15/10 می شود». مشاوره ابته . 30/08/2018.
  29. «رد صلاحیت مثبت». پالومار . بازیابی شده در 2020-01-03 .
  30. فرانچسکی، پل (2007). "مکمل‌ها برای تئوری انحرافات شناختی". Journal de Thérapie Comportementale et Cognitive . 17 (2): 84-88. doi :10.1016/s1155-1704(07)89710-2.
  31. فرانچسکی، پل (2009). «تئوری تحریف‌های شناختی: گستره‌ی عمومیت و اخلاق». Journal de Thérapie Comportementale et Cognitive . 19 (4): 136-140. doi :10.1016/j.jtcc.2009.10.003.
  32. فرانچسکی، پل (2010). «تئوری تحریف‌های شناختی: شخصی‌سازی». Journal de Thérapie Comportementale et Cognitive . 20 (2): 51-55. doi :10.1016/j.jtcc.2010.06.006.
  33. ^ گیل، پدرو جی. مورنو؛ کاریلو، فرانسیسکو خاویر مندز؛ مکا، خولیو سانچز (2001). "اثربخشی درمان شناختی-رفتاری در فوبیای اجتماعی: مروری فرا تحلیلی". روانشناسی در اسپانیا 5 : 17-25. S2CID  8860010.
  34. ^ آب مارتین، رایان سی. دالن، اریک آر (2005). "تنظیم شناختی هیجان در پیش بینی افسردگی، اضطراب، استرس و خشم". شخصیت و تفاوت های فردی . 39 (7): 1249-1260. doi :10.1016/j.paid.2005.06.004.
  35. ^ ab راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی: DSM-5 . انجمن روانپزشکی آمریکا، انجمن روانپزشکی آمریکا. گروه ویژه DSM-5 (ویرایش پنجم). آرلینگتون، ویرجینیا: انجمن روانپزشکی آمریکا. 2013. شابک 9780890425541. OCLC  830807378.{{cite book}}: CS1 maint: others ( لینک )
  36. ^ راش، ا. خاتمی، م. بک، ا. (1975). "درمان شناختی و رفتاری در افسردگی مزمن". رفتار درمانی . 6 (3): 398-404. doi :10.1016/S0005-7894(75)80116-X.
  37. ^ میلون، تئودور ؛ کری ام. میلون; ست گروسمن؛ سارا میغر; Rowena Ramnath (2004). اختلالات شخصیت در زندگی مدرن جان وایلی و پسران شابک 978-0-471-23734-1.
  38. توماس، دیوید (2010). خودشیفتگی: پشت نقاب. انجمن کتاب. شابک 978-1-84624-506-0.
  39. ^ تیونیسن، موریس؛ پیترز، مادلون ال. بروس، جولی؛ گرامکه، هانس فریتز؛ مارکوس، مارکو آ (2012). "اضطراب قبل از عمل و فاجعه سازی" (PDF) . مجله بالینی درد . 28 (9): 819-841. doi :10.1097/ajp.0b013e31824549d6. PMID  22760489. S2CID  12414206.
  40. ^ موریتز، استفن؛ شلینگ، لیزا؛ وینگنفلد، کاتیا؛ کوتر، اولف; ویتکیند، شارلوت؛ ترفهر، کرستن; اسپیتزر، کارستن (2011). "هذیان های تعقیبی و نگرانی فاجعه بار در روان پریشی: توسعه درک پریشانی و تداوم هذیان". مجله رفتار درمانی و روانپزشکی تجربی . 42 (سپتامبر 2011): 349–354. doi :10.1016/j.jbtep.2011.02.003. PMID  21411041.
  41. بیدل، دبورا سی. (1986). «نقد مبانی نظری نظریه های شناختی رفتاری و درمان». بررسی روانشناسی بالینی . 6 (2): 177-97. doi :10.1016/0272-7358(86)90011-5.
برگرفته از "https://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Cognitive_distortion&oldid=1224632314"